روشی لذت بخش برای آموزش کامپیوتر به کودکان

مجموعه: تد تاک / سرفصل: Talks to inspire projects with kids /
شنبه 08 اردیبهشت 1397

روشی لذت بخش برای آموزش کامپیوتر به کودکان

روشی لذت بخش برای آموزش کامپیوتر به کودکان

توضیح مختصر

کد کامپیوتر زبان جهانی بعدی است، وتنها محدودیت آن محدودیت تصورات برنامه نویسان آینده است. لیندا لیکاس به آموزش و تربیت کودکان برای حل مشکلات کمک می کند وآنها را تشویق می کند تا رایانه‌ها را به عنوان ماشین‌هایی مکانیکی، کسل کننده وپیچیده نبینند، بلکه به عنوان ماشین‌هایی رنگارنگی که توانایی ارسال پیام داردند وتوانایی سرهمبندی دارند نگاه کنند.در این سخنرانی اواز ما دعوت می کند تاجهانی راتصور کنیم که درآن آیدا لاولیس‌های (اولین برنامه نویس رایانه) فردا به فناوری خوش‌بین بوده وازآن نهراسند، تا جهانی راخلق کنند که شگفت انگیز، مفرح وکمی عجیب باشد.

  • زمان مطالعه 11 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این سخنرانی را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی سخنرانی

«کد» (برنامه کامپیوتری)زبان بعدی جهانی است در دهه هفتاد میلادی موسیقی پانک بود کهتوجه همه آن نسل را به خود جلب می کرد در دهه هشتاد احتمالا پول بود اما برای هم نسلی‌های من نرم افزار رابط تخیلات و دنیای بیرون ماست و این بدان معنی است که ما نیازمند مردمی بسیاربسیار متنوع تر هستیم تا آن محصولات را بسازیم، تا به رایانه ها به چشم محصولات مکانیکی گوشه گیر، کسل کننده و جادویی نگاه نکنند تا به آنها به عنوان چیزهایی بنگرند که می توانند تعمیرشان کنند، بچرخانند وغیره

سفر شخصی من به دنیای برنامه نویسی وفن آوری در سن ۱۴ سالگی آغاز شد در من عشق شدید نوجوانی به یک مرد مسن تر ازخودم وجود داشت وآن مرد مورد نظراتفاقا معاون رییس جمهورایالات متحده در آن زمان یعنی آقای ال گوربود و من کاری را کردم که هردخترنوجوانی درآن شرایط می خواهد انجام دهد من یک جوری می خواستم تمامی اینعشق رابیان کنم لذابرای اویک صفحه وب ساختماین صفحه که می بینید در سال ۲۰۰۱ خبری از تامبلر(Tumblr )، فیسبوک ، و پینترست (Pinterest ) نبود. پس لازم بود که من برنامه نویسی برای بیان شور و شوق و علاقه‌ام بیاموزم.

برنامه نویسی را اینطور شروع کردم. کدنویسی ابتدا وسیله ای برای بیان احساسات وعواطفم بود. درست مثل وقتی کوچک تربودم و از مداد شمعیومکعب های لگو (lego ) استفاده میکردم. و وقتی بزرگ ترشدم از درس های گیتارونمایش برای بیان احساسات استفاده میکردم. اما بعد چیزهای دیگری بودند که مراهیجان زده می‌کردند مثل شعر و بافتن جوراب وصرف کردن فعل‌های بیقاعده در زبان فرانسوی و تصوردنیاهای خیالی وبرتراند راسل و فلسفه اش و کم کم یکی از آن افرادی شدم که حس می کرد رایانه‌ها کسل کنندهفنی وگوشه گیر هستند

