بخش 04

: منجمد / فصل 4

بخش 04

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

بابت اين خشونت معذرت ميخوام.

اين شيشه ماهي خشک شده رو هم اضافه ميکنم، تا احساسات خوبي داشته باشيم.

فقط همين لباس و چکمه‏ها، درسته ؟

آه.

چه آواز دو نفره‏ ي قشنگي بود.

اوه، تويي که. چي ميخواي ؟

ازت ميخوام منو ببري بالاي کوهستان شمالي.

من آدما رو جا به جا نميکنم

بذار يه جور ديگه بگم.

هی.

منو ببر بالايِ کوهستان شمالي.

لطفاً.

ببين، من ميدونم چجوري جلويِ اين زمستان رو بگيرم.

صبح ميريم.

و هويج‏هاي “اِسوِن” رو فرمواش کردي.

اي واي ، متأسفم.

ببخشيد . ببخشيد . من نکردم.

الان ميريم. همين الان.

محکم بشين! دوست داريم سريع بريم.

از سريع خوشم مياد ! واو ! واو، واو، واو .

پاهاتو بنداز. لاکش تازه است.

جدي ميگم، تويِ طويله بزرگ شدي ؟

آخ!

نه، من تويِ يه قصر بزرگ شدم . همم.

خب بگو ببينم، چي باعث شد ملکه همه ‏چيز رو يخ کنه ؟

آوه. خب.

همش تقصير من بود.

من نامزدي کردم، ولي بعد اون زد به سرش چون من اون روز تازه با طرف آشنا شده بودم، میدونی.

و اون گفت اجازه نميده ازدواج کنيم و.

صبر کن ببينم . تو اون روز با کسي نامزدي کردي که تازه ديديش ؟

آره ديگه . بگذريم، من عصباني شدم و خواهرم هم عصباني شد، و بعدش سعي کرد راهِ خودشو بگيره بره و من دستکشش رو گرفتم.

صبر کن بينم!

ميخواي بگي ، تو اون روز با کسي نامزدي کردي که تازه ديديش ؟

آره بابا . توجه کن.

ولي موضوع اينکه؛ اون هميشه دستکش مي‏ پوشيد خب منم يه لحظه فکر کردم، اون به خاک و خُل حساسيت داره.

پدر و مادرت تا حالا در مورد غريبه ‏ها بهت هشدار ندادن ؟

چرا، هشدار دادن.

ولي “هانس” غريبه نيست که.

مرگِ من ؟ فاميليش چيه ؟

از جزاير جنوبي.

غذاي مورد علاقش چيه ؟ ساندويچ.

اسمِ بهترين دوستش ؟ احتمالاً جان .

رنگ چشم ؟ رويايي .

سايز پا ؟ سايز پا ديگه مهم نيست.

تا حالا باهاش غذا خوردي ؟

اگه از طرز غذا خوردنش بَدت بياد، چي ؟

اگه از نحوه ‏ي انگشت کردن تو دماغش خوشت نياد، چي ؟

انگشت تو دماغش بکنه ؟

و بخورتش.

ببخشيد، جناب. اون يه شازاده است.

تمام مردها اين کار رو ميکنن . هي!

ببين، اين مهم نيست. عشق واقعي مهمه.

به نظر عشق واقعي نمياد. مگه تو متخصصِ عشقي ؟

نه . ولي دوستايي دارم که هستن.

تو دوستايي داري که متخصص عشق هستن ؟ باورم نميکنم.

صحبت نکن . نه، نه، نه. نه، نه .

خوشم مياد اين متخصص‏هاي. نه، جدي ميگم .

برو، اِسوِن.

برو!

اونا چي هستن ؟ گرگ

گرگ ؟

چيکار کنيم ؟ اين با من.

تو فقط. نيافت و خورده نشو.

ولي من ميخوام کمک کنم!

نه . چرا نه ؟

چون به قدرت تشخيص دادنت اعتماد ندارم.

ببخشيد ؟

کي با مردي که تازه ديده ازدواج ميکنه ؟

اين عشق واقعيه!

واو!

واو ! واو!

“کريستوفر”!

اسمم “کريستوف”ـه!

آخ!

سرتو بدزد!

نزديک بود آتيشم بزني!

ولي نزدم.

آماده پرش باش، اِسوِن!

تو يکي بهش نگو چيکار کنه.

هي! من ميگم!

بپر، اِسوِن!

آخيش! ولي تازه پولشو تسويه کرده بودم.

اوه-اوه . نه. نه. نه!

آه ! نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه!

بگيرش!

بِکش، “اِسوِن” ! بِکش!

من سورتمه و همه چيزهاي داخلش رو تعويض ميکنم.

و درک ميکنم که ديگه نمي‏خواي بهم کمک کني.

معلومه که ديگه نمي‏خوام بهش کمک کنم. در حقيقت، تمام اين قضايا باعث شده که ديگه هيچوقت به احدُ ناسي کمک نکنم.

اينطرفيه ؟

ولي اون تنهايي ميمره.

