موسیقی دل انگیزِی از زبان اشاره

مجموعه: تد تاک / سرفصل: Talks that'll inspire you to learn a new language /
شنبه 08 اردیبهشت 1397

موسیقی دل انگیزِی از زبان اشاره

موسیقی دل انگیزِی از زبان اشاره

توضیح مختصر

هنرمند کریستین سان کیم ناشنوا به دنیا آمد، و به او آموخته شده بوده باور کند که صدا بخشی از زندگی او نیست ، بلکه برای افراد شنواست . او از طریق هنرش، شباهتهایی بین زبان اشاره آمریکا و موسیقی کشف کرد، و او متوجه شد که نیازی نیست که تنها صدا را از طریق گوش‌ها بشنویم ـــ که می‌تواند به عنوان یک ایده احساس، دیده و تجربه شود. در این بحث عاطفی و قابل احترام او از ما دعوت می کند که تا گوش‌ها و چشمان یمان را باز کنیم و در این گنجینه غنی زبان بصری مشارکت کنیم.

  • زمان مطالعه 15 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این سخنرانی را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی سخنرانی

مترجم شفاهی: پیانو،”p” نماد مورد علاقه من از موسیقی است. به معنای نواختن آرام موسیقی است. اگر آلت موسیقی را بنوازید و متوجه “p” آن شوید نیاز دارید که آرام‌تر بنوازید. دو تا “p” حتی آرام‌تر. چهار “p” – به شدت آرام. این طرح من از درخت “p” هست، که نشان می‌دهد مهم نیست که چند هزار پی آنجا هست، بلکه شما هرگز به سکوت کامل نخواهید رسید. این تعریف من از سکوت هست: یک صدای بسیار مبهم.

می‌خواهم کمی تاریخ زبان اشاره آمریکایی، ASL،به اضافه کمی از پیشینه خودم را با شما به اشتراک بگذارم. زبان اشاره فرانسوی در اوایل قرن هجدهمبه آمریکا آورده شد، و با گذشت زمان،با زبان اشاره محلی مخلوط شد، و این به زبانی که امروز ما به آن ای اس ال-ASL می‌گویم تکامل یافت. خُب این تاریخی ۲۰۰ ساله دارد.

من ناشنوا به دنیا آمدم، و به من آموزش داده شد که صدا جایی در زندگی من ندارد. و من باور کرده بودم که حقیقت همین هست. بله،اما اکنون درک می‌کنم که اصلا اینطور نیست. صدا بخشی از زندگی من هست، واقعا، هر روز در ذهنم هست. به عنوان فردی ناشنواکه در دنیای صدا زندگی می‌کند، مثل این میماند که در کشور خارجی زندگی می‌کنم، کورکورانه قوانین، رسوم،رفتارها و هنجارهای اجتماعی را دنبال می‌کنم بدون اینکه پرسشی از آنها کنم.

چگونه من صدا را درک می‌کنم؟ خب، من نگاه می‌کنم مردم چگونه بهصدا واکنش نشان داده و با آن رفتار می‌کنند. شما مانند بلندگو و آمپلی‌فایر( تقویت کنند صدا) من هستید. من این رفتار را یاد می‌گیرم و انعکاس می‌دهم. و در همان زمان،فهمیدم که من صدا هم تولید می‌کنم، و پاسخ و واکنش مردم به خودم را دیده‌ام. خُب من آموخته ام، برای مثال… “ در را محکم به هم نزن!” “وقتی چیپس می‌خوری زیاد صدا نده!”

( خنده )

“آروغ نزن، و وقتی می‌خوری، مطمئن شو که ظرف غذا را خراش ندهی.” همه این چیزهای را من از” آداب صدا “ یاد گرفتم. شاید من درباره آداب صدا بیشتر از متوسط مردم شنوا بدانم. هوشیاریم نسبت به صدای اطرافم بسیار زیاد است. و همیشه با اشتیاق شکننده‌ای در انتظارپیش بینی صدای پیرامونم هستم و اینکه صدای بعدی چه خواهد بود.

از این رو، طرح را کشیدم. TBD، تصمیم گرفته شده. TBC، ادامه داده شده. TBA،اعلام شده و شما خطوط حامل را تشخیص می‌دهید– هیچ نُتی روی خطوط نیست. زیرا خطوط از قبل بواسطهلکه‎های دقیق حاوی صداها هستند.

