بحران جهانی یادگیری چیست و در خصوص آن چه باید کرد؟

توضیح مختصر: مهمترین زیرساخت هر جامعه، ذهن‌های آموزش دیده هستند، این گفته وزیر سابق دولت تونس، آمل کاربول است. هنوز هم اغلب سرمایه گذاری‌های بزرگ به طرحهای قابل رویت‌تری مانند پلها و جاده‌ها تعلق می‌گیرد با وجود اینکه در واقع این ذهن کودکان ماست که آینده‌ای روشن‌تر را ایجاد می‌کند. در این گفتگوی صریح، او ایده‌های عملیاتی را برای اطمینان از این که تنها در طول یک نسل هر کودک از مدرسه - و یادگیری - بهره‌مند گردد را به اشتراک می‌گذارد.

زمان مطالعه: 23 دقیقه

سطح:

فایل ویدئویی:

ویدئوی آموزشی درس « بحران جهانی یادگیری چیست و در خصوص آن چه باید کرد؟ »

ترجمه فارسی داستان:

من حاصل یک تصمیم درخشان رهبری هستم.

پس از استقلال تونس در سال ۱۹۵۶، اولین رئیس جمهور ما، حبیب بورقیبه،

تصمیم گرفت که ۲۰ در صد از بودجه کشور را روی آموزش و پرورش سرمایه گذاری کند. بله، ۲۰ درصد، یکی از بالاترین میزانهاحتی با استانداردهای امروزی. برخی مردم اعتراض کردند. پس زیرساختها چه می‌شود؟ پس شبکه برق و جاده‌ها وآبرسانی چه می‌شود؟ آیا اینها مهم نیستند؟

من استدلال میکنم که مهمترین زیرساختی که ما داریمذهن‌ها هستند، ذهن‌های آموزش دیده. رئیس جمهور بورقیبه امکانآموزش رایگان و با کیفیت را فراهم کرد، برای هر پسر و هر دختر. و مانند میلیونهاتونسی دیگر من هم عمیقاً مدیون این تصمیم تاریخی هستم.

و این چیزی است که امروز مرابه اینجا کشانده است. زیرا امروزه، ما با یک بحران جهانیدر فراگیری روبرو هستیم. من به آن بحران فراگیری میگویمو نه بحران تحصیلی، زیرا امروزه بیش از یک چهارم میلیارد کودک در خارج از مدارس هستند، و حتی بیشتر از آن، ۳۳۰ میلیون کودک، در مدارس هستند ولی در یادگیری مشکل دارند. و اگر ما کاری نکنیم، اگر هیچ چیز تغییر نکند، در سال ۲۰۳۰، تنها ۱۳ سال دیگر نیمی از کودکان و نوجوانان جهان، نیمی از ۱.۶ میلیارد کودک و نوجوان، از مدرسه محروم خواهند بود و یامشکل یادگیری خواهند داشت.

دو سال پیش، من به کمیسیونآموزش ملحق شدم. این کمیسیونی است که توسط نخست وزیر سابق بریتانیا، و فرستاده ویژه سازمان ملل در امور آموزش جهانی، گوردون براون تشکیل شده است. اولین وظیفه ما این بود که تعیین کنیم: بحران فراگیری چقدر بزرگ است؟ دامنه این مشکل تا کجاست؟ و امروز میدانیم: نیمی از کودکان جهان تا ۲۰۳۰ در یادگیری ناموفق خواهند بود. و به این خاطر بود که متوجه شدیم که باید تمرکز جهان را از تحصیلبه یادگیری تغییر دهیم، به جای شمردن اینکه چند نفرسر کلاس می‌نشینند به اینکه چند نفر واقعا یاد میگیرند. و دومین وظیفه بزرگ این بود که آیا می‌توانیم کاری دراین خصوص انجام دهیم؟ آیا می‌توانیم کاری برای این بحران جهانیبزرگ، فراگیر، خاموش، و شاید به شدت نادیده‌ گرفته شدهانجام دهیم؟ و چیزی که متوجه شدیم این بود که،بله، می‌توانیم. این واقعا شگفت انگیز است. ما می‌توانیم، برای اولین بار، تمامی کودکان جهان رابرخوردار از مدرسه و آموزش کنیم، در طول تنها یک نسل. و حتی برای اینکار نیازی به اختراع مجدد چرخ نداریم. ما تنها باید ازبهترین‌های کلاس یاد بگیریم، اما نه از هر بهترینی … بهترین در کلاس خودتان.

