بخش 07

: منجمد / فصل 7

بخش 07

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

ترجمه‌ی فصل

اوه، نه . من… من چيکار کردم ؟

چرا منو آوردي اينجا ؟

. نمي‏تونستم بذارم اونا تو رو بکُشن

. ولي من يه خطر واسه ‘ آرِندل ‘ هستم ! آنا” رو بيار”

. آنا” بر نگشته”

. اگه ميشه فقط جلوي زمستون رو بگير

. تابستون رو برگردون… خواهش ميکنم

نمي‏بيني ؟

. نميتونم

. بايد بهشون بگي بذارن من برم

. هرکاري که از دستم بر بياد ميکنم

. فقط طاقت بيار

! زودباش، رفيق، سريع‏تر

. واي پسر

! تو قصر مي‏بينمتون

! “از ديدِ مردم دور بمون، “اولاف

! باشه

! سلام - ! اون جون داره -

! “شاهدخت “آنا

تو چيزيت نميشه ؟

. نگران من نباش

! “آنا”

! دلواپس‏مون کردي - . بانوي من -

. اون رو گرم کنين و فوراً شازاده “هانس” رو پيدا کنين

. باشه . ممنون

! مطمئن شيد حالش خوبه

، اوه، دخترِ بيچاره . داري يخ ميزني

. بيا ببريمت داخل، و گرمت کنيم

. ميخوام برگردم بيرون تا دنبال شاهدخت “آنا” برگردم

. شما نميتونيد خطر کنيد که بگردين اونجا

… اگه هر اتفاقي واسه “آنا” بيافته

… اگه هر اتفاقي واسه شاهدخت بيافته

. تمام ‘ آرِندل ‘ واسه شما باقي ميمونه

. اون اينجاست

. “شاهزاده “هانس

. “آنا”

. چقدر سردي

. “بايد منو ببوسي، “هانس - چي گفتي ؟ -

! الان ! الان - . يواش‏تر -

. شما دوتا رو تنها ميذاريم

اون بيرون چه اتفاقي افتاد ؟

. اِلسا” با قدرت‏هاش بهم حمله کرد”

. ولي تو گفتي اون هيچوقت بهت صدمه نميرسونه

. اشتباه ميکردم

. “آنا”

