The Value of Teamwork

توضیح مختصر: As leading neuroscientist Vilayanur S Ramachandran has noted, the right hemisphere serves as a sort of devil's advocate to question the status quo and look for global inconsistencies. When you're absolutely certain that what you've done on a homework or test is fine, thank you very much, be aware that this feeling may be based on overly confident perspectives arising in part from the left hemisphere. A single small tip from a teammate to take a course from the outstanding Professor Passionate, or to check out a new job opening, can make an extraordinary difference in how your life unfolds.

زمان مطالعه: 10 دقیقه

سطح: خیلی سخت

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

[سکوت] این یک سی تی اسکن است. اگر با دقت بنگرید این بخش پر رنگ تر در این اینجا نشانگر آسیب وارده توسط سکته مغزی (ایسکمیک) نیمکره راست می باشد. چنین سکته ای می تواند باعث شرایط غیر معمولی شود که نارسایی بسیط ادراکی در نیم کرۀ راست مغز نام دارد. بیمارانی که از این نارسایی رنج می برند میتوانند تا حدودی فعالیت معمول داشته باشند. هوش خود را از دست نمی دهند و هنوز می توانند راه های بسیار سخت در حل مسائل پیچیدۀ ریاضی را بکار بگیرند، البته اگر پیش از آن چنین مهارتی داشتند. اما نابهنجاری جالب وقتی است که اگر در محاسبات خود دچار اشتباهاتی شوند که نتیجه حاصله بی معنا باشد مثلا وقتی که یک بیلان سود و زیان یک دکه سوسیس فروشی یک میلیون دلار زیان نشان دهد. ککِ شان هم نمی گزد. تصویر جامعی در مغز وجود ندارد که بگوید : بگذار ببینم، این جواب با عقل جور در نمی آید. هر چند که لازم است دقت بیشتری در رابطه با فرضیه های نادرست و سطحی در بارۀ نیم کره های راست و چپ به خرج دهیم. در ضمن هم نمی خواهیم که تیشه به ریشۀ همه چیز بزنیم و تحقیقات با ارزشی که سر نخ های جالبی دربارۀ تفاوتهای دو نیمکره رابه ما می دهند، نادیده بگیریم. شواهد تحقیقاتی بسیاری وجود دارد که نیمکره راست کمک می کند تا عقب بکشیم و کار را از منظر جامعی تری بنگریم. کسانی که نیم کره راست مغزشان دچار آسیب شده غالبا از دریافت های آنی عاجزند. چنین به نظر می رسد که نیمکرۀ راست اهمیت بسزایی در افتادن در مسیر درست و واقعیت آزمایی دارد. کسانی که دچار سکتۀ مغزی شده اند، می توانند یاد آور خطرات استفاده نکردن از تمامی توانایی های شناختی ما که شامل بخش های مختلف مغز است ، باشند. پرهیز ، هر چند نا محسوس، از استفاده از برخی توانایی هایمان می تواند آثار منفی عمیقی بر کارمان بگذارد. فرضا وقتی مثل فرفره تکلیف یا تمرینی را انجام بدهید و دو مرتبه برنگردید و کارتان را بازبینی نکنید، کم و بیش رفتارتان شبیه کسی است که نمی خواهد بخشی از مغزش را بکار بگیرد. درنگی نمی کنید تا یک نفس ذهنی تازه کرده و بعد دوباره آنچه انجام داده اید را با توجه به کل ماجرا بازبینی کنید و ببینید که آیا معقول به نظر می آید. به گفتۀ عصب شناس بزرگ ، ویلایانور راچاماندران کار نیمکرۀ راست مثل کار وکیل مدافع شیطان ، زیر سوأل بردن وضعیت موجود و دنبال تناقضات کلی گشتن است. در حالیکه نیمکرۀ چپ می خواهد دودستی به وضعیت موجود بچسبد. این طنین انداز کار مبتکرانۀ روانشناسی به نام مایکل گازانیگا است که ثابت کرد نیمکرۀ چپ دنیا را برایمان تفسیر می کند و و هر کاری می کند تا تغییری درآن تفاسیر به وجود نیاید. وقتی در