در فرهنگ ناشنوایی،حرکت معادل صداست. این یک نشانه برای “ خطوط حامل “ در ASL هست یک خط حامل شامل پنج خط هست. با این حال برای من، بالا بودن انگشت شصت مثل این طبیعی احساس نمی‌شود. به همین دلیل هست که من باچهار خط روی کاغذ کار کردم.

در سال ۲۰۰۸، من فرصتی داشتمکه به برلین در آلمان سفر کنم، که اقامتگاهی برای هنرمندان دارد. تا قبل از آن زمان،من نقاشی کار می‌کردم. در طول آن تابستان،من موزه ها و نگارخانه‌های مختلفی را دیدم، و از موزه‎ای به موزه بعدی رفتم، متوجه شدم که هنر تجسمی در آنجا نبود. در آن زمان، به صدا گرایش یافتم و و با آن برخورد کردم… هیچ هنر تجسمی نبود، همه چیز سمعی بود.

دیگ صدا وارد گستره‌ی هنری من شده. آیا این باعث پیش رفتن من در هنر می‎شودشده؟ درک کردم که نباید اصلا مورد خاصی باشد. در واقع من صدا را می‌شناسم. آنقدر خوب آن را می‌شناسم که نیازی نیست تنها از طریق گوش‌هایتان آن را تجربه کنید. در واقع من می‌توانم آن را ازطریق لامسه تجربه کنم، یا بصورت تصویری، یا حتی به عنوان ایده.

خُب تصمیم گرفتم که مجددا صدایی را که بر روی هنرم گذاشته بودم را ادعا کنم. و همه آنچه که مورد صدا یاد گرفته بودم را تصمیم گرفتم کنار بگذارم و نادیده بگیرم. تصمیم گرفتم هنر نوی را یاد بگیرم. و هنگامی که این را بهجامعه هنری ارائه دادم، از میزان توجه و حمایتی که به من شدسرم از تعجب سوت کشید. متوجه شدم: صدا مانند پول هست. قدرت، کنترل– پول رایج جامعه هست. در پس ذهنم، همواره احساس می‌کردمکه صدا مال شماست، صدا برای افرادی است که توانایی شنیدن دارند. صدا بسیار قدرتمند هست حتی می‌تواند قدرت من و اثر هنری‎ام را نیز کم کند، و یا قدرتمندم کند. و من انتخاب کردم که قدرتمند شوم.

فرهنگهای عظیمی پیرامونزبان گفتاری وجود دارد. و تنها به دلیل اینکه من از صدا به معنای لغویبرای گفتگو کردن استفاده نمی‌کنم، در چشم جامعه اینطور هستکه من اصلا صدایی ندارم. خُب من نیاز داردم با افرادی کار کنم کهکه مرا برابر با ( افراد شنوا) حمایت کنند و صدای من شوند. و با این شیوه، من قادرم که نسبتا در جامعه امروز باقی بمانم.

خُب در مدرسه، در محل کار و موسسات، من با مترجمین زیاد ASL کار کردم. و صدای آنها صدای من و هویت من شد. آنها به من کمک کردند تا به جلو بروم. صدای آنها ارزشمند و پول رایج من شد. از قضا، با قرض گرفتن صدای آنها، می‌توانم پول موقتا قرض کنم. یک جوری مثل این است که وامیبا بهره بسیار بالایی بگیری. اگر من این تمرین را ادامه نمی‌دادم، احساس می‌کردم که به فراموشی می روم و هیچ یک از پول جاری اجتماعیحفظ نمی‌شد.

خب با وجود صدا در هنرم من در دنیای موسیقی شروع به کاوش کردم. من از مشابه‌های بین موسیقیو ASL شگفت زده شدم. برای مثال، یک نُت موسیقی نمی‌تواند کاملا روی کاغذ آمده و بر روی آن بیان شود. و صادقانه بگویم برای مفهوم ASL همانطور است. هر دو آنها به شدت فضایی و تغییر پذیرند بدین معنا که یک تغییر نامحسوس می‌تواند تاثیر بر کل معنا زبان اشاره و موسیقی بگذارد.