، اون قلبمو يخ کرد

و تنها يک اقدام ازعشق واقعي . ميتونه منو نجات بده

. بوسه‏يِ عشق واقعي

. “اوه، “آنا

اي کاش يه نفر اون بيرون بود . که تو رو دوست داشته باشه

چي ؟

. تو… تو… تو گفتي دوستم داري

… بعنوان سيزدهمين فرزند در سلسله

. پادشاهيم، هيچ شانسي نداشتم …

ميدونستم که واسه رسيدن به تاج و تخت . يه جايي، بايد ازدواج کنم

داري در مورد چي حرف ميزني ؟

. مطمئناً، بعنوان وارث، “اِلسا” بهتر بود

. ولي هيچکسي نمي‏تونست اونو تور کنه

… ولي تو - ! “هانس” -

، ولي تو واسه عشق خيلي درمانده بودي

. حاضر بودي به همين راحتي باهام ازدواج کني

… فکر ميکردم، بعد از اينکه ازدواج کرديم

. بايد يه سانحه کوچولو واسه “اِلسا” صحنه ساز کنم

! “هانس” . نه، بس کن

ولي بعدش اون خودشو محکوم ، به فنا کرد

و تو هم به اندازه کافي احمق . بودي که بري دنبالش

. خواهش ميکنم

… حالا تنها کاري که مونده،اينکه “اِلسا” رو

. بکُشم و تابستون رو برگردونم …

. تو واسه “اِلسا” يه پشه هم نيستي

. نه، تو واسه “اِلسا” يه پشه هم نيستي

… از طرف ديگه، من

قهرماني هستم که ‘ آرِندل ‘ رو … . از نابودي نجات ميده

. با اين کارت نميتوني قِسر در بري

… اوه

. من قبلاً قِسر در رفتم

. خواهش ميکنم، يکي کمک کنه

. خواهش ميکنم، خواهش ميکنم

. دقيقه به دقيقه هوا داره سردتر ميشه

، اگه بزدوي کاري نکنيم . همه‏مون از سرما ميميريم

. “شاهزاده “هانس

… “شاهدخت “آنا

. فوت کردن …

چي ؟

چه بلايي سرش اومد ؟

اون کشته شد

. ملکه “اِلسا” اونو کُشت

! نه

. خواهرِ خودش

… اقلاً تونستيم عهدهاي ازدواج‏مون رو بگيم

. قبل از اينکه در آغوشم فوت کنه …

، الان ديگه هيچ شکي نيست

ملکه “اِلسا” يه هيولاست و همه‏ ي

. ما تو خطرِ بزرگي هستيم

، “شاهزاده “هانس

. چشم اميدِ ‘ آرِندل ‘ به توئه

، با قلبي غم‏انگيز

… من ملکه “اِلسا” از آرِندل رو به خيانت متهم

. و محکوم به مرگ ميکنم …

! عجله کنين

. اون خطرناکه

. سريع حرکت کنين - . مواضب باشين -

! دَر باز نميشه - . يخ زده -

! بازش کنيد

! زودباشين ! هُل بديد

چي شده، رفيق ؟

. هي، مواظب باش

چِت شده ؟

، وقتي اينجوري حرف ميزني . سر از حرفات در نميارم

! آه ! دست وردار ! منو بذار زمين

! “نه، “اِسوِن

! ما بر نميگرديم

! اون با عشقِ واقعيشه

… چي

! “آنا”

. زودباش ! زودباش، پسر

. کمک

! “آنا”

. واي نه

اولاف” ؟”

. اولاف” . از اونجا دور شو”

! واو

. پس گرما اينه

. عاشقشم

. واي ! ولي بهش دست نزن

خب، “هانس” کجاست ؟ بوسه‏ـت چي شد ؟

. من در مورد اون اشتباه ميکردم . اين عشق واقعي نبود

. ولي ما کُلي راه اومديم اينجا

، “خواهش ميکنم “اولاف . تو نميتوني اينجا وايسي، آب ميشي

… تا وقتيکه يه اقدام از عشق واقعي ديگه رو

. پيدا نکنيم که تو رو نجات بده، از اينجا نميرم …

هيچ نظري نداري ؟

. حتي نميدونم عشق چيه هست

. عيبي نداره، من ميدونم

… عشق يعني

نيازهاي يه نفر ديگه رو بر نيازهاي . خودت مقدم شماري

مثلِ… ميدوني … اينکه “کريستوف”چطوري تو رو پيشِ . هانس” برگردوند و تو رو واسه هميشه ترک کرد”

کريستوف” … عاشق منه ؟”

، عجب، تو واقعاً چيزي در مورد عشق نميدوني مگه نه ؟

. “داري آب ميشي، “اولاف

بعضي از آدما ارزشش رو دارن . که بخاطشون آب بشي

. شايد در اين لحظه ارزشش رو نداشته باشه

. نگران نباش، مي‏بندمش

. ميتونيم بريم… اوه، صبر کن

، صبر کن . دارم يه چيزي مي‏بينم

! کريستوف” و اِسوِن”ـه”

. اونا تو راهِ برگشتن

واقـ… واقعاً ؟

. عجب، داره خيلي سريع حرکت ميکنه

. گمونم اشتباه ميکردم

گمونم “کريستوف” به اندازه‏ي کافي . دوست نداره که تو رو جا بذاره

. “کمک کنم بلند شم، “اولاف . خواهش ميکنم

نه، نه، نه، نه، نه . تو بايد کنار . آتيش بموني و خودتو گرم نگه داري

. “بايد برم پيش “کريستوف

چرا ؟

! اوه، اوه، اوه، ميدونم چرا

، اقدامِ عشق واقعي‏ـت درست اونجاست

مثلِ يک گوزنِ چابک شجاع پادشاه ! داره از ميان آب‏درّه مي‏تازه

! زودباش

! مراقب باش

! آخ

! از اين طرف

. گير افتاديم

متن انگلیسی فصل

Oh, no. What have… What have I done?

Why did you bring me here?

I couldn’t just let them kill you.

But I’m a danger to Arendelle. Get Anna.

Anna has not returned.

If you would just stop the winter.

Bring back summer, please.

Don’t you see?

I can’t.

You have to tell them to let me go.

I will do what I can.

Just hang in there.

Come on, buddy, faster!

Oh, boy!

