بخش 02

: ظاهر باطن / فصل 2

ظاهر باطن

7 فصل

بخش 02

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

صبر کن. چي؟ چی شد؟

اون يه کاري با حافظه کرد.

چيکار کردي؟ من فقط بهش دست زدم

دست زدن نبايد تغييرش بده. به حالت اول برش گردون، شادي.

سعي دارم. نميتوني به حالت اول برش گردوني؟

نه! فکر کنم نميتونم! دست درد نکنه، غم.

الان هر وقت رايلي به زماني که با باباش بوده فکر ميکنه ناراحت ميشه. دست مريزاد.

ببخشيد، شادي. نميدونستم فکر کردم اگه تو، اگه تو، منظورم اينه.

شادي، يه راه پله جلوي ماست.

فقط به خاطرات ديگه دست نزن تا بفهميم جريان چيه.

باشه. خيلي خب.

آماده باشيد. اين يه سرخوردن بزرگه و ما تا پايين سر ميخوريم!

صبر کن، چی؟ چي شد؟

يه خاطره‌ي اصلي! واي نه!

غم، داري چيکار ميکني؟ بنظر اومد که کج شده پس من بازش کردم و اون افتاد.

من.

انگار که بخوام اونو دستم بگيرم

شادي! وای، وای.

غم، نزديک بود به خاطره‌ي اصلي دست بزني.

و وقتي که بهشون دست بزني، ما نميتونيم به حالت اول برشون گردونيم.

ميدونم. ببخشيد. من يه طوريم شده

انگار که افسردگي گرفتم.

تو افسردگي نگرفتي. بخاطر استرسه.

من همش از اين اشتباهات ميکنم. من افتضاحم.

نه، اينطور نيست. و آزاردهنده‌ام.

ميدوني چيه؟

نميشه که روي چيزايي که اشتباه شده تمرکز کني.

هميشه يه راهي براي تغيير دادن اوضاع هست که خوشي رو پيدا کنيم.

آره. خوشي رو پيدا کنيم. نميدونم که چطور اينکار رو بکنم.

خيلي خب. خب سعي کن به يه چيز بامزه فکر کني.

اون فيلم بامزه يادته که سگه توش مُرد؟

آره، اين.

اون بار که مگ بود چطور،

وقتي که رايلي اونقدر شديد خنديد که شير از دماغش ريخت بيرون؟

آره. دردناک بود. انگار که آتيش گرفتم.

خيلي افتضاح بود. خيلي خب، خيلي خب، به اون فکر نکن. بيا يه چيز ديگه رو امتحان کنيم.

کار مورد علاقه‌ات چيه؟ مورد علاقه‌ام؟

خب، بيرون رفتن رو دوست دارم.

اين خوبه! مثلا، اونجا ساحله و نور خورشيد ميتابه.

مثل اون بار که بابا رو تا گردن توي شن دفن کرديم.

من بيشتر به بارون فکر ميکنم

بارون؟ بارون هم موردعلاقمه!

ميتونيم توي چاله‌ها پايکوبي کنيم.

ميدوني، چترهاي باحال هست، رعد و برق ميشه.

بيشتر خوشم مياد وقتي که ناجور بشه که چکمه‌هامون رو پر آب کنه.

و ما سردمون ميشه، ميلرزيم و همه چي حس پژمردگي ميده.

هي، هي. هي، آروم باش.

چرا گريه ميکني؟

اين دقيقا برعکس چيزيه که ما ميخواستيم بهش برسيم

گريه کردن بهم کمک ميکنه که آروم بگيرم و نگران مشکلات زندگي نباشم.

ميدوني چيه؟ بيا به يه چيز ديگه فکر کنيم.

چطوره که چند تا کتاب راهنماي ذهن بخونيم، ها؟ بنظر باحال مياد.

بيشترشون رو خوندم.

خب، اينو خوندي؟ اين بنظر جالب مياد.

بازيابي حافظه‌ي بلند مدت، جلد 47 ام؟

نخوندم. اين واقعا متحول ميکنه!

گزينش اطلاعات حافظه‌ي بلند مدت از طريق مجراي هوشياري؟

ديدي؟ از همين اولش هم باحاله! چقدر خوش شانسي.

تو اون همه چيزاي باحال رو ميخوني. من بايد برم کار کنم. زندگي اصلا عادلانه نيست.

چه ميشه کرد؟ ما فقط سرمايه رو واسه يکي دو ماه داريم.

اگه تا اون موقع نتونيم سرمايه گذار پيدا کنيم، مجبور ميشيم که چند نفر رو رو اخراج کنيم.

مامان! بابا! بياين واسه قبل از خواب منو ببوسين!

می دانم.

می دانم.

همین جا باش!

ما بايد اين قرارداد رو ببنديم، باشه؟

صداي بابا رو شنيدي؟ بنظر خيلي ناراحت ميومد

اون چي بود؟ خرس بود؟ يه خرسه!

توي سن‌فرانسيسکو خرسي نيست.

يه مرد پشمالو ديدم. شبيه يه خرس ميومد.

من خيلي بيقرارم. اعصابم شکه شدن.

نميخوام که از اعصابت بشنوم

بهت ميگم که اين چيه. اين جابجايي افتضاخ بوده.

