9بخش

: پدینگتون / بخش 9

9بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی بخش

می تونم برای اخرین بار یه چیزی ازتون بخوام ؟

چیه ؟

، من خیلی ساندویـــچ دوست دارم

یکیـــش رو هم توی کلاهـــم دارم

پس زود باش

متشکرم

تلاش خوبی بود ، خرسه !

آشـیانـه کلاغ !

“خانم بیرد”

چیه ؟

، هی ، چرا وقتی داری جایی می ری

جلوی پات رو نگاه نمی کنی ؟

خفه شو بابا !

خانم بیرد ، شما جون منو نجات دادین -

اوه !

پدینگتون-

خرســه -

آروم باشید .

سرم بدجوری درد می کنه

سلام ؟

سلام ، پدر-

سلام ، اقای براون -

سلام .

اینجا چه خبره ؟

چه سورپرایز قشنگی !

انتظار نداشتم به این زودی بیای خونه !

یه چیز به خصوصی داره اتفاق می افته -

شکر بیشتر .

اینجا رو ببین !

سلام همگی-

سلام پدر -

سلام ، مرد بزرگ ،

داری چی می پزی ؟

مربای نارنج ، اقای بروان -

بیایین یه کم بچشید-

خوشمزه ســـت -

فقط یک ساندویچ مربای نارنج ، دربردارنده

تمامی ویتامینها و مواد معدنی هستش

که یک خرس در طول روز به اونها نیاز نیاز داره

خب ، یعنی من دیگه لازم نیست که

سبزیحات بخورم ؟

اون گفت”خرس” نه یه “پسر بچه”-

شرمنده ، جاناتان-

ممنون جودی -

جودی -

حالا ، کسی دیده .

متشکرم ، خانم بیرد

فکر می کنم هر خونه ای باید یه روز به خصوصی برای [پختن] مربای نارنج داشته باشه

و یه خرس

یه خرس به خصوص -

خونه.

عمه لوسی عزیز .

شرمنده که نتونستم زودتر براتون نامه بنویسم

ولی اینجا حوادث زیادی برام رخ داد

حتی با دختر”کاشف” هم دیدار کردم

، ولی اون سعی داشت منو خشـــــک کنه

واسه همین ، “خانم بیرد” اونو از پشت بوم به پایین انداخت

“ملیسنت کلاید”

قاضی فکر کرد که زندان نمی تونه

برای اون مناسب باشه

واسه همین اون ترجیح داد اونو

به “خدمات اجتماعی” محکوم کنه

نه خواهش می کنم !

هرکاری بگید می کنم

ولی اینو بیخیال شید !

در “باغ وحش حیوانات اهلی” .

تکون بخور بوگندو !

این بوی من نیســــت-

زندگی تووی “باغ ویندزور” خیلی متفاوته

خانم بیرد میگه به خاطر اینه که

همه چی بالاخره به تعادل رسیده

و به خاطر تاثیر شگرف زانوهای اونـــــه

جودی از خجالتی بودن دراومده و حتی به

خانم براون اجازه داده تا “ تونی “ رو ببینه

چیزی نمیگی-

البته که نمی گم -

بهم دستــم نمی زنی-

به هیچ کس دست نمی زنم ، عزیزم -

و گریه هم نمی کنی -

نه !

نه -

همین حالا قلبم داره از جاش کنده می شه

، همه چی رو به خوبی ختم به خیر می کنیم

تو و من

می دونم-

خوبه -

مامان ، این “تونیـــــــه”

به خونواده مون خوش اومدی !

اوه ،

مامان !

متاسفم ،

متاسفم ،

گریه نمی کنم

هنری ؟

راجع به مادرم متاسفم !

اون عجیب غریبه ، البته همه مون هستیم !

کسی چایی می خوره ؟

نه؟

نه !

