1بخش

مجموعه تلوزیونی: آرکین / فصل: قسمت چهارم / درس 1

1بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

می‌خواستی منو ببینی، پروفسور؟

آه. بیا تو، جیس!

‫باورت می‌شه که.

‫یه کم دیگه، شهرمون 200 ساله می‌شه؟

‫دو قرنه می‌شه.

‫همه چی داره دست به دست هم می‌ده ‫تا «روز پیشرفتِ» معرکه‌ای داشته باشیم.

‫«استنویک پدیدلی»؟

‫چیز خاصی در موردش نمی‌دونم.

‫تمام چیزایی که درست کرده، ‫ یا منفجر شدن یا ذوب شدن یا اینکه از هم پاشیدن.

‫اونوقت بازم مجسمه‌ش اینجاست.

‫استنویک جاه‌طلبی‌های شخصیش رو کنار گذاشت ‫و تمرکزش رو گذاشت روی یه چیزِ خیلی مهم‌تر.

‫آینده‌مون!

‫اون به این نتیجه رسید که کل دستاوردهاش ‫نمی‌تونن به پای تأثیری که دانشجوهاش می‌ذارن برسه.

‫نمی‌دونستم.

‫این، از خودگذشتگی‌ای بود که اون کرد.

‫یه دوست عزیز!

‫شورا پیشنهاد کرده که امسال ‫تو سخنرانی «روز پیشرفت» رو بکنی.

‫چی– ولی همیشه تو اون سخنرانی رو می‌کردی.

‫من– من هیچوقت نمی‌تونم جات رو بگیرم.

‫منم باهاشون موافقم.

‫هکس‌گیت‌های تو برای شهرمون ‫شگفتی‌های زیادی داشتند.

‫محقق‌ها رو از سرزمین‌های دوردست کشوندن اینجا.

‫دوباره شعلۀ شور و اشتیاق ‫به علم و هنر رو روشن کردند.

‫لیاقت این افتخار رو داری.

‫من– نهایت تلاشم رو می‌کنم تا ‫مایۀ افتخارِ پیلتوور بشم، پروفسور.

‫می‌دونم خیلی یهویی بهت گفتیم، ولی ‫احیاناً چیزی توی آزمایشگاه نیست که ‫بتونی به بقیه نشون بدی؟

‫مردم عاشق پرده‌برداری‌های بزرگ هستند.

‫من و ویکتور مورد مناسبش رو داریم.

‫فاز بعدیِ هکستک!

‫امروز بعد از ظهر بیا آزمایشگاه تا نشونت بدم.

‫دل‌تو‌دلم نیست تا ببینمش.

‫مطمئناً این می‌شه هدف زندگیت، پسرم.

‫روز پیشرفت مبارک

‫روز پیشرفت مبارک

‫معروف‌ترین شاگردِ تحت حمایتمون، جیس تالیس!

‫چشم‌اندازِ آیندۀ هکس‌گیت‌ها ‫یه مشعلِ تجارت و رونق ‫برای شهر فوق‌العاده‌مون یعنی «شهر پیشرفت‌» ـه.

‫عذر می‌خوام.

‫ببخشید، ببخشید.

بله. عذر می‌خوام.

‫اون مرد پُر مشغله‌ایه.

کیت!

حقته!

‫هنوز ازش دوری می‌کنی؟

‫الان سرِ کارم.

‫آره، دارم می‌بینم.

‫آخه اینجا غرق در جرم و جنایته ‫و تو نباید بذاری به چادر خانواده‌ت برسه.

‫باورم نمی‌شه مادرم چقدر از نفوذش استفاده کرده ‫تا منو اینجا سر پُست بذاره.

‫واقعاً تقصیر خودته،‫چون مثل اون، حرفه‌ای انتخاب نکردی که ‫«بیشتر در خورِ شأن و مقامت باشه».

حاضره هر کاری بکنه تا نذاره دنیای واقعی رو ببینم.

‫خب، حداقل صندلی ردیف اولِ سخنرانی رو داری.

‫سخنرانی؟

‫اوهوم.

‫امشب من سخنرانی اصلی رو می‌کنم.

‫هممم.

واقعاً داریم توی منجلاب فرو می‌ریم.

‫گلّه‌داریِ آدمای مست خوش بگذره!

‫روز پیشرفت مبارک!

‫فهرست محموله‌ها؟

‫از طرف دوستت!

مرکز شهر!

‫بریم.

‫گندش بزنن. فایرلایت‌ها اومدن!

‫تا پنج دقیقۀ دیگه که ‫اون تو گیر افتادن، وقت داریم.

‫تا حالا این همه «تلألؤ» دیده بودی؟

‫دارن تکثیر می‌شن.

‫ببینید اون پایین بیشتر هست یا نه.

‫همه‌شون رو بسوزونید.

‫نه، نه، نه، نه، نه.

باز کن!

‫در رو باز کن!

‫وای نه!

اون اینجاست.

‫چه..

‫سلام.

‫«وای»؟

‫نمی‌تونم تو رو از دست بدم.

‫چرا ولم کردی؟

‫چون تو نحسی!

می‌خوام بجنگم.

آماده نیستی.

‫نه!

‫قرار بود از محموله محافظت کنی.

‫به نظرت قبول می‌کنه؟

‫هایمردینگر هم مثل ما اعتقاد داره ‫که علم باید برای بهتر کردنِ زندگی‌ها استفاده بشه.

‫فقط باید نشونش بدیم که خطرناک نیست.

‫اونوقت شورا چی؟

‫همون‌طور که خواستن، ‫کریستال رو با ثبات کردیم.

‫همون‌طور که خواستن هکس‌گیت‌ها رو ساختیم.

‫الان نوبت ماست تا برای آیندۀ هکستک تصمیم بگیریم.

‫پروفسور.

خیلی خوشحالم که تونستید بیاید.

‫به هر قیمتی شده بود می‌اومدم، پسرم.

‫خلاصۀ قضیه رو برام بگید.

‫همه‌چی با این شروع شد.

‫یه کریستال که انرژی جادویی داره ‫و بی‌ثبات‌تر از اونیه که ‫بشه بُردش بیرون از کارگاه‌هامون.

‫قرار بود هکستک، جادو رو ‫به زندگی آدمای عادی وارد کنه.

‫و حالا، بالاخره می‌تونه.

‫یه سنگ جواهرِ هکستک!

‫صـ.صـ.صبر کن!

‫یا خدای چرخ‌دنده‌ها!

‫ما راه تقویت کردنِ کریستال‌ها رو پیدا کردیم.

‫این نسخۀ جدید ثبات داره و کاملاً بی‌خطره.

‫معرفی می‌کنیم: ‫فاز بعدی هکستک!

‫حالا می‌تونیم دستگاه‌های قابل حمل طراحی کنیم.

‫عه.

‫سنگ جواهر کمابیش می‌تونه به هر چیزی انرژی بده.

‫«دستکش‌های اطلس».

‫مردمِ معدن‌نشین می‌تونن توی معادن ‫سریعتر و بدون خستگی کار کنن.

‫«پنجۀ هکس».

‫یه بازوی مکانیکی که مجهز به اشعۀ قدرتمند نوری ـه.

‫فرض کن هنرمندهامون با همچین وسیله‌ای ‫می‌تونن چه‌کارهایی بکنن.

‫من می‌خوام هکستک برامون ابزاری باشه ‫که باهاش دنیایی جدید بسازیم.

‫و حالا، بالاخره این کار ممکن شد!

‫بگذریم، این بود سخنرانی‌مون.

‫خیلی عالی بود، آقایون.

‫باید خیلی به خودتون افتخار کنید.

‫مسلماً یه سری ریزه‌کاری‌ها هستن که باید درست بشن ‫و یه سری پیچ‌ها هستن که باید سفت بشن، ‫ولی اگه یه ده سال بررسی دقیق روش انجام بشه ‫اونوقت حاضر می‌شیم.

‫ده سال؟

‫نگران نباشید، پسرانِ من.

‫چشم به هم بزنید می‌بینید ده سال گذشت!

‫پروفسور، جسارتاً.

‫همین الان می‌تونیم با هکستک ‫زندگی مردم رو راحت‌تر کنیم.

‫همچین دستاوردی زمان‌بره، ویکتور.

‫این‌که همچین قدرتی به دست همه برسه، خطرناکه!

‫همین‌طور ادامه بدید ‫مطمئنم یه راهی پیدا می‌کنید ‫تا جلوی سوء استفاده از هکستک رو بگیرید.

‫فکر می‌کنم چهار پنج‌تایی بودن.

‫نمی‌دونم چه‌جوری اومدن تو.

متن انگلیسی درس

You wanted to see me, Professor?

Ah.

Come in, Jayce.

Can you believe it?

Our city is about to turn 200 years old.

A bicentennial.

It’s shaping up to be an amazing Progress Day.

“Stanwick Padidly”?

Huh, I don’t know much about him.

Everything he built either exploded, melted, or toppled over.

And yet, here he stands.

Stanwick set his personal ambitions aside and focused on something far more important.

Our future.

He realized nothing he could accomplish could compare to the contributions of his students.

I had no idea.

That was his sacrifice.

A dear friend.

The Council has recommended you give the Progress Day speech this year.

What… But you always give that speech.

I… I could never take your place.

I agree with them.

Your Hexgates have done wonders for our city.

Brought scholars from distant lands.

Reignited passions in arts and science.

You deserve this honor.

I… I will do my best to make Piltover proud, Professor.

It’s short notice, I know, but perhaps there’s something in the lab you might be able to share?

People love a grand reveal.

Viktor and I have just the thing.

The next chapter of Hextech.

Come to the lab this afternoon, I’ll show you.

I’ll look forward to it.

You certainly have something to live up to, my boy.

Happy Progress Day.

Happy Progress Day.

Our most famous protégé, Jayce Talis.

The visionary behind the Hexgates, a beacon of trade and prosperity for our great City of Progress.

Excuse me.

Sorry, sorry.

Yeah.

Excuse me.

He’s a very busy man.

Cait.

Serves you right.

You still avoiding her?

I’m working.

Oh, I can see that.

I mean, there’s so much crime to thwart outside your family’s tent.

I can only imagine the strings she pulled to have me posted here.

It’s your fault really, for not following her into a career “more befitting your station.”

She’d do anything to keep me from seeing the real world.

Well, at least you’ll have front-row seats to the speech.

Speech?

Mm-hmm.

I’m giving the big address tonight.

Hmm.

We really have descended to anarchy.

Have fun herding the drunkards.

Happy Progress Day.

Uh, shipping manifest?

From your friend.

Downtown.

Let’s go!

Ah, shit.

The Firelights.

We have five minutes till they’re out of there.

You ever seen this much Shimmer before?

They’re expanding.

Check for more below.

Burn it all.

Oh, no, no, no, no, no.

Open up.

Open the door.

Oh, no.

She’s here.

What the…

Hi.

Vi?

I can’t lose you.

Why did you leave me?

Because you’re a jinx.

I want to fight.

You’re not ready.

No.

You were supposed to guard the cargo.

You think he will approve?

Heimerdinger believes science should be used to improve lives as much as we do.

We just need to show him it’s safe.

And what about the Council?

We stabilized the crystal like they asked.

Built the Hexgates like they asked.

It’s our turn to decide the future of Hextech.

Professor.

I’m so glad you could make it.

Wouldn’t miss it for the world, my boy.

What do we have on the docket?

It all began with this.

A crystal of magical energy, too volatile to be handled outside our workshops.

Hextech was supposed to bring magic into the life of the common man.

And now, it finally can.

A Hextech Gemstone.

Wait.

Holy sprockets.

We’ve found a means to fortify the crystals.

This new version is stable and absolutely safe.

We present to you the next chapter of Hextech.

We can now design portable devices.

Oh…

The Gemstone can power virtually anything.

The Atlas Gauntlets.

The mining colonies in the fissures can work faster and without fatigue.

The Hex Claw.

A mechanical arm, equipped with a powerful ray of light.

Imagine what our artificers could do with such a device.

I want Hextech to be a tool for us to build a new world.

And now, it’s finally possible.

Anyway, this is our presentation.

Quite amazing, gentlemen.

You should be very proud.

Obviously, there are a few kinks to iron out and screws to be tightened, but give it a decade of careful research, and it will be ready.

A decade?

Oh, don’t worry, my boy.

It zips past you in the blink of an eye.

With respect, Professor.

We can be improving lives with Hextech now.

A breakthrough like this takes time, Viktor.

Putting that kind of power into everyone’s hands is dangerous.

Keep at it and I’m sure you will discover a way to safeguard Hextech against misuse.

There must’ve been four, five of them.

I don’t know how they got inside.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.