حالت تمرکز کار می کنید به راحتی می توانید در فرضیات یا محاسبات خود اشتباهات کوچکی بکنید. و اگر در همان اوایل از مسیر خارج شوید دیگر اهمیتی ندارد که مابقی کار درست باشد پاسخ نهایی، همواره غلط خواهد بود. گاهی اوقات حتی به طرز احمقانه ای غلط از آب در می آید. مثل اینکه محیط کره زمین را دو و نیم فوت در آورده باشید. اما این نتایج بی ربط برایتان مهم جلوه نمی کنند زیرا هر اندازه حالت تمرکز نیمکره چپ بیشتر باشد ، میل چسبیدن به کاری که شده ، بیشتر می شود. اشکال تمرکز همین است، گاهی اوقات شیوۀ تحلیل بیشتر به سمت نیمکرۀ چپ متمایل میشود. که روش مطمئن و تحلیل گرایانه را مهیا می سازد اما شواهد تحقیقاتی فراوان نشان می دهد که پتانسیل غیر قابل انعطاف بودن تعصب و خود رأی بودن هم به وجود می آید. وقتی کاملا اطمینان دارید که تکلیف یا تستی را خوب انجام داده اید، که دستتان هم درد نکند، بیاد داشته باشید که احتمال دارد این بر مبنای اعتماد به نفس بیش از حدی که از نیمکره چپ ناشی می شود ، بوجود آمده باشد. . وقتی عقب می کشید و بازنگری می کنید اجازۀ تعامل بیشتر بین دو نیمکره امکان پذیر شده و از وچشم انداز و توانایی های ویژۀ هر نیمکره بهره مند می شوید. شاید برندۀ جایزۀ نوبل ، ریچارد فاینمن، بهترین حرف را زد وقتی که گفت اصل اول آنست که خودتان را گول نزنید. و بهترین کسی را که می توانید گول بزنید شخص خودتان است. یکی از بهترین روشها در فهمیدن نقاط ضعف و اشتباهات کار کردن و یورش فکری با افراد دیگری است که هوشمندانه روی همان موضوع تمرکز کرده اند. گاهی اوقات برای بررسی کارتان ، کارکشیدن بیشتر از توان عصبی هر دو وضعیت و هردو نیمکره مغزِتنها شخص خودتان، جوابگو نیست. هر چه باشد هر کسی نقطه ضعف هایی دارد. وضعیتِ تمرکزِ خوش بینانه مثبت شما می تواند باعث ندیدن اشتباهات شود خصوصا اگراشتباهات اولیه از جانب خودتان بوده باشد. و بدتر اینکه ، گاهی وقتها، کورکورانه باورتان می شود که از لحاظ عقلی فکر همه چیز را کرده اید، اما در واقع اینطور نبوده . این ازهمان مواردی است که می تواند شما را شوکه کند. وقتی می بینید در امتحانی که فکر می کردید محشر کاشته اید ، رد می شوید. وقتی عادت کردید بخشی از درسهایتان با دوستی بخوانید بهتر می فهمید که کجا حواستان پرت شده. دوستان و هم کلاسی ها می توانند به عنوان مقیاس بزرگتر وضعیت پراکندگی همیشه پرسشگر در بیرون از ذهن شما باشند تا آنچه که جا انداخته اید یا متوجه نمی شوید را گیر بیاورند. وصد البته توضیح دادن برای دوستان به درک بهتر خودتان هم کمک می کند. اهمیت کار کردن با دیگران تنها به یادگیری مربوط نمی شود. در آتیه سازی شغلی هم اهمیت دارد. توصیه کوچکی از یک هم تیمی برای ثبت نام در کلاس یک استاد برجسته مثل Prof . Passionate یا وارسی یک آگهی استخدام ، می تواند تفاوت بسیاری در سرنوشت آتی شما داشته باشد. و اما یک هشدار مطالعات دسته جمعی می تواند در یادگیری بسیار سازنده باشد، اما اگر جلسات درس خواندن به جلسات خوش و بش کردن تبدیل شد دیگر بی فایده می شود. تعارفات را به حداقل برسانید و گروه را به مسیر اصلی هدایت کرده و کار را به سامان برسانید. اگر می بینید که جلسات 5 الی 15 دقیقه دیرتر شروع می شوند ، اعضاء مطالب را نخوانده اند و بحث ها مرتب از موضوع خارج می شود به نفع شماست که گروه دیگری پیدا کنید. من باربارا اورکلی، از اینکه فراگیرگرفتن را فرا می گیرید ، از شما تشکر می کنم.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.