مي‏تونم با اين موضوع کنار بيام. بزن بريم.

ولي اگه اون بميره سورتمه جديد گيرت نمياد.

راستش فکر کنم سمت بالا باشه.

بعضي وقتا ازت بدم مياد.

وايسا ! داريم ميايم.

واقعاً ؟

منظورم اينکه، البته. ميذارم تو تنهايي باهام بياي.

آرِندل .

کاملاً يخ زده.

ولي درست ميشه. اِلسا آبش ميکنه.

واقعاً ؟

آره. حالا زودباش.

اين مسيرِ به سمتِ کوهستانِ شماليه ؟

حقيقتاً از اين طرفه.

هيچوقت نميدونستم زمستان ميتونه اينقدر زيبا باشه.

آره.

وجداناً زيباست، مگه نه ؟

ولي خيلي سفيده.

ميدوني، چطوره يه خورده رنگش کنيم ؟

گمونم يه خورده رنگِ زرشکي، سبزِ زيتوني.

زرد چطوره ؟

نه، زرد نه. رنگ زرد و برف ؟

ابدا.

درست نميگم ؟

سام عليک ! چندش‏آوري. واو! نميخوامش.

برگشت پيش تو. جون مادرتون منو نندازين.

نه. بي‏خيال بابا، اين فقط يه سَره .

خيلي خب. ما يه شروع بد داشتيم.

اَه اَه، بدنش!

صبر کن ببينم، الان دارم به چي نگاه ميکنم ؟

چرا مثل خفاش از زمين آويزون شدين ؟

خيلي خب ، يه لحظه صبر کن.

اوه . آه.

آووه!

دمت گرم ! خواهش ميکنم .

حالا کامل شدم.

خب، البته تقريباً.

انگار تمام زندگيم زير و رو شده بود.

واي ! خيلي محکم فشار دادم. ببخشيد ! اخ سرم!

فقط ميخواستم!

حالت خوبه ؟

داري سر به سرم ميذاري ؟ من عاليم!

هميشه يه دماغ ميخواستم.

خيلي تودل‏بروه. مثلِ يه بچه اسب تک‏شاخه.

ولي… هي! واو.

اوه.

الان بيشتر دوسش دارم.

بسیار خب، بیا این کارو شروع کنیم. سلام همگي .

من “اولاف” هستم.

و کُشته مرده‏اي آغوش‏هاي گرمم.

اولاف ؟

درسته، اولاف.

و جنابعالي دقيقاً کي باشين ؟

اوه. آم.

من “آنا” هستم.

و اين ميمونِ بدبويي که اونجاست کيه ؟

اون “اِسوِن”ـه. آه-هاه .

و اين گوزن شمالي کيه ؟

“اِسوِن”.

اوه. آه. خيلي خب. کار رو واسم آسونتر ميکنن.

نگاش کن تو رو خدا، ميخواد دماغ‏مو بوس کنه.

کُشته مرده‏اي تو هم هستم . “اولاف”

اِلسا تو رو ساخته ؟ آره . چطور ؟

ميدوني اون کجاست ؟

جالبه . آره . چطور ؟

به نظرت ميتوني راه رو نشونمون بدي ؟

آره . چطور ؟

اين چجوري کار ميکنه ؟ اوه! دست وردار، اِسوِن. دارم سعي ميکنم اينور تمرکز کنم.

آره. چطور ؟ من بهت ميگم .

ما ميخوايم “اِلسا” تابستون رو برگردونه.

تابستون ؟ اوهوم .

آه. نميدونم چرا ولي هميشه کُشته مرده‏يِ تصور تابستون

و خورشيد، و تمام چيزاي داغ، بودم.

شرافتاً ؟

گمون نکنم تجربه ‏ي زيادي با گرما داشتي.

نُچ.

ولي بعضي اوقات دوس دارم چشمامو ببندم و تصور کنم وقتي که تابستون از راه ميرسه چه شکليه من بهش میگم. جرعتشو نداری. خب، بياين ديگه! اِلسا از اين طرفيه.

ميريم تابستون رو برگردونيم!

دارم ميام!

يه نفر بايد بهش بگه.

متن انگلیسی فصل

I’m sorry about this violence.

I will add a quart of lutefisk, so we have good feelings.

Just the outfit and the boots, yah?

Uh…

Nice duet.

It’s just you.

What do you want?

I want you to take me up the North Mountain.

I don’t take people places.

Let me rephrase that.

Hey.

Take me up the North Mountain.

Please.

Look, I know how to stop this winter.

We leave at dawn.

And you forgot the carrots for Sven.

Oops, sorry.

I’m sorry.

I’m sorry.

I didn’t…

We leave now.

Right now.

Hang on!

We like to go fast.

I like fast.

Whoa!

Whoa, whoa, whoa…

Get your feet down.

This is fresh lacquer.

Seriously, were you raised in a barn?

Ugh!

No, I was raised in a castle.

Hmm.

So, uh, tell me, what made the queen go all ice-crazy?

Oh.

