سالی که یک کتاب از هر کشوری در دنیا خواندم

توضیح مختصر: آن مورگان فکر می‎کرد حسابی کتابخوان است-- تا این که به «نقطه کور فرهنگی عظیم» در قفسه کتابهایش پی برد. در میان نویسندگان متعدد آمریکایی و بریتانیایی، آثار بسیار معدودی از نویسندگان، بیرون از جهان انگلیسی زبان بود. بنابراین هدف بلندپروازانه‌ای را تعیین کرد- خواندن یک کتاب از هر کشوری در دنیا طی مسیری یکساله. اکنون او به دیگر علاقمندان آثار ادبی انگلیسی اصرار دارد که کتابهای ترجمه بخوانند، تا به ین ترتیب ناشران برای آوردن گوهرهای ادبی کشورهای دیگر به حوزه فعالیتشان سخت‌تر بکوشند. با مراجعه به این آدرس می‎توانید نقشه تاثیرات متقابل سفر کتابخوانی او را دنبال کنید-go.ted.com/readtheworld

زمان مطالعه: 19 دقیقه

سطح:

فایل ویدئویی:

ویدئوی آموزشی درس « سالی که یک کتاب از هر کشوری در دنیا خواندم »

ترجمه فارسی داستان:

اغلب گفته مى شود كه با نگاه انداختنبه قفسه‎های کتاب یک نفر می‎توانید درباره آن شخصخیلی چیزها بگویید. اما قفسه‎های کتاب منچه درباره‎ام می‎گویند؟ خب، وقتی از خودمچند سال قبل این را پرسیدم، کشف هشدار‎دهنده ای داشتم. همیشه خودم را فردی نسبتا فرهنگی و به نوعی شهروند جهان می‎دیدم. اما قفسه‎های کتابمداستان نسبتا متفاوتی را می‎گفتند. تقریبا بخش عمده عنوان آنها به نویسندگان آمریکای شمالی یا بریتانیایی تعلق داشت، و تقریبا هیچکدام ترجمه نبودند. پی بردن به این نقطه کور فرهنگی عظیم در کتابخوانی‎ام، شوک بزرگی بود.

و هنگامی که درباره آن فکر کردم،برایم جای شرمندگی داشت. می‎دانستم که باید کلی داستانهای جالب، آن بیرون از نویسندگانی باشد که آثارشان به زبانی غیر از انگلیسی است. و واقعا فکرش غم‎انگیز بود که عادات کتابخوانی من به این معنا بود که من احتمالا هرگز با آنها برخورد نداشته‎ام. پس تصمیم گرفتم تا برای خودم مسیر فشرده‎ای ازکتابخوانی جهانی را تجویز کنم. ۲۰۱۲ قرار بود یک سال خیلی بین‎المللی برای بریتانیا باشد؛ همان سالی که المپیک لندن برگزار شد. و من تصمیم گرفتم از آن بعنوان چارچوب زمانی‎ام برای خواندن یک رمان یامجموعه داستانهای کوتاه یا زندگی نامه از همه کشورهای جهان استفاده کنم. و این کار را کردم. و بسیار هیجان‎انگیز بود و چیزهای قابل توجه‎ای یاد گرفتم و ارتباطات جالبی در این میان ایجاد شد که مایلم امروز با شما در میان بگذارم.

اما شروعش با مشکلات کاربردی همراه شد. بعد از کار کردن روی لیستهای بسیارمختلفی از کشورهای جهان برای استفاده در پروژه‎ام، در آخر با فهرست کشورهای سازمان مللپیش رفتم، که البته تایوان را به آن افزودم، و در مجموع ۱۹۶ کشور شدند. و بعد از این که یاد گرفتم چطور بین کتابخوانی ووبلاگ نویسی هماهنگی ایجاد کنم ، درباره آنهارا برای تقریبا چهار کتاب در هفته که پنج روز آن کاری بود را انجام دهم،

بعدش مجبور شدم با این اقعیت مواجه شومکه احتمالا قادر نباشم همه کتابها را به انگلیسی از همهکشورها بدست بیاورم. تنها حدود ۴/۵ درصد از آثار ادبیمنتشر شده بصورت سالانه در بریتانیا ترجمه هستند، و تقریبا این ارقام در بیشتر جهان انگلیسی زبان یکسان است. اگر چه، تناسب کتابهای ترجمه شده در خیلی از کشورهای دیگر بسیار بالاتر است. ۴/۵ درصد، برای شروع خیلی کمه (ناکافی است)، اما چیزی که این رقم به شما نمی‎گوید این است که خیلی از آن کتابهااز کشورهای صاحب شبکه‎های انتشاراتی قوی و کلی حرفه‏‎‎‎ای‎های این صنعت هستندکه هدفشان پیدا کردن مشتری از بین ناشران انگلیشی زبان است. خب برای مثال، اگر چه بیش از ۱۰۰ کتاب سالانه از فرانسوی در بریتانیا ترجمه و منتشر می‎شود، اغلب از کشورهایی مثلفرانسه و سوییس میایند. آفریقای فرانسوی زبان،از سوی دیگر بندرت توجه‎ای را بخودجلب خواهد کرد.

نتیجه ‎اش این می‎شود که بسیاری از ملل که از ادبیاتشان در بازار به انگلیسیهیچ اثری نیست، یا که خیلی کم هست. کتابهایشان برای خوانندگان زبانی که بیشترین سهم را در جهان نشر دارد،ناشناخته(مخفی) می‌ماند. اما وقتی پای کتابخوانی در مقیاس جهانی به میان آمد بزرگترین چالش برایم این واقعیت بود که نمی‎دانستم از کجا شروع کنم. من که عمرم را تقریبا تنها صرف مطالعهکتابهای آمریکای شمالی و بریتانیا کرده بودم، هیچ ایده‎ای نداشتم که چطور سراغ منبع‎یابی و پیدا کردن داستانها و انتخابشان از بین آنهمه از بقیه دنیا باشم. بلد نبودم چطور دنبالداستانی از سوییس باشم. هیچ رمان خوبی از نامبیا نمی‎شناختم. چیزی برای پنهان کردن ندارم– من بیگانه هراسِ ادبیِ نادانی بودم. پس محض رضای خدا چطور می‌‎خواستم ادبیان جهان را بخوانم؟

باید کمک می‎گرفتم. بنابراین در اکتبر ۲۰۱۱، بلاگم را ثبت نام کردم، ayearofreadingtheworld.com و یک درخواست کوتاه انلاین پست کردم. توضیح دادم چه کسی بودم، چقدر دایره مطالعاتی‎ام کم عمق بود، و از کسانی که اهمیت می‎دادنددرخواست داشتم برایم پیغام بگذارند که چه آثاری از دیگر قسمتهای جهان بخوانم. آنموقع، حتی فکرش را نمی کردم که کسی علاقمند باشد، اما ظرف چند ساعت از پست آنلاینی که گذاشتم، مردم شروع به تماس گرفتن کردند. اولش دوستان و همکاران بودند. بعد دوستانِ دوستان. و خیلی زود غریبه‎ها.

چهار روز بعد از آن که درخواست آنلاین را گذاشتم، پیغامی را از زنی به اسم رفیدادر کوالا‎لامپور دریافت کردم. گفت که از پروژه من خوشش آمده، آیا می‎توانست سری به کتابفروشی انگلیسیزبان محلشان بزند و کتاب مالزیایی‎ام را انتخاب کردهو برایم پست کند؟ مشتاقانه پذیرفتم، و چند هفته بعد، بسته را دریافت کردم که به جای یکی،حاوی دو کتاب بود– انتخاب رفیدا از مالزیا، و یک کتاب از سنگاپور که باز او برایم انتخاب کرده بود. در آن زمان برایم جای شگفتی داشت که یک غریبه ۹٫۶۵۰ کیلومتر دورتر تا این حد پیش برود و به کسی کههرگز شاید او را نبیند اینقدر کمک کند.

