1بخش

دوره: فارست گامپ / درس 1

فارست گامپ

9 درس

1بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

سلام

اسم من فارسته. فارست گامپ

شکلات مي خواي؟

من مي تونم نزديک يه ميليون و نيم از اينا بخورم

مامانم هميشه مي گفت زندگي مثل يه جعبه شکلاته

هيچوقت نمي دوني چي ازش نصيبت مي شه

اونا بايد کفش هاي راحتي باشن

شرط مي بندم با همچين کفش هايي ميشه تمام روز رو بگردي و هيچي احساس نکني

کاش من همچين کفش هايي داشتم

پاهام اذيت مي شن

مامان هميشه مي گفت چيزهايي زيادي رو مي توني راجع به مردم از روي کفش هاشون بگي.

کجا مي رن کجا بودن

من کفش هاي زيادي پوشيده م

شرط مي بندم اگه خوب فکر کنم مي تونم اولين کفش هام رو به ياد بيارم

مامان مي گفت اونا منو هر جايي مي برن

مي گفت اونا کفش هاي جادويي منن

خيلي خب،فارست حالا چشماتو باز کن

بيا يه قدم کوچيکي بزن

چه احساسي دارن؟

پاهاش قوين،خانم گامپ به همون قدرتي که تا حالا ديدم ولي پشتش به اندازه يه سياستمدار کجه

ولي راستش مي کنيم مگه نه،فارست؟

فارست! وقتي بچه بودم،مامان به ياد قهرمان جنگ داخلي بزرگ ژنرال ناتان بدفورد فارست،اسمم رو گذاشت

مي گفت ما يه جورايي يه نسبتي باهاش داريم

کاري که کرد اين بود که اين انجمن رو به اسم کو کلاکس کلان برپا کرد

همه اونا رداها و ملافه هاشون رو تنشون مي کردن و مثل يه دسته روح يا جن يا يه همچين چيزي رفتار مي کردن

اونا حتي ملافه ها رو مينداختن روي اسب هاشون و مي گشتن

و خلاصه،اينطوري اسمم شد فارست گامپ

مامان مي گفت قسمت فارست به اين خاطره که بعضي وقت ها به يادم بياره که همه ما کارهايي مي کنيم که،خب،اصلا معني ندارن

بسیار خب

فهمیدم فهمیدم

از اين ور.. صبر کن

خيلي خب

به چي زل زدين؟

تا حالا يه پسر بچه نديدين که به پاهاش کفش کمکي بسته باشه؟

هيچوقت نذار کسي بهت بگه ازت بهتره،فارست.

اگه خدا مي خواست همه يه طور باشن به هممون بست هايي روي پاهامون داده بود

مامان هميشه روشي براي توضيج دادن مسائل داشت که من اونا رو بفهمم

ما نزديک ربع مايلي جاده 17نزديک نيم مايلي شهرک گرينبو،آلاباما زندگي مي کرديم

اون توي بخش گرينبوئه

خونه ما ،از وقتيکه بابابزرگ بابابزرگ بابابزرگ مادرم حدود هزار سال پيش از اون ور اقيانوس اومده بود توي خانواده ي مادرم بوده

چون فقط من و مامانم بوديم و اين همه اتاق خالي داشتيم، مامان تصميم گرفت اون اتاق ها رو،بيشتر به مردم رهگذر اجاره بده مثلا کساني که از موبايل مونتگومري يا اينجور جاها ميومدن

اينطوري من و مامان پول گيرمون ميومد

مامان زن واقعا باهوشي بود

يادت باشه چي بهت گفتم،فارست

تو هيچ فرقي با بقيه نداري

شنيدي چي گفتم،فارست؟

تو هم مثل بقيه اي

تو متفاوت نيستي

پسرتون متفاوته،خانم گامپ

آي کيوي اون هفتاد و پنجه

خب،ما هممون متفاوتيم آقاي هنکاک

اون مي خواست من بهترين تحصيلات رو داشته باشم بنابراين منو به مدرسه مرکزي بخش گرينبو برد

من مدير و همه رو ديدم

مي خوام چيزي رو نشونتون بدم،خانم گامپ

حالا،اين طبيعيه

فارست درست اينجاست.