کاری که کردیم این بود که به کشورهابر اساس درآمد نگاه کردیم. درآمد کم، درآمد متوسط، درآمد بالا. ما به این نگاه کردیم که ۲۵ درصد سریعترینکشورها در توسعه آموزش چه می‌کنند. و چیزی که یافتیم این بود که اگر هر کشور مانند کشوریکه سریعترین توسعه را در دسته درآمدی خودش دارد حرکت کند، آنگاه درطول تنها یک نسل ما می‌توانیم هر کودکی در جهان رابرخوردار از مدرسه و آموزش کنیم.

بگذارید مثالی بزنم. بگذارید تونس را مثال بزنم. ما به تونس نمی‌گوییم،« تو باید به سرعت فنلاند حرکت کنی.» ببخشید، فنلاند. ما به تونس می‌گوییم، « به ویتنام نگاه کن.» آنها برای دانش آموزان ابتدایی و‌متوسطه هزینه مشابهی می‌کنند. به عنوان درصدی ازسرانه تولید ناخالص داخلی، ولی امروزه نتایج بهتری کسب کرده‌اند. ویتنام استانداردی را برای ارزیابینوشتاری و محاسباتی توسعه داده است، به آموزگاران در ویتنام نسبت به کشورهایتوسعه یافته بهتر نظارت می‌شود. و دست‌آورد‌های دانش‌أموزان عمومی هستند. و حاصل اینها مشخص است. در PISA 2015 برنامه جهانی ارزیابی دانش آموزان ویتنام بهتر از بسیاری ازقدرت های اقتصادی عمل کرد، از جمله ایالات متحده آمریکا.

حالا، اگر شما یک مختصص آموزش نباشید، ممکن است بپرسید،«چه چیزی جدید و متفاوت است؟ آیا همه کشورها دانش آموزان را رصد نمی‌کنندو دستاوردهای آنها را عمومی نمی‌کنند؟ نه، متاسفانه پاسخ نه است. ما با این خیلی فاصله داریم. تنها نیمی از کشورهای توسعه یافته یک ارزیابی سیستماتیک آمورشی دردوره ابتدایی دارند، و حتی تعداد کمتری از آنها در دوره متوسطه.

پس اگر ما ندانیم آیا کودکان یاد می‌گیرند، چگونه آموزگاران بایست تمرکزشان راروی دستیابی به نتایج معطوف کنند؟ و کشورها چگونه برایرسیدن به نتیجه، به هزینه‌های آموزشی اولویت دهند. اگر نمی‌دانند کهآیا کودکان یاد می‌گیرند؟

به این خاطر است که اولین تغییر بزرگ قبل از سرمایه‌گذاری تغییر سیستم آموزشیبرای نتیجه بخش بودن است. به خاطر اینکه تزریق پول به یک سیستم معیوب ممکن است تنها ناکارآمدی بیشتریبه بار آورد. و چیزی که به شدت من را نگران می‌کند – اگر کودکان به مدرسه بروند و یاد نگیرند، ارزشمندی آموزش کاهش می‌یابد، و این سرمایه گذاری بر آموزش را کاهش میدهد، پس دولتها و احزاب سیاسیخواهند گفت، « ما هزینه زیادی صرف آموزش و پرورش میکنیم، اما کودکان یاد نمی‌گیرند. آنها استعداد و مهارت مناسبی ندارند. شاید لازم است هزینه‌ها را کاهش دهیم.»

