1بخش

مجموعه تلوزیونی: آرکین / فصل: قسمت سوم / درس 1

1بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

تا حالا به این فکر کردید که غرق شدن چه حسی داره؟

داستان متناقص

در آب یه آرامش خاصی وجود داره

انگار نگهت داشته و آروم زمزمه میکنه که تسلیم بشی

و تموم مشکلات دنیا ناپدید میشن

اما انگاری یه چیزی توی سرت در حال خروشیدن هست

که به سمت دیوونگی میکشتت

که بجنگی

که زنده بمونی

و تمام این مدت سوال اصلی جلوی روت پرسه میزنه

به اندازه کافی از زندگی کشیدی؟

جالبه. که آدم میتونه کل زندگیش رو بدون مواجه شدن با همچین تصمیمی بگذرونه

اما این برای همیشه تغییرت میده

و من بخاطر این ازت متشکرم دوست قدیمی

وندر؟

وقت زیادی نداریم

چطوری پیدام کردی؟

بهت افتخار میکردم

همیشه

من رو ببخش این تنها راه محافظت از بقیست

وندر

تو آدم خوبی هستی

هیچ وقت عوض نشو

مهم نیست که دنیا چطوری سعی کنه که درهم بشکنتت

از خانواده محافظت کن

داری

نه

وندر

بزار بیام بیرون

این انصاف نیست

گمونم دختره برای منه

اجازه میدی دستگیری رو انجام بدیم یا نه؟

قبل اینکه سر گوسفندو ببری یه آبی باید بهش بدی

اینطور نیست؟

من تورو زندانی نمیکنم وندر

شورا به دستگیری نیاز داره

بدون تو اینجا همه چیز بهم میریزه

بنزو افسار کارا رو بدست میگیره

من شاید جذبه اهریمنی نداشته باشم ولی بنزو با نظم مدیریت میکنه چیزا رو

نه وندر. تو نمیتونی این کارو بکنی

برای مدت زیادی نمیتونی برگردی

میدونم

چرا؟

مم

این تنها راهه

بنزو در کوفتی رو باز کن

اینجا چه خبره؟

هی

همونجا وایسا

چی

نه

سیلکو؟

حیوون کثیف.

برگرد هر قبرستونی که ازش اومدی

بنزو جلو نرو

هیچ وقع نمیدونستی که کی باید بیخیال بشی

صبر کن

نه

همم

تا لحظه مرگش هم کله شق بود

چه غلطی کردی؟

این قرارمون نبود

قرارمون عوض شده

نه

نه

تمام این مدت فکر میکردم که باید نوسانات رو کاهش بدم.

کریستال ها فقط تو فرکانس بالا به ثبات میرسن

باید

تحت فشار بزاریش

آره.

آره

باید تحت فشار گذاشتش

جواب میده

آره روی کاغذ منتها

اگه به تجهیزاتم دسترسی داشتیم میتونستیم امتحانش کنیم

که تجهیزاتتم هم تا فردا نابود میشه

چی؟

اوه. آره. میخواستم بهت بگم

اون تحقیق کل. زندگی منه

شاید اگه بهشون معادلات رو نشون بدیم بزارن

به چیزی بیشتر و قول و تعهد نیاز داریم

ما مدرک میخوایم

بدون کریستال ها نمیشه

مامورا اونا رو بردن.

همشونو بردن

آره

تو آزمایشگاه هیمردینگر توقیفن

نه. نه. نه

تو شنیدی که شورا چی گفت. اگه حق با ما نباشه

بهتره حق با ما باشه پس

چرا؟

چرا باید بخای تموم اینا رو به خطر بندازی؟

فکر کردی کل زندگیم میخواستم که دستیار باشم؟

دانشمندا دنبال کشفیاتن

دنبال راه هایی هستن که باهاش

بتونن دنیا رو به جای بهتری تبدیل کنن این هکستک که رویای توئه توانایی انجام این کارو داره

رویای ماست هکستک نه فقط من

همه چیزو دیدم

بنزو. اونا

وندر چی شد؟

اونا گرفتنش

کجا؟

اعتراف میکنم یه مقداری خشنه

خشونت پایه مورد نیاز برای تغییر

ما ما هردو میدونیم تاپساید به هیچ چیز گوش نمیکنه

حتی با وجود هیولا هاتون نمیتونید جنگ مقابل پیلتوور رو پیروز بشید

مجبور نیستم شکستشون بدم

فقط باید بترسونمشون

اون موقع دیگه جرئت نمیکنن به آندرگروند بیان

تو مردمو به کشتن میدی

برای چی؟

غرور؟

برای احترام

فرصت

هر چیزی که ازمون دریغ کردن

احترام من رو داشتی

احترام لین هارو ولی این هیچ موقع برات کافی نبود

ما یه رویای مشترک داشتیم وندر

رویای آزادی

نه فقط برای لین ها، بلکه برای تمام آندرگروند یه آندرگروند متحد

ملت زاون

اصلا یادت میاد؟

من بهت اعتماد کردم

ولی تو بهم خیانت کردی

کاری که باهات کردم

من هیج وقت خودمو نبخشیدم

حکم برادرو برام داشتی

نه تو هنوز درک نکردی

اصلا میتونی تصور کنی که وقتی

خونت با کثافت درهم آمیخته میشه و دریای زهر، اعصابت رو داغون میکنه، چه حسی داره؟

من بخاطر کاری که کردی ازت متنفر شدم

اما با گذشت زمان، تنفرم هم کمرنگ تر شد

و به یه درکی رسیدم

تنها راه شکست دادن یه دشمن برتر اینه که هر کاری که میتونی رو

برای تبدیل شدن به چیزی که دشمنت ازش میترسه، بکنی

من ازت متنفر شدم، ولی احترام من رو داشتی

تا اینکه رفتی با اونا صلح کردی

و بعد اون همه زجری که کشیدیم سگ‌دست‌آموزشون شدی

انتخاب دیگه ای نداشتم

شاید اینطور باشه

اما الان که داری

یه نگاه بنداز

ما قدرت لازمو داریم

ما بلاخره میتونیم رویامون رو تبدیل به واقعیت کنیم برادر

که کاری که کردی نگاه کن

بنزو. این بچه ها

موقع جنگ با تاپساید تو همه چیز رو فدا میکنی

این راهش نیست. متوجه نیستی؟

اگه مجبوری من رو بکش ولی به لین ها رحم کن

برای هدف حاضری بمیری ، ولی حاضر نیستی براش بجنگی؟

من دیگه اون آدم سابق نیستم

بهت نشون میدم تو واقعا کی هستی

خب

تا الان خوب بوده همه چی

همم.

حاضرید که خطر تبعید رو به خاطر تلاشتون به جون بخرید

ایمان راسخی دارید

مشاور

چه عجیب که شما رو اینجا دیدیم

زکی اینکه اتاق خواب من نیست

من اخه چقدر میتونم

خواهش میکنیم

میتونیم ثابت کنیم که کار میکنه

هم. امروز قبلتر نتونستید انجامش بدید الان به چه دلیل باید بتونید؟

ما فهمیدیم که چطوری به ثبات برسونیمش

تو دستیار پروفسوری

نه اون همکار جدید منه

حتی اگه بتونید ثابتش هم کنید، شورا نابودش میکنه

هیرمیردینگر پتانسیلش رو درک میکنه

همین الان هم درک کرده

این شی میترسونتش

همشون رو میترسونه

شمارو چی؟

من میدونم که هرکار باارزشی خطر توش هست

مشاور این فناروی واقعیه

و مهم نیست که اینجا چه اتفاقی بیوفته باعث تغییر دنیا میشه

ما باید پیش قدمانش باشیم

پیلتور، سرزمین پیشرفت، برابری و نوآوری

میدونم غیرممکن به نظر میاد ولی این کی باعث شده ما بیخیال بشیم؟

خواهش میکنم فقط به ما یه فرصت بدید

یک شب فقط آقایون

یا من رو تحت تاثیر قرار بدید یا کاسه کوزتون رو جمع کنید برید از اینجا

هرولد

اوه

اوه

مشاور مداردا نزدیک بود سکتم بدید

اه. مجبور شدم تا دیر وقت کار کنم

این کار هیچ وقت تمومی نداره

خب گمونم این نشانه خوب پیش رفتن کارهاست، نیست؟

خب اگه مامورا امشب بیان آماده ایم

گمونم اینطوره

چماقه بره منه

نه نه نه نه. من پیداش کردم

ولی من اول گفتم

ولی من پیداش کردم

به قانون اول گفتن احترام بزار

من اول گفتم

احترام

انقدر بچه بازی درنیار

وی؟

کجاست اون.

تو برگشتی

هی.

اونا مال وندره

آروم باش.

چه خبره؟

بنزو مرده

مرده؟

وندرو گرفتن

کی وندرو گرفته؟

نمیدونم

ولی باید کمکش کنم

ماهم باهات میایم

چیزی که بنزو رو کشت تا حالا شبیهش رو ندیده بودم

پاره پورش کرد

تنها نمیری وی

اون پدر ماهم هست

میدونیم کجا بردنش؟

اکو دنبالش کرد

کارخونه کنسروسازی کنار اسکه

اون گفت

ازت میخام که باهام نیای پودر

چی؟

تو نمیای

من نمیترسم

خیلی خطرناکه

اما اعضای خانواده بهم دیگه کمک میکنن

خودت گفتی

میدونم چی گفتم

میخوام بجنگم. میتونم کمک کنم

تو آماده نیستی

تو تنها کسی هستی که برام مونده

نمیتونم از دستت بدم

بیا اینو بگیر

اگه اومدن سراغت اینو بگیر و فرار کن

هر کجا که هستی که روشنش کن

و من قول میدم بهت که میام پیدات میکنم

متن انگلیسی درس

Ever wonder what it’s like to drown?

Story of opposites.

There’s peace in water.

Like it’s holdin’ you, whisperin’ in low tones to let it in.

And every problem in the world will fade away.

But then there’s this thing in your head, and it’s raging.

Lighting every nerve with madness.

To fight.

To survive.

And all the while, this question lingers before you:

“Have you had enough?”

It’s funny.

You could pass a lifetime without ever facing a choice like that.

But it changes you forever.

For that, I thank you old friend.

Vander?

We don’t have much time.

How did you find me?

I’m proud of you.

Always have been.

I’m sorry, I–This is the only way to protect the others.

Vander.

You’ve got a good heart.

Don’t ever lose it.

No matter how the world tries to break you.

Protect the family.

What are you–

No.

Vander.

Let me out.

This isn’t right.

I’m guessing that’s for me.

You gonna let us make the arrest or not?

You’ll oblige a doomed man one last smoke.

Won’t you?

I’m not putting you away, Vander.

The Council needs its pound of flesh.

Without you down here, it all falls apart.

Benzo will handle things.

I may not have my devilish charm, but he runs a tight ship.

Vander, no.

You can’t do this.

You won’t be coming back for a long time.

I know.

Why?

Mm.

It’s the only way.

Benzo, open the damn door.

What’s happening?

Hey.

Stop right there!

What the devil…

No.

Silco?

You animal.

Go crawl back into whatever hole you came out of.

Benzo, stay back.

You never did know when to walk away.

Wait.

No!

Hmm.

Stubborn to the end.

What the hell have you done?

This wasn’t the deal!

Deal’s changed.

No.

No!

This entire time, I thought I needed to dampen the oscillations.

The crystals will only stabilize at high frequency.

You have to–

Crank it.

Yes.

Yes.

You have to crank it.

It works.

Eh– On paper.

Well, we could test it if we had access to my equipment.

Which is being destroyed tomorrow.

What?

Oh.

I– Yeah.

I, I meant to tell you.

That research is everything.

My– my whole life.

Maybe if we showed them the equations, they’d let us–

We need more than promises.

We need proof.

Not without the crystals.

The enforcers took them all.

They’re gone.

Yeah.

Locked away in Heimerdinger’s lab.

No.

No.

No.

You heard the Council.

If we’re wrong…

Better be right then.

Why?