دولت براي حضور در مدرسه عمومي حداقل آي کيوي 80 رو لازم مي دونه

خانم گامپ،اون مجبوره به يه مدرسه مخصوص بره

اين براش بهتره

بهرحال معني طبيعي چيه؟

اون ممکنه يه ذره از نظر فهم کند باشه ولي پسرم فارست همون فرصت هايي رو که هرکس ديگه اي داره به دست مياره

اون نميره مدرسه مخصوصي که ياد بگيره چطورلاستيک روکش کنه

ما اينجا داريم راجع به پنج امتياز ناچيز حرف مي زنيم

بايد بشه يه کاري کرد

ما يه سيستم مدرسه اي پيشرو هستيم.

نمي خوايم ببينيم کسي جا بمونه

آقاي گامپي وجود داره،خانم گامپ؟

رفته تعطيلات

مامانت واقعا به درس خوندنت اهميت مي ده،پسرم

تو زياد حرف نمي زني،نه؟

بالاخره،مجبور شد سعيشو بکنه”

آسون به نظر مي رسيد،ولي “اوه،چه اتفاقي افتاد. اول اونا”

مامان،تعطيلات يعني چي؟

تعطيلات؟

بابا کجا رفت؟

تعطيلات وقتيه که بري جايي و ديگه هيچوقت برنگردي

بهرحال،حدس مي زنم ميشه گفت من و مامان تنها بوديم

ولي برامون مهم نبود

خونه ما هيچوقت خالي نبود

هميشه مردمي بودند که ميومدن و مي رفتن.

شام!

همگي،وقت شامه

فارست

من من..مطمئنا مخصوص به نظر مي رسه-

بعضي وقت ها،اينقدر آدم پيشمون مي موند که همه اتاق ها پر مي شد از مسافرها،مي دوني

مردمي که با چمدون هاي لباس و چمدون هاي کلاه و چمدون هاي ساده بيرون زندگي مي کردن

فارست گامپ وقت شامه!

فارست؟

يه بار،مرد جووني پيشمون مونده بود،و يه جعبه گيتار داشت.

فارست!بهت گفتم اين مرد جوون نازنين رو اذيت نکن

نه،اشکالي نداره،خانم

داشتم يکي دو تا کار با گيتار يادش مي دادم

خيلي خب، شام حاضره اگه مي خوايد بخوريد

آره،عاليه. ممنون خانم

اون حرکت مسخره رو که اونجا انجام دادي نشونم بده. کمي يواشش کن

از اون گيتار خوشم ميومد. صداي خوبي داشت

شروع کردم به حرکت کردن با آهنگ و تاب دادن پاهام

همون شب،من و مامان براي خريد رفتيم بيرون,و از کنار مغازه ي لوازم خانگي بنسون رد شديم،و حدس بزن چي شد؟

اين واسه بچه ها نيست

چند سال بعد،اون مرد جوون خوش تيپ ،که بهش مي گفتن سلطان خب،آهنگ هاي زيادي خوند دچار حمله قلبي شد يا يه همچين جيزي

همچين چيزي براي يه سلطان بايد سخت باشه

عجيبه که چطور بعضي چيزها رو به ياد مياري،ولي بعضي چيزها رو نميتوني به ياد بياري

حالا تمام سعيتو مي کني،فارست

حتما مي کنم،مامان

يادمه که اتوبوس روز اول مدرسه خيلي خوب روند

مياي بالا؟

مامان گفت سوار ماشين غريبه ها نشم

اين اتوبوس مدرسه اس

من فارستم. فارست گامپ.

من دوروثي هريسم.

خب،حالا ديگه غريبه نيستيم.

اين صندلي اشغاله

اشغاله

نميشه بشيني اينجا

ميدوني،چيزهايي که يه مرد جوون به ،خاطر مياره خنده دارن چون من به دنيا اومدنم رو يادم نمياد

چيزي رو که براي اولين کريسمسم گرفتم يادم نمياد و نمي دونم اولين باري که براي پيک نيک رفتم بيرون کي بود

ولي اولين باري رو يادمه که دلنشين ترين صداي دنيا رو شنيدم

اگه بخواي ميتوني اينجا بشيني

در عمرم چيزي به اين زيبايي نديده بودم

اون مثل يه فرشته بود

خب،ميخواي بشيني يا نه؟

پاهات چشونه؟

هيچ چيزيشون نيست،ممنون

پاهام سالم و خوش ترکيبن

من فقط توي اون اتوبوس پيشش نشستم و تمام راه رو به طرف مدرسه با هم گفتگو کرديم

شصتم مثل يه علامت سوال خميده اس

اینا باعث میشن که من..

بعد از مامان،هيچوقت کسي باهام حرف نمي زد يا سول نمي پرسيد

احمقي چيزي هستي؟

“.مامان ميگه:”احمق کسيه که کاراي احمقانه مي کنه

من جيني ام

من فارستم. فارست گامپ

از اون روز به بعد،ما هميشه با هم بوديم

من و جيني مثل هويج و نخود فرنگي بوديم

اون يادم ميداد که چطور از چيزها بالا برم

زودباش فارست،تو ميتوني

منم نشونش ميدادم چطور آويزون بمونه

اون به من کمک ميکرد که چطور بخونم و منم به اون نشون ميدادم که چطور تاب بخوره

بعضي وقت ها،فقط مي نشستيم بيرون و منتظر ستاره ها مي مونديم

مامان نگرانم ميشه

فقط يه کم ديگه بمون

به دلايلي،جيني هيچوقت نمي خواست بره خونه

باشه،جيني،مي مونم

اون مخصوص ترين دوستم بود

متن انگلیسی درس

Hello.

My name’s Forrest.

Forrest Gump.

Do you want a chocolate?

I could eat about a million and a half of these.

My mama always said life was like a box of chocolates.

You never know what you’re gonna get.

Those must be comfortable shoes.

I’ll bet you could walk all day in shoes like that and not feel a thing.

I wish I had shoes like that.

My feet hurt.

Mama always said there’s an awful lot you could tell about a person by their shoes:

Where they’re going, where they’ve been.

I’ve worn lots of shoes.

I bet if I think about it real hard, I could remember my first pair of shoes.

Mama said they’d take me anywhere.

She said they was my magic shoes.

All right, Forrest, you can open your eyes now.

Let’s take a little walk around.

How do those feel?

His legs are strong, Mrs. Gump, as strong as I’ve ever seen, but his back is as crooked as a politician.

But we’re gonna straighten him right up, now, aren’t we, Forrest?

Forrest!

FORREST: Now, when I was a baby, Mama named me after the great Civil War hero, General Nathan Bedford Forrest.

She said we was related to him in some way.

And what he did was, he started up this club called the Ku Klux Klan.

They’d all dress up in their robes and their bed sheets and act like a bunch of ghosts or spooks or something.

They’d even put bed sheets on their horses and ride around.

And anyway, that’s how I got my name, Forrest Gump.

Mama said that the “Forrest” part was to remind me that sometimes we all do things that, well, just don’t make no sense.

Okay

Get it, get it

Wait, is it this way?

Hold on.

All right

What are you all staring at?

Haven’t you ever seen a little boy with braces on his legs before?

Don’t ever let anybody tell you they’re better than you, Forrest.

If God intended everybody to be the same, he’d have given us all braces on our legs.

FORREST: Mama always had a way of explaining things so I could understand them.

We lived about a quarter mile off Route 17, about a half mile from the town of Greenbow, Alabama.

That’s in the county of Greenbow.

Our house had been in Mama’s family since her grandpa’s grandpa’s grandpa had come across the ocean about 1,000 years ago, something like that.

Since it was just me and Mama and we had all these empty rooms, Mama decided to let those rooms out, mostly to people passing through, like from, oh, Mobile, Montgomery, places like that.

That’s how me and Mama got money.

Mama was a real smart lady.

Remember what I told you, Forrest.

You’re no different than anybody else is.

Did you hear what I said, Forrest?

You’re the same as everybody else.

You are no different.

Your boy’s different, Mrs. Gump.

Now, his IQ is 75.

Well, we’re all different, Mr. Hancock.

FORREST: She wanted me to have the finest education, so she took me to the Greenbow County Central School.

I met the principal and all.

I want to show you something, Mrs. Gump.

Now, this is normal.

Forrest is right here.

The state requires a minimum IQ of 80 to attend public school, Mrs. Gump.

He’s gonna have to go to a special school.

Now, he’ll be just fine.

What does “normal” mean, anyway?

He might be a bit on the slow side, but my boy Forrest is gonna get the same opportunities as everyone else.

He’s not going to some special school to learn how to re-tread tires.

We’re talking about five little points here.

There must be something can be done.

We’re a progressive school system.

We don’t want to see anybody left behind.

Is there a Mr. Gump, Mrs. Gump?

He’s on vacation.

Well, your mama sure does care about your schooling, son.

You don’t say much, do you?

“Finally, he had to try.

“It looked easy, but, “oh, what happened.

“First, there”

Mama, what’s “vacation” mean?

Vacation?

Where Daddy went.

Vacation’s when you go somewhere and you don’t ever come back.

FORREST: Anyway, I guess you could say me and Mama was on our own.

But we didn’t mind.

Our house was never empty.

There was always folks coming and going.

MRS. GUMP: Supper.

It’s supper, everyone.

Forrest

My, my.

That sure looks special.

FORREST: Sometimes we had so many people staying with us that every room was filled with travelers.

You know, folks living out of their suitcases and hat cases and sample cases.

Forrest Gump, it’s suppertime!

Forrest

One time, a young man was staying with us, and he had him a guitar case.

Forrest!

I told you not to bother this nice young man.

ELVIS PRESLEY: Oh, no, that’s all right, ma’am.

I was just showing him a thing or two on the guitar here.

All right, but your supper’s ready if y’all want to eat.

Yeah, that sounds good.

Thank you, ma’am.

Say, man, show me that crazy little walk you just did there.

Slow it down some.

FORREST: I liked that guitar.

It sounded good.

I started moving around to the music, swinging my hips.

This one night, me and Mama was out shopping, and we walked right by Benson’s furniture and appliance store, and guess what?

This is not for children’s eyes.

Some years later, that handsome young man who they called “The King,” well, he’d sung too many songs, had himself a heart attack, or something.

Must be hard being a king.

You know, it’s funny how you remember some things, but some things you can’t.

You do your very best now, Forrest.

I sure will, Mama.

FORREST: I remember the bus ride on the first day of school very well.

Are you coming along?

Mama said not to be taking rides from strangers.

This is the bus to school.

I’m Forrest.

Forrest Gump.

I’m Dorothy Harris.

Well, now we ain’t strangers anymore.

This seat’s taken.

It’s taken!

You can’t sit here.

FORREST: You know, it’s funny what a young man recollects,’cause I don’t remember being born.

I don’t recall what I got for my first Christmas, and I don’t know when I went on my first outdoor picnic.

But I do remember the first time I heard the sweetest voice in the wide world.

JENNY: You can sit here if you want.

I had never seen anything so beautiful in my life.

She was like an angel.

Well, are you gonna sit down, or aren’t you?

What’s wrong with your legs?

Nothing at all, thank you.

My legs are just fine and dandy.

I just sat next to her on that bus and had a conversation all the way to school. my back’s crooked like a question mark.

These are going to make me—

And next to Mama, no one ever talked to me or asked me questions.

Are you stupid or something?

Mama says, “Stupid is as stupid does.”

I’m Jenny.

I’m Forrest.

Forrest Gump.

From that day on, we was always together.

Jenny and me was like peas and carrots.

She taught me how to climb.

Come on, Forrest, you can do it.

I showed her how to dangle a good little monkey and..

She helped me learn how to read, and I showed her how to swing.

Sometimes we’d just sit out and wait for the stars.

Mama’s gonna worry about me.

Just stay a little longer.

For some reason, Jenny didn’t never want to go home.

Okay, Jenny, I’ll stay.

She was my most special friend.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.