پس حالا، اصلاح سیستم‌های آموزشی فعلیبرای نتیجه بخش بودن بسیار اهمیت دارد،اما باز هم کافی نیست. کشورهایی که در آنها آموزگاران مناسب کافی نداریم چه؟ سومالی، به عنوان مثال. اگر هر دانش آموز در سومالی آموزگار شود – هر فردی که آموزش عالی رابه اتمام می‌رساند آموزگار شود – باز به اندازه کافی آموزگار نداریم. و کودکان کمپ‌های پناهندگان چه، یا بسیاری از مناطق روستایی دور افتاده؟

مثال فیلیپه را می‌زنیم. فیلیپه در یکی از هزاران جامعه در حاشیه رودخانه آمازون زندگی می‌کند. روستای ۷۸ نفره او شامل بیست خانواده است. فیلیپه و یک دانش آموز دیگر تنها دانش آموزان پایه ۱۱در سال ۲۰۱۵ بودند. هم اکنون، آمازون استانی استدر شمال غربی برزیل. ابعاد آن چهار و نیم برابر آلمان است، و کاملا پوشیده از جنگل و رودخانه‌ها. یک دهه قبل فیلیپه و هم کلاسی‌اش تنها دو انتخاب پیش رو داشتند: رفتن به مانوس، پایتخت،یا ترک تحصیل کردن، کاری که بیشتر آنها می‌کردند. با این وجود در سال ۲۰۰۹،برزیل قانون جدیدی تصویب کرد که آموزش متوسطه را برایتمامی برزیلیها الزامی می‌کرد و تمامی استانها متعهد بهاجرای آن تا ۲۰۱۶ شدند. ولی دسترسی به آموزش با کیفیت، در استان آمازون، می‌دانید که،پرزحمت و پرهزینه بود. چطور می‌خواهید تعداد کافی آموزگار ریاضی،علوم و تاریخ برای تمامی آن جوامع داشته باشید. و حتی اگرآموزگار کافی داشته باشید، بسیاری از آنها حاضر نیستندبه آن مناطق بروند. پس در مواجهه با این وظیفه غیرممکن، کارمندان و مقامات دولتی طرح کارآفریتی خلاقانه‌ای را توسعه دادند. آنها راه حل رسانه‌ایمتمرکزی را ایجاد کردند. بدین صورت کار می‌کند. شما آموزگاران آموزش دیده متخصصیدر مانوس دارید که کلاسهای آموزشی رابه صورت پخش زنده برای بیش از بک هزار کلاسدر این جوامع پراکنده برگزار می‌کنند. کلاسها بین پنج تا ۲۵ دانش آموز دارند، و توسط یک آموزگار عمومی برای آموزش و توسعه پشتیبانی می‌شوند. ۶۰ آموزگار تخصصی در مانوس با بیش از ۲،۲۰۰ آموزگار عمومیدر آن جوامع کار می‌کنند. تا برنامه‌های آموزشی را براساسزمان و شرایط هر اجتماع هماهنگ کند.

حال چرا این تقسیم وظیفه بین آموزگاران تخصصی و عمومی مهم است؟ در ابتدا، همانطور که گفتم،در بسیاری از کشورها به اندازه کافی معلم آموزش دیده نداریم. اما در ادامه به خاطر اینکهمعلمان وظایف بسیار زیادی دارند. در حالی که برای اینکارها آموزشندیده‌اند و یا تصوری از آنها ندارند.

به عنوان مثال نگاهی به شیلی بیندازیم. در شیلی در ازای هر پزشک، شما چهار و نیم نفر دارید، چهار و نیم نفر برای پشتیبانی آنها. و شیلی در پایین‌ترین رتبهدر این خصوص قرار دارد. چون در کشورهای توسعهیافته، به طور میانگین، برای هر پزشک ۱۰ نفر پشتیبان وجود دارد. یک آموزگار در شیلی، با این وجود، کمتر از نیم نفر را دارد، ۰.۳ نفر، برای پشتیبانی.

یک بیمارستان با ۲۰، ۴۰ یا ۷۰ بیماررا تصور کنید و پزشکی که همه کارها را خود انجام می‌دهد. نه پرستاری، نه دستیار پزشکی، نه هیچکس دیگر. شما خواهید گفت کهاین مضحک و ناممکن است، اما این دقیقا کاری است که آموزگارانسرتاسر جهان هر روز انجام می‌دهند، با کلاس‌هایی دارای ۲۰، ۴۰ یا ۷۰ دانش آموز.