اقای براون هم داره به “جاناتان “ ، برای

ساخت یه موشک بزرگ کمک می کنه

راجع به این کار مطمئنی پدر ؟

اگه قرار باشه که این پسر بد رو توی

، یه مسیر [به گردش] در بیاریم

به “نیتروگلیسیرین” زیاد نیاز خواهیم داشت

، البته , جاناتان به خاطر رفتار بی ملاحظه پدرش

نگران امنیت خودشونه

هیوستون” ، احتمالا یه مشکل داریم

، خانم براون می گه که توی لندن

ادمها متفاوت هستن

ولی این به این معنیه که هرکسی می تونه خودش رو با شرایط سازگار بکنه

فکر کنم حق با اون باشه

چون درسته که من اینجا شبیه هیچ کس نیستم

ولی احساس می کنم که توی خونه خودمون هستم

من هیچ وقت شبیه بقیه مردم نمی شم

ولی اشکالی نداره

چون من یه خرســــــم

یه خرس که صداش می زنن “پـــدیــــنــگـــتـــون”

زود باش بیا ، پدینگتون

متن انگلیسی بخش

Erm, could I have one last request?

What is it?

I’d like a sandwich.

There’s one in my hat.

Go on, then.

Thank you.

Nice try, bear!

The crow’s nest!

Mrs Bird.

What?

Hey, why didn’t you look

where you were going?

Shut your piehole.

Mrs Bird, you saved me.

Oh!

Paddington!

A bear.

Go easy.

I have a dreadful headache.

Hello?

Hi, Dad.

Hello, Mr Brown.

Hello.

What’s going on?

What a lovely surprise.

I didn’t expect you home so early.

Something special’s going on.

More sugar.

Look at this.

Hello, everyone.

Hi, Dad.

Hi, big fella.

What’s cooking?

Marmalade, Mr Brown.

Go on, have a taste.

Delicious.

Just one sandwich contains

all the vitamins and minerals

a bear needs for the whole day.

So does that mean

I don’t have to eat vegetables?

He said “bear”, not “boy”.

Sorry, Jonathan.

Thank you, Judy.

Judy.

Now, has anyone seen.

Thank you, Mrs Bird.

I think every home should have a marmalade day.

And a bear.

Especially a bear.

Home.

Dear Aunt Lucy.

I’m sorry I haven’t written sooner

but so much has been happening.

I even met the explorer’s daughter,

but she tried to stuff me,

so Mrs Bird threw her off a roof.

Millicent Clyde.

The judge didn’t think

that prison would do her any good.

So instead, he gave her

community service.

No, please!

Anything!

Anything but that!

in the petting zoo.

Get a move on, dung breath!

It’s not my breath!

Back in Windsor Gardens, life is very different.

Mrs Bird says it’s because

things are finally set fair

and it’s had a tremendous effect on her knees.

Judy’s embarrassment is clearing up

and she’s even let Mrs Brown meet Tony.

You can’t say anything.

Of course not.

You can’t touch me.

I won’t touch anyone, darling.

And you’re not gonna cry.

No!

No.

There’s just a lot going on in my heart right now.

We process things very differently,

you and I.

I know.

Good.

Mum, this is Tony.

Welcome to the family.

Oh.

Mum!

Sorry.

Sorry.

Not crying.

Henry?

I’m sorry about her.

She’s weird.

Er, but we all are.

Tea, anyone?

No?

No.

And Mr Brown is helping Jonathan

build an enormous rocket.

Are you sure about this, Dad?

If we’re gonna get

this bad boy into orbit,

we’re gonna need all the nitroglycerin.

Although Jonathan worries about his

father’s reckless attitude to safety.

Houston, we may have a problem.

Mrs Brown says that in London,

everyone is different,

but that means anyone can fit in.

I think she must be right,

because although I don’t look like

anyone else, I really do feel at home.

I will never be like other people,

but that’s alright.

Because I am a bear.

A bear called Paddington.

Come on, Paddington!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.