بخش 02

: منجمد / فصل 2

بخش 02

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

ترجمه‌ی فصل

! هي

واقعاً شرمندم . صدمه ديدين ؟

. سلام

… آ . نه، نه . من… من حالم خوبه

مطمئني ؟

. بله، من، من، من فقط جلوي پام رو نگاه نکردم

. ولي کلاً حالم خوبه خوبه

. آوه… خدا رو شکر

… اوه … آم‏م

. شازاده “هانس” از جزاير جنوبي هستم

. شاهدخت “آنا” از ‘ آرِنديل ‘ هستم

شاهدخت ؟ . بانويِ من

. واي -

…واو، واو، واو - … آم

. بازم… سلام

! اوه پسر

. خيلي دست و پا چلفتيه

. شما دست و پا چلفتي نيستين … ولي چون فقط ما

. من دست و پا چلفتيم . شما خوش تيپ هستين صبر کن، چي ؟

… ميخوام رسماً بابت اينکه

… شاهدخت ‘ آرِندل ‘ رو با اسبم زدم …

. و واسه تمام لحظات بعدش، عذر خواهي کنم …

. نه ! نه، نه . اشکالي نداره

. من اون شاهدخت نيستم

… يعني؛ اگه خواهرم “اِلسا” رو ميزدين

… ممکن بود

… چون، ميدوني

. سلام

. ولي، شانس آوردين که

فقط به من زدين

فقط تو ؟

. ناقوس‏ها . تاج گذاري … من … من . من بهتره برم

. بايد برم . بهتره برم

! خداحافظ

! اوه نه… آه

. اعليحضرت، دستکش‏هاتون

. ‘ ملکه “اِلسا” از ‘ آرِندل

. ‘ ملکه “اِلسا” از ‘ آرِندل

! ‘ شاهدخت “آنا” از ‘ آرِندل

اوه، اينجا ؟ مطمئني ؟

… چون فکر نکنم بايد

. اوه . باشه

. سلام

… با… با مني ؟ اوه

. آم… سلام

. خوشگل شدي

. ممنون . تو خوشگل‏تري

. يعني، نه بالغ‏تر . بالغ‏تربه نظر نمياي

. ولي خيلي خوشگل‏تري

. ممنون

… پس

. يه مهموني اين شکليه …

. از چيزي که فکر ميکردم، گرمتره

اين بويِ فوق‏العاده‏ چيه ؟

. شکلات - . شکلات -

. اعليحضرت

. (دوکِ ‘ ويزيلتون ‘ (شهر راسوها - ! ‘ وزِلتون ‘ -

. دوکِ ‘ وزلتون ‘، اعليحضرت

… بعنوان نزديک‏ترين شريکِ تجاري‏تون

… به نظر مناسب مياد که…

. پيشنهاد اولين رقص رو بعنوان ملکه، بهتون بدم …

. يک دو، و پرش

… آه

. ممنون . ولي من نمي‏رقصم

… آوو

. ولي خواهرم مي‏رقصه

چي ؟ - . اوه ! خوش به حالتون -

… اوه، فکر نکنم

، اگه حالت غش بهتون دست داد . بهم بگين، ميگيرمتون

. ببخشيد

… مثلِ يک طاووسِ چابک

. آوو ! آوو

، و اما در مورد اينکه . خيلي خوب شد که دروازه‏ها باز شدن

چرا از همون اول دروازه‏ها رو بستن ؟

دليلشو ميدوني ؟ هممم ؟

. نه - … نه -

. بسيار خب ! محکم بگير

! الکي که بهم دب اصغر نميگن

! اوه-هو

. مثلِ يک مرغ… با صورتِ يک ميمون… پرواز ميکنم

هر وقت واسه يه دوره ديگه آماده شدين . منو در جريان بذارين، بانوي من

! عجب . اون خيلي شنگول بود

خصوصاً واسه يه مردي که . کفش پاشنه بلند پوشيده

حالت خوبه ؟

. هيچوقت بهتر از اين نبودم . خيلي عاليه

. آرزو ميکنم هميشه همينطور باشه

. منم همينطور

. ولي نميشه

… چرا نميشه ؟ اگه - . نميشه -

. يه لحظه منو ببخشيد

. باعث افتخاره

. خوشحالم که گرفتم‏تون -

. “هانس”

. اوپ

اغلب اوقات کل راهرويِ بزرگ در ! اختيار خودمه که سُرسُره بازي کنم

. اوه - . اي واي -

. ببخشيد

. منم مطمئنم هيکل‏تون هم به درد ميخورده

. آه

اين چيه ؟

. آه، مادرزاديه

. هرچند تو خواب ديدم که يه “ترول” منو بوسيد

. ازش خوشم مياد

. آره، همش

. فهميدي

. خيلي‏خب، صبر کن، صبر کن خب، تو چندتا برادر داري ؟

. دوازده تا برادر بزرگ‏تر

… سه تاشون وانمود مي‏کردن من نامرئيم

. حقيقتاً… واسه 2 سال …

. چه وحشتناک

. اين کاريه که برادرا ميکنن

. و خواهرا

اِلسا” و من وقتي کوچولو بوديم” . خيلي به باهم صميمي بوديم

ولي بعدش، يه روزي همينطوري … دَر رو به روم بست، و

. هيچوقت دليلش رو نفهميدم …

. من هيچوقت دَر رو به روت نميبندم

خيلي خب، مي‏تونم يه چيزِ احمقانه بگم ؟

. عاشق چيزهاي احمقانم

ميتونم يه چيزِ احمقانه بپرسم ؟

آيا با من ازدواج مي‏کنيد ؟

ميتونم يه چيزِ احمقانه‏تر بپرسم ؟

! بله

. از اين وسط بيا … ببخشيد . اوه

. ببخشيد . متأسفم ! اوه

ميشه از اينجا رد بشيم ؟

. ممنون . اوه ! اوناهاش

! “اِلسا”

. منظورم اينکه … ملکه . بازم منم … آم‏م

. معرفي ميکنم ؛ شاهزاده “هانس” از جزاير جنوبي

. اعليحضرت

… ما ميخواستيم - … ما ميخواستيم -

… ازتون اجازه

! ازدواج‏مون رو بگيريم … -

ازدواج ؟ - ! بلي -

. ببخشيد، من گيج شدم

خب، ما تمام جزئيات رو در مورد . خودمون رو تکميل نکرديم

. ما يه چند روز واسه برنامه ريزيِ مراسم؛ لازم داريم

البته ما بايد سوپ، کباب، و بستني … داشته باشم . و بعدش

صبر کن . ما اينجا زندگي ميکنيم ؟

اينجا ؟ - ! قطعاً -

! “آنا” - ! اوه -

اوه، مي‏تونيم از تمامِ 12 برادرت دعوت کنيم . که با ما زندگي کنن

چي ؟ . نه، نه، نه، نه، نه

… البته بايد يه اتاق داشته باشيم . نميدونم . بعضياشون بايد - . صبر کن . يواش‏تر -

. برادرهاي هيچکسي اينجا زندگي نميکنه

. هيچکسي هم ازدواج نميکنه

صبر کن، چي ؟

ميشه باهات حرف بزنم، لطفاً ؟ . تنها

نه . هر حرفي که ميخواي بگي، ميتوني . ميتوني به هردمون بگي

بسيار خب . تو نميتوني با مردي که تازه . ديديش ازدواج کني

. اگه عشق واقعي باشه، ميتوني

تو اصلاً در مورد عشق واقعي چي ميدوني، “آنا” ؟

. بيشتر از تو ميدونم

تمام کاري که بلدي اينکه . چجوري دَر رو روي مردم ببندي

، تو اجازه منو خواستي . ولي جواب من منفيه

. حالا، منو ببخشيد

… اعليحضرت، اگه بتونم خيال‏تون رو راحت کنم

. نه، نميشه . و فکر ميکنم که بهتره تشريف ببرين

. مهماني تموم شد . دروازه‏ها رو ببندين

. چشم، اعليحضرت - چي ؟ -

! اِلسا”، نه . نه” . صبر کن

! دستکش‏مو بده

. اِلسا”، خواهش ميکنم، خواهش ميکنم”

! ديگه نمي‏تونم اينجوري زندگي کنم

. پس از اينجا برو

! من چه بدي‏اي در حقت کردم ؟

. “کافيه، “آنا

نه . چرا ؟ آخه چرا بهم بي توجهي ميکني ؟

چرا… چرا دَر رو روي دنيا بستي ؟

! آخه چرا اينقدر مي‏ترسي ؟

! گفتم، کافيه

متن انگلیسی فصل

Hey!

I’m so sorry. Are you hurt?

Hey.

Uh… No, no, I’m okay.

Are you sure?

Yeah. I just wasn’t looking where I was going.

But I’m great, actually.

Oh… Thank goodness.

Oh! Uh…

Prince Hans of the Southern Isles.

Princess Anna of Arendelle.

“Princess”? My Lady.

Oh!

Whoa. Whoa, whoa, whoa… Um… Whew.

Hi. Again.

Oh, boy!

This is awkward.

Not “You’re awkward,” but just because we’re…

I’m awkward, you’re gorgeous. Wait, what?

I’d like to formally apologize

for hitting the princess of Arendelle with my horse.

And for every moment after.

No! No, no. It’s fine.

I’m not that princess.

I mean, if you had hit my sister Elsa,

it would be… Yeesh!

Because, you know…

Hello.

But, lucky you,

it’s just me.

“Just” you?

The bells. The coronation. I better go.

I have to go. I better go. Uh…

Bye

Oh, no. Oh!

Queen Elsa of Arendelle.

ALL: Queen Elsa of Arendelle!

Queen Elsa of Arendelle.

Princess Anna of Arendelle.

Oh. Here? Are you sure?

Because I don’t think I’m supposed to…

Oh. Okay.

Hi.

“Hi” me? Oh…

Um… Hi.

You look beautiful.

Thank you. You look beautiful-ler.

I mean, not “fuller.” You don’t look fuller.

But more beautiful.

Thank you.

So…

This is what a party looks like.

It’s warmer than I thought.

What is that amazing smell?

BOTH: Chocolate.

KAI: Your Majesty.

The Duke of Weaseltown. “Weselton”!

Duke of Weselton, Your Majesty.

As your closest partner in trade it seems only fitting

that I offer you

your first dance as queen.

One-two, and jump.

Uh…

Thank you. Only, I don’t dance.

Oh…

But my sister does.

  • What?
  • Oh! Lucky you.

Oh, I don’t think…

DUKE: If you swoon, let me know. I’ll catch you.

Sorry.

Like an agile peacock.

Ow! Ow.

Speaking of, so great to have the gates open.

Why did they shut them in the first place?

Do you know the reason? Hmm?

No. No.

All right. Hang on!

They don’t call me the “Little Dipper” for nothing!

Oh-ho!

Like a chicken with the face of a monkey, I fly.

DUKE: Let me know when you’re ready

for another round, Milady.

Well, he was sprightly. Especially for a man in heels.

Are you okay?

I’ve never been better. This is so nice.

I wish it could be like this all the time.

Me, too.

But it can’t.

Why not? It just can’t.

Excuse me for a minute.

MAN: I’d be honored.

Glad I caught you.

Hans.

Oop.

I often had a whole parlor to myself to slide!

Oh! Oops!

Sorry.

Your physique helps, I’m sure, too.

Ah.

What’s this?

Uh, I was born with it.

Although, I dreamed I was kissed by a troll.

I like it.

Yeah, the whole thing.

You got it.

Okay, wait, wait. So, you have how many brothers?

Twelve older brothers.

Three of them pretended I was invisible,

literally, for two years.

That’s horrible.

It’s what brothers do.

And sisters.

Elsa and I were really close when we were little.

But then, one day, she just shut me out,

and I never knew why.

I would never shut you out.

Okay, can I just say something crazy?

I love crazy.

Can I say something crazy?

Will you marry me?

Can I say something even crazier?

Yes!

ANNA: Coming through. HANS: Excuse me. Oh…

ANNA: Pardon. Sorry. WOMAN: Oh!

Can we just get around you there?

Thank you. Oh! There she is.

Elsa!

I mean, Queen. Me again. Um…

May I present Prince Hans of the Southern Isles.

Your Majesty.

BOTH: We would like…

Uh, your blessing…

BOTH: Of our marriage.

Marriage? Yes!

I’m sorry, I’m confused.

Well, we haven’t worked out all the details ourselves.

We’ll need a few days to plan the ceremony.

Of course, we’ll have soup, roast and ice cream. And then…

Wait. Would we live here?

Here? Absolutely!

Anna! Oh!

We can invite all 12 of your brothers to stay with us.

What? No, no, no.

Of course we have the room. Wait, slow down.

No one’s brothers are staying here.

No one is getting married.

Wait, what?

May I talk to you, please? Alone.

No. Whatever you have to say, you can say to both of us.

Fine. You can’t marry a man you just met.

You can if it’s true love.

Anna, what do you know about true love?

More than you.

All you know is how to shut people out.

You asked for my blessing, but my answer is no.

Now, excuse me.

Your Majesty, if I may ease your…

No, you may not. And I think you should go.

The party is over. Close the gates.

KAI: Yes, Your Majesty. What?

Elsa, no, no! Wait.

Give me my glove!

Elsa, please, please.

I can’t live like this anymore!

Then leave.

What did I ever do to you?

Enough, Anna.

No, why? Why do you shut me out?

Why do you shut the world out?

What are you so afraid of?

I said, enough!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.