پس این تقسیم کار میان آموزگارانتخصصی و عمومی شگفت انگیز است، چون مفروضات آموزگاران را تغییر می‌دهد، و هرکس کاری را انجام می‌دهدکه در آن بهتر است. پس کودکان دیگر فقط به مدرسه نمی‌روند بلکه به مدرسه می‌روند و یاد می‌گیرند. و برخی از این آموزگاران تخصصی، آموزگاران سرشناسی شدند، می‌دانید، برخی از آنها بهسمت‌های بالا رسیدند، و آنها به بهبود وضعیت این حرفه کمک کردند، و این باعث شد دانش آموزان بیشتریبخواهند آموزگار شوند.

و آن چیزی که من از این مثال دوست دارم تغییر پیش فرضهای ما در خصوص آموزگار است. اینکار به ما نشان داد که چگونه می‌توانیماز تکتولوژی در جهت آموزش استفاده کنیم. پخش زنده دو سویه است، پس دانش آموزانی شبیه فیلیپه هممی‌توانند آموخته‌هایشان را ارائه کنند. و ما می‌دانیم که تکنولوژیهمیشه هم بی‌نقص نیست. می‌دانید،‌مقامات دولتی انتظار دارند بین ۵ تا ۱۵ درصد از کلاس‌هایدرس هر روز بدون پخش زنده برگزار شود به خاطر سیل، شکستن آنتنها،و یا خرابی اینترنت. و با این وجود فیلیپه یکی از ۳۰۰،۰۰۰دانش آموزی است که از امکان پخش زنده استفاده می‌کند و به تحصیلات متوسطه دسترسی یافته است. این یک مثال زنده است از این که تکنولوژی تنها یک افزونه نیست اما میتواند مرکز‌ فرایند یادگیری باشد و مدارس را به کودکان برساند در صورتی که نتوانیم کودکان را به مدارس بباوریم.

حالا من از شما می‌شنوم. شما باید بگویید، 《چگونه می‌توان این راه حل را در همه جهانبه کار گرفت؟》 من خودم در دولت بوده‌ام و دیده‌ام که حتی اجرای بهترین ایده‌هاچه کار مشکلی است. بنابراین در غالب کمیسیوندو ابتکار را شروع کردیم تا «نسل آموزش دیده» رابه واقعیت تبدیل کنیم. اولین ایده، ابتکار کشور پیشگامنامیده می‌شود. بیش از ۲۰ کشور از افریقا و آسیا توافق کردند تا آموزش و پرورشرا اولویت خود قرار دهند و سیستم آموزشی خود را به سیستمی نتیجه بخش تبدیل کنند. ما به رهبران کشورها روشب به نام رویکرد رسیدن به نتیجه راآموزش دادیم. که این روش اساسا دو چیز است. در مرحله طرح‌ریزی ما همه رابه اتاقی می‌بریم – آموزگاران، اتحادیه‌های معلمان،انجمنهای اولیا، مقامات دولتی، سازمانهای غیردولتی، همه – به طوری که اصلاحات وراه حلهایی که مطرح کردیم، توسط همه به اشتراک گذاشته شدهو توسط همه حمایت می‌شود. و در مرحله دوم، کار ویژه ای انجام می‌شود. تمرکزی بیرحمانه روی پیگیری کردن. هفته به هفته شما بازرسی می‌شوید، آیا آنچه که قرار بود انجام شود،انجام شده است، و حتی گاهی واقعا شخصیبه آن مدرسه یا ناحیه فرستاده می‌شود تا به جای امید به اجرای برنامه‌هاواقعا انها را چک کنیم این کار شاید به نظر خیلی عادی بیاد، اما در عمل خیلی وقتها صورت نمی‌گیرد. و این دلیل واقعی شکست بسیاری ازاصلاحات است. این روش در تانزانیا آزمایش شد، و درصد قبولی دانش آموزان دوره متوسطه در طول تنها دو سال ۵۰ درصد رشد کرد.