می‌خواهم با شما استعاره ایاز پیانو را به اشتراک بگذارم، برای اینکه درک بهتری از چگونگی کار ASL پیدا کنید. یک پیانو را تصور کنید. ASL به پارامترهای گرامری مختلفی شکسته شده است. اگر پارامترهای مختلفی را برای هر انگشتیکه با آن پیانو می‌نوازید طراحی کنید– مانند بیان با چهره، حرکات بدن، سرعت، شکل دست و چیزهای دیگر، همانطور که پیانو می‌نوازید– انگلیسی زبان خطی است، یعنی در هر زمان یک کلید قشار داده می‌شود. با اینجال،ASL بیشتر شبیه یک قوس هست– هر ده انگشت نیاز دارد تا همزمان پائین بیایند. تا یک مفهوم یا ایده را در ASL به وضوح بیان کند. اگر تنها یکی از این کلیدهااین قوس را تغییر دهند، معنایی کاملا متفاوت میآفریند. مانند همین کار در موسیقیبرای دانگ صدا، نوا و بلندای صدا. در ASL، با بازی با این پارامترهای مختلف گرامری، می‌توانید ایده‌های مختلفی را بیان کنید.

برای مثال، زبان اشاره “ نگاه کن”. این زبان اشاره” نگاه کن” هست. من به شما نگاه می‌کنم. به شما خیره می‌شوم.

( خنده)

( خنده)

آه – خرد شدم.

( خنده)

آه . به چی نگاه می‌کنی؟ عه، بس کن.

( خنده)

سپس من شروع به فکر کردن کردم، “ اگر به ASL از طریقلنز موسیقایی نگاه کنم چه؟” اگر من یک زبان اشاره می‌شاختمو آن را بارها و بارها تکرار می‌کردم، می‌توانست مانندیک قطعه موسیقی بصری باشد. برای مثال، این زبان اشاره برای”روز “ هست، زمانی که خورشید طلوع و غروب می‌کند. این”همه‌ی روز” است. اگر این را تکرار و آهسته می‌کردم، این یک قطعه موسیقی بصری می‌شد. همه‌ی… روز. حقیقتا من همین حس رابرای “ همه‌ی شب” می‌کردم. “همه‌ی شب.” این “همه‌ی شب” در این طرح نماش داده شده. و منجر شد به اینکه من دربارهسه نوع شب فکر کنم؛ “شب گذشته” “ یک شبِ” ( اشاره)”در طول شب”

( خنده)

احساس می‌کنم سومیبیشتر از آن دو تا موسیقیایی هست.

( خنده)

ابن نشان می‌دهند کهچگونه زمان در ASL بیان می‌شود و چگونه فاصله با بدن تو می‌تواند زمان را تغییر دهد. برای مثال، 1H یک دست هست 2H دو دست هست، زمان حال در نزدیک بدن،جلو بدنت نشان داده می‌شود، آینده در جلو بدن و گذشته در پشت تو. پی اولین مثال “ خیلی سال پیش” هست. سپس “گذشته،” “عادت داشته” و آخری، که مورد علاقه من هست، با مفهوم عاشقانه و دراماتیک در آن “روز روزگاری”

( خنده)

“زمان مشترک” یک اصطلاح موسیقیایی هست با زمان مشخصی ازچهار ضرب. با این حال هنگامی که منواژه “زمان مشترک” را می‌بینم آنچه که بی اختیار به ذهنم می‌رسدا”در همان زمان” هست. پس می فهمم RH برای دست راست وLH برای دست چپ. ما خط حامل را درازسر تا قفسه سینه را داریم.

[سر:RH ، فلش پنجه]

[ زمان مشترک]

[قفسه سینه:RH ، فاش پنجه]

می‌خواهم یک شکل با دست را نشان دهم که به آن “فلش پنجه” می‌گویند می‌شود لطفا با من اینکار را بکنید؟ همه، دست‌ها بالا. ما این را با سر وقفسه سینه حالا انجام می‌دهیم. مانند”زمان مشترک” یادر همان زمان. بله، درسته. این بدان معنا‌ست”عاشق شدن”زبان اشاره بین المللی.

( خنده)

زبان اشاره به عنوان یک نُت، یک ابزار بصری برای کمک به گفتگوو ارتباط برقرار کردن درسراسر فرهنگ‌ها و زبان های اشاره در سراسر جهان هست.

دومین چیزی که دوست دارم نشان دهم– لطفا پشت سر من دوباره انجام دهید. و حالا این. این “استعمار” در ASL هست.

( خنده)

حالا سومی– لطفا دوباره من را دنبال کنید. و دوباره. این در ASL “ روشنگری” هست. بگذارید همه را با هم انجام دهیم. “عاشق شدن” “استعمار” و “روشنگری.” همگی، عالی بود.

( خنده)

متوجه شدید که چفدر این سه واژه اشاره با هم مشابه هستند، همه اینها با سر و قفسه سینه اتفاق می‌افتد، اما آنها سه معنای کاملامتفاوت را انتقال می‌دهند.

