سرفصل های مهم
2بخش
توضیح مختصر
- زمان مطالعه 0 دقیقه
- سطح سخت
دانلود اپلیکیشن «زوم»
فایل ویدیویی
برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.
ترجمهی بخش
گمونم ترک کردنِ خونه برای دفعه اول کارِ سختیه
هرچند، من وقتی 6 سالـم بود خونمون رو ترک کردم.
تنها کاری که خونوادهام برام کردن این بوده که تخم چشمام رو لیس زدن و فرستادنم که وسیلههام رو جمع کنم.
مشکلی براش پیش نمیاد.
شاید.
جین!
کجا داریم میریم؟
به آخرِ مسیرِ رنگین کمون.
آخر مسیر رنگین کمون؟
چقدر فاصله داره؟
دور نیست.
مگه نه دوست یتیم؟
صبر کنید.
صبر کنید.
صبر کنید.
صبر کنید.
صبر کنید.
صبر کنید.
صبر کنید.
صبر کنید.
صبر کنید. بروید.
اوه! بارنبیها!
ببخشید … ما رد بشیم.
بعله عذر میخوام.
ببخشید، ببخشید.
جین مردم!
مردم!
از اینطرف!
صبر کنید منم بیام!
آره! همینجا!
جین!
من شاشیدم تو کفشام.
نزدیک شدیم؟
تقریبا رسیدیم.
به نظر میاد قسمتِ بدی از شهرـه.
خودم یاد گرفتم.
اونجارو ببین.
محشر نیست؟
خونه معرکهایـه.
معمولا توی داستانهای قدیمی،آخر مسیرِ رنگین کمونها گنج وجود داره، مگه نه؟
این یکی نداره.
«ورود ممنوع»؟
خب، عجب ضدحالی.
ببینید!
اردک!
جین.
کارخونه!
بارنبیها!
نه!
سلام اردکها!
خیلی قلمبهان!
بارنبیها!
جین!
ویلابیها تخلف نمیکنن.
یه خونهی محشر.
هورا!
یه کارخونهی آبنباتـه!
چقدر دستگاه.
کلی دکمه هم دارن.
اهرم.
اهرم.
اهرم.
دکمه.
دکمه.
دکمه.
♪ من میچرخم در زیر رنگین کمان ♪
♪ خانهای محشر برای بهترین دوستم ♪
واو!
غذاهای رنگین کمونی؟
اینجا همهچیز داره.
هی!
حالا که این یتیم یه خونه پیدا کرده… ما میریم خونمون.
نمیشه همینطوری بیرون ولـش کنیم.
اینطوری امن نیست.
اگه گرگ باشه چی؟
گرگ؟ گرگ؟
بیا.
ما توی جعبه پیداش کردیم؟
توی جعبه هم رهاش میکنیم.
گرگها از جعبه بدشون میاد.
تعادل ایجاد شد.
اوه اوه. تیم صبر کن!
اگه یه اسم بهش بدیم چی؟
یه اسم خوبِ سه بخشی، مثل…
آها، تَفِتا!
ت-ف-ت-ا.
هی!
اسمش «روث»ـه.
روث؟
بله.
چون دوباره ترک کردنـش باعث میشه که ما آدمای بیرحمی باشیم.
حالا بیرحم باش و خداحافظیت رو بکن.
باشه.
روث
همیشه میدونم که کجا باید پیدات کنم.
آخر مسیرِ رنگین کمون.
پیش به سوی خونه!
جین!
چه کسی برای کارِ من مزاحمت ایجاد کرده؟
ما داریم تخلف میکنیم!
چه کسی.
ها…
توی جعبه چیه؟
روث؟
تو که آبنبات نیستی.
چه سیبیلِ باشکوهی داشت.
اینجا خونهی محشریـه.
واقعا امیدوارم که کار درستی انجام داده باشیم.
معلومه که کار درستیـه جین.
مردِ محشری با چنین خونهی محشر باید یه خونواده محشر داشته باشه.
فقط تصور کن که اون بچه یتیمِ خوش شانس چه زندگی قراره داشته باشه.
اوه…ای کاش ما هم یه خونه مثل روث داشتیم، جاییکه مجبور نمیشدیم غذا بدزدیم و کسی بهمون نمیگفت: «خفه شو جین!»
میتونستیم مثل ویلابیهای باشکوهِ قدیم سر یه میز غذا بخوریم.
سیبیلامون بلند میشد،و نیازی هم نبود که کسی دوباره به زغالدونی برگرده.
مگر اینکه زغال میخواستن.
من یه کارخونه میخوام.
کارخونهی بزرگ.
صبر کنید.
ما میتونیم همه اینارو داشته باشیم.
به جز کارخونه البته.
چطوری؟
اگه ما هم یتیم بشیم چی؟
این بدترین پیشنهادی بود که تا حالا دادی.
ما مامان بابا داریما.
مامان بابای بد.
مامان بابای افتضاح.
اما اگه نداشتیم چی؟
درست مثل توی کتابا.
خونواده پولیانا توی هند از وبا مُردن.
خونوادهی اون پسر تپلوئه جیمز رو هم یه اسب آبی خورد.
فکر میکردم کرگدن بودن.
فقط به این فکر کن که اگه خونوادهمون مُرده بودن چقدر همهچیز عالی میشد.
جین، جدی داری پیشنهاد میکنی که.
ما خودمون رو یتیم کنیم.
آره!
ترسناکـه!
بیرحمانهست.
نه!
از شرِ یه بچه یتیم خلاص شدن داستانـش فرق میکنه.
پیشنهاد میکنی که چطوری دوتا آدم بزرگِ حقه باز رو از دور خارج کنیم؟
راحت.
نه!
نه. اونجا نه. اونجا.
نه!
نه. اونجا.
چی.
با تنها 999 دلار تمامی مشکلاتون برای همیشه از بین میرن.
عاشقش میشید.
برای همیشه از بین میرن؟
یه تیکه کاغذِ براق تا خورده؟
میتونیم بفرستیمشون پیِ کارشون.
اگه خودمون رو یتیم کنیم چی؟
آره. فکر خفنیـه تیم.
پیش به سوی خونه!
عاشقِ این نقشهام.
خیلهخب، خونسرد باشید آدما.
انقدر حساس نشید.
اوه! نگید وای خیلی بده.
طبیعتِ کار همینه.
جواب میده.
ببینید، این بچهها به یه تغییر نیاز داشتند.
میدونید؟
بهتون هشدار داده بودم که این داستان خیلی داستانِ خوش و خرمی نیست.
وای خدای من، چه قیچیهای تیزی.
مواظب باشید!
باید ماجراجویی مرگباری رو جور کنیم تا دقیقا همون چیزی که مامان بابای حقه بازمون میخوان رو بهشون بدیم.
تا باعشقـشون تنها بمونن.
دقیقا.
فرصتهای مرگبار یتیمکننده در بطنِ گریزی عاشقانه.
اگه توی گرمتـرین مکانهای روی زمین ذوب نشن.
قطعا توی خیستـرین مکان غرق میشن.
آدمخوارها میخورنـشون مگر اینکه قبلـش منجمد شده باشن،یا اینکه توی زمینهای اسیدی حل شده باشن.
نمیتونن از خرسها فرار کنن، اما اگه فرار هم کرده باشن،ما مرگبارترین نقطه رو برای آخرین قسمت انتخاب کردیم، کوهِ بلند غیرقابلصعود در سوئیس.
کسی که بالا بره پایین نمیاد.
آژانس مسافرتیِ نکوهیده
ورود بچه ممنوع.
بنگرید!
واو.
اممم..
آه.
زیباست.
چی؟
پدر
بله قشنگم
این چیه؟
چی توشه؟
اممم…
چی توش نوشته پدرجان؟
«دنیا را بگردید.»
دنیا را بگردید؟
«ماجراجویی کنید.»
عاشق ماجراجوییام!
میدونی دیگه چی نوشته مادر؟
چی پدر؟
ورود بچهها ممنوع!
عاشقشـم!
بیا رقص هولا کنیم عشقم.
تو باعث می شوی من به سبک گرداب چرخش کنم.
نه. بس کن.
وایسا.
اگه بچههارو تنها بذاریم، همهچیز رو نابود میکنن.
اوه.
اگه تنها نذاریمشون چی؟
ها؟ میتونیم براشون یه پرستار بگیریم.
اما پرستارهای خوب گرون نیستن؟
بله مادر.
پس یه پرستار بد رو که ارزونـه استخدام میکنیم.
پیش به سوی ماجراجویی.
هالو نیستن؟
منظورم اینه که هیچوقت فکر نمیکردم که گول بخورن.
شما چطور؟
تو الههی منی ای قندعسلـم.
امم… چقدر خوش بگذره با این وضعیت.
بدو، بلندم کن.
منو بذار داخلـش.
مادر چقدر سنگین شدی.
خب کار سختی نبود.
پیش به سوی ماجراجویی!
اوه! همه به چیزی که میخواستن رسیدن.
پیش به سوی ماجراجویی!
مشکلی نیست.
بهتون گفتم که جواب میده.
رفتن؟
ما موفق شدیم.
ما.
شدیم.
یتیم!
یوهو! یوهووووووووووووو!
یتیمخونه… یتیمخونه.
وای! وای! اممم..
شما تنبیهـید!
ادموندِ کبیر، از دیوارت لذت ببر.
ویلابی.
تیموتی، تو مردِ خونهای!
سیبیلهای بزرگ از طریق مسئولیتهای بزرگ بدست میان.
تیم، تیم، تیم.
تیم، تیم، تیم.
تیم
تیم
تیم!
صبح شده؟
ما گرسنهایم.
چند ساعتِ که غذا نخوردیم.
چند روزه… داریم از گرسنگی میمیریم.
غذا چیه؟
نیازهای بچگونهـتون رو شنیدم و چون مردِ خونه منم پس نیازهاتون رو تامین میکنم.
دیدید؟
بهتون که گفتم جواب میده.
بگذارید عظمت آغاز شود.
وای تیم
خودتون رو گرم کنید.
حقیقتا خوشایند است.
شام آمادهست!
وعدهای شایسته برای خونوادهای شایسته.
خرچنگی خوشمزه در بستر زغالسنگ!
تا- دا
اینو از روی دیوار برداشتی تیم؟
خرچنگِ موندهست.
واقعا موندهست.
غذای مونده بهترین غذاست.
من میرم.
چی؟
پنیر رو نمیخوری؟
کالباس موش!
داره عجیب میشه.
من رد میکنم.
من میخورمش.
چی؟
هی!
شما ویلابیها دارید کجا میرید؟
بیرون.
روث خونشون غذای
رنگین کمونی داره و ما خودمون رو یتیم نکردیم که تو بتونی بری عشق و حالت رو بکنی، و غذای رنگین کمونی باکلاس با دوستات بخوری.
من بچه یتیمـم و هرکاری که بخوام میکنم.
نه نمیتونی.
میتونم.
نمیشه.
میشه!
نه، تو.
سلام!
غریبـه
خطرناکـه
متجاوز!
نترس پسر لاغر و سفید، من پرستار شما هستم!
نه، رئیس منـم!
درمورد پرستارها خوندم.
شما چجور پرستاری هستید؟
با نسیم مغرب زمین به اینجا اومدی یا مشرق زمین؟
مغرب.
چترت کجاست؟
اینجاست.
بچههارو میخوری؟
گاهی اوقات.
چرا اومدی اینجا؟
مامان بابای مهربونتـون منو استخدام کردن.
مهربون؟
مامان بابا؟
من هیچ صلاحیتی جز طبع شاد ندارم.
برای خدمت کردن به تمامیِ نیازهای کودکانهـتون اینجام.
غذا درست میکنم، تمیزکاری.
آواز میخونم!
چی؟
آواز میخونی؟
آره!
همه پرستارا آواز میخونن.
منم آواز میخونم.
نظرت چیه باهم آواز بخونیم؟
آره!
همه بیاید!
متن انگلیسی بخش
THE CAT: I guess it’s hard to leave home for the first time.
Although, I was six days old when I left.
All my folks ever did for me was lick my eyeballs open, sent me packin’.
He’ll be all right.
Maybe.
Jane!
Where are we going?
To the end of the rainbow.
End of the rainbow?
How far is that?
Not far.
Right, orphan friend?
WAIT.
WAIT.
WAIT.
WAIT.
Wait.
Wait.
Wait.
Wait.
Wait.
Walk.
BARNABYS: Ooh!
TIM: Barnabys!
JANE: Excuse me.
Coming through.
Yep, sorry.
TIM: Excuse me, excuse me.
Jane, the people!
The people!
This way.
Wait for me!
Yes!
Over here.
TIM: Jane!
I got pee in my shoes.
Are we getting close?
JANE: We’re almost there.
This looks like the bad part of town.
Self-taught.
Look at that.
Isn’t it wonderful?
The perfect home.
THE CAT: Usually in old-fashioned stories, rainbows have treasure at the end, don’t they?
Not this one.
“No trespassing”?
Well, that’s a bust.
Look!
Duckies!
Jane.
BARNABY: FACTORY!
BARNABYS!
No!
JANE: Hi, duckies!
They’re so chubby!
TIM: Barnabys!
Jane!
TIM: Willoughbys do not trespass!
JANE: The perfect home.
Yay!
BARNABY A: It’s a candy factory!
BARNABY B: So many machines.
BARNABY A: So many buttons.
Levers.
Levers.
Levers.
Buttons.
Buttons.
Buttons.
♪ Under the rainbow, I will spin ♪
♪ The perfect home for my best friend ♪
Wow!
Rainbow food?
This place has everything.
Hey!
Orphan has a home.
We go home.
We can’t just leave her outside.
It’s not safe.
What if there are.
wolves?
Wolves?
TIM: Here.
You found her in a box?
We leave her in a box.
Wolves do hate boxes.
Balance restored.
Um, uh.
Tim, wait!
What if we gave her a name?
A proper three-syllable name, like, uh.
oh, Taffeta!
T-A-F-F-E–
Hey!
Her name is Ruth.
JANE: Ruth?
Yes.
Because re-orphaning her makes us the ruthless Willoughbys.
Now be ruthless and say goodbye.
Okay.
Oh, Ruth.
I’ll always know where to find you.
At the end of the rainbow.
To home!
Jane!
Who disturbs my work?
We’re trespassing!
Who–
Huh.
What is in my box?
Ruth?
You’re not candy.
Such a magnificent mustache.
This is the perfect home.
I really hope we’re doing the right thing.
Of course we are, Jane.
A great man with a great home must have a great family.
Just imagine what that lucky orphan’s life will be like.
Ugh.
I wish we had a home like Ruth, where we didn’t have to steal food and nobody would say,”Shut up, Jane!”
Oh, we would eat at a table like the great Willoughbys of old.
Our mustaches would grow long, and no one would ever have to go to the coal bin again.
unless they wanted coal.
I want a factory.
Big factory.
Wait.
We could have all of that.
Except for the factory.
How?
What if we became orphans?
That is your iffiest what-if yet.
We have parents.
Bad parents.
Terrible parents.
But what if we didn’t?
It’s like in the books.
Pollyanna’s died of cholera in India.
James, that peach fellow’s parents were eaten by a hippo.
I thought it was a rhinoceros.
Think about how great our family could be if they were gone.
Jane, are you seriously suggesting–
We orphan ourselves.
Yes!
Ghastly!
Ruthless.
No!
Getting rid of an orphan is one thing.
How do you propose we discard of two insidious grown-ups?
Easy.
No!
No.
Not there.
There.
No!
JANE: No.
There.
Wha.
$999, and all your troubles will be gone for good.
You’ll love it.
Gone for good?
A folded piece of shiny paper?
We can send them away.
What if we orphaned ourselves?
Yeah.
Cracking idea, Tim.
To home!
THE CAT: I love this plan.
Okay, humans, calm down.
Don’t get all sensitive.
“Ooh! This is bad.”
It’s nature.
It’ll work out.
Look, these kids needed a change.
Y’know?
I did warn you this story wasn’t all fluffy and fuzzy.
Oh, blimey, those are sharp scissors.
Watch the eyes!
We shall craft a murderous adventure that gives our insidious parents exactly what they want.
To be left alone with their love.
Precisely.
A romantic getaway, hiding deadly orphaning opportunities.
If they do not melt in the hottest places on Earth.
TIM: they shall drown in the wettest.
Cannibals will feast unless they freeze in glacial ice, or dissolve in fields of acid first.
TIM: They shall not escape the bears, but if they do, we have saved the deadliest spot for last the Unclimbable Alp in Sveetzerlünd.
ALL: He who goes up does not come down.
The Reprehensible Travel Agency.
No children allowed.
Behold!
Wow.
Mmm.
Ah.
Exquisite.
What?
Hmm?
Father.
Yes, poopsie.
What is it?
Hmm.
What does it say, Fatherkins?
“See the world.”
See the world?
“Have adventures.”
I’d love to have an adventure!
You know what else, Mother?
What, Father?
No children allowed!
I would love that.
Do the hula, my love.
You make me spin whirlybird style.
No.
Stop.
Wait.
If we leave these children here alone, they’ll ruin everything.
Oh.
What if we didn’t leave them here alone?
Huh?
We could get them a nanny.
But aren’t good nannies expensive?
Yes, Mother.
So we’ll hire a not-good nanny for cheap.
THE CAT: To adventure.
Are they gullible or what?
I mean, I never thought they’d fall for it.
Did you?
Oh, you are my muse, flipsy-poop.
Mmm.
Now that’s gonna be a fun ride.
Go on, pick me up.
Put me in sideways.
FATHER: Mother’s been friends with her fork.
THE CAT: Well, that was easy.
To adventure!
MOTHER: Ooh!
THE CAT: Everyone got what they wanted.
MOTHER: To adventure!
THE CAT: All good.
Told you this would work out.
They’re gone?
We did it.
We.
Are.
BOTH: ORPHANS!
BOTH: Whee-hee!
BOTH: Whoo-hoo-hoo!
Orphan home.
Orphan home.
Whoo!
Whoo!
Hmm.
You are punished!
Great Edmund, enjoy thy wall.
Willoughby.
EDMUND: Timothy, you are the man of the house!
With great responsibility comes great mustache.
Tim, Tim, Tim.
Tim, Tim, Tim.
JANE: Tim.
JANE: Tim!
Tim!
Is it morning?
We’re hungry.
Haven’t eaten in hours.
Days.
Starving.
What’s food?
I hear your childish needs, and as man of the house, I will provide.
THE CAT: See?
Told you this would all work out.
Let the greatness begin.
THE CAT: Oh, Tim.
Warm thy Willoughby self.
Simply divine.
Dinner is served!
A proper meal for a proper family.
Delicious lobster on a bed of coal!
Ta-da!
Tim, is that from the wall?
Old lobster.
Really old.
Old food is the best food.
I’m going.
What?
You’re skipping the cheese plate?
Charcuterie mouse!
This is getting weird.
I pass.
THE CAT: I’ll eat it.
What?
Hey!
Where the Willoughby are you going?
Out.
Ruth has rainbow food at her place and–
We did not orphan ourselves so you could go toodle-doodling, eating fancy rainbow food with your friends.
I am an orphan and I do what I want.
No, you can’t.
I can.
You shan’t.
I shan!
No, you–
Hello!
Stranger.
Danger.
Trespasser!
Fear not, skinny orange boy, for I am your nanny!
No, I’m in charge!
I’ve read about nannies.
What kind of nanny are you?
Did you fly in on the east wind or the west?
West.
Where’s your umbrella?
Here.
Do you eat children?
Sometimes.
Why are you here?
I was hired by your loving parents.
Loving?
Parents?
I’ve got no qualifications, but a cheery disposition.
Here to service all your childish needs.
I cook, clean.
SING!
What?
You sing?
Yeah!
All nannies sing.
I sing, too.
What if we sing together?
Yeah!
Everybody, come on!
مشارکت کنندگان در این صفحه
تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.
🖊 شما نیز میتوانید برای مشارکت در ترجمهی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.