Using the Focused and Diffuse Modes--Or, a Little Dali will do You

توضیح مختصر: So let's take a look at some famous people from history who used their different thinking modes to help them with their problem solving. He'd relax in a chair and let his mind go free, often still vaguely thinking about what he had been previously focusing on. To gain muscular structure, you need to do a little work every day, gradually allowing your muscles to grow.

زمان مطالعه: 5 دقیقه

سطح:

فایل ویدئویی:

ویدئوی آموزشی درس « Using the Focused and Diffuse Modes--Or, a Little Dali will do You »

ترجمه فارسی داستان:

[بی‌صدا] خب بیایید نگاهی بیندازیم به برخی افراد مشهور تاریخ، که از حالت‌های مختلف تفکر در حل مشکلات کمک استفاده می‌کردند. به این آقا نگاه کنید. او سالوادور دالی است، نقاش بسیار مشهور سورئالیست قرن 20‌ام. او تعریف دقیق یک مرد وحشی و بی کله بود. او را به همراه پلنگ دست‌آموزش «بابو» می‌بینید. دالی یک تکنیک جالب داشت که در رسیدن به ایده‌های نقاشی‌های سورئالیستی فوق العاده خلاقانه‌اش به او کمک می‌‌‌‌‌‌‌کرد. روی صندلی استراحت می‌کرد و ذهنش را رها می‌کرد، و همچنان به صورت مبهم درباره چیزی که قبلا رویش تمرکز کرده بود فکر می‌‌‌‌‌‌‌کرد. او یک کلید در دستش داشت که آن را بالای سطح زمین آویزان نگه می‌‌‌‌‌‌‌داشت. و در حالی که در رویاهایش فرو می‌‌‌‌‌‌‌رفت و خوابش می‌‌‌‌‌‌‌برد، کلید از دستش می‌‌‌‌‌‌‌افتاد [صدا] و صدای افتادن کلید او را، دقیقا به موقع، بیدار می‌‌‌‌‌‌‌کرد تا بتواند ارتباطات و ایده‌های پراکنده در ذهنش را جمع‌آوری کند. سپس با ارتباطاتی که در حالت پراکنده ساخته بود به حالت متمرکز باز می‌‌‌‌‌‌‌گشت. حالا ممکن است بگویید، خب، این روش برای هنرمندان خوب است اما چه ربطی به روش‌های تفکر علمی یا ریاضیاتی دارد؟ خب اگه به این پایین نگاه کنید، این آقا توماس ادیسون، یکی از درخشان‌ترین مخترعین تاریخ است. بر اساس افسانه‌ها، ادیسون بر روی صندلی‌اش می‌نشست و با یک بلبرینگ در دست استراحت می کرد. و اجازه می‌‌‌‌‌‌‌داد که ذهنش آزادانه پرواز کند. اگر چه ذهنش اغلب با آرامش بیشتری به همان چیزی که پیش از این رویش تمرکز کرده بود باز می‌‌‌‌‌‌‌گشت. وقتی ادیسون خوابش می‌برد، بلبرینگ می‌افتاد [صدا] و با زمین برخورد می‌کرد؛ دقیقا مثل شرایط دالی. و این ادیسون را بیدار می‌کرد و او آماده بود که ایده‌های حالت پراکنده را به حالت متمرکز ببرد و روی آن‌ها کار کند. بنابراین خلاصه این است که وقتی شما در حال یاد‌گیری چیز جدیدی هستید، به ویژه چیزی که کمی سخت‌تر است، ذهنتان نیاز دارد که بتواند بین دو حالت یادگیری متفاوت در نوسان باشد. اینگونه می‌توانید یادگیری مؤثری داشته باشید. می‌توانید آن را شبیه به عضله‌سازی از طریق بلند کردن وزنه بدانید. نمی‌توانید برای رقابت در مسابقه وزنه برداری تا روز قبل از مسابقه صبر کنید و سپس سراسر آن روز به شدت تمرین کنید. منظورم این است که این روش شدنی نیست. برای به‌دست آوردن ساختار عضلانی لازم است که هر روز کمی تمرین کنید، و اجازه بدهید که عضلاتتان به تدریج رشد کنند. به همین ترتیب، برای ساختن ساختار عصبی، لازم است که هر روز کمی تمرین کنید، و اجازه بدهید که به تدریج داربستی عصبی ایجاد شود تا کم کم بر روی آن افکارتان را بسازید و نکته در همینجاست. بنابراین به طور خلاصه آموختیم که مقایسه، تکنیک‌های قدرتمندی برای یادگیری فراهم می‌کند. یاد گرفتیم که چطور دو حالت فکری متفاوت مغز، حالت متمرکز و حالت پراکنده،‌ با روش‌های متفاوت به ما کمک می‌کنند که بیاموزیم. و درپایان یاد گرفتیم که فراگرفتن یک چیز سخت زمان می‌برد. مغز شما نیاز دارد که هنگام فهمیدن و جذب مطالب جدید روش‌های یادگیری خودش را مرتب عوض کند. با تشکر از آموختن یادگیری. من باربارا اوکلی هستم.

متن انگلیسی داستان:

[BLANK_AUDIO] So let’s take a look at some famous people from history who used their different thinking modes to help them with their problem solving. If you look at that guy right there, he was Salvador Dali, a very well known Surrealist painter of the 20th century. He was the very definition of a wild and crazy guy. You can see him here with his pet ocelot, Babou. DalĂ­ used to have an interesting technique to help him come up with his fantastically creative Surrealist paintings. He’d relax in a chair and let his mind go free, often still vaguely thinking about what he had been previously focusing on. He’d have a key in his hand, dangling it just above the floor. And as he would slip into his dreams, falling asleep, the key would fall from his hand [SOUND] and the clatter would wake him up, just in time so he could gather up those diffuse mode connections and ideas in his mind. And off he’d go back into the focused mode bringing with him the new connections he’d made while in the diffuse mode. Now you might think, well, you know, that’s okay for an artist, but what is it have to do with more scientific or mathematical kinds of thinking? Well, if you look down here, this guy was Thomas Edison, one of the most brilliant inventors ever. According to legend, what Edison used to do was he’d sit and relax in his chair, holding ball bearings in his hand. He’d relax away letting his mind run free, although it would often noodle back in a much more relaxed way to what he’d been focusing on previously. When Edison would fall asleep, the ball bearings would drop [NOISE] and clatter to the ground just as with DalĂ­. And it would wake Edison up and off he’d go with his ideas from the diffuse mode, ready to take them into the focused mode and build on them. So the bottom line is, when you’re learning something new, especially something that’s a little more difficult, your mind needs to be able to go back and forth between the two different learning modes. That’s what helps you learn effectively. You might think of it as a bit analogous to building your strength by lifting weights. You would never plan to compete in a weight lifting competition by waiting until the very day before a meet and then spending that entire day working out like a fiend. I mean, it just doesn’t happen that way. To gain muscular structure, you need to do a little work every day, gradually allowing your muscles to grow. Similarly, to build neuro-structure, you need to do a little work every day, gradually allowing yourself to grow a neuro-scaffold to hang your thinking on, a little bit every day and that’s the trick. In summary then, we learned that analogies provide powerful techniques for learning. We learned about how the brain’s two different thinking modes, focused and diffuse, each helps us learn, but in very different ways. And finally, we learn that learning something difficult can take time. Your brain needs to alternate its ways of learning as it grapples with and assimilates the new material. Thanks for learning about learning. I’m Barbara Oakley.