Well…

It was all my fault.

I got engaged, but then she freaked out, because I’d only just met him, you know, that day.

And she said she wouldn’t bless the marriage, and…

Wait.

You got engaged to someone you just met that day?

Yeah.

Anyway, I got mad, and so she got mad, and then she tried to walk away, and I grabbed her glove…

Hang on!

You mean to tell me you got engaged to someone you just met that day?

Yes.

Pay attention.

But the thing is, she wore the gloves all the time, so I just thought, maybe she has a thing about dirt.

Didn’t your parents ever warn you about strangers?

Yes, they did.

But Hans is not a stranger.

Oh, yeah?

What’s his last name?

“Of the Southern Isles.”

What’s his favorite food?

Sandwiches.

Best friend’s name?

Probably John.

Eye color?

Dreamy.

Foot size?

Foot size doesn’t matter.

Have you had a meal with him yet?

What if you hate the way he eats?

What if you hate the way he picks his nose?

Picks his nose?

And eats it.

Excuse me, sir.

He is a prince.

All men do it.

Ew.

Look, it doesn’t matter.

It’s true love.

It doesn’t sound like true love.

Are you some sort of love expert?

No.

But, uh, I have friends who are.

You have friends who are love experts?

I’m not buying it.

Stop talking.

No, no, no.

No, no.

I’d like to meet these…

No, I mean it.

Sven, go.

Go!

What are they?

Wolves.

Wolves?

What do we do?

I got this.

You just…

Don’t fall off, and don’t get eaten.

But I want to help!

No.

Why not?

Because I don’t trust your judgment.

Excuse me?

Who marries a man she just met?

It’s true love!

Whoa!

Whoa.

Whoa!

Christopher!

It’s “Kristoff”!

Ow!

Duck!

You almost set me on fire!

But I didn’t.

Get ready to jump, Sven!

You don’t tell him what to do.

Hey!

I do!

Jump, Sven!

Phew!

But I just paid it off.

Uh-oh.

No. No.

No!

Ah!

No, no, no, no, no, no, no!

Grab on!

Pull, Sven.

Pull!

I’ll replace your sled, and everything in it.

And I understand if you don’t want to help me anymore.

Of course I don’t want to help her anymore.

In fact, this whole thing has ruined me for helping anyone ever again.

It’s this way?

She’ll die on her own.

I can live with that.

Here we go.

“But you won’t get your new sled if she’s dead.”

I think, actually, it’s up.

Sometimes, I really don’t like you.

Hold up!

We’re coming.

You are?

I mean, sure.

I’ll let you tag along.

Arendelle.

It’s completely frozen.

But it will be fine.

Elsa will thaw it.

Will she?

Yeah. Now, come on.

This way to the North Mountain?

More like this way.

I never knew winter could be so beautiful.

Yeah.

It really is beautiful, isn’t it?

But it’s so white.

You know, how about a little color?

I’m thinking maybe some crimson, chartreuse.

How about yellow?

No, not yellow.

Yellow and snow?

No go.

Am I right?

Hi.

You’re creepy.

Whoa!

I don’t want it.

Back at you.

Please don’t drop me.

No.

Come on, it’s just a head.

All right.

We got off to a bad start.

Ew, ew, ew, the body!

Wait, what am I looking at right now?

Why are you hanging off the earth like a bat?

All right, wait one second.

Oh.

Uh…

Oh!

Thank you.

You’re welcome.

Now, I’m perfect.

Well, almost.

It was like my whole life got turned upside down.

Oh!

Too hard.

I’m sorry!

Head rush!

I was just…

Are you okay?

Are you kidding me?

I am wonderful!

I’ve always wanted a nose.

So cute.

It’s like a little baby unicorn.

But…

Hey!

Whoa!

Oh.

I love it even more.

All right, let’s start this thing over.

Hi, everyone.

I’m Olaf.

And I like warm hugs.

Olaf?

That’s right Olaf.

And you are?

Oh.

Um…

I’m Anna.

And who’s the funky-looking donkey over there?

That’s Sven.

Uh-huh.

And who’s the reindeer?

Sven.

Oh, the…

Oh.

Okay.

That makes things easier for me.

Aw, look at him trying to kiss my nose.

I like you, too.

Olaf.

Did Elsa build you?

Yeah.

Why?

Do you know where she is?

Fascinating.

Yeah.

Why?

Do you think you could show us the way?

Yeah.

Why?

How does this work?

Ow!

Stop it, Sven.

I’m trying to focus, here.

Yeah. Why?

I’ll tell you why.

We need Elsa to bring back summer.

Summer?

Mmm-hmm.

Oh.

I don’t know why, but I’ve always loved the idea of summer.

And sun, and all things hot.

Really?

I’m guessing you don’t have much experience with heat.

Nope.

But sometimes I like to close my eyes, and imagine what it would be like when summer does come.

I’m gonna tell him.

Don’t you dare.

So, come on!

Elsa’s this way.

Let’s go bring back summer!

I’m coming!

Somebody’s gotta tell him.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.