و دومین ابتکار برای واقعیتبخشیدن به نسل آموزش دیده سرمایه‌گذاری است. چه کسیقرار است پول اینکار را بدهد؟ ما ایمان داریم و استدلال می‌کنیم که تامین مالی داخلی باید ستونفقرات سرمایه گذاری آموزشی باشد. آیا به خاطر دارید گفتم نتایج ویتنام در PISA از امریکا هم بهتر بود؟ این به خاطر سیستم آموزشی بهتر بود، و البته ویتنام سرمایه گذاریروی آموزش را از ۷ به ۲۰ درصد از بودجه کشورطی دو دهه افزایش داد.

اما چه اتفاقی می‌افتد اگرکشورها بخواهند قرض بگیرند؟ اگر شما بخواهید برای ساختجاده یا پل پول قرض بگیرید، بسیار آسان و سر راست است، اما برای آموزش نه. خیلی راحت‌تر است که تصویری زیبااز یک پل رسم کنید و به همه نشان دهید، تا تصویری از ذهنهای آموزش دیده. این یک نوع تعهد بلند مدت است.

بنابراین ما راه حلی برای کمک به کشورها به منظور فرار از تله درآمدمتوسط ارائه کردیم. کشورهایی که به اندازه کافی فقیر نیستندیا خوشبختانه دیگر فقیر نیستند، پس نمی‌توانند از کمکهای مالی یا وامهای بدون بهره سود ببرند، و به اندازه کافی ثروتمند هم نیستند که ضمانت جذابی را برایوام‌های خود مشخص کنند. بنا بر این ما در حال جمع آوری کمک مالیبه عنوان تسهیلات آموزش هستیم، تا بتوانیم سرمایه گذاری رویآموزش و پرورش را افزایش دهیم. ما کمک هزینه می‌دهیم، یا حتی بازپرداخت کامل بهرهوامها را به عهده می‌گیریم تا کشورهایی که به دنبالتحول در آموزش هستند، پول کافی داشته باشند، برای اصلاح سیستم آموزشی،و پرداخت هزینه‌های آن در آینده و در زمانی که از منافعجمعیت آموزش دیده بهره می‌برند. این راه حل در آخرین اجلاس G20در آلمان مورد تایید قرار گرفت، و سرانجام امروز آموزش و پرورشدر دستورکار تمام جهان است.

اما بگذارید موضوع را کمی شخصی کنم، چون تاثیرگذارتر است. بدون تصمیم برای آن سرمایه‌گذاری ازبودجه کشوری با جمعیتی جوان، سرمایه‌گذاری ۲۰ درصد ازبودجه روی آموزش و پرورش، من هیچگاه قادر به رفتن به مدرسه نمی‌شدم، ولی در سال ۲۰۱۴ به عنوان وزیر وارد دولتی شدم که فرایند انتقال قدرت را درتونس با موفقیت به پایان رساند. جایزه صلح نوبل تونس در سال ۲۰۱۵ به عنوان تنها دموکراسی که ازدل بهار عربی به وجود آمد میراثی است از آن تصمیم خردمندانه. تلاش در راه آموزش و پرورشمبارزه حقوق مدنی است، مبارزه‌ای در راه حقوق بشر برای نسل ما است. آموزش با کیفیت برای همه مبارزه ایست برای آزادیو ما باید پیروز شویم.

تشکر

(تشویق حضار)

متن انگلیسی داستان:

I’m the productof a bold leadership decision. After 1956, when Tunisiabecame independent, our first president, Habib Bourguiba, decided to invest 20 percentof the country’s national budget in education. Yes, 20 percent, on the high end of the spectrumeven by today’s standards. Some people protested. What about infrastructure? What about electricity,roads and running water? Are these not important?

I would argue that the most importantinfrastructure we have are minds, educated minds. President Bourguiba helped establishfree, high-quality education for every boy and every girl. And together with millionsof other Tunisians, I’m deeply indebtedto that historic decision.

And that’s what brought me here today, because today, we are facinga global learning crisis. I call it learning crisisand not education crisis, because on top ofthe quarter of a billion children who are out of school today, even more, 330 million children, are in school but failing to learn. And if we do nothing, if nothing changes, by 2030, just 13 years from now, half of the world’s children and youth, half of 1.6 billion children and youth, will be either out of schoolor failing to learn.

So two years ago,I joined the Education Commission. It’s a commission brought togetherby former UK Prime Minister and UN Special Envoyfor Global Education Gordon Brown. Our first task was to find out: How big is the learning crisis? What’s actually the scope of the problem? Today we know: half of the world’s children by 2030 will be failing to learn. And that’s how actually we discovered that we need to change the world’s focusfrom schooling to learning, from just countinghow many bodies are in classrooms to actually how many are learning. And the second big task was, can we do anything about this? Can we do anythingabout this big, vast, silent, maybe most-neglected international crisis? And what we found out is, we can. It’s actually amazing. We can, for the first time, have every child in school and learning within just one generation. And we don’t even have to reallyinvent the wheel to do so. We just need to learnfrom the best in class, but not any best in class – the best in your own class.

What we did is actuallywe looked at countries by income level: low-income, mid-income, high-income. We looked at what the 25 percentfastest improvers in education do, and what we found out is that if every country movesat the same rate as the fastest improvers within their own income level, then within just one generation we can have every childin school and learning.

Let me give you an example. Let’s take Tunisia for example. We’re not telling Tunisia,”You should move as fast as Finland.” No disrespect, Finland. We’re telling Tunisia, “Look at Vietnam.” They spend similar amountsfor primary and secondary pupils as percentage of GDP per capita, but achieves today higher results. Vietnam introduced a standardizedassessment for literacy and numeracy, teachers in Vietnam are better monitoredthan in other developing countries, and students’ achievementsare made public. And it shows in the results. In the 2015 PISA – Program for InternationalStudent Assessment – Vietnam outperformedmany wealthy economies, including the United States.

Now, if you’re not an education expert, you may ask, “What’s new and different? Don’t all countries track student progressand make those achievements public?” No. The sad answer is no. We are very far from it. Only half of the developing countries have systematic learning assessmentat primary school, and even less soat lower secondary school.

So if we don’t know if children are learning, how are teachers supposed to focustheir attention on delivering results, and how are countries supposedto prioritize education spending actually to delivering results, if they don’t knowif children are learning?

That’s why the first big transformation before investing is to make the education systemdeliver results. Because pouring more moneyinto broken systems may only fund more inefficiencies. And what deeply worries me – if children go to school and don’t learn, it devalues education, and it devalues spending on education, so that governmentsand political parties can say, “Oh, we are spendingso much money on education, but children are not learning. They don’t have the right skills. Maybe we should spend less.”

Now, improving currenteducation systems to deliver results is important, but won’t be enough. What about countries wherewe won’t have enough qualified teachers? Take Somalia, for example. If every student in Somaliabecame a teacher – every person who finishestertiary education became a teacher – we won’t have enough teachers. And what about children in refugee camps, or in very remote rural areas?

Take Filipe, for example. Filipe lives in oneof the thousands of communities alongside the Amazonas rivers. His village of 78 people has 20 families. Filipe and a fellow student were the only twoattending grade 11 in 2015. Now, the Amazonas is a statein the northwest of Brazil. It’s four and a half timesthe size of Germany, and it’s fully coveredin jungle and rivers. A decade ago, Filipeand his fellow student would have had just two alternatives: moving to Manaus, the capital,or stopping studying altogether, which most of them did. In 2009, however, Brazil passed a new law that made secondary educationa guarantee for every Brazilian and an obligation for every stateto implement this by 2016. But giving accessto high-quality education, you know, in the Amazonas state,is huge and expensive. How are you going to get, you know,math and science and history teachers all over those communities? And even if you find them, many of them would not want to move there. So faced with this impossible task, civil servants and state officials developed amazing creativityand entrepreneurship. They developed the media center solution. It works this way. You have specialized,trained content teachers in Manaus delivering classroom via livestream to over a thousand classroomsin those scattered communities. Those classrooms have five to 25 students, and they’re supportedby a more generalist tutoring teacher for their learning and development. The 60 content teachers in Manaus work with over 2,200 tutoring teachersin those communities to customize lesson plansto the context and time.

Now, why is this division between content teacherand tutoring teacher important? First of all, as I told you,because in many countries, we just don’t haveenough qualified teachers. But secondly also becauseteachers do too many things they’re either not trained foror not supposed to do.

Let’s look at Chile, for example. In Chile, for every doctor, you have four and a half people, four and a half staff supporting them, and Chile is on the low endof the spectrum here, because in developing countries,on average, every doctor has 10 people supporting them. A teacher in Chile, however, has less than half a person, 0.3 persons, supporting them.

Imagine a hospital wardwith 20, 40, 70 patients and you have a doctordoing it all by themselves: no nurses, no medical assistants, no one else. You will say this isabsurd and impossible, but this is what teachers are doingall over the world every day with classrooms of 20, 40, or 70 students.

So this division between contentand tutoring teachers is amazing because it is changingthe paradigm of the teacher, so that each does what they can do best and so that childrenare not just in school but in school and learning. And some of these content teachers, they became celebrity teachers. You know, some of them run for office, and they helped raisethe status of the profession so that more studentswanted to become teachers.

And what I love about this example is beyond changingthe paradigm of the teacher. It teaches us how we can harnesstechnology for learning. The live-streaming is bidirectional, so students like Filipe and otherscan present information back. And we know technologyis not always perfect. You know, state officials expect between five to 15 percentof the classrooms every day to be off live-stream because of flood, broken antennasor internet not working. And yet, Filipe is oneof over 300,000 students that benefited fromthe media center solution and got access to postprimary education. This is a living example how technology is not just an add-on but can be central to learningand can help us bring school to children if we cannot bring children to school.

Now, I hear you. You’re going to say, “How are we going to implement thisall over the world?” I’ve been in government myself and have seen how difficult it iseven to implement the best ideas. So as a commission,we started two initiatives to make the “LearningGeneration” a reality. The first one is calledthe Pioneer Country Initiative. Over 20 countries from Africa and Asia have committed to makeeducation their priority and to transform their educationsystems to deliver results. We’ve trained country leaders in a methodologycalled the delivery approach. What this does is basically two things. In the planning phase,we take everyone into a room – teachers, teacher unions,parent associations, government officials, NGOs, everyone – so that the reformand the solution we come up with are shared by everyoneand supported by everyone. And in the second phase, it does something special. It’s kind of a ruthlessfocus on follow-up. So week by week you check, has that been done,what was supposed to be done, and even sometimes sending a personphysically to the district or school to check that versusjust hoping that it happened. It may sound for many common sense, but it’s not common practice, and that’s why actually many reforms fail. It has been piloted in Tanzania, and there the pass ratefor students in secondary education was increased by 50 percentin just over two years.

Now, the next initiativeto make the Learning Generation a reality is financing. Who’s going to pay for this? So we believe and argue that domestic financing has to bethe backbone of education investment. Do you remember when I told youabout Vietnam earlier outperforming the United States in PISA? That’s due to a better education system, but also to Vietnamincreasing their investment from seven to 20 percentof their national budget in two decades.

But what happens if countrieswant to borrow money for education? If you wanted to borrow moneyto build a bridge or a road, it’s quite easy and straightforward, but not for education. It’s easier to make a shiny pictureof a bridge and show it to everyone than one of an educated mind. That’s kind of a longer term commitment.

So we came up with a solution to help countries escapethe middle income trap, countries that are not poor enoughor not poor, thankfully, anymore, that cannot profit from grantsor interest-free loans, and they’re not rich enough to be able to have attractiveinterests on their loans. So we’re pooling donor moneyin a finance facility for education, which will providemore finance for education. We will subsidize,or even eliminate completely, interest payments on the loans so that countries that commit to reforms can borrow money, reform their education system,and pay this money over time while benefitingfrom a better-educated population. This solution has been recognizedin the last G20 meeting in Germany, and so finally todayeducation is on the international agenda.

But let me bring this backto the personal level, because this is where the impact lands. Without that decisionto invest a young country’s budget, 20 percent of a young country’sbudget in education, I would have neverbeen able to go to school, let alone in 2014 becoming a minister in the government that successfully endedthe transition phase. Tunisia’s Nobel Peace Prize in 2015 as the only democracythat emerged from the Arab Spring is a legacy to that boldleadership decision. Education is the civil rights struggle, it’s the human rights struggleof our generation. Quality education for all: that’s the freedom fightthat we’ve got to win.

Thank you.

(Applause)