Optional- Part 2- Learning Something New, Interview with Dr. Richard Felder and Dr. Rebecca Brent

توضیح مختصر: I read a little at the end, I will pick up a piece here and there and then begin to dig in a little bit deeper, but I do better when I sort of have a general sense of what it is I'm supposed to be learning. If it's just a simple fact of definition of a term I can read it and memorize it, but if it's really conceptually difficult, whether it's a part of a problem-solving procedure, a derivation that I'm trying to work through or anything else. It's also a great way to sort of get past that illusion of competence because as you're looking at it and as you're working through the example and what you think you might be asked you'll uncover some things that maybe you don't know as well as you thought you did.

زمان مطالعه: 11 دقیقه

سطح:

فایل ویدئویی:

ویدئوی آموزشی درس « Optional- Part 2- Learning Something New, Interview with Dr. Richard Felder and Dr. Rebecca Brent »

ترجمه فارسی داستان:

[BLANK_AUDIO] اجازه بدهید بپرسم، وقتی خود شما با مشکلی مواجه می‌شوید، یا تلاش می‌کنید مسئله جدیدی را درک کنید و دشوار است، چه توصیه‌ای برای دانش‌آموزان به صورت کلی دارید، تا این ایده‌های جدید را جذب کنند، یا مسئله‌ی تازه‌ای را حل کنند؟ خب، درست مثل سؤالهای امتحان که درموردشان صحبت کردیم، فکر می‌کنم راههای بسیاری برای روبروشدن با وظایف سخت داریم. ودرحقیقت، وقتی داشتیم راجع به آن فکرمی‌کردیم وصحبت می‌کردیم، من و ریچ متوجه شدیم که رویکردهای متفاوتی به مسائل داریم. من تصویر بزرگ‌تر را می‌بینم. و یادگیریِ جامع‌تری دارم. و اغلب در برخورد با مطالب دشوار وقت می‌گذارم، و اگر فصلی از کتاب باشد یا نوعی متن، یک روخوانیِ سطحی می‌کنم. کمی از آخرش را می‌خوانم و بخشهای پراکنده‌ای را انتخاب می‌کنم، و بعد، شروع می‌کنم به‌ مطالعه‌ی عمیق‌تر. ولی عملکردم بهتر است وقتی دیدی کلی نسبت به آنچه که قرار است یاد بگیرم دارم. ممکن است بپرم به آخر و ببینم چه نوع مسائلی را قرار است حل کنم. در رشته‌هایی که حل مسئله مهم است، این می‌تواند روشی برای شروع یادگیری و درک مطالب باشد. بر خلاف ربکا، من یک یادگیرنده‌ی مرحله‌ای هستم. بنابراین اول یک قدم برمیدارم، سپس قدم بعدی، وبعدی را. اما هیچ مطلبی را منفعلانه یاد نگرفته‌ام. خصوصاً مطالبِ غیر جزئی را. اگر یک نکته ساده یا تعریف یک اصطلاح باشد، میتوانم بخوانم و حفظ کنم، اما اگر مفهوم دشواری داشته باشد، مثلاً بخشی از یک فرآیند حل مسئله باشد، یا قرار باشد استنتاج کنم وغیره، تنها از طریق انجام دادن یاد میگیرم. پس مطلب را می‌خوانم و سعی میکنم برای خودم توضیح بدهم. زمانی که بهترین یادگیری را داشته‌ام، هنگام تدریس بوده است. فکر می‌کنم هر معلمی هم همین را میگوید. فکر می‌کردم این مطالب را می‌دانم. بالاترین نمره را در این درسها می‌گرفتم‌. اما زمانی که مجبور شدم به دانش‌آموزانم توضیح بدهم، فهمیدم که واقعاً درک نکرده بودم در آن سطحی که تصور می‌کردم. پس سعی کردم مثال‌هایی بیابم. سعی کردم راههای روشنی برای توضیح مفاهیم پیچیده بیابم. و در جریان این کار، به درک واقعی رسیدم. پس این دلیل دیگری است برای کار گروهی. اگر با افراد دیگر کار می‌کنید، و با هم تلاش می‌کنید راه حلی را بیابید، و شما نکته‌ای را می‌فهمید، و سعی می‌کنید توضیحش دهید، درک خودتان را تقویت می‌کنید. آن‌ها ممکن است مطلب را بفهمند یا نفهمند، بعد از اینکه توضیح دادید، اما برای شما مفید است. پس، آن دو نصیحت این است که، من از طریق انجام دادن یاد میگیرم. اگر یک روش یا فرآیندِ ریاضی باشد یا مطلبی در فیزیک و مهندسی، سعی می‌کنم بدون کمک به راه حل برسم، بدونِ نگاه به کتاب یا متن یا هر چه که هست. وقتی خودم بتوانم انجامش دهم، بدونِ ارجاع به کتاب، پس قطعاً راهش را بلدم. و بعد برای تقویت درک مطلب، توضیح دادنش به دیگری. این دو در کنار هم، روش من برای یادگیری است. استفاده از منابع هم مهم است. منابع هر چه که باشند. متن دارید، مطلب آنلاین دارید، افرادی که همان مطلب دشواری را می‌فهمند که تلاش می‌کنید یاد بگیرید. پس نباید بترسید که سؤال بپرسید، منابعتان را استفاده کنید تا بفهمید کدام برایتان مناسب است، مطلب را شفاف می‌کند و اعتماد به نفس شما را بالا می‌برد. » کاملا درست می‌گی. یکی از بزرگترین مشکلاتِ یک استاد، تشویق دانش‌آموزان به پرسیدن است. » [LAUGH]. نمیخواهند بپرسند. برخی اوقات گیج هستند و نمیدانند چه بپرسند. اما اغلب مشکل ترس است. اینکه، اگر سؤالی بپرسم ممکن است همکلاسی‌ها بگویند سؤال احمقانه‌ای است. و ما مدرسین می‌توانیم سخنرانی کنیم که هیچ سؤال احمقانه‌ای نداریم.‌ همه‌ی سؤالات خوبند. فراموش کنید. (صدای خنده) درسته؟ دانش‌آموزان نمی‌پذیرند، و حقیقت این است که سؤالاتِ احمقانه وجود دارند. و ما همه شنیده‌ایم. دانش‌آموز حساب می‌کند که، اگر سؤالی بپرسم، ممکن است احمقانه تلقی شود، از طرف همکاران، همکلاسی‌ها، و استادم. اگر دهنم را باز نکنم، ریسکی نکرد‌ه‌ام. پس نمی‌پرسند. و نمیتوانم تشویقشان کنم که به دفترم بیایند. ساعاتی هست که به دانش‌آموزان می‌گویم در دفترم هستم. قول میدهم باشم. و از هر سؤالی که بپرسید استقبال می‌کنم، می‌فهمم کجا گیر کرده‌اید،‌ و تا وقتی که جوابتان را نگرفته اید، از دفترم نمیروید. شاید به خاطر همان ترس، نمی‌آیند. پس بهره نمیبرند از منابعی که ربکا به آن اشاره می‌کرد. و اگر دانش‌آموزی تشویق شود بر ترسش غلبه کند و سؤال بپرسد، در کلاس یا دفتر، ظرف پنج دقیقه مطلب روشن می‌شود، یا می‌توانند سه ساعت در خانه سرشان را بکوبند و باز هم نفهمند. برگردیم به برخی نکاتی که قبلاً گفتم. بهترین روش برای ایجادِ توهم یادگیری، زمانی که مطلب را درک نکرده‌اید، گوش کردن به سخنرانی، یا خواندن متن مثل یک رُمان، یا روخوانیِ حل تکالیف قبلی است. و تصور کنید که درکشان کرده‌اید. اما نکرده‌اید. بهترین روش غلبه بر توهم یادگیری، انجام دادن است. مسائل را دوباره حل کنید، بدون نگاه کردن به راه حل قبلی. استنتاج کنید، مرحله به مرحله بدون نگاه کردن به متن کتاب یا یادداشت های سخنرانی و غیره. اگر خودتان بدون منابع انجامش دهید، اگر خودتان به تنهایی راه حل را بازیابی کنید، پس توهم یادگیری نیست، قطعاً میتوانید انجامش دهید. اما پیش از انجام دادنش بدون کمک، نمی‌توانید مطمئن باشید که برای آزمون آماده‌اید. می‌تواند زمان خوبی برای همکاری با هم رده‌هایتان هم باشد. به نوبت توضیح دهید، یک مثالِ حل شده از کتاب را. مرحله به مرحله توضیح دهید. وقتی به زبان می‌آوریدش، با خودتان می‌گویید: فکر می‌کردم این مرحله را میدانم، اما اکنون نمی‌توانم توضیحش بدهم. چه اتفاقی افتاده؟ بگذارید ببینیم. پس فکر می‌کنم همکاری با دیگران بسیار مفید است. یکی از کارهایی که می‌توانید بکنید تا همه جوانب یک مطلب را پوشش دهید، این است که تصورش کنید. سیستم پیچیده‌ای را ببینید که در مسئله‌ای از کتاب شما به‌کار رفته است. و بعد فکر کنید به سؤالاتی که استاد ممکن است درباره آن بپرسد. و با این کار، فکر می‌کنید به تمام عناصری که باید سر جایشان باشند. این روش خوبی برای آمادگی آزمون است. و روش خوبی است برای غلبه بر توهم یادگیری. چرا که وقتی به آن نگاه می‌کنید و کار می‌کنید با مثال‌ها و سؤالات احتمالی، متوجه می‌شوید که چه مواردی را به قدر کافی نمی‌دانید.

متن انگلیسی داستان:

[BLANK_AUDIO] Well let me ask you this, now. When you, yourself are faced with a new concept or you’re trying to figure out something brand new and it’s difficult, what advice would you have in general for learners to be able to, to grapple with and assimilate these new ideas or solve a new area that they’re first facing? » Well, just like with the test question that we talked about, I think there are a lot of different ways to approach a difficult task. And in fact as we were thinking about talking about this issue Rich and I realized that we, we approach things differently. My I’m a rather big picture person. More of a global kind of learner. And so, often when I’m looking at some difficult material I’ll take time if I have some thing a chapter, or some sort of text, I’ll look through it, I’ll just skim through. I read a little at the end, I will pick up a piece here and there and then begin to dig in a little bit deeper, but I do better when I sort of have a general sense of what it is I’m supposed to be learning. I might skip to the back and look at what kind of problems am I supposed to be able to solve with this. And so when you’re working in disciplines where problem solving is an important part that can be a way to get into it, to begin to make sense of it. » And the way that I differ from Rebecca is I’m a strongly sequential learner. And so I take the first step, then the next step, then the next step. But, again, I never learned anything passively. Anything non-trivial. If it’s just a simple fact of definition of a term I can read it and memorize it, but if it’s really conceptually difficult, whether it’s a part of a problem-solving procedure, a derivation that I’m trying to work through or anything else. The only way I learn anything is by doing it. So, I’ll read this and then I’ll try to explain it to myself. or, what I, when I’ve learned things best of anything at all is when I’ve had to teach. And I think practically every teacher will tell you the same thing. You know, I thought I knew this stuff. I got As in all those courses back in college. But it wasn’t until I had to explain it to these students that I was teaching that I found out that I really didn’t understand it at the level that I thought I did. And so I try to find examples. I try to find clear ways of explaining difficult concepts. And in the course of doing that that’s when the real understanding came, and so this is another strong argument, among other things, for working in groups. If you can if you’re working with other people and together you’re trying to figure something out and you get a certain point and then you try to explain it to the others you’re reinforcing your understanding. And they may or not, may not understand it after your finished figuring out how to explain it, but boy do you. And so those two pieces of advice. I learn by doing things, by trying them. If it’s a mathematical method or procedure or something in physics or in engineering, then I try to work out the solution myself without looking back at the book, the text, whatever it is. And when I can do it by myself without referring back, then, obviously, I know how to do it. And then to really reinforce that understanding, explaining it to someone else. Put those two things together, and well, at least that’s how I learned it. » I think using your resources too. Whatever those resources may be. You’ve got text, you’ve got things online, you have people who really understand that difficult thing that you’re trying to learn and, and so make, not being afraid to just go out ask questions work with all the resources you have to try to find what’s going to work for you to make it clear, to make you more confident figure out what you’re doing. » Oh, absolutely. » Playing, playing off of that, one of my biggest problems as a professor is getting students to ask questions. » [LAUGH]. » They don’t want to do it. And it’s not that, well some of us, sometimes they’re so confused that they don’t know what to ask. But much more often it’s a matter of fear. You know if I ask a question in class, it could be seen by my classmates as a dumb question. And we as instructors can make all of the pretty speeches we want about how there are no dumb questions. All questions are good because they tea-, forget that. » [SOUND]. » Right? I, the students are not buying that, and besides, to be perfectly honest, there are dumb questions. » [LAUGH] » And we’ve all heard them. And so the student is reasoning, if I open my mouth to ask a question, I could be perceived as dumb by my colleagues, my classmates, my professor. If I keep my mouth shut I’m risking nothing and so they don’t ask, and I also can’t persuade most of them to come to my office. I have office hours every week, in which I tell the students, I’m there for you. I promise I will be there. I will be welcoming of any questions that you ask. I’ll find out where you’re getting stuck and you won’t leave my office until you have the answer to that question. Maybe for the same fear they don’t want to come. And so, they’re not taking advantage of the resources that Rebecca was referring to. And if a student can be persuaded to overcome that fear and just ask either in class or in the office in five minutes they can get things cleared up that they could spend three hours at home banging their heads against and not getting clear. Let me go back to a couple of points I made before. The best way to get the illusion of competence when you don’t really understand something is to listen to a lecture or to read a text, like a novel, or to read over old homework solutions. And imagine that you understand them. Because you don’t. The best way to get over the illusion of competence is to do it. Solve the problem, again, without looking back at the old solution. Work out the derivation one step at a time without looking back at the textbook or your lecture notes or whatever it is, and when you can do it by yourself without any reference. When you can reproduce that solution entirely by yourself then it’s not an illusion of competence, clearly you can do it because you did it, but it’s not until you do it, actually unaided, that you can rest that, okay, I’m ready for the test or whatever it may be. » This can also be a good time for working with your peers. Taking turns, explaining, a work, perhaps a worked out example in the text. Explaining it step by step to each other. When you start trying to verbalize it then you begin to see, wait a minute, I, I, I thought I knew how they made that step, but when I try to explain it, I, I don’t. So what, what’s going on? Let’s look at it. So I think that working with other people can really help you in that way too. So one of the things that you can do to make sure you are thinking about all the different aspects of the subject that, that you’re trying to understand and it’s to set it up. Look at a complex system that might be used in a problem in your text. And then just think about, what are about all the things that the teacher might ask me to do with this system. And in working through that you begin to think about all of the elements that need to be in place. So that’s a great way to study for a test. It’s also a great way to sort of get past that illusion of competence because as you’re looking at it and as you’re working through the example and what you think you might be asked you’ll uncover some things that maybe you don’t know as well as you thought you did.