بخش 06

: منجمد / فصل 6

بخش 06

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

ترجمه‌ی فصل

. خودت رو جمع و جور کن

. کنترلش کن

. احساسش نکن . احساسش نکن

. احساسش نکن

! احساسش نکن

. نيگاه کن، “اِسوِن” . آسمون بيداره

سردته ؟ - . يه خورده -

. صبر کن . بيا اينجا

هاه ؟

. اووه

، خب، در خصوص دوستام … خب

… “من ميگم “دوستان

. وگرنه اونا بيشترمثل خانواده هستن …

، بگذريم ، وقتي بچه بودم ، فقط منو “اِسوِن” بوديم

تا اينکه اون ما رو تو جمع . خانوادگيشون پذيرفتن، واردي که

واقعاً ؟ - . آره -

، نمي‏خوام شما رو بترسونم

، اونا ممکنه يه خورده با نزاکت نباشن . و صداشون گوش خراش باشه

. خيلي گوش خراش

، اونا گه گاهي هم کله شق هستن

… و يه خورده هم از خود راضي …

. و سنگين وزن هستن … … خيلي، خيلي سنگين . که تو

. خودت مي‏فهمي . قصدِ بدي ندارن

، “کريستوف” . اونا به نظر شگفت انگيز ميان

. پس باشه

. خانواده ‏ي منو ملاقات کنين

! هي، بَرو بچ

. اونا سنگ هستن

. شماها مرهمِ چشم هستين

. اون يه پا ديوونه ‏است

. راکو” مثل هميشه تيز به نظر مياد”

. کِلي”، واو… نشناختمت”

. خيلي وزن کم کردي . من حواس‏شون رو پَرت ميکنم تا تو فرار کني

! “سلام، خانواده‏يِ “اِسوِن

! از ديدنتون خيلي خوشحالم

چون دوسِت دارم، بهت اصرار ميکنم . “که فرار کني، “آنا

! درک ميکنم که متخصصين عشق هستين

چرا فرار نميکني ؟

… آه

… باشه . خب… آم … من ميرم

. برو - . نه، نه، نه . ! “آنا”، صبر کن -

! “کريستوف”

. واو

! هي

! کريستوف” خونه ‏است”

! کريستوف” خونه ‏است” - ! کريستوف” خونه ‏است” -

صبر کن بينم . “کريستوف” ؟ - . آره -

! آوو، نيگاش کن

، “لباس‏هاتو در بيار ، “کريستوف . من مي‏شورمشون

. آه ! نه، نه . ميخوام لباس‏هام تنم باشه

. ببينين ! از ديدنِ همتون خيلي خوشحالم

ولي بابابزرگ کجاست ؟

. داره چُرت ميزنه

. ولي ببين، من يه قارچ رشد کردم

. منم يه کريستال آتشين به دست آوردم

. من يه سنگ کليه به در کردم

. کريستوف”، منو بلند کن”

. ديگه داري بزرگ ميشي

. خوش به حالت

. “ترول” ! اونا “ترول” هستن

! اون يه دختر آورده

! يه دختر

! واو - يه دخترِ واقعيه ؟ -

. مثلِ يه کيکِ فنجانيه

چه خبر شده ؟

. ياد گرفتم با اين وضع کنار بيام

. بذار ببينم . چشم‏هاي روشن ! دماغِ کارآمد .

دندون‏هاي قوي

آره، آره . به دردِ . کريستوفِ” خودمون ميخوره”

. صبر کن، صبر کن، صبر کن ببينم . اوه . آم . نه

. نه - . اشتباه فکر کردي -

. نه . به اين دليل نياوردمش اينجا

… درسته . ما نيومديم … من نيومدم

پس موضوع چيه، جانم ؟

چرا از همچين مردي پا پَس ميکشي ؟

چي ؟

. اوه، نه -

! هي

… عااليه، ولي

آممم

ميشه لطفاً در اين مورد ديگه حرف نزنيم ؟

. در واقع ما اينجا يه مشکلِ جدي داريم

ميگم… خب، بگو ببينم جانم ؛

آنا”، آيا “کريستوف” را به عنوان همسر” … غول‏پيکر

صبر کن بينم، چي ؟ - . دارين ازدواج ميکنين ديگه -

! عشق

آنا” ؟”

. مثلِ يخ سرده

. جادويِ عجيبي اينجاست

! پدر بزرگ - . بيا، بيا، بيارش پيش من -

. آنا”، زندگيت در خطره”

. خواهرت يک يخ تويِ قلبت قرار داده

. اگه از بين نره، اون يخ تو رو تا أبد منجمد ميکنه

چي ؟ . نه

ولي تو ميتوني از بين ببريش، درسته ؟

. نميتونم

. “متأسفم “کريستوف

. اگه سرش بود، اينکار آسون بود

ولي فقط يک اقدام از عشق واقعي ميتونه . يه قلب يخ زده رو آب کنه

يک اقدام از عشق واقعي ؟

. احتمالاً يه بوسه‏ي عشق واقعي

. يه جايِ کار مي‏لنگه حالت خوبه ؟

. آنا”، بايد تو رو پيش “هانس” برگردونيم”

. “هانس”

. “ما رو بِکش بيرون، “اِسوِن

! اولاف”، بيا”

! دارم ميام

! بريم “هانس” رو ببوسيم

! اصلاً اين “هانس” کيه ؟

. ما اينجاييم تا شاهدخت “آنا” رو پيدا کنيم

، مواظب باشين . ولي به ملکه صدمه ‏اي نزنيد

متوجه شدين ؟

. بله، قربان

! اون بالا

! بيا

. گرفتيمش

. نه . خواهش ميکنم

. بچرخ . شليک کن

! نزديک نياين

! مراقب باش

! شليک کن ! شليک کن

! از اين طرف، از اين طرف

. “ملکه “اِلسا

! هيولايي نباش که اونا ازش ميترسن

متن انگلیسی فصل

Get it together.

Control it.

Don’t feel. Don’t feel.

Don’t feel.

Don’t feel!

Look, Sven, the sky is awake.

Are you cold? A little.

Uh… Wait. Come here.

Huh?

Ooh.

So, uh, about my friends. Well…

I say “friends”…

They’re more like family.

Anyway, when I was a kid, it was just me and Sven.

Until they, you know, kinda took us in.

They did? Yeah.

I don’t want to scare you.

They can be a little inappropriate and loud.

Very loud.

They are also stubborn at times,

and a little overbearing.

And heavy. Really, really, heavy.

But you’ll get it. They mean well.

Kristoff, they sound wonderful.

Okay, then.

Meet my family.

Hey, guys.

They’re rocks.

KRISTOFF: You are a sight for sore eyes.

He’s crazy.

Rocko’s looking sharp, as usual.

Clay, whoa… I don’t even recognize you.

You lost so much weight. I’ll distract him while you run.

Hi, Sven’s family!

It’s nice to meet you.

Because I love you, Anna, I insist you run.

I understand you’re love experts. Ooh!

Why aren’t you running?

Uh…

Okay. Well, I’m gonna go.

OLAF: Go. No, no, no. Anna, wait.

Kristoff!

KRISTOFF: Whoa!

Hey!

Kristoff’s home!

TROLL 1: Kristoff’s here! Kristoff’s home!

Wait, “Kristoff”? Uh-huh.

Ah, let me look at you.

Take off your clothes, I wash them.

No! No, I’m going to keep my clothes on.

Look, it’s great to see you all,

but where’s Granpabbie?

TROLL KID: He’s napping.

But look, I grew a mushroom.

I… I earned my fire crystal.

I passed a kidney stone.

Kristoff, pick me up.

You’re getting big.

Good for you.

Trolls. They’re trolls!

He’s brought a girl!

ALL: A girl!

Whoa! TROLL 2: Is that a real girl?

TROLL 3: She’s like a little cupcake.

What’s going on?

I’ve learned to just roll with it.

Let me see. Bright eyes, working nose,

strong teeth!

Yes, yes. She’ll do nicely for our Kristoff.

Wait, wait, wait. Oh, um, no.

No. You’ve got the wrong idea.

No. That’s not why I brought her here.

Right. We’re not… I’m not…

What’s the issue, dear?

Why are you holding back from such a man?

What?

Oh, no.

KRISTOFF: Hey!

That’s nice, but…

Um…

Can we please just stop talking about this?

We’ve got a real, actual problem, here.

I’ll say. So, tell me, dear…

Do you, Anna, take Kristoff to be your trollfully wedded…

Wait, what? You’re getting married.

Love!

Anna?

She’s as cold as ice.

There is strange magic here.

Granpabbie. Come, come. Bring her here to me.

Anna, your life is in danger.

There is ice in your heart put there by your sister.

If not removed, to solid ice will you freeze, forever.

What? No.

But you can remove it, right?

I cannot.

I’m sorry, Kristoff.

If it was her head, that would be easy.

But only an act of true love can thaw a frozen heart.

An act of true love?

A true love’s kiss, perhaps?

TROLL 1: Something’s wrong. TROLL 2: Are you all right?

Anna, we’ve got to get you back to Hans.

Hans.

Pull us out, Sven.

Olaf, come on!

I’m coming!

Let’s go kiss Hans!

Who is this Hans?

We are here to find Princess Anna.

Be on guard, but no harm is to come to the queen.

Do you understand?

SOLDIER 1: Yes, Your Grace.

DUKE’S THUG 1: Up there!

Come on!

DUKE’S THUG 2: We got her.

No. Please.

DUKE’S THUG 2: Go around. Toss it.

Stay away!

DUKE’S THUG 1: Look out!

DUKE’S THUG 2: Fire! Fire!

Get her!

Queen Elsa!

Don’t be the monster they fear you are.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.