همه چیز عادی بود تا اینکه...

فصل: خانه پدر 1 / سرفصل: با موسیقی / درس 1

همه چیز عادی بود تا اینکه...

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی درس

برد : یه سوال دارم ازتون

بچه ها به چه چیز هایی رو بیشتر می خوان؟ پدر یا بابا؟

لابد می پرسید فرقی هم می کنه؟

از نظر من موقع فحش دادن می تونی پدر باشی….

….اما هر کسی صبر و از خود گذشتگی برای بابا بودن رو نداره.

برای من …

همیشه دلم می خواست بابا باشم …

بزار اینطوری بگم که، عاشق بابا بودنم!

آره!

همینطور هم عاشق ماشین (فورد)ـم هستم.

باعث میشه با آرامش رانندگی کنم راستی می دونید چیه؟

خیلی جا داره.

برای کل خونواده جا داره.

آره ، عاشق بابا بودنم.

عاشق این دوتا گلوله ی آتیش هستم.

سلام “دیلان”! صبح بخیر.

حالا هرچی…

قبول. من یه بابای واقعی نیستم.

صبح بخیر آقای “ویتیکر”.

من ناپدریشونم.

صبح بخیر “مگان”.

میشه اینو بزاید تو یخچال ؟

حتما. بازم از خونواده نقاشی کشیدی؟

این منم ، اینم “دیلان”و اینم مامان.

محشره.

و اون دور دورا، این تویی.

جدی؟ الان لباس بیسبال پوشیدم؟

نه این یه چاقو هست تو چشمت چون من تورو کشتم.

اصلا ضایست.

حداقل موهامو خوب کشیدی.

اون پی پی ه.

بازم خوب کشیدی.

فک کنم پی پی سگه ؟

پی پی یه بدبخت و بیخانمانه.

عجب !

خیله خب.

در واقع من نمی تونم از خودم بچه داشته باشم، از وقتی که اون حادثه ی دندون پزشکی برام اتفاق افتاد.

من یکم حالت تهوع دارم.

چشماتو ببند و با دهن نفس بکش، چیزی نیست. اوه.

باشه.

اوه، پسر واقعا زبون خارق العاده ای داری.

باید بهتر نخ دندون بکشی.

انجا بود که مردونگیمو از دست دادم و حالا برام یه چیز دکوری و تزئینی شده.

هی!

دیگه باور کرده بودم که قرار نیست خانواده داشته باشم.

تا این که با زنی مبهوت کننده به نام سارا ملاقات کردم.

نگاهش کنید !!!

خیلی خیلی خوش شانسم من.

برد بزرگی کردم.

سلام.

سلام.

ببخشید دیر کردم.

باید چند تا ساختمون رو به مشتری ها نشون بدم.

می دونم.

وای خدای من! نهار بچه ها!!!

خودم بسته بندیشون کردم. چند تا یادداشت انگیزه بخش براشون گذاشتم که روزشون رو با اون شروع کنن.

الان هم صبحانه ـشونو خوردن و تو هم ظاهرت عالی شده.

تو هم خیلی خوب شدی.

اینو نگاه کن، هان؟ یه نقاشی خانوادگی دیگه.

وای نه. واقعا شرمنده ام.

نه ، فکر کنم نفهمیدی.

این اولین نقاشیشه که من توش نمردم.

درسته که یه چاقو تو چشممه و یه بی خانمان پی پی کرده رو سرم.

ولی این نقاشی داره پیشرفت کارو نشون میده.

فکر کنم یواش یواش داره منو می پذیره.

تو در هرچیزی خوبی هایی پیدا می کنی.

بخاطر همین دوستت دارم. می دونستی؟

ممنون.

سلام. من برگشتم.

ســــــــــــــــلام.

مدرسه چطــ، آه.

چی شده؟

با من صحبت نمی کنه.

میگه فقط به تو میگه. میخواد با من حرف بزنه؟

جدی؟

هوووووم.

منظورت من و مامانته؟

هوووووم

فقط خودم؟ و خودم؟

ممم.

البته. من…

کاملا بیکارم. پس بیا بریم تو پناهگاه

اونجا می شینیم.

می شینیم.

بشینیم یا بایستیم؟

اهمیتی نداره. بزن بریم. روش فکر می کنیم

آره. عالیه. محشره ، حرف نداره

جلسه مردونه ، آره !!!

یه درد و دل مردونه. محشره

وای خـــــــدا.

فقط میخوام بدونی که من برای گوش دادن اینجام. اوکی؟

نه قضاوتی ، نه سخنرانی، فقط با خوشحالی گوش می کنم.

یه عده تو مدرسه هستن که…

اهوووم.

از من بزرگترن چون کلاس چهارمی هستن.

و …

اوه ، عجیب بود؟

شرمنده فقط داشتم …

برای من لحظه ی تاریخی هست، دارم سعی میکنم لحظه هارو شکار کنم.

کار نا عاقلانه ای انجام دادم.

بفرما تعریف کن داستانت رو. کلاس چهارمی؟

بهرحال این کلاس چهارمی ها و …

اون بهم اعتماد کرد.

منظورم اینه که ، احساس پدر و پسری رد و بدل شد که براش می دادم، حتی از اونی که فکر می کردم بهتر بود.

یعنی، واقعا به من نیاز داشت. به من.

عالیه عزیزم.

حتی بهم گفت که به تو هم نگم.

البته الان دارم به اعتمادش خیانت می کنم. حالا در مورد اون بچه ریقو های سال چهارمی چیکار کنیم؟

فکر کنم مشکلی نباشه.

اون باید تو حیاط مدرسه یه مقدار به بقیه اعتماد پیدا کنه.

واقعا؟ فکر می کنی جواب می ده؟

همونقدری که طول میکشه درکش کنن.

بله. هی “برد”.

بله؟

اگه یچیزی ازت بخوام قول میدی گریه نکنی؟

البته عزیزم. چی هست؟

تو مدرسه بهمون گفتن باید یه رقص پدر-دختری انجام بدید.

پس ، باهام میای؟

گفتی گریه نمی کنی “برد”.

گریه نمی کنم. بله مگان. یه میلیون بار هم باشه.

فکر می کردم آدم بزرگا گریه نمی کنن.

بنظر من خیلی هم قشنگ مثل بدکاره کوچولو ها گریه می کنه.

مگان!

قرار بود دیگه کسی رو اینطور صدا نکنی.

می دونی چیه؟ فقط مردای بزرگ احساساتشونو بروز می دن.

آره ، یه مقدار زیاده روی ـه.

بالاخره داریم تبدیل به یک خانواده می شیم.

خودم بر می دارم!

بعد از این همه انزوا و برخورد مانند یک غریبه دارم به آرزوم می رسم، یعنی تبدیل شدن به. بابایی!

ســــــــــلام! کجایی؟

“کامرون”کجاست؟

اون صدای گلوله بود؟ باحاله!

بابایی، بابایی!

میخوام با بابایی صحبت کنم.

سلام ، بابایی.

خوبم.

انگار شوهر سابقت زنگ زده؟

آره.

بچه ها خیلی خوشحال شدن.

خیلی وقته نبودش.

آره.

آره.

داریم با مامان و “برد” یه فیلم باحال می بینیم.

آها ، “برد “ شوهر جدید مامانه.

وایسا بینم. چیزی از من نمی دونه؟

خوب 6 ماهه باهاش صحبت نکردم.

لامصب ما 8 ماهه ازدواج کردیم.

” برد” ، بابایی میخاد باهات صحبت کنه.

نه! نه نه. نه ، نکن.

فقط یه سلامی می کنم.

لازم نیست. براد، نکن …

ممنون عزیزم.

سلام “داستی”؟

خوشحالم صداتو می شنوم

در حقیقت دوست داشتم از نزدیک می دیدمت و یه نوشیدنی مهمونت کنم.

فردا؟

چی؟

بابایی داره میاد خونه !

آره! اوه، فکر کنم بتونم بیام دنبالت.

نه.

هوووم؟

فامیلم “وتیکر” ـه.

و-ت-ی-ک-ر.

نه، نمی تونم شماره تامین اجتمائیم رو پشت تلفن بدم بهت.

آها ، باشه ،شماره اعتباریم 752 ـه.

خیلی افتخار می کنم. ببخشید؟ چه سبک از هنر های رزمی رو دنبال می کنم؟

تاحالا از من همچین چیزی نپرسیده بودن.

الو، “داستی”،الو، الو؟

امم. قطع شد.

چی شد؟

نکنه دعوتش کردی؟

فردا میاد؟

نمی دونستم پیشنهادمو به این زودی قبول می کنه.

یعنی ، یهویی پرید وسط حرفام.

یادت میاد بهت گفتم شبیه “جسی جیمزه” و شبیه بچه ی “میگ داجر” ؟

آره ، فکر می کردم لاغر مردنیه عصبی و با لهجه ی انگلیسی و این حرفا…

اون وحشی و دیوونست.

برای همین دوستش داشتم.

وقتی با دوتا بچه می مونی..

و منم همیشه ساک به دست بودم و اونم معلوم نبود کجاست.

دیگه مهم نیست چقدر عشق و هوس بینتون باشه یا این که بدون هم نمی تونید نفس بکشید.

و مقایسه ی همه ی این چیزای احمقانه.

وقتی بچه داری، مسئولیت هم داری.

که اون درک نکرد.

عزیزم ، این که چیز خوبیه.

من ورود “ داستی “ رو خوش آمد می گم و ما هم یک محدودیت هایی ایجاد می کنیم.

باشه؟ قدم به قدم بهش میگن .

مهربانی چیدن؟

واو ، عزیزم خیلی جالب به نظر میاد.

اما کتاب کمک های شخصی تو روی “داستی مارون” اثر نمی کنه.

اینجور که تو میگی خیلی پست فطرت به نظر میاد اما فکر نکنم چیزی باشه که از پسش بر نیام.

چی برام داری “برد”؟

اوه آقای “هولت” سلام. خوشبختانه صدای جدید پاندا …

اوه ، گوش کن.

امروز میخوام زود تر مرخص بشم.

باید برم دنبال شوهر سابق زنم تو فرودگاه.

یا خدا ، چطوره در مورد اون آشغال برامون بگی !

“برد “ چرا میخوای اون نابودگرو ببری خونت؟

خوب ، اینطور نیست که همینجوری الکی بخوام ببرمش خونم تو کتاب والدیت غیراصلی گفته که بد ترین کاری که می تونید برای بچه ها انجام بدید اینه که اینه که اونارو از اصالتشون دور کنید.

تو الان در منطقه ی خطر هستی بزار بگم چرا.

بچه هایی که توسط ناپدری بزرگ میشن همیشه در نهایت عقده ای بار میان.

بیشتر خانوم بازی هایی که تو بزرگسالی انجام دادم در زمان متاهل بودنم اتفاق افتاد به خاطر مشکلات با پدرم.

نمی دونم ، شاید این مورد فقط در مورد تو صدق کنه.

ببین ، اگه زنم بفهمه اینارو بهت گفتم منو می کشه.

پس نباید بهم بگی.

وقتی اولین بار تو دنوِرِ ملاقاتش کردم.

الان داری داستانو می گی بهم درسته؟

دختر تیزی بود …

برای هر ساعت 99 دلار.

ممممم.

هیچوقت پدرشو ندید.

در ازاش کیو دید؟ من.

و کی مثل عوضیا باهاش برخورد کرد؟؟ من.

سرانجام عاشقش شدم ولی هر وقت از خط قرمز هام عبور می کرد ماشینو می زدم کنار جاده و مودبانه ازش درخواست می کردم پیاده شه.

و راهمو می کشیدم و می رفتم.

حدس بزن چی میشد؟

هر دفعه سرو کلش تو خونه پیدا می شد.

این داستانت اصلا به شرایط من ربطی نداشت.

نه ، ولی در کل.

داستان خوبیه.

حالا ، “پیتی “ قراره به این یارو گوش بدیم یا نه؟

شرمنده.

“ادامه بده “برد.

منو تو قراره تو پارکینگ جرو بحث کنیم.

متن انگلیسی درس

BRAD: Here’s a question for you.

What do kids need more? A father or a dad?

What’s the difference?

The way I see it, darn near anyone can be a father…

…but not everyone has the patience or the devotion to be a dad.

As for me…

…I’ve always wanted to be a dad.

Let me tell you, I love it!

Yeah!

And I love my Ford Flex.

It treats me to a smooth ride, and you know what?

It didn’t break the bank.

Room enough for the whole family.

Yes, I love being a dad.

And I love these two adorable little rays of sunshine.

Hey, Dylan! Good morning.

Whatever.

BRAD: Okay. I’m not their real dad.

Good morning, Mr. Whitaker.

I’m their stepdad.

Good morning, Megan.

Can you please put this on the fridge?

Well, sure. Did you do another drawing of our family?

That’s me and Dylan and Mommy.

So great.

And over here, far, far away, is you.

Oh? And am I wearing a baseball cap?

That’s the knife in your head ‘cause I was killing you in the eye.

Oh, I see.

Well, I love how you drew my hair.

That’s poop.

Well, it’s well-drawn.

And I’m guessing it’s dog poop?

That’s homeless man poop.

Oh.

All right.

BRAD: I actually can’t father my own children, ever since I hit a little snafu at a dental office.

I’ve got a little bit of a gag reflex.

Uh, close your eyes, breathe through your nose, you’ll be fine.

Oh. Okay.

Oh, you got a really weird tongue.

You need to floss better.

BRAD: Ever since then, my testicles have been more decorative than anything else.

Hey!

And I thought I’d never have a family.

Until I met a stunning mom named Sara.

Would you look at her?

I am one lucky so-and-so.

I hit the jackpot.

Hi.

Hi.

Sorry I’m taking so long.

I have to show that Sixty West building to those new clients.

I know.

Oh, my God! The kids’ lunches.

Already packed. I wrote them little inspirational notes to start them on their day.

They’ve already eaten their breakfasts, and you look perfect.

You are amazing.

Look at this, huh? Another family drawing.

Oh, no. I am so sorry.

No, I think you’re misunderstanding.

This is the first drawing where I’m not dead already.

Sure, I’ve got a knife in my eye and some homeless man poop on my head,

but this is showing real progress.

I think she’s starting to accept me.

You can find the good in just about anything.

I love that about you. You know that?

Thanks.

Hello. I’m home.

Hey.

How was the, uh…

What’s wrong?

He won’t talk to me.

He said he only wants to talk to you.

You want to talk to me?

Really?

Mmm-hmm.

You mean me and your mom?

Mmm-mmm.

Just me? By myself?

Mmm-hmm.

Sure. I’m…

I’m totally free. Let’s go to the den.

We’ll sit there.

We’ll sit.

We can do it sitting or standing?

Doesn’t matter. We’re just gonna do it.

We’re not gonna overthink it.

Yeah. Great. Okay, good.

Just the men, yeah.

A little rap session. Great.

Oh, my God.

I just want you to know that I’m just here to listen. All right?

No judgments, no lectures, just a compassionate ear.

Well, there are these kids at school…

Mmm-hmm.

…and they’re bigger than me, because they’re fourth graders.

And…

Oh, was that weird?

I’m sorry, I’m just…

It’s a big moment for me, and I’m just trying to capture it.

It just came off awkward.

So, go ahead, continue telling your story. Fourth graders.

Anyway, there are, these fourth graders, and…

He actually confided in me.

I mean, it was that father-son feeling I’ve been dying for, and it was even better than I thought it was gonna be.

I mean, he really needed me. Me.

That is so great, honey.

He even said not to tell you.

So I’m actually totally betraying his trust right now. (CHUCKLES) What are we gonna do about those little snot-nosed fourth graders?

Oh, I think it’s going to be fine.

He’s going to try to do some trust falls on the playground.

Really? You think that’s gonna work?

As long as they catch him. Yeah.

Hey, Brad.

Yeah?

If I ask you something, you promise you won’t cry again?

Of course, sweetie. What is it?

Well, at school, they told us about this thing, and it’s called a Daddy-Daughter Dance.

So, do you want to go with me?

You said you wouldn’t cry, Brad.

I’m not. Megan, yes. A million times yes.

I thought big people weren’t supposed to cry.

I think it’s sweet that he’s crying like a little bit@h.

Megan!

You are not supposed to call people that word.

You know what? It takes a real man to show his emotions.

All right, that’s a bit much.

BRAD: We were finally becoming a family.

I’ll get it!

After being pushed away and treated like an outsider, I was finally becoming the dad that I always knew I could…

Daddy!

Hi! Where are you?

Where’s Cameroon?

Is that gunfire? Cool!

MEGAN: Daddy, Daddy!

I want to talk to Daddy.

Hi, Daddy.

Good.

So your ex is calling, huh?

Yeah.

What a treat for the kids.

It’s been a long time.

Yeah.

Yeah.

We’re watching a really funny movie with Mommy and Brad.

Oh, Brad is Mommy’s new husband.

Wait. He doesn’t know about me?

Well, I haven’t talked to him in six months.

We’ve been married eight months.

Brad, Daddy wants to talk to you.

No! No, no. Don’t, don’t…

I’m just going to say hi.

You don’t need to do that. Brad, don’t.

Thank you, sweetie.

Hello, Dusty?

Super to make your acquaintance.

In fact, I just wish I could shake your hand and offer to buy you a cold one.

Tomorrow?

What?

BOTH: Daddy’s coming! Yay!

Oh, yeah, I guess I could pick you up.

No.

Hmm?

It’s Whitaker.

W-H-I-T-A-K-E-R. No, I’m not comfortable giving you my Social Security number over the phone.

Uh, okay, yeah, my credit score is 752.

I’m very proud of that. I’m sorry? What sort of fighting styles am I proficient in?

I don’t know if I’ve ever been asked that before.

Hello, Dusty, hello, hello? Hmm…

I lost him.

What just happened?

Did you just invite him to come here?

Is he coming tomorrow?

Well, I didn’t know he’d accept my offer so soon.

I mean, he really jumped at it.

Remember when I said he was like Jesse James and Mick Jagger had a baby?

Yeah, I just thought maybe he was really skinny and jittery, and had like a little bit of a British accent, or something.

He’s wild and he’s crazy.

That’s why I fell in love with him.

Then you end up with two kids.

And I’m stuck there holding the bag and he’s nowhere to be found.

It doesn’t matter how much love or passion, or you can’t breathe without each other.

All of that stuff is stupid in comparison.

When you have kids, you have responsibilities.

He doesn’t understand that.

Honey, this is actually a good thing.

I’ll welcome Dusty into our home, and we’ll establish some kind but firm boundaries.

All right? It’s what Step-By-Stepdad calls “setting up a Loving Fence”.

A Loving Fence?

Wow, that sounds really great, honey.

But your self-help books have never met Dusty Mayron.

He sounds like a rascal, but I don’t think it’s anything I can’t handle.

What do you got for me, Brad?

Oh, Mr. Holt, hello. Well, hopefully the new voice of The Panda.

Oh, listen.

I gotta leave early today. I gotta go pick up my wife’s ex at the airport.

Jesus, kid, how’d you draw that sh@t detail?

Brad, why do you want this deadbeat in your home?

Well, it’s not that I want him in my home, it’s just that the better stepparenting books say that the worst thing you can do for the kids is to push out the biological.

You’re in the danger zone here, Brad, and let me tell you why.

Kids that grow up without their dads always end up obsessing over them.

Most of the hook-ups that I’ve had in my adult life have been with women that had daddy issues.

I don’t know if this is an appropriate story.

Look, my wife would kill me if she knew I was telling you this.

Well, then you shouldn’t tell me this.

When I met her in Denver…

You’re going to tell the story, aren’t you?

…she was a topless maid.

Ninety-nine bucks an hour.

Mmm-hmm.

Never met her father.

But who did she meet? Me.

And who did treat her like sh@t? Me.

I eventually loved her, but every time she got out of line, I’d just pull the Humvee over and ask her to get out politely.

And then I’d drive away.

Guess what?

She showed up at home every time.

This story has no relevance to my situation.

Oh, it doesn’t at all.

It’s just a good story.

So, Pete, are we going to hear this guy, or what?

I’m sorry.

Keep it up, Brad.

You and I will fight in the parking lot.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.