این چیزیست که من امروز فکر میکنم. دختران کوچک نمی دانند که قرار نیست آنها رایانه‌ها را دوست داشته باشند دختران کوچک شگفت انگیزند آنها در تمرکز بر چیز ها بسیار بسیار خوب هستند دقت بسیار بالایی دارند وآنها سوالات شگفت انگیزی می‌پرسند مثل، “چه چیزی؟” و”چرا؟” و “چطور؟” و” چی می شد اگه؟” وآنها نمی دانند که قرار نیست آنها رایانه ها را دوست داشته باشند این والدین آنها هستند که این را می دانند. ما والدینیم هستیم که فکرمی کنیم علم رایانه یک علم عجیب و غریب است وتنها متخصصین از آن سردر می آورند و اینکه تنها متعلق به طراحان معما است. واینکه همان مقدار از زندگی روزمره ما فاصله دارد که ، مثلا ، فیزیک هسته ای دارد.

والبته تا حدی حق باآنها است. تعداد زیادی قواعد مربوط به کدها، کنترلهاوساختارهای اطلاعاتی وهمچنین الگوریتم ها وقوانین مربوط به آنها پروتکل ها والگوهای خاص در برنامه نویسیوجود دارند. وما به عنوان یک جامعه، رایانه ها راکوچک تروکوچکتر کرده ایم. ولایه لایه مفاهیم انتزاعی را بر روی یکدیگر چیده ایم که بین انسان وماشین قرار دارند به گونه ای که ما دیگر نمی دانیم رایانه‌ها چگونه کار می کنند ویا اینکه چگونه با آنها تعامل کنیم. وما به کودکانمان نحوه عملکرد بدن انسان را آموزش می دهیم، به آنها یاد می دهیم موتورهای درونسوز چگونه کار می کنند و حتی به آنها می گوییم که اگر واقعاً بخواهند فضا نورد شوند می توانند فضانورد شوند. اما وقتی بچه ها پیش ما می آیند ومی پرسند “راستی، الگوریتم مرتب سازی حبابی چیست؟” یا “ کامپیوتر ازکجا می داند”ویا “چه اتفاقیمی افتد وقتی من دکمه play را فشار میدهم؟ از کجا می داند چه فیلمی را نشان بدهد؟” یا “ لیندا آیا اینترنت یک مکان است؟” ما بزرگسالان، در این مواقع به طورعجیبیسکوت می کنیم. بعضی ازما می گوییم “جادو است” دیگران میگویند” خیلی پیچیده است”

خوب،هیچ کدام نیست. نه جادواست ونه پیچیده. همه چیز خیلی خیلی خیلی سریع اتفاق افتاد. دانشمندان رایانه این ماشین‌های شگفت انگیززیبایی را ساخته‌اند اما رایانه ها را وزبانی که با آنها صحبت میکنیم، را خیلی خیلی با ما غریبه کردنداند به طوری که ما دیگر نمی دانیم بدون رابط کاربری زیبا چطور با رایانه ها صحبت کنیم.

وبه همین خاطر است هیچ کس نفهمید که وقتی من افعال بیقاعده زبان فرانسه راصرف می کردم در واقع داشتم مهارت شناسایی الگو را تمرین می کردم. و یا وقتی هیجان بافتن داشتم درواقع یک دنباله ای از دستورات سمبولیک را دنبال می کردم که شامل حلقه هایرفت و برگشتی (loops ) بودند. واینکه یک عمر دنبال برتراندراسل بودن برای یافتن زبان دقیق بین انگلیسی وریاضیات درنهایت به درون رایانه ختم شد. من یک برنامه نویس بودم اما کسی این رانمی دانست.

بچه های امروزی ازطرق مختلف با فناوریراه خود رادر این دنیا می یابند اما اگر ما ابزار ساخت با رایانه رادر اختیارشان نگذاریم، ما به جای موجودات خلاق آنها را تبدیل بهمصرف کننده می کنیم.

تمامی این کاوش مرا به این دختر کوچک رساند. اسمش روبی است و شش سال دارد. اصلا ترس ندارد، قوه تخیل داردوکمی رئیس مآب هست. وهر وقت برای آموزش برنامه نویسی به خودم با مشکلی مواجه می شوم مانند اینکه، “ طراحی شی‌گرا ویا زباله روبی در مدیریتحافظه چیست؟” تلاش می کنم تصور کنم چطور یک دختر شش ساله این مشکل راتوضیح می دهد.