خُب این خیلی جالب هست که ببینید چگونه ASL مانند موسیقی شکوفا و زنده است. با این حال، امروزه، ما در جهانی بسیار صوتی - محور زندگی می‌کنیم. و به دلیل اینکه ASL صدایی در آن ندارد، بطور خودکار تبدیل به پول رایج اجتماعی می‌شود. ما نیاز داریم که دربارهتعریف پول اجتماعی بیشتر فکر کنیم و اجازه دهیم که ASL در شکل پولیخودش شکل بگیرد– بدون صدا. و این امر ممکن است منجر به یک گامی برایجامعه فراگیرتر شود. و شاید مردم درک کنند که نیازی نیست ناشنوا باشی تا تا ASL را یادبگیری، و نیازی نیست تا شنوا باشیتا موسیقی را یاد بگیری.

ASL مانند یک میراث گرانبهاست که دوست دارم شما هم تجربهمشابهی از آن داشته باشید. و دوست دارم از شما دعوت کنم که گوش‌هایتان را باز کنید، چشمهایتان را بازکنید، و بخشی از فرهنگ من را انتخاب کرده و زبان بصری‌مان را تجربه کنیم. و شما نمی‌دانید، شاید روزی عاشق ما شوید.

( تشویق)

سپاسگزارم

دنیس کاهلر - براتن: هی، این من هستم.

( تشویق)

متن انگلیسی سخنرانی

Interpreter: Piano, “p,” is my favorite musical symbol. It means to play softly. If you’re playing a musical instrument and you notice a “p” in the score, you need to play softer. Two p’s – even softer. Four p’s – extremely soft. This is my drawing of a p-tree, which demonstrates no matter how many thousands upon thousands of p’s there may be, you’ll never reach complete silence. That’s my current definition of silence: a very obscure sound.

I’d like to share a little bit about the history of American Sign Language, ASL, plus a bit of my own background. French sign language was brought to America during the early 1800s, and as time went by, mixed with local signs, it evolved into the language we know today as ASL. So it has a history of about 200 years.

I was born deaf, and I was taught to believe that sound wasn’t a part of my life. And I believed it to be true. Yet, I realize now that that wasn’t the case at all. Sound was very much a part of my life, really, on my mind every day. As a Deaf person living in a world of sound, it’s as if I was living in a foreign country, blindly following its rules, customs, behaviors and norms without ever questioning them.

So how is it that I understand sound? Well, I watch how people behave and respond to sound. You people are like my loudspeakers, and amplify sound. I learn and mirror that behavior. At the same time, I’ve learned that I create sound, and I’ve seen how people respond to me. Thus I’ve learned, for example … “Don’t slam the door!” “Don’t make too much noise when you’re eating from the potato-chip bag!”

“Don’t burp, and when you’re eating, make sure you don’t scrape your utensils on the plate”. All of these things I term “sound etiquette”. Maybe I think about sound etiquette more than the average hearing person does. I’m hyper-vigilant around sound. And I’m always waiting in eager nervous anticipation around sound, about what’s to come next.

Hence, this drawing. TBD, to be decided. TBC, to be continued. TBA, to be announced. And you notice the staff – there are no notes contained in the lines. That’s because the lines already contain sound through the subtle smudges and smears.

In Deaf culture, movement is equivalent to sound. This is a sign for “staff” in ASL. A typical staff contains five lines. Yet for me, signing it with my thumb sticking up like that doesn’t feel natural. That’s why you’ll notice in my drawings, I stick to four lines on paper.

In the year 2008, I had the opportunity to travel to Berlin, Germany, for an artist residency there. Prior to this time, I had been working as a painter. During this summer, I visited different museums and gallery spaces, and as I went from one place to the next, I noticed there was no visual art there. At that time, sound was trending, and this struck me … there was no visual art, everything was auditory.

Now sound has come into my art territory. Is it going to further distance me from art? I realized that doesn’t have to be the case at all. I actually know sound. I know it so well that it doesn’t have to be something just experienced through the ears. It could be felt tactually, or experienced as a visual, or even as an idea.

So I decided to reclaim ownership of sound and to put it into my art practice. And everything that I had been taught regarding sound, I decided to do away with and unlearn. I started creating a new body of work. And when I presented this to the art community, I was blown away with the amount of support and attention I received. I realized: sound is like money, power, control – social currency. In the back of my mind, I’ve always felt that sound was your thing, a hearing person’s thing. And sound is so powerful that it could either disempower me and my artwork, or it could empower me. I chose to be empowered.

There’s a massive culture around spoken language. And just because I don’t use my literal voice to communicate, in society’s eyes it’s as if I don’t have a voice at all. So I need to work with individuals who can support me as an equal and become my voice. And that way, I’m able to maintain relevancy in society today.

So at school, at work and institutions, I work with many different ASL interpreters. And their voice becomes my voice and identity. They help me to be heard. And their voices hold value and currency. Ironically, by borrowing out their voices, I’m able to maintain a temporary form of currency, kind of like taking out a loan with a very high interest rate. If I didn’t continue this practice, I feel that I could just fade off into oblivion and not maintain any form of social currency.

So with sound as my new art medium, I delved into the world of music. And I was surprised to see the similarities between music and ASL. For example, a musical note cannot be fully captured and expressed on paper. And the same holds true for a concept in ASL. They’re both highly spatial and highly inflected – meaning that subtle changes can affect the entire meaning of both signs and sounds.

I’d like to share with you a piano metaphor, to have you have a better understanding of how ASL works. So, envision a piano. ASL is broken down into many different grammatical parameters. If you assign a different parameter to each finger as you play the piano – such as facial expression, body movement, speed, hand shape and so on, as you play the piano – English is a linear language, as if one key is being pressed at a time. However, ASL is more like a chord – all 10 fingers need to come down simultaneously to express a clear concept or idea in ASL. If just one of those keys were to change the chord, it would create a completely different meaning. The same applies to music in regards to pitch, tone and volume. In ASL, by playing around with these different grammatical parameters, you can express different ideas.

For example, take the sign TO-LOOK-AT. This is the sign TO-LOOK-AT. I’m looking at you. Staring at you.

Oh – busted.

Uh-oh. What are you looking at? Aw, stop.

I then started thinking, “What if I was to look at ASL through a musical lens?” If I was to create a sign and repeat it over and over, it could become like a piece of visual music. For example, this is the sign for “day,” as the sun rises and sets. This is “all day”. If I was to repeat it and slow it down, visually it looks like a piece of music. All … day. I feel the same holds true for “all night”. “All night”. This is ALL-NIGHT, represented in this drawing. And this led me to thinking about three different kinds of nights: “last night,” “overnight,” (Sings) “all night long”.

I feel like the third one has a lot more musicality than the other two.

This represents how time is expressed in ASL and how the distance from your body can express the changes in time. For example, 1H is one hand, 2H is two hand, present tense happens closest and in front of the body, future is in front of the body and the past is to your back. So, the first example is “a long time ago”. Then “past,” “used to” and the last one, which is my favorite, with the very romantic and dramatic notion to it, “once upon a time”.

“Common time” is a musical term with a specific time signature of four beats per measure. Yet when I see the word “common time,” what automatically comes to mind for me is “at the same time”. So notice RH: right hand, LH: left hand. We have the staff across the head and the chest.

[Head: RH, Flash claw]

[Common time]

[Chest: LH, Flash claw]

I’m now going to demonstrate a hand shape called the “flash claw”. Can you please follow along with me? Everybody, hands up. Now we’re going to do it in both the head and the chest, kind of like “common time” or at the same time. Yes, got it. That means “to fall in love” in International [Sign].

International [Sign], as a note, is a visual tool to help communicate across cultures and sign languages around the world.

The second one I’d like to demonstrate is this – please follow along with me again. And now this. This is “colonization” in ASL.

Now the third – please follow along again. And again. This is “enlightenment” in ASL. So let’s do all three together. “Fall in love,” “colonization” and “enlightenment”. Good job, everyone.

Notice how all three signs are very similar, they all happen at the head and the chest, but they convey quite different meanings.

So it’s amazing to see how ASL is alive and thriving, just like music is. However, in this day and age, we live in a very audio-centric world. And just because ASL has no sound to it, it automatically holds no social currency. We need to start thinking harder about what defines social currency and allow ASL to develop its own form of currency – without sound. And this could possibly be a step to lead to a more inclusive society. And maybe people will understand that you don’t need to be deaf to learn ASL, nor do you have to be hearing to learn music.

ASL is such a rich treasure that I’d like you to have the same experience. And I’d like to invite you to open your ears, to open your eyes, take part in our culture and experience our visual language. And you never know, you might just fall in love with us.

Thank you.

Denise Kahler-Braaten: Hey, that’s me.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

دریافت جدیدترین مطالب سایت

به خبرنامه «زوم» بپیوندید و از آخرین تخفیف ها، مقالات و آموزش های تخصصی با خبر شوید: