No Need for Genius Envy

توضیح مختصر: The greater understanding results from the fact that your mind constructed the patterns of meaning, rather than simply accepting what someone else has told you. Chess masters, emergency room physicians, fighter pilots, and many other experts often have to make complex decisions rapidly. They shut down their conscious system and instead rely on their well trained intuition, drawing on their deeply ingrained repertoire of chunks.

زمان مطالعه: 11 دقیقه

سطح:

فایل ویدئویی:

ویدئوی آموزشی درس « No Need for Genius Envy »

ترجمه فارسی داستان:

[BLANK_AUDIO] جا دارد که قدمی به عقب برگردیم و از منظری متفاوت ، نگاهی به واحد بندی بیاندازیم. به آنچه می کنیم توجه کنید. یاد گیریمان را پس و پیش می کنیم ، به عقب بر می گردیم تا فهم خود از آنچه را که پیشتر خوانده بودیم، بازبینی و عمیق تر کنیم. ارتباط جالبی بین یادگیری ریاضی و علوم و یادگیری یک ورزش است. به عنوان مثال در بیس بال، ضربه زدن را یک روزه یاد نمی گیرید. بلکه، بدن شما، چرخش را با تمرینات مداوم و طی چندین سال به کمال می رساند. تمرینات مکرر و ملایم ، حافظه ماهیچه ای ایجاد می کند ، پس بدن شما می داند که با یک اندیشه واحد چه باید بکند. یک واحد بجای به یاد آوردن تمام گام های پیچیده ای که در زدن یک توپ دخیل هستند. به همین ترتیب، وقتی فهمیدید که چرا عملی را در ریاضی یا علوم انجام می دهید دیگر نیازی ندارید که چگونگی آن را هر بار مجددا برای خود توضیح دهید. دیگر لازم نیست که همواره 100 دانه لوبیا با خود بگردانید و هر بار که لازم شد ده ردیف ده تایی بپچینید تا بیینید 10 ضربدر 10 می شود 100. جایی می رسد که جواب را از حفظ می شوید. بعنوان مثال حفظ می کنید که با جمع کردن توان ها، همان تُک های کوچکی که بالای اعداد قراردارند میتوان حاصل ضرب اعدادی که پایه مشترک دارند را بدست آورد. 10 به توان چهار ضربدر 10 به توان 5 میشود 10 به توان نُه. اگر از روشی مکررا استفاده کنید و انواع مختلفی از مسایل را حل کنید، می بینید که هم دلیل راه حل و هم روش حل آن را خیلی بهتر میفهمید تا وقتی که توضیح متداول را از معلم یا کتاب بشنوید و بخوانید. درک بیشتر از این واقعیت ناشی می شود که ذهن شما الگوهای معنا داری را ساخته باشد تا صرف پذیرش چیزی های که کسی نقل کرده است. یادتان نرود که افراد با تلاش در سر در آوردن از اطلاعات موجود است که یاد می گیرند. و به ندرت تنها با شنیدن توضیحات دیگران چیزهای پیچیده را یاد می گیرند. قهرمانان شطرنج، پزشکان بخش اورژانس و خلبانان جنگده ها و بسیاری از متخصصان دیگر غالبا مجبورند تصمیمات پیچیده ای را در آن واحد، بگیرند. آنان سیستم ارادی خود را تعطیل کرده و در عوض به بینش کار آزموده خود تکیه می کنند و از مجموعۀ واحد های اطلاعاتی که در مغزشان حک شده استفاده می کنند. در بعضی جاها، درک خودآگاهانه از چگونگی انجام کاری به آن مشغول هستید فقط باعث کُندی کار شده، گردش کار را مختل کرده و در نتیجه منجر به تصمیم گیری های وخیم می شود. اما صبر کنید، آیا قهرمانان شطرنج و کسانی که می توانند اعداد شش رقمی را در ذهنشان در هم ضرب کنند استعداد های درخشان اند؟ راست و پوست کنده بگویم : نه الزاما” بله هوش مهم است. باهوش تر بودن معمولا با داشتن حافظۀ کاری بزرگتر نسبت دارد. حافظه تند و تیز شما شاید بتواند به جای چهار چیز، نُه چیز را در خود نگهدارد و شما بتوانید مانند یک سگ بولداگ سخت به آن بچسبید و راحتتر یاد بگیرید. اما حدس بزنید چه؟ همان باعث می شود خلاقیت شما کمتر شود. چطوری؟ همان دوست و دشمن قدیمی ما، “ ماشینی فکر کردن”. همان ایده ای که در سرتان هست راه را برای ایده های جدید سد می کند. یک حافظۀ کاری محشر می تواند آنچنان محکم به افکارش بچسبد که ایده های نو نتوانند به آسانی درآن نفوذ کنند. برای چنین حواس متمرکزی بد نیست که هر از گاهی اندکی “بیش فعالی “ مثل هوای تازه در آن دمیده شود یا به عبارت دیگر توان منحرف کردن توجه هر چند که خواستار آن نباشید. اگر از کسانی هستید که نمی توانید مطالب بیشماری را یک جا در ذهن تان جای دهید و حواستان پرت می شود و در کلاس خیالات خام به سرتان میزند و باید به گوشه ای خلوت بروید تا تمرکز داشته باشید و بتوانید از حافظۀ کاری خود، به نحو احسن استفاده کنید به قبیلۀ خلاق ها خوش آمدید. داشتن حافظۀ کاری محدودتر بدین معناست که می توانید آسانتر آموخته های خود را به آمیزه های جدید مبتکرانه تر تعمیم بدهید. چون حافظۀ کاری که از توان تمرکز پیش فرونتال می روید راه هیچ چیز را چنان محکم سد نمی کند. و به راحتی می توانید از سایر قسمتهای مغز داده دریافت کنید. این نواحی که قشر حسی مغز هم جزو آن می شود نه تنها بیشتر با آنچه در محیط پیرامون شما می گذرد هماهنگ است بلکه منبع رویاها و مهم تر از آن ایده های ابتکاری نیز هست. شاید پاره ای اوقات مجبور شوید بیشتر زحمت بکشید یا شاید هم زمان زیادی را برای فهمیدن موضوع صرف کنید. اما وقتی دانسته “واحد بندی “ شد ، میشود آنها را زیرو رو کرد کارهای مبتکرانه ای انجام داد که خود شما هم تصور نمی کردید قادر به انجامش باشید. نکته دیگری که باید در دستگاه واحد بندی ذهن قرار بگیرد تمرین است، به ویژه تمرین هدفمند روی مشکل ترین بخشهای مواد آموزشی که می تواند مغز های متوسط را در زمرۀ کسانی قرار دهد که از استعداد های ذاتی بیشتری برخوردارند همانطور که با تمرین وزنه برداری می توان به مرور زمان عضلات قوی تر ساخت می توانید الگوهای ذهنی خاصی را تمرین کنید که باعث تعمیق و رشد مغز شود. چه از استعداد ذاتی برخوردار باشید و چه مجبور باشید با زحمت بسیار مفاهیم بنیادی را یاد بگیرید باید بدانید که تنها شما نیستید که احساس دغل بازی می کنید. که الله بختکی در یک آزمون نمره خوب آورده اید و در آزمون بعدی قطعا تمام دوستان و اقوام می فهمند که واقعا چقدر بی لیاقت هستید. این احساس آنقدر رایج است که اسم هم برایش گذاشته اند. سندروم فریبکاری اگر از چنین احساس بی کفایتی در عذاب هستید بدانید که بسیارند کسانی که در باطن با شما شریک اند. هر کسی توان خاصی دارد و به قول معروف خدا گر ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری سرتان را بالا بگیرید و به در باز بنگرید. من Barbara Oakley هستم. سپاس برای یادگرفتن درباره یادگیری.