اما مهربانی رفیدا اثباتی بود بر الگوی کلی آن سال. بارها آدمها زحمت کمک کردن به من را به خودشان دادند. بعضی حتی از طرف من تحقیق انجام دادند، و برخی دیگر مسیرشان را طیتعطیلات و سفرهای کاری کج می‎کردند تا بجایم به کتابفروشی بروند. معلوم شد، اگر قصد مطالعه جهانرا داشته باشید، اگر قصد مواجه با آن را با ذهنی بازداشته باشید، جهان به شما کمک خواهد کرد. وقتی نوبت کشورهایی می‎شد که در بازار انگشت‎شمار یا اصلا هیچ اثری به انگلیسی نداشتند، آدمها باز کوتاه نمی‌آمدند.

کتابها اغلب از منابع شگفت‎آوری می‌آمد. برای مثال کتابم از پاناما، حاصل مکالمه‎ای بود که در توییتر با کانال پاناما داشتم. بله کانال پاناماحساب توییتر دارد. و وقتی درباره پروژه‎ام توییت کردم، بهم پیشنهاد که شاید بد نباشد اثری از نویسنده پانامایی، خوان دیوید مورگان را امتحان کنم. وب سایت مورگان را پیدا کردم وبرایش پیغام دادم، پرسیدم آیا هیچ یک از رمانهای اسپانیایی زبانش به انگلیسی ترجمه شده بود. و او گفت که هیچکدام ترجمه نشده بود، اما یک ترجمه منتشر نشده از رمانش به اسم «اسب زرین» داشت. آن را برایم ایمیل کرد، به من اجازه داد تا یکی ازاولین کسانی باشم که کتاب را به انگلیسی بخوانم.

مورگان به هیچ وجه تنها استاد سخنی نبود که اثرش را اینطور با قسمت کرد. از سوئد گرفته تا پالائو، نویسندگان و مترجمان کتابهاییکه خودشان منتشر کننده بودند و آنانی که از سوی ناشران انگلیسیبرای انتشار انتخاب نشده بودند یا دیگر موجود نبودند، را برایم ارسال می‎کردند، و به من امتیاز مطالعه اجمالی برخی از جهانهای تخیلی قابل توجه را می‎دادند. برای مثال درباره پادشاه آفریقای جنوبی Ngungunhane را خواندم که علیه پرتقالیها در قرن نوزدهم مقاومت کرده بود؛ و درباره آیین ازدواج در دهکده‎ای دورافتاده در سواحل دریای خزر در ترکمنستان. پاسخ کویت به بریجیت جونز را ملاقات کردم.

(خنده حضار)

و درباره عیاشی و میگساری زیر درختی در آنگولا خواندم.

اما شاید جالب‎ترین مثال، از وقتی که آدمها صرف کمک به من‎ کردند تا دنیا را بخوانم، به پایان درخواستم مربوط می‎شود، وقتی سعی کردم به کتابی از یک جزیره کوچک پرتقالی زبان از ملت آفریقایی سائوتومه و پرنسیپ دست یابم. وقتی چند ماه را صرف پیدا کردنهر راهی برای یافتن کتابی کرده بودم که به انگلیسی از آن ملت ترجمه شده بود، تنها راه باقیمانده برایم این بود که آیا می‎توانستم اثراز صفر ترجمه شده‎ای داشته باشم؟ دیگر واقعا مشکوک شده بودم که کسی قصدشو دارد که بخواهد در این مساله کمکم کند، و وقتش را برای چیزی مثل آن بگذارد. اما ظرف یک هفته از گذاشتن فراخوانمروی توییتر و فیس‎بوک برای پرتقالی زبانها، نیروی بیش از حد لازم برای مشارکت در پروژه داشتم، از جمله مارگارت جول کوستا،که در حوزه خود سردمدار است، مترجم آثار خوزه ساراماگو برنده جایزه نوبل. بهمراه نه نفر دواطلبی که داشتم، موفق به یافتن کتابی از سائو تومیان نویسنده شدم که می‎توانستم نسخه‎های کافی اثر ویرا انلاین بخرم. این یکی از آنهاست. و برای هر کدام از داوطلبانم یک نسخه بفرستم. هرکدام دو تا داستان کوتاه ازاین مجموعه انتخاب کردند، سر حرفشان ماندند وترجمه‎هایشان را برایم ارسال کردند، و طی شش هفته، کتابی کامل برای خواندن داشتم.

در آن مورد، همانطور كه به دفعاتدر سال کتابخوانی جهانى‌ام مواجه شدم، عدم دانش کافی و اِشراف داشتن به محدودیتهایم به فرصت بزرگی تبدیل شده بود. وقتی نوبت سائوتومه و پرنسیپ شد، نه تنها فرصت لازم برای یادگیری چیزی جدید و کشف مجموعه جدیدی از داستانها بود بلکه همچنین گردآوردنده گروهی از آدمها و تسهیل کردن یک تلاش مشترک خلاقانه بود. ضعف من نقطه قوت پروژه شده بود.

کتابهایی که آن سال خواندم چشمم رابه روی خیلی چیزها گشود. همانطور که لذت بردندگان از کتابخوانیمستحضرند کتابها قدرتی خارق‎العاده‎ برای ازخود بیخود کردن و قرار دادندتان در چارچوب فکریشخص دیگری دارند، بنابراین برای مدتی هم که شده دنیا را با چشمانی متفاوت می‎بینید. هرچند می‎تواند تجربه‎ای ناراحتی باشد، بخصوص اگر کتابی که می‎خوانید از فرهنگی کاملا متفاوت از ارزشهای فرهنگی شماست. اما خب می‎تواند واقعا روشنگرانه باشد. دست و پنجه نرم کردن با ایده‎های ناآشنا به شفافیت فکری شما کمک می‎کند. و همینطور می‎تواند باعث پدیدارینقاط کوری شود که از آن طریق به دنیا نگاهمی‎کرده‎اید.

وقتی برای مثال برمی‎گردم و به آن حجم از ادبیات انگلیسی زبانی می‎نگرم که با آن بزرگ شدم، به این آگاهی می‎رسم که چقدر کم عمق بوده، در مقایسه با غناییکه جهان ارائه می‎کند. و همانطور که ورقها زده می‎شدند، اتفاق دیگری هم افتاد. کم کم، آن فهرست کشورهایی که آن سال را شروع کرده بودم از یک مشت اسامی ثبت شده آکادمیک و بی‎احساس به ماهیتهای زنده و پراز سرزندگی تغییر کرد.

الان قصدم این نیست که بگویم تنها با خواندن یک کتاب، تصویر واضحی از یک کشور به شما ارائه می‎شود. اما رویهمرفته، داستانهای کهآن سال خواندم، از من موجود سرزنده‎ تری نسبت به قبل ساخت، به لطف غناء، تنوع و پیچیدگی سیارهقابل توجه‎مان. به این می‌مانست که قصه‎های جهان و مردمی که تا این حد مایه گذاشته بودند تا در خواندشان به من کمک کنند این کار را برایم ممکن کرده بود. این روزها، وقتی به قفسهکتابهایم نگاه می‎کنم یا آثار روی کتابخوان الکترونیکی‎ام را بررسی می‎کنم، قصه نسبتا متفاوتی را برایم می‎گویند. داستان قدرتی که کتابها برای متصل کردن ما در این فضای سرشار از تفاوتهای سیاسی، جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و مذهبی دارند. قصه انسانهای بالقوه‎ایست که باید با هم کار کنند.

و گواهی است بر دوران خارق‎العاده‎ای که در آن زندگی می‎کنیم، به لطف اینترنت، الان خیلی راحتتر است که غریبه‎ای بخواهد یک داستان،یک دیدگاه جهانی، یک کتاب را با شخصی که هرگز ملاقات نکردهو در سوی دیگری از زمین است همخوان کند. امیوارم این داستانی باشدکه در سالهای درپیشرویم میخوانم. و امید دارم مردم بیشتری به من ملحق شوند. اگر دامنه خواندمان را گسترش دهیم،ناشران انگیزه بیشتری برای ترجمه‎های بیشتر خواهند داشت، و ما از این لحاظ غنی‎تر خواهیم بود.

سپاسگزارم.

(تشويق حضار)

متن انگلیسی داستان:

It’s often said that you can tella lot about a person by looking at what’s on their bookshelves. What do my bookshelves say about me? Well, when I asked myselfthis question a few years ago, I made an alarming discovery. I’d always thought of myselfas a fairly cultured, cosmopolitan sort of person. But my bookshelves tolda rather different story. Pretty much all the titles on them were by British or North American authors, and there was almostnothing in translation. Discovering this massive,cultural blind spot in my reading came as quite a shock.

And when I thought about it,it seemed like a real shame. I knew there had to be lotsof amazing stories out there by writers working in languagesother than English. And it seemed really sad to thinkthat my reading habits meant I would probably never encounter them. So, I decided to prescribe myself an intensive course of global reading. 2012 was set to be a veryinternational year for the UK; it was the year of the London Olympics. And so I decided to use itas my time frame to try to read a novel,short story collection or memoir from every country in the world. And so I did. And it was very exciting and I learned some remarkable things and made some wonderful connections that I want to share with you today.

But it started with somepractical problems. After I’d worked out which of the manydifferent lists of countries in the world to use for my project, I ended up going with the listof UN-recognized nations, to which I added Taiwan, which gave me a total of 196 countries. And after I’d worked outhow to fit reading and blogging about, roughly, four books a week around working five days a week,

I then had to face up to the factthat I might even not be able to get books in Englishfrom every country. Only around 4.5 percentof the literary works published each year in the UK are translations, and the figures are similar for muchof the English-speaking world. Although, the proportionof translated books published in many other countries is a lot higher. 4.5 percent is tiny enough to start with, but what that figure doesn’t tell you is that many of those bookswill come from countries with strong publishing networks and lots of industry professionalsprimed to go out and sell those titles to English-language publishers. So, for example, although well over 100books are translated from French and published in the UK each year, most of them will come from countrieslike France or Switzerland. French-speaking Africa, on the other hand, will rarely ever get a look-in.

The upshot is that there areactually quite a lot of nations that may have little or even nocommercially available literature in English. Their books remain invisible to readers of the world’s most published language. But when it came to reading the world, the biggest challenge of all for me was that fact that I didn’tknow where to start. Having spent my life readingalmost exclusively British and North American books, I had no idea how to go aboutsourcing and finding stories and choosing them from muchof the rest of the world. I couldn’t tell you how to sourcea story from Swaziland. I wouldn’t know a good novel from Namibia. There was no hiding it – I was a clueless literary xenophobe. So how on earth was Igoing to read the world?

I was going to have to ask for help. So in October 2011, I registered my blog, ayearofreadingtheworld.com, and I posted a short appeal online. I explained who I was, how narrow my reading had been, and I asked anyone who cared to to leave a message suggestingwhat I might read from other parts of the planet. Now, I had no idea whetheranyone would be interested, but within a few hoursof me posting that appeal online, people started to get in touch. At first, it was friends and colleagues. Then it was friends of friends. And pretty soon, it was strangers.

Four days after I put that appeal online, I got a message from a womancalled Rafidah in Kuala Lumpur. She said she lovedthe sound of my project, could she go to her localEnglish-language bookshop and choose my Malaysian bookand post it to me? I accepted enthusiastically, and a few weeks later, a package arrived containingnot one, but two books – Rafidah’s choice from Malaysia, and a book from Singaporethat she had also picked out for me. Now, at the time, I was amazed that a stranger more than 6,000 miles away would go to such lengths to help someone she would probably never meet.

But Rafidah’s kindness provedto be the pattern for that year. Time and again, people wentout of their way to help me. Some took on research on my behalf, and others made detourson holidays and business trips to go to bookshops for me. It turns out, if you wantto read the world, if you want to encounter itwith an open mind, the world will help you. When it came to countries with little or no commerciallyavailable literature in English, people went further still.

Books often came from surprising sources. My Panamanian read, for example,came through a conversation I had with the Panama Canal on Twitter. Yes, the Panama Canalhas a Twitter account. And when I tweeted at it about my project, it suggested that I might like to tryand get hold of the work of the Panamanian authorJuan David Morgan. I found Morgan’s websiteand I sent him a message, asking if any of hisSpanish-language novels had been translated into English. And he said that nothinghad been published, but he did have an unpublished translation of his novel “The Golden Horse.” He emailed this to me, allowing me to becomeone of the first people ever to read that book in English.

Morgan was by no means the only wordsmith to share his work with me in this way. From Sweden to Palau, writers and translatorssent me self-published books and unpublished manuscripts of books that hadn’t been pickedup by Anglophone publishers or that were no longer available, giving me privileged glimpsesof some remarkable imaginary worlds. I read, for example, about the Southern African kingNgungunhane, who led the resistance against the Portuguesein the 19th century; and about marriage ritualsin a remote village on the shores of the Caspian seain Turkmenistan. I met Kuwait’s answer to Bridget Jones.

(Laughter)

And I read about an orgyin a tree in Angola.

But perhaps the most amazing example of the lengths that peoplewere prepared to go to to help me read the world, came towards the end of my quest, when I tried to get hold of a bookfrom the tiny, Portuguese-speaking African island nationof São Tomé and Príncipe. Now, having spent several monthstrying everything I could think of to find a book that had been translatedinto English from the nation, it seemed as thoughthe only option left to me was to see if I could get somethingtranslated for me from scratch. Now, I was really dubious whether anyone was goingto want to help with this, and give up their timefor something like that. But, within a week of me puttinga call out on Twitter and Facebook for Portuguese speakers, I had more people than I couldinvolve in the project, including Margaret Jull Costa,a leader in her field, who has translated the workof Nobel Prize winner José Saramago. With my nine volunteers in place, I managed to find a bookby a São Toméan author that I could buy enough copies of online. Here’s one of them. And I sent a copy outto each of my volunteers. They all took on a coupleof short stories from this collection, stuck to their word, senttheir translations back to me, and within six weeks,I had the entire book to read.

In that case, as I found so oftenduring my year of reading the world, my not knowing and being openabout my limitations had become a big opportunity. When it came to São Tomé and Príncipe, it was a chance not onlyto learn something new and discover a new collection of stories, but also to bring togethera group of people and facilitate a joint creative endeavor. My weakness had becomethe project’s strength.

The books I read that yearopened my eyes to many things. As those who enjoy reading will know, books have an extraordinary powerto take you out of yourself and into someone else’s mindset, so that, for a while at least, you look at the worldthrough different eyes. That can be an uncomfortable experience, particularly if you’re reading a book from a culture that may have quitedifferent values to your own. But it can also be really enlightening. Wrestling with unfamiliar ideascan help clarify your own thinking. And it can also show up blind spots in the way you might havebeen looking at the world.

When I looked back at muchof the English-language literature I’d grown up with, for example, I began to see how narrow a lot of it was, compared to the richnessthat the world has to offer. And as the pages turned, something else started to happen, too. Little by little, that long list of countries thatI’d started the year with, changed from a rather dry, academicregister of place names into living, breathing entities.

Now, I don’t want to suggestthat it’s at all possible to get a rounded picture of a countrysimply by reading one book. But cumulatively, the storiesI read that year made me more alive than ever before to the richness, diversity and complexityof our remarkable planet. It was as though the world’s stories and the people who’d goneto such lengths to help me read them had made it real to me. These days, when I look at my bookshelves or consider the works on my e-reader, they tell a rather different story. It’s the story of the powerbooks have to connect us across political, geographical,cultural, social, religious divides. It’s the tale of the potentialhuman beings have to work together.

And, it’s testament to the extraordinary times we livein, where, thanks to the Internet, it’s easier than ever before for a stranger to share a story,a worldview, a book with someone she may never meet,on the other side of the planet. I hope it’s a story I’m readingfor many years to come. And I hope many more people will join me. If we all read more widely,there’d be more incentive for publishers to translate more books, and we would all be richer for that.

Thank you.

(Applause)