Why would you risk this?

Do you think it was my life’s ambition to be an assistant?

Scientists seek discoveries.

Ways to make the world a better place.

This Hextech dream of yours has the potential to do that.

Our Hextech dream.

I saw everything.

Be Benzo.

They–

What about Vander?

They took him.

Where?

It’s a little crude, I’ll admit.

The base violence necessary for change.

But we both know topside won’t listen to anything else.

Even with your monsters, you won’t win a war against Piltover.

I don’t have to.

I just need to scare them.

They won’t dare set foot in the underground again.

You’ll get people killed.

For what?

Pride?

For respect.

Opportunity.

Everything they’ve denied us.

You had my respect.

The Lanes’ respect, but that—that was never enough for you.

We shared a vision, Vander.

A dream of freedom.

Not just for the Lanes, but the whole of the underground, united as one.

The nation of Zaun.

Do you even remember?

I trusted you.

And you betrayed me.

What I did to you…

I’ve never forgiven myself.

You were my brother.

No, you still don’t understand.

Can you imagine what it’s like?

When your blood mixes with the filth and the river toxins eat through your nerves.

Oh, I hated you for what you’d done.

But as time passed, so did my hate.

And I was left with an understanding.

The only way to defeat a superior enemy is to stop at nothing.

To become what they fear.

I hated you, but you kept my respect.

Until you made peace with them.

Played lapdog after everything we suffered.

I had no choice.

Perhaps.

But now you do.

Shimmer.

We have the power.

We can finally realize our dream, brother.

Look at what you’ve done.

Benzo.

These kids.

In fighting topside, you’d sacrifice everything that we are.

It’s not the way.

Can’t you see that?

Kill me if you have to, but please spare the Lanes.

You’d die for the cause, but you won’t fight for one?

I’m just… not that man anymore.

I’ll show you what you really are.

Hmm.

So far, so good.

Hmm.

Willing to risk exile for your endeavor.

That’s quite the conviction.

Councilor.

What a surprise to see you, huh?

Wait a minute, this isn’t my bedroom.

How could I have…

Please.

We can prove that it works.

Hmm.

You couldn’t do so earlier today, how is tonight any different?

We figured out how to stabilize it.

You’re the Professor’s assistant.

No, he’s my new partner.

Even if you manage to prove your theory, the Council would destroy it.

Heimerdinger will recognize the potential.

He already does.

It scares him.

It scares them all.

What about you?

I recognize that any worthwhile venture involves risk.

Councilor, this technology, it’s real.

And no matter what happens here, it’s going to change our world.

We should be the ones to lead it.

Piltover, the land of progress, equality, innovation.

I know it sounds impossible, but when have we ever let that stop us?

Please, just give us a chance.

One night, gentlemen.

Impress me, or I’d suggest you pack your bags.

Harold.

Oh.

Oh.

Oh, Councilor Medarda, you– you nearly scared me to death.

Ah.

Another late night.

The work just doesn’t end.

Well, I suppose that’s a sign of good business, huh?

Well, if the enforcers hit tonight, we’ll be ready…

I think.

Dibs on the bat.

No, no, no, no.

I found it.

But I called it.

But I found it.

Respect the dibs.

I called it already.

Respect the…

Stop being such a big baby.

Vi?

Where’s the–

Oh, you’re back.

Hey.

Those are Vander’s.

Slow down.

What’s going on?

Benzo’s dead.

Dead?

They took Vander.

Who took Vander?

I don’t know.

But I need to help him.

We’re going with you.

Whatever killed Benzo– was like nothing I’ve ever seen.

It tore him apart.

You’re not doing this alone, Vi.

He’s our father too.

Do we know where they took him?

Ekko followed them.

The old cannery next to the docks.

He said…

I need you to sit this one out, Powder.

What?

You’re not coming.

I’m not afraid.

It’s too dangerous.

But families stick together.

You said it yourself.

I know what I said…

I want to fight.

I can help.

You’re not ready.

You’re all I have left.

I can’t lose you.

Here.

If they come for you, take this and run.

Where ever you are, light it up, and I’ll find you.

I promise.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.