متن انگلیسی داستان:

[BLANK_AUDIO] This is a good place for us to step back and look again at chunking from another perspective. Notice what we’re doing here. We’re interleaving our learning by jumping back to revisit and deepen our understanding of a topic we’ve already covered. There’s an interesting connection between learning math and science and learning a sport. In baseball, for example, you don’t learn how to hit in one day. Instead, your body perfects your swing from lots and lots of repetition over a period of years. Smooth repetition creates muscle memory, so your body knows what to do from a single thought. One chunk instead of having to recall all the complex steps involved in hitting a ball. In the same way, once you understand why you do something in math and science. You don’t have to keep re-explaining the how to yourself every time you do it. it’s not necessary to go around with a hundred beans in your pocket and to lay out ten rows of ten beans again and again so you get that ten times ten is equal to 100. At some point you just know it from memory. For example you memorize the idea that you simply add exponents, those little superscript numbers, when you are multiplying numbers that have the same base. Ten to the fourth times ten to the fifth is equal to ten to the ninth. If you use the procedure a lot, by doing many different types of problems you’ll find that you understand both the why and the how behind the procedure far better then you do after getting a conventional explanation from a teacher or a book. The greater understanding results from the fact that your mind constructed the patterns of meaning, rather than simply accepting what someone else has told you. Remember, people learn by trying to make sense out of the information they perceive. They rarely learn anything complex simply by having someone else tell it to them. Chess masters, emergency room physicians, fighter pilots, and many other experts often have to make complex decisions rapidly. They shut down their conscious system and instead rely on their well trained intuition, drawing on their deeply ingrained repertoire of chunks. At some point self-consciously understanding why you do what you do, just slows you down and interrupts the flow resulting in worse decisions. But wait, are chess masters and people who can multiply six digit numbers in their heads exceptionally gifted? Not necessarily, I’m going to tell it to you straight. Sure. Intelligence matters. Being smarter often equates to having a larger working memory. Your hot rod of a memory may be able to hold nine things in mind instead of four and you can latch on to those things like a bulldog, which makes it easier to learn. But guess what, it also makes it more difficult for you to be creative. How’s that? It’s our old friend and enemy Einstellung. The idea you are already holding in mind can block you from fresh thoughts. A superb working memory can hold its thoughts so tightly that new thoughts can’t easily peek through. Such tightly controlled attention could use an occasional whiff of ADHD-like fresh air, the ability, in other words, to have your attention shift even if you don’t want it to shift. If you’re one of those people who can’t hold a lot in mind at once, you lose focus and start daydreaming in lectures and have to get to some place quiet to focus so you can use your working memory to its maximum, well welcome to the clan of the creative. Having a somewhat smaller working memory means you can more easily generalize your learning into new, more creative combinations. Because your working memory, which grows from the focusing abilities of the prefrontal cortex doesn’t lock everything up so tightly. You can more easily get input from other parts of your brain. These other areas, which include the sensory cortex, not only are more in tune with what’s going on around you in the environment, but are also the source of dreams, not to mention creative ideas. You may have to work harder sometimes or even much of the time to understand what’s going on. But once you get something chunked you can take that chunk and turn it outside in and inside round, putting it through creative paces even you didn’t think you were capable of. Here’s another point to put into your mental chunker. It is practice, particularly deliberate practice on the toughest aspects of the material that can help lift average brains into the realm of those with more natural gifts. Just as you can practice lifting weights and get bigger muscles over time, you can also practice certain mental patterns that deepen and enlarge in your mind. Whether your naturally gifted or you have to struggle to get a solid grasp of the fundamentals, you should realize that you’re not alone if you think you’re an imposter. That it’s a fluke when you happen to do well on a test, and then on the next test, for sure they, and your family and friends, are finally going to figure out how incompetent you really are. This feeling is so extraordinarily common that it even has a name. The Imposter Syndrome. If you suffer from these kinds of feelings of inadequacy just be aware that many others secretly share them. Everyone has different gifts, as the old saying goes, when one door closes, another opens. Keep your chin up and your eye on the open door. I’m Barbara Oakley. Thanks for learning how to learn.