من کتابی مصوری درباره این دختر نوشتم و چیزهایی که روبی به من آموخته است چنین چیزهایی هستند. روبی به من آموخت که شما نباید از حشرات زیر تخت خود بترسید وحتی اینکه بزرگ ترین مشکلات مجموعه ای ازمشکلات بسیار کوچک به هم چسبیده هستند. روبی مرابه دوستانش که بخش رنگی فرهنگ اینترنت هستند نیز معرفی کرد. او دوستانی مثل پلنگ برفی دارد که زیباست اما دوست ندارد با بچه های دیگر بازی کند. او دوستانی مثل روبات‌های سبز دارد که واقعادوست داشتنی اما فوق العاده نامرتب هستند. و او دوستانی مثل لینوکس پنگوئن دارد که به طور بسیار کارآمد هست امادرک او کمی دشوار است. و روباه های آرمان گرا وغیره.

در دنیای روبی شما فن آوری را ازطریق بازی فرا می گیرید. و اینکه مثلا رایانه ها در تکرار کارها مهارت بسیاری دارند، لذا روبی این طوری حلقه ها (loops )را آموزش می دهد این حرکت رقص مورد علاقه روبی است،«دست، دست ، پا، پا دست، دست وپا.» و شما با تکرار چهار مرتبه آن ، حلقه های”شمارنده” را یاد می گیرید. وشما با تکرار این توالی حلقه‌های”تا وقتی که” را یادمی گیرید وقتی من روی یک پا ایستاده ام وشما حلقه های “ تا زمانی که” را با تکرارآن توالی یاد می گیرید تا اینکه مادر واقعاُ عصبانی می شود. (خنده) وبیشتر از همه شما یاد می گیرید که هیچ جواب آماده ای وجود ندارند.

وقتی در حال برنامه ریزی درسی برای دنیایروبی بودم من واقعا نیازمند این بودم که از بچه ها بپرسم دنیاراچطورمی بینند وچه نوع سوالاتی دارند و من جلسات سنجش بازی را برگزار می‌کردم. من با نشان دادن این چهار تصویر به بچه هاشروع می‌کردم من به آنها تصویر یک خودرو یک بقالی، یک سگ ویک سرویس بهداشتی را نشان می دادم و از آنها می پرسیدم “ به نظر شما کدامرایانه است؟” وبچه ها خیلی محتاط بودند ومی‌گفتند، “هیچ کدوم رایانه نیست من میدونم رایانه چیه: رایانه جعبه ی براقیه که مامان یا بابا خیلی خیلی جلوی اون میشینند” اما بعد ما باهم صحبت می کردیم و می فهمیدیم که خودرو درواقعیک رایانه است، در خود یک سیستم ناوبری دارد. وسگ - سگ ممکن است یک رایانه نباشد اما یک قلاده دارد و این قلاده ممکن است داخل خودیک رایانه داشته باشد ویک بقالی، آنها انواع مختلفی از رایانه هارادارند، مثل صندوق دریافت پول و سیستم هشدار سرقت و بچه ها، می دونید؟ در ژاپن سرویس های بهداشتی رایانه هستند حتی هکرهایی هستند که آنهارا هک می کنند. (خنده)

وما جلوتر می رفتیم واین برچسب های کوچک را که بررویآنها دکمه خاموش/ روشن بود می دادم. وبه آنها می گفتم، « امروز شما این قابلیتجادویی را دارید تا هر چیزی را در این اتاق تبدیل به رایانه کنید.» ودوباره بچه ها می گفتند، “واقعا سخت به نظرمیرسه، من جواب درست رو بلدنیستم” من به آنهامی گفتم، “ نگران نباشید پدرومادر شما هم نمیدونند. اونا تازه درباره چیزی که بهش میگن اینترنت چیزهایی شندیدند. اما شما بچه ها، کسانی هستید که قراره تو دنیایی زندگی کنید که همه چیزرایانست.”

وبعدیک دختر کوچک پیش من آمد ویک چراغ دوچرخه برداشت وگفت “ این چراغ اگه رایانه بود، رنگش تغییر می کرد.” و من گفتم، “ نظر خیلی خوبیه دیگه چه کاری می تونست بکنه؟” واو فکرکرد وفکرکرد، و گفت،” اگه این چراغ دوچرخه رایانه بود، ما می تونستیم با بابام با دوچرخهبریم مسافرت، وتو چادرمی خوابیدیم واین چراغ میتونست یه ویدئو پروژکتورباشه.” و من دنبال چنین لحظه ای هستم. لحظه ای که بچه می فهمد که جهان هنوز آماده نیست. واینکه یک روش عالی برای آماده کردن جهان استفاده ار فناوری است واینکه هر یک از ما میتوانیم بخشی از این تغییر باشیم.

و داستان آخر، ما حتی رایانه هم ساختیم. وما با “سی پی یو” که حس ریاست داشت و “رم” و “رام “ کمک کننده هم که به سی پی یو در یادآوری کمک می کنند آشنا شدیم. وپس از سرهم کردن رایانه، ما یک برنامه کاربردی برای آن طراحی کردم وداستان مورد علاقه من این پسر کوچک است. او شش سال دارد و او علاقمند هست که فضانورد شود. و این پسر که این هدفی خیلی بزرگی را درسردارد وکاملاً غرق در رایانه کاغذی کوچک خود هست چون همانطور که می بینید او برنامه کاربردی سفر بین کهکشانی را طراحی کرده است. و پدرش که یک فضانورد تنها در مدار مریخ است، درطرف دیگر اتاق می‌باشد وماموریت مهم پسر بازگرداندن پدر به زمین بدون آسیب دیدگی است. واین بچه ها نگاه کاملا متفاوتی به جهان وشیوه ساختن آن توسط ما با تکنولوژیخواهند داشت.

وبالاخره، هرچه ما جهان فناوری را دوست داشتنی تر، جامع تر و متنوع تر کنیم به همان میزان جهانی رنگارنگ تر، متنوع تر و بهتر خواهیم داشت. بنابراین یک لحظه با من جهانی را تصور کنید که درآن داستان‌هایی که درباره نحوه ساخت چیزها می‌گوییم جهانی نیست که تنها شامل پسران بیست و چند ساله سیلکون ولی باشد، بلکه جهانی است که درآن دختران دانش آموزکنیایی و کتابداران نروژی نیز هستند. جهانی را تصور کنید که در آن آیدا لاولیس های های کوچک فردا که درواقعیت دایمی صفر ویک ها زندگی می کنند. بسیار امیدوار و نترس از فناوری بزرگ شده اند هستند. آنها از قدرت ها وفرصت ها و محدودیتهای جهان استقبال می کنند. جهان فناوری که شگفت انگیز،مفرح وکمی نیز عجیب است.

وقتی من دختر کوچکی بودم، می خواستم داستان گو باشم من عاشق دنیاهای خیالی بودم و کار مورد علاقه من این بود که صبح ها درسرزمین خیالی به نام “مومین ولی”بیدارشوم وعصرها در سیاره تاتونی جنگ ستارگانپرسه بزنم. وشب ها درسرزمین نارنیا به خواب بروم. وبعد معلوم شد که برنامه نویسی شغل بسیار خوبی برای من است من هنوز دنیاهایی راخلق می کنم به جای داستان ها من با کد نویسی آن ها را می سازم.

برنامه نویسی این قدرت شگفت انگیز رابه من می دهد تابتوانم جهان کوچک کامل خود را بسازم که قوانین ، الگوها و سنت های خود را دارد. من “چیزی” را تنها با قدرت منطق از “هیچ”خلق میکنم.

تشکر

(تشویق)

متن انگلیسی سخنرانی

Code is the next universal language. In the seventies, it was punk music that drove the whole generation. In the eighties, it was probably money. But for my generation of people, software is the interface to our imagination and our world. And that means that we need a radically, radically more diverse set of people to build those products, to not see computers as mechanical and lonely and boring and magic, to see them as things that they can tinker and turn around and twist, and so forth.

My personal journey into the world of programming and technology started at the tender age of 14. I had this mad teenage crush on an older man, and the older man in question just happened to be the then Vice President of the United States, Mr. Al Gore. And I did what every single teenage girl would want to do. I wanted to somehow express all of this love, so I built him a website, it’s over here. And in 2001, there was no Tumblr, there was no Facebook, there was no Pinterest. So I needed to learn to code in order to express all of this longing and loving.

And that is how programming started for me. It started as a means of self-expression. Just like when I was smaller, I would use crayons and legos. And when I was older, I would use guitar lessons and theater plays. But then, there were other things to get excited about, like poetry and knitting socks and conjugating French irregular verbs and coming up with make-believe worlds and Bertrand Russell and his philosophy. And I started to be one of those people who felt that computers are boring and technical and lonely.

Here’s what I think today. Little girls don’t know that they are not supposed to like computers. Little girls are amazing. They are really, really good at concentrating on things and being exact and they ask amazing questions like, “What?” and “Why?” and “How?” and “What if?” And they don’t know that they are not supposed to like computers. It’s the parents who do. It’s us parents who feel like computer science is this esoteric, weird science discipline that only belongs to the mystery makers. That it’s almost as far removed from everyday life as, say, nuclear physics.

And they are partly right about that. There’s a lot of syntax and controls and data structures and algorithms and practices, protocols and paradigms in programming. And we as a community, we’ve made computers smaller and smaller. We’ve built layers and layers of abstraction on top of each other between the man and the machine to the point that we no longer have any idea how computers work or how to talk to them. And we do teach our kids how the human body works, we teach them how the combustion engine functions and we even tell them that if you want to really be an astronaut you can become one. But when the kid comes to us and asks, “So, what is a bubble sort algorithm?” Or, “How does the computer know what happens when I press ‘play,’ how does it know which video to show?” Or, “Linda, is Internet a place?” We adults, we grow oddly silent. “It’s magic,” some of us say. “It’s too complicated,” the others say.

Well, it’s neither. It’s not magic and it’s not complicated. It all just happened really, really, really fast. Computer scientists built these amazing, beautiful machines, but they made them very, very foreign to us, and also the language we speak to the computers so that we don’t know how to speak to the computers anymore without our fancy user interfaces.

And that’s why no one recognized that when I was conjugating French irregular verbs, I was actually practicing my pattern recognition skills. And when I was excited about knitting, I actually was following a sequence of symbolic commands that included loops inside of them. And that Bertrand Russell’s lifelong quest to find an exact language between English and mathematics found its home inside of a computer. I was a programmer, but no one knew it.

The kids of today, they tap, swipe and pinch their way through the world. But unless we give them tools to build with computers, we are raising only consumers instead of creators.

This whole quest led me to this little girl. Her name is Ruby, she is six years old. She is completely fearless, imaginative and a little bit bossy. And every time I would run into a problem in trying to teach myself programming like, “What is object-oriented design or what is garbage collection?”, I would try to imagine how a six-year-old little girl would explain the problem.

And I wrote a book about her and I illustrated it and the things Ruby taught me go like this. Ruby taught me that you’re not supposed to be afraid of the bugs under your bed. And even the biggest of the problems are a group of tiny problems stuck together. And Ruby also introduced me to her friends, the colorful side of the Internet culture. She has friends like the Snow Leopard, who is beautiful but doesn’t want to play with the other kids. And she has friends like the green robots that are really friendly but super messy. And she has friends like Linux the penguin who’s really ruthlessly efficient, but somewhat hard to understand. And idealistic foxes, and so on.

In Ruby’s world, you learn technology through play. And, for instance, computers are really good at repeating stuff, so the way Ruby would teach loops goes like this. This is Ruby’s favorite dance move, it goes, “Clap, clap, stomp, stomp clap, clap and jump”. And you learn counter loops by repeating that four times. And you learn while loops by repeating that sequence while I’m standing on one leg. And you learn until loops by repeating that sequence until mom gets really mad. And most of all, you learn that there are no ready answers.

When coming up with the curriculum for Ruby’s world, I needed to really ask the kids how they see the world and what kind of questions they have and I would organize play testing sessions. I would start by showing the kids these four pictures. I would show them a picture of a car, a grocery store, a dog and a toilet. And I would ask, “Which one of these do you think is a computer?” And the kids would be very conservative and go, “None of these is a computer. I know what a computer is: it’s that glowing box in front of which mom or dad spends way too much time”. But then we would talk and we would discover that actually, a car is a computer, it has a navigation system inside of it. And a dog – a dog might not be a computer, but it has a collar and the collar might have a computer inside of it. And grocery stores, they have so many different kinds of computers, like the cashier system and the burglar alarms. And kids, you know what? In Japan, toilets are computers and there’s even hackers who hack them.

And we go further and I give them these little stickers with an on/off button on them. And I tell the kids, “Today you have this magic ability to make anything in this room into a computer”. And again, the kids go, “Sounds really hard, I don’t know the right answer for this”. But I tell them, “Don’t worry, your parents don’t know the right answer, either. They’ve just started to hear about this thing called The Internet of Things. But you kids, you are going to be the ones who are really going to live up in a world where everything is a computer”.

And then I had this little girl who came to me and took a bicycle lamp and she said, “This bicycle lamp, if it were a computer, it would change colors”. And I said, “That’s a really good idea, what else could it do?” And she thinks and she thinks, and she goes, “If this bicycle lamp were a computer, we could go on a biking trip with my father and we would sleep in a tent and this biking lamp could also be a movie projector”. And that’s the moment I’m looking for, the moment when the kid realizes that the world is definitely not ready yet, that a really awesome way of making the world more ready is by building technology and that each one of us can be a part of that change.

Final story, we also built a computer. And we got to know the bossy CPU and the helpful RAM and ROM that help it remember things. And after we’ve assembled our computer together, we also design an application for it. And my favorite story is this little boy, he’s six years old and his favorite thing in the world is to be an astronaut. And the boy, he has these huge headphones on and he’s completely immersed in his tiny paper computer because you see, he’s built his own intergalactic planetary navigation application. And his father, the lone astronaut in the Martian orbit, is on the other side of the room and the boy’s important mission is to bring the father safely back to earth. And these kids are going to have a profoundly different view of the world and the way we build it with technology.

Finally, the more approachable, the more inclusive, and the more diverse we make the world of technology, the more colorful and better the world will look like. So, imagine with me, for a moment, a world where the stories we tell about how things get made don’t only include the twentysomething-year-old Silicon Valley boys, but also Kenyan schoolgirls and Norwegian librarians. Imagine a world where the little Ada Lovelaces of tomorrow, who live in a permanent reality of 1s and 0s, they grow up to be very optimistic and brave about technology. They embrace the powers and the opportunities and the limitations of the world. A world of technology that is wonderful, whimsical and a tiny bit weird.

When I was a girl, I wanted to be a storyteller. I loved make-believe worlds and my favorite thing to do was to wake up in the mornings in Moominvalley. In the afternoons, I would roam around the Tatooines. And in the evenings, I would go to sleep in Narnia. And programming turned out to be the perfect profession for me. I still create worlds. Instead of stories, I do them with code.

Programming gives me this amazing power to build my whole little universe with its own rules and paradigms and practices. Create something out of nothing with the pure power of logic.

Thank you.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

دریافت جدیدترین مطالب سایت

به خبرنامه «زوم» بپیوندید و از آخرین تخفیف ها، مقالات و آموزش های تخصصی با خبر شوید: