مارک بزوس - یک درس زندگی از یک داوطلب آتش نشان

مجموعه: تد تاک / سرفصل: Life lessons from the four elements /
چهارشنبه 29 فروردین 1397

مارک بزوس - یک درس زندگی از یک داوطلب آتش نشان

مارک بزوس - یک درس زندگی از یک داوطلب آتش نشان

توضیح مختصر

آتش نشان داوطلب، مارک بزوس داستانی از یک عمل قهرمانانه که زیاد بر طبق انتظار پیش نرفت را می گوید -- اما این درس بزرگی به او یاد داد- برای قهرمان بودن صبر نکنید.

  • زمان مطالعه 4 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این سخنرانی را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی سخنرانی

قبلا در نیویورک، من مدیر توسعه یک موسسه NGO به نام رابین هود بودم. زمانی که با تنگدستی نمی جنگم، در جنگ با آتش هستم به عنوان دستیار کاپیتان یک شرکت آتش نشانی داوطلب. در شهر ما، جایی که داوطلبها به کارمندانِ بسیار با مهارت کمک می کنند، شما می بایستی بسیار زود به سر صحنه آتش سوزی برسید برای عملیات مهارسازی.

من اولین آتش را یادم هست. من دومین داوطلب در صحنه بودم خوب، احتمال خیلی زیادی وجود داشت که من هم درگیر بشم. اما همچنان یک مسابقه واقعی با دیگر داوطلبان بود که به کاپیتان برسیم و بفهمیم که وظیفه ما چیه؟ وقتی کاپیتان را پیدا کردم او در یک مکالمه داغ با مالک خانه بود، کسی که یکی از بدترین روزهای زندگی اش را مطمئنا داشت. او (مالک) در نیمه شب بیرون از خانه در هوایی بارانی ایستاده بود زیر یک چتر، با پیژامه و پا برهنه در حالی که خانه اش در آتش می سوخت.

دیگر داوطلبی که قبل از من رسیده بود – او را لکس لوتر (Lex Luther) صدا می کنیم – (خنده حضار) اول کاپیتان را پیدا کرده بود و او مسول شده بود به داخل خانه برود و سگ صاحبخانه را نجات دهد. سگ! من از حسادت داشتم می مردم. اینجا بود که یک وکیل یا مدیر مالی برای باقی زندگی اش قرار بود به مردم بگه که وارد ساختمان در حال سوختن شده تا زندگی مخلوقی را نجات دهد، فقط برای اینکه پنج ثانیه از من جلوتر بود. خوب من بعدی بودم. کاپیتان من را صدا کرد. او گفت، “بزوس من می خوام که وارد خانه بشی و بری طبقه بالا، آتش را رد کنی، و یک جفت کفش برای این خانم بیاری.” (خنده حضار) من قسم می خورم. خب این دقیقا چیزی نبود که من انتظارش را داشتم اما من رفتم – طبقه بالا، آتش را رد کردم، از آتش نشانهای واقعی رد شدم که تقریبا آتش را تا آن لحظه خاموش کرده بودند، داخل اتاق خواب اصلی برای برداشتن یک جفت کفش شدم.

الان من می دونم شما به چه چیزی فکر می کنید، اما من قهرمان نیستم. (خنده حضار) من بارم را به طبقه پایین آوردم جایی که من رقیبم را دیدم به همراه سگ ارزشمند در مقابل درب جلویی. ما گنجهایمان را خارج خانه برای صاحبخانه بردیم، جایی که بی شک مال او بیشترین توجه را نسبت به مال من دریافت کرد. چند هفته بعد، سازمان از صاحبخانه نامه ای دریافت کرد که از تلاش شجاعانه ما در نجات خانه اش تشکر کرده بود. عمل محبت آمیزی که قبل از هر چیزی او به آن اشاره کرده بود: درباره شخصی که یک جفت کفش برایش آورده بود.

(خنده حضار)

در شغل من در رابین هود و کار فرعی من به عنوان آتش نشان، من به مقدار زیاد، اعمال خیرخواهانه و محبت آمیز دیدم اما من همینطور شاهد اعمال شجاعانه و زیبا بودم به صورت فرد به فرد. و می دانید من چه چیزی یاد گرفتم؟ همه آنها مهم است. خب من به هر جای این اتاق نگاه می کنم مردمانی می بینم که موفقیت هایی داشتند یا در راه به دست آوردن موفقیت خیلی زیاد هستند من می خوام این را یادآوری کنم که: صبر نکنید. صبر نکنید تا اولین میلیون پولتان را بسازید تا در زندگی کسی تغییر به وجود آورید. اگر چیزی برای دادن دارید، الان بدهیدش. غذا سرو کنید در آشپزخانه، پارک محله را تمیز کنید یک مربی باشید.

هر روز ما شانس نداریم که زندگی کسی را نجات بدهیم اما هر روز این فرصت را داریم که بر روی کسی تاثیری بگذاریم. خب وارد بازی بشید، کفشها را نجات بدید.

ممنون.

(تشویق حضار)

برونو گیسانی: مارک، مارک، برگرد.

(تشویق حضار)

مارک بزوس: متشکرم.

متن انگلیسی سخنرانی

Back in New York, I am the head of development for a non-profit called Robin Hood. When I’m not fighting poverty, I’m fighting fires as the assistant captain of a volunteer fire company. Now in our town, where the volunteers supplement a highly skilled career staff, you have to get to the fire scene pretty early to get in on any action.

I remember my first fire. I was the second volunteer on the scene, so there was a pretty good chance I was going to get in. But still it was a real footrace against the other volunteers to get to the captain in charge to find out what our assignments would be. When I found the captain, he was having a very engaging conversation with the homeowner, who was surely having one of the worst days of her life. Here it was, the middle of the night, she was standing outside in the pouring rain, under an umbrella, in her pajamas, barefoot, while her house was in flames.

The other volunteer who had arrived just before me – let’s call him Lex Luther – got to the captain first and was asked to go inside and save the homeowner’s dog. The dog! I was stunned with jealousy. Here was some lawyer or money manager who, for the rest of his life, gets to tell people that he went into a burning building to save a living creature, just because he beat me by five seconds. Well, I was next. The captain waved me over. He said, “Bezos, I need you to go into the house. I need you to go upstairs, past the fire, and I need you to get this woman a pair of shoes”. I swear. So, not exactly what I was hoping for, but off I went – up the stairs, down the hall, past the ‘real’ firefighters, who were pretty much done putting out the fire at this point, into the master bedroom to get a pair of shoes.

Now I know what you’re thinking, but I’m no hero. I carried my payload back downstairs where I met my nemesis and the precious dog by the front door. We took our treasures outside to the homeowner, where, not surprisingly, his received much more attention than did mine. A few weeks later, the department received a letter from the homeowner thanking us for the valiant effort displayed in saving her home. The act of kindness she noted above all others: someone had even gotten her a pair of shoes.

In both my vocation at Robin Hood and my avocation as a volunteer firefighter, I am witness to acts of generosity and kindness on a monumental scale, but I’m also witness to acts of grace and courage on an individual basis. And you know what I’ve learned? They all matter. So as I look around this room at people who either have achieved, or are on their way to achieving, remarkable levels of success, I would offer this reminder: don’t wait. Don’t wait until you make your first million to make a difference in somebody’s life. If you have something to give, give it now. Serve food at a soup kitchen. Clean up a neighborhood park. Be a mentor.

Not every day is going to offer us a chance to save somebody’s life, but every day offers us an opportunity to affect one. So get in the game. Save the shoes.

Thank you.

Bruno Giussani: Mark, Mark, come back.

Mark Bezos: Thank you.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.

دریافت جدیدترین مطالب سایت

به خبرنامه «زوم» بپیوندید و از آخرین تخفیف ها، مقالات و آموزش های تخصصی با خبر شوید: