3بخش

دوره: کروئلا / درس 3

کروئلا

9 درس

3بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

برای دسترسی به این محتوا بایستی اپلیکیشن زبانشناس را نصب کنید.

ترجمه‌ی درس

از ویترینم خوشش اومد، جسپر

از ویترینم خوشش اومد

برات خوشحالم

همش به لطف توئـه

نه

خب پس نقشه این بود؟

جالبـه که چطور این اتفاق‌های مبارک می‌تونن کلاً مسیر زندگی آدمو عوض کنن.

ولی حالا که به گذشته فکر می‌کنم شاید «مبارک» کلمۀ چندان مناسبی نباشه

اوه، تویی

سریع، زودباش

صحیح، باشه

دنبالم بیا.

این بالا

ساکت

آخرین شوی من، موفقیت بزرگی بود

مقالۀ تتلتیل رو براتون بخونم؟

بارونس با طراحی‌های نوینش» در زمینۀ مدل مثلثی با برش بالاتر و دامن بلندتر که بی‌باکانه شکل جدیدی به ،این الگوی لباس می‌دهد چنان مردم را شگفت‌زده کرد که همه با اولین نگاه شروع به تشویق کردند

«او یک نابغۀ واقعی است

این تیکه رو یه بار دیگه می‌خونم، خب؟

«او یک نابغۀ واقعی است»

یه موفقیت بزرگ

یه لحظه ازش لذت ببرید

اوه، بسه دیگه.

شوی جدید

باید بی‌نقص باشیم.

حالا برید

دختر ویترینی

یه مانکن و یکم پارچه بردار و یه چیزی درست کن

بارونس یه لباس با ظاهر خوب می‌خواد

ظاهر.

صحیح

احمقانه‌ست

دیوونگیـه

خب، تو که اخراجی

همشون بی‌رنگ و روئن

همم

چرا حرف می‌زنی؟

فکر کنم زخمم کردید

—فقط

پارچه!

می‌تونید یه قرمز این رنگی برام بیارید؟

اوه

به «سکند تایم اراوند» خوش اومدید من آرتی هستم یا آرت، مثل کار هنری

واو!

ظاهرت بی‌نظیره

تمام روز همینو می‌شنوم پس گمونم درست باشه

با این ظاهر توی خیابون چطور برخورد میشه؟

همم، طبیعتاً یه مقدار ،اذیت می‌کنن و فحش میدن

ولی به‌نظرم طبیعی بدترین توهین ممکنـه و حداقل هیچوقت اینو بهم نمیگن

اوه، کاملاً موافقم

یه نگاه به اطراف بنداز، سیندرلا

من هر چی که یه دختر یا پسر می‌تونه بخواد رو دارم

هر چی که توی خیالت بگنجه من می‌تونم لباسش کنم

دیور، ۱۹۵۵، محشره

شنل، ۱۹۵۰.

مجموعۀ بهاره

آها، با لباس‌ها آشنایی

من و تو دوست‌های خیلی خوبی میشیم، آرتی

بارونس، ۱۹۶۵، توی ویترین

مجموعۀ زمستانه

متوجه شدم

دختر شلخته، برام ناهار بیار

سالمون با سس سویا ،ریزوتوی لیمویی برش‌های خیار به قطر پنج سانتی‌متر و ضخامت سه میلی‌متر روشون هفت برگ جعفری ریخته شده باشه خرد شده باشن، نه جدا

باشه

به عنوان فروشگاه‌هایی که ،محصولات شما رو می‌فروشیم گفتیم شاید بتونیم یکم اطلاعات و نظر بهتون بدیم

بازخورد

اوه، عالیـه.

من شروع می‌کنم، خب؟

بازخورد من

تو کوتاهی، چاقی ،بوی ماهی آنچوی میدی

کوررنگی ولی وانمود می‌کنی که نیستی

تو مردی هستی که نمی‌تونه مسئولیت قبول کنه

درآمدت ۱۵٪ کم شده و مشتری‌هات ۱۲.۵٪

آره، من تحقیقات خودم رو می‌کنم

فروشگاه شما از زمان بلیتس بازسازی نشده

مردم نمی‌دونن لباس بخرن یا قایم بشن و پناه بگیرن و

جنابعالی بیشتر منابع مالی برای بازسازی رو اختلاس می‌کنی و دقیق‌تر بگم می‌ریزی‌شون توی حسابی توی بانک سوئیس به شمارۀ ۳۲۲۵۴۷۶۶. این بازخورد من بود.

نوبت شماست

سراپا گوشم

روز بخیر

کودن‌ها

ناهار، الان

اوه.

بالاخره، یه آدم باکفایت

واو

و یه بی‌کفایت

این وکیلمـه، راجر

با اینکه بیشتر وقتش رو توی یه بارِ ،بی‌رنگ و رو پیانو می‌زنه راستش وکیل خوبیـه

سلام

سلام

پیانو خوبـه

بله

وقت چرت کوتاهِ ۹ دقیقه‌ایمـه

ناهارم رو بسته‌بندی کن، استلا

یکم تودوزی براش بد نیست

می‌تونم با پارچۀ توری بهش پُف بدم تا بزرگتر بشه

الان همینو گفتم

بارونس

بیا دیگه، استلا

جواهرات

و استلا، لباس زیر رو خیلی نازک کن

استلا، نازکش کردی؟

خیلی‌خب، چطور شدم؟

شگفت‌آور

خب، اینو که می‌دونم

نشونم بده

همم

تو بودی چیکارش می‌کردی؟

همم

به‌نظرم تو

یه چیزی بارته

بیاید

من اینو کشیدم

بارونس گفت به‌نظرش یه چیزی بارمه

به‌نظرم تعریف خوبیـه

همه چی خیلی خوب پیش میره، مامان

من واقعاً دارم تلاش می‌کنم تا استلایی باشم که می‌خواستی

عمدتاً.

جواب میده

فقط کاش بودی و می‌دیدی

یه چیزی دربارش هست که اذیتم می‌کنه و من همیشه به غریزه‌هام اعتماد می‌کنم

—فکر کردم شاید اگه الگو رو باریک‌تر کنید

اوه، فکر کردی، ها؟

به‌نظرم بهتره

راستش همینطوره

گردن‌بندتون

اوه

ارثیۀ خانوادگیـه.

راستش داستان جالبی داره

یه کارمندی یه بار دزدیدش

نه، دروغ میگید

ببخشید

یکم جمله‌بندیم مشکل داشت

منظورم این بود که

نه. باورم نمیشه

واسه شما کار می‌کرد؟

امم.. یه زمانی.

خیلی سال پیش

اینو دزدید انقدر احمق بود که برگرده و بعدش از بالای یه صخره افتاد و مُرد

چه وحشتناک

آره، راستش همینطوره

توی جشن زمستانه‌ام بود و مرگش همه چی رو تحت‌الشعاع قرار داد

وقت چرت کوتاه ۹ دقیقه‌ایمـه

اون زن کی بود؟

راستش هدف از داستان چندان این نبود

داستان دربارۀ اینـه که من چقدر خوش‌شانسم ولی بگذریم، یه بچه داشت

بچه‌هـه نازک نارنجی بود

خاص بود و این حرفا

راستش یجور زورگیری بود

—شاید اون

شاید فقط بچه‌اش رو خیلی دوست داشته

شاید فقط باید از یه نفر مراقبت می‌کرده و حسابی تو این کار شکست خورده بوده

حرف بزن

بارونس، اون جلسه رو توی هتل ریتز داریم

اوه، محض رضای خدا

گردن‌بند

راجر، کفش‌هام

به مچ پام دست نزن

بله، ببخشید.

رفت تو

بیاید بریم

مادرم شکست نخورده بود، من خورده بودم

و قرار نبود دوباره ناامیدش کنم

بهت که گفتم همیشه میاد اینجا

هوی

روبراهی؟

گفت مادرم دزد بوده

گفتش توی مادری کردن شکست خورده

چی؟

مادرت؟

مادر واقعی‌ات رو می‌شناخته؟

آره، معلوم شد ما توی مهمونیِ اون بودیم

مامان یه زمانی براش کار می‌کرده

گردن‌بند رو موقع فرار انداختم

حتماً پیداش کرده

مال منـه.

پس پسش می‌گیرم

پسش می‌گیری یعنی

می‌دزدمش

آره

خانم‌ها و آقایون، این شما و این نقشه

جشن سیاه و سفیدش اونجا می‌دزدیمش

بزرگترین کارمون تا الانـه

هوی، هوراس، حواستو جمع کن

باید با ساز و کار امنیتی‌شون آشنا بشیم

چرت کوتاه، نُه دقیقه

بفهمیم دوربین‌ها کجان

نگهبان‌ها کجان

و برنامه‌ها چی‌ هستن

باید از تمام جزئیات و نقاط کور سر در بیاریم

خیلی‌خب، دستشویی دست چپـه و بعدش برو تا ته راهرو

ممنون

بعدش فقط باید ،سیستم امنیتی رو از کار بندازیم،دوربین‌ها رو دور بزنیم گاوصندوق رو باز کنیم و گردن‌بند رو بدزدیم وسط بزرگترین مهمونی فصل

جمعیت انقدر زیاده که نیروهای امنیتی‌اش افاقه نمی‌کنن و فقط محض احتیاط، یه عاملِ حواس پرتی می‌خوایم برای اینکه کلید قفل و ،گاوصندوق رو گیر بیارم

درستـه، پس چطوری حواس‌شون رو پرت می‌کنی؟

متوجه شدم دوست داره زن‌هایی که کارهایی می‌کنن که روشون حساسـه رو از مهمونی‌هاش پرت کنه بیرون

پیرزن‌ها.

زن‌های با لباس طلایی

آخ! زن‌های ناراحت

زن‌هایی که سگ پودل همراهشونـه

ولی همینطور زن‌هایی با لباس خیره‌کننده که توجهات رو ازش منحرف می‌کنن

چطوره از پیرزن‌ها استفاده کنیم؟

من، هوراس.

من حواس‌شون رو پرت می‌کنم

باشه

تازه، ایجاد هرج و مرج توی جشن‌ها تخصصمـه

خب، اینو نمی‌دونم

—ولی یه مشکلی هست

تو رو نمی‌شناسه؟

چه نکتۀ خوبی

گمونم

و وقتی این اتفاق بیفته کارتو از دست نمیدی؟

این توی برنامه نیست

کاری که فکر کنم دوستش داری

فکر می‌کنی؟

یعنی، اون فکر می‌کنه بااستعدادی، نه؟

آره.

آره

خب، شاید. شاید گردن‌بند رو لازم نداشته باشی

شاید

رفیق، بیخیال!

نقشه اینـه

فقط یه گردن‌بنده

من می‌خوام پسش بگیرم

متن انگلیسی درس

She liked my window, Jasper.

She liked my window!

I’m happy for you.

It’s all thanks to you.

No.

So this was the angle, then?

CRUELLA: It’s funny how those happy accidents can change the whole direction of your life.

Although, looking back, “happy” may be the wrong word.

Ah, you.

Quickly, come on!

Right, okay.

Come along.

Up here.

Silence!

My last show was a triumph.

Shall I read to you from Tattletale?

“Baroness designs stunned with her reinvention of the A-line “with a bias cut and higher line that reshapes the silhouette in such an audacious way “the audience broke into rapturous applause at first sight.

“She really is a genius.”

I’ll read that bit again, shall I?

“She really is a genius.”

A triumph.

Take a moment to revel in it.

Oh, that’s enough.

New show.

We must be perfect.

Now go.

Window girl.

Grab a mannequin, some fabric, and throw something together.

The Baroness needs looks.

Looks.

Right.

It’s foolish.

Unhinged.

Well, you’re fired.

Pasty, pasty, pasty.

Hmm.

Why are you speaking?

I think you nicked me.

Just.

Fabrics!

Can you get me a red like that?

Oh.

Welcome to Second Time Around, I’m Artie or Art, as in “work of.”

Wow!

You look incredible.

I hear that all day, so I guess it’s true.

How does that look go on the streets?

Mmm, some abuse and insults, of course.

But I like to say that normal is the cruelest insult of them all and at least I never get that.

I couldn’t agree more.

Look around, Cinderella.

I have everything a girl or boy could ever want.

If you can dream it, I can dress it.

Dior, 1955, amazing.

Chanel, 1950.

Spring collection.

Ah, you know your gowns.

You and I are going to be very good friends, Artie.

Baroness, ‘65, in the window.

Winter collection.

I noticed that.

Grubby girl, get me lunch.

Soy salmon, lemon-zest risotto, cucumber sliced into two-inch diagonals at an eighth of an inch width sprinkled with seven leaves of parsley, shredded, not torn.

Right.

As the department stores that stock your range, we thought perhaps we could give you some input.

Feedback.

Oh, great.

I’ll start, shall I?

My feedback.

You’re short, you’re fat, you smell like an anchovy, you’re color-blind, but you pretend you aren’t.

You’re a man who can’t take responsibility.

Your revenues are down 15%, your foot traffic by 12 and a half.

Yes, I do my own research.

Your store hasn’t been refurbished since the Blitz.

People don’t know whether to buy a frock or duck and cover.

And most of the funds meant for refurbs are being embezzled by you, stashing them in Swiss bank account number 32254766 to be precise.

That’s me.

Your turn.

I’m all ears.

Good day.

Imbeciles.

Lunch, now.

Oh.

Finally, someone competent.

Whoa!

And someone not.

This is my lawyer, Roger.

Although he spends most of his time playing piano in a dingy little bar, actually, he’s a good lawyer.

Hi.

Hi.

Piano’s nice.

Yes.

Time for my nine-minute power nap.

Box up my lunch, Estella.

It could do with a lining.

You could use tulle to puff it out, give it some body.

That’s what I just said.

Baroness.

Keep up, Estella.

Jewels.

And, Estella, make the bodice pencil thin.

Estella, did you make it pencil thin?

All right, how do I look?

Fabulous.

Well, I know that.

Show me.

Mmm.

How would you have done it?

Hmm.

I think you’re.

something.

Come along.

I made this.

The Baroness said she thinks I’m something.

I think that’s good.

Everything’s going so well, Mum.

I’m really trying to be the Estella that you wanted.

Mostly.

It’s working.

I just wish you were here to see it.

There’s something about it that irritates me and I always trust my instincts.

I thought maybe if you tighten the silhouette.

Oh, you thought, did you?

I think it’s better.

Actually, it is.

Your necklace.

Oh.

Family heirloom.

Funny story, actually.

An employee once stole it.

No, she did not.

Sorry.

Slight tone delivery problem.

I meant.

“No. She did not.”

Did she work for you?

Mmm.

Once.

Years before.

She stole this, was stupid enough to come back and then she fell off a cliff and died.

How terrible.

Yes, it was, actually.

It was during my winter ball and her death really overshadowed the whole thing.

Time for my nine-minute power nap.

Who was the woman?

Not really the point of the story.

The story’s about how lucky I am, but anyway, she had a kid.

Kid’s a snowflake.

Special, blah-blah-blah.

It was a basic shakedown situation actually.

Maybe she.

Maybe she just really loved her kid.

Maybe she only had one person to take care of and she failed dismally.

Speak.

Baroness, we have that meeting at the Ritz.

Oh, for heaven’s sakes.

Necklace.

Roger, shoes.

Don’t touch the ankle.

ROGER: Yes, sorry.

It’s in.

BARONESS: Come along.

CRUELLA: My mother hadn’t failed dismally, I had.

And I wasn’t going to fail her again.

Told you, she always comes here.

Oi.

You all right?

She called my mum a thief.

Said she failed as a mother.

What?

Your mum?

She knew your actual mum?

Yeah, it turns out that was her party we were at.

Mum worked for her once.

I dropped the necklace as I was running away.

She must’ve found it.

It’s mine.

So I’m taking it back.

Taking it, as in.

Stealing it.

Yeah.

Ladies and gentlemen, I give you the angle.

Her Black and White Ball, that’s where we’ll do it.

It’s our biggest job ever.

Oi, Horace, attention.

We need to know their security setup.

Power nap, nine minutes.

Where the cameras are.

Where the guards are posted.

And what the schedules are.

We need to know every detail and every blind spot.

Okay, the toilet’s just on the left, and then go straight down to the end.

Thanks.

Then, all we need to do is disable the security system, bypass the cameras, open the safe, steal the necklace during the biggest party of the season.

So many people, her security will be stretched to the limit and just to be sure, a distraction, where I get the key to the keypad and safe.

Right, so what is the distraction?

I’ve discovered she likes to throw women who offend her sensibilities out of her parties.

Old women.

Women in gold.

Ow!

Sad women.

Women who carry poodles.

But also stunningly dressed women who pull the focus off of her.

What about one of the elderly broads?

Me, Horace.

I will be the distraction.

All right.

Besides, wreaking havoc at galas is my personal specialty.

Well, I don’t know about that.

But here’s a problem.

Won’t she recognize you?

That’s a good point.

I guess.

And when that happens, won’t you lose your job?

It’s not on the board.

A job I think you love.

Are you thinking?

I mean, she sees you’re talented, right?

Yes.

Yes.

Well, maybe.

Maybe you don’t need the necklace.

Maybe.

Mate, come on!

It’s the angle.

It’s just a necklace.

I want it back!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.