Whoa! I’ll meet you guys at the castle!

KRISTOFF: Stay out of sight, Olaf.

OLAF: I will!

Hello! It’s alive!

It’s Princess Anna!

Are you gonna be okay?

Don’t worry about me.

WOMAN: Anna!

You had us worried sick. My Lady.

Get her warm. And find Prince Hans, immediately.

We will. Thank you.

Make sure she’s safe.

WOMAN: Oh, you poor girl, you’re freezing.

Oh, let’s get you inside now and get you warm.

I’m going back out to look for Princess Anna.

You cannot risk going out there again.

If anything happens to her…

If anything happens to the princess,

you are all Arendelle has left.

KAI: He’s in here.

Prince Hans.

Anna.

You’re so cold.

Hans, you have to kiss me. What?

Now! Now! Slow down.

We’ll give you two some privacy.

What happened out there?

Elsa struck me with her powers.

You said she would never hurt you.

I was wrong.

Anna.

She froze my heart,

and only an act of true love can save me.

A true love’s kiss.

Oh, Anna.

If only there was someone out there who loved you.

What?

You said you did.

As thirteenth in line in my own kingdom,

I didn’t stand a chance.

I knew I would have to marry into the throne somewhere.

What… What are you talking about?

As heir, Elsa was preferable, of course.

But no one was getting anywhere with her.

But you… Hans!

You were so desperate for love,

you were willing to marry me just like that.

I figured after we married,

I would have to stage a little accident for Elsa.

Hans! No. Stop.

But then, she doomed herself,

and you were dumb enough to go after her.

Please.

All that’s left now is to kill Elsa,

and bring back summer.

You’re no match for Elsa.

No, you’re no match for Elsa.

I, on the other hand,

am the hero who is going to save Arendelle from destruction.

You won’t get away with this.

Oh…

I already have.

Please, somebody, help.

Please. Please.

DUKE: It’s getting colder by the minute.

If we don’t do something soon, we’ll all freeze to death.

Prince Hans.

Princess Anna is…

Dead.

What?

What happened to her?

She was killed.

By Queen Elsa.

ALL: No!

Her own sister.

At least we got to say our marriage vows

before she died in my arms.

There can be no doubt now.

Queen Elsa is a monster,

and we are all in grave danger.

Prince Hans,

Arendelle looks to you.

With a heavy heart,

I charge Queen Elsa of Arendelle with treason.

And sentence her to death.

GUARD 1: Hurry up!

GUARD 2: She’s dangerous.

Move quickly. GUARD 3: Careful.

It won’t open! GUARD 1: It’s frozen shut.

GUARD 2: Put your back into it!

GUARD 4: Come on! Push!

What is it, buddy?

Hey, watch it.

What’s wrong with you?

I don’t understand you when you talk like that.

Stop it! Put me down!

No, Sven!

We’re not going back.

She’s with her true love.

What the…

Anna!

Come on! Come on, boy.

Help.

Anna!

Oh, no.

Olaf?

Olaf. Get away from there.

Wow!

So, this is heat.

I love it.

Ooh! But don’t touch it.

So, where’s Hans? What happened to your kiss?

I was wrong about him. It wasn’t true love.

But we ran all the way here.

Please, Olaf, you can’t stay here. You’ll melt.

I am not leaving here until

we find some other act of true love to save you.

Do you happen to have any ideas?

I don’t even know what love is.

That’s okay, I do.

Love is

putting someone else’s needs before yours.

Like, you know, how Kristoff brought you back here to Hans and left you forever.

Kristoff loves me?

Wow, you really don’t know anything about love, do you?

Olaf, you’re melting.

Some people are worth melting for.

Just maybe not right this second.

Don’t worry, I’ve got it.

We’re gonna get through… Oh, wait.

Hang on, I’m getting something.

It’s Kristoff and Sven!

They’re coming back this way.

They… They are?

Wow! He’s really moving fast.

I guess I was wrong.

I guess Kristoff doesn’t love you enough to leave you behind.

Help me up, Olaf. Please.

No, no, no! You need to stay by the fire and keep warm.

I need to get to Kristoff.

Why?

Oh, I know why!

There’s your act of true love right there!

Riding across the fjords like a valiant, pungent reindeer king!

Come on!

OLAF: Look out!

Oh!

Uh… Back this way.

We’re trapped.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.