داشتم همينو بهتون ميگفتم!

حداقل 37 تا چيز هست که رايلي بايد ازشون بترسه.

همين بو کافيه که حالش رو بهم بزنه.

باورم نميشه که مامان بابا ما رو به اينجا آوردن

ببينين، متوجهم. شما نگرانين.

ولي ما بدتر از اينا کشيديم.

ببينين چي ميگم، بياين يه ليست درست کنيم در مورد تمام چيزهايي که بايد رايلي بابتش خوشحال باشه.

باشه. بذار ببينم، اين خونه بو گند ميده، اتاقمون بو گند ميده.

اينجا پيتزا عجيب غريبه. دوستامون توي شهر خودمونن.

و تمام وسايلمون توي ون گم شده‌ست!

بيخيال.

ممکن بود بدتر از اين بشه.

آره، شادي. ممکن بود که روز زمين کثيف دراز بکشيم. توي يه کيسه.

خيلي خب، اعتراف ميکنم شروع سختي داشتيم.

ولي به تمام چيزهاي خوبي فکر کنید. نه شادي.

مطلقا هيچ دليلي وجود نداره که الان رايلي خوشحال باشه.

بذار ما وضع رو کنترل کنيم.

ميگم که فردا مدرسه نريم و بريم تو اتاق خواب و در رو قفل کنيم.

ما هيچ لباس تميزي نداريم. يعني، هيچکس نبايد ما رو ببينه.

و ميتونيم گريه کنيم تا جايي که نتونيم نفس بکشيم.

ما بايد در رو قفل کنيم و تمام فحشهايي که بلديم رو بلند داد بزنيم

خيلي کار معرکه‌اي ميشه! صبر کن!

ببينين، ما هميشه روزهاي بدي رو داشتيم. ميدونين.

سلام عزيزم.

قطار خبرهاي بد مامان وارد شد. تووتتووت!

هنوز خبري از ون حمل و نقل نشده.

حالا اونا ميگن که تا سه شنبه نميرسه اينجا، باورت ميشه؟

تووتتووت!

بابا کجاست؟ داره با تلفن حرف ميزنه.

اين سرمايه گذاري جديد سرش رو خيلي شلوغ کرده.

من ديگه حرفي براي گفتن ندارم! بابات يکم استرس داره،

ميدوني، بخاطر اينکه شرکت جديدش فعاليتش رو شروع کنه.

حالا، يه اخم به موقع.

فکر کنم چيزي که واقعا ميخوام بگم اينه که ممنونم.

ميدوني، توي اين اوضاع درهم و برهم تو همون.

خب، تو همون دختر شادمون باقي موندي.

بابات تحت فشار زياديه.

ولي، اگه من و تو بتونيم همينجوري بخنديم،

کمک خيلي بزرگي ميکنه.

ميتونيم بخاطر اون اينکار رو بکنيم. درسته؟

خب

آره حتما.

ما چه کار خوبي کرديم که خدا تو رو به ما داد؟

خوابهاي خوش ببيني. شب بخير.

خب، نميشه با مامان بحث و جدال کرد.

خوشحالي ادامه پيدا ميکنه.

تيم خوشحالي! بنظر عالي مياد. کاملا پشتت رو داريم، شادي.

انگار که داريم ميريم رو کار خواب ديدن.

من وظيفه‌ي خوابها رو دارم، پس من اينا رو ميفرستم به حافظه‌ي بلند مدت.

روز عالي‌اي بود بچه‌ها! همه چي خوب پيش رفت، تيم خوشحالي!

خيلي خب، امشب چي داريم، شبکه‌ي خوابها؟

همينجاست. مکان جديد.

بيا با من زندگي کن، رايلي.

يکي پيتزاي بروکلي سفارش داده بود؟ منو بخور! من بطور طبيعي ساخته شدم!

نه! کي اونجا مسئول برنامه ريزيه آخه؟

ميدونم که نبايد اينکار رو بکنم، ولي.

ما اينجوري روز رو به پايان نميرسونيم.

نگران نباش.

من کاري ميکنم که فردا يه روز عالي ديگه باشه.

قول ميدم.

سلام! بيدارتون کردم؟ حتما بايد آکاردئون بزني؟

خب، بايد تمرين کنم.

و فکر کنم بيشتر بغل کردن باشه تا نواختن.

خيلي خب، اولين روز در مدرسه! خيلي خيلي هيجانزده‌ام.

ديشب تا ديروقت بيدار بودم و يه نقشه‌ي جديد کشيدم. گوش بديد!

ترس. من يه ليست از تمام نتايج منفي احتمالي از اولين روز يه مدرسه جديد ميخوام.

قبل از اينکه بگي شروع کردم. کسي ميدونه شهاب سنگ چطور نوشته ميشه؟

تنفر. کاري کن که رايلي از همه بهتر باشه.

ولي، بعلاوه با همه جور بشه.

وقتي من کارم رو بکنم، رايلي اينقدر خوب ميشه،

بقيه بچه‌ها به لباس خودشون نگاه ميکنن و بالا بيارن.

شادي! بله شادي. تو مسئول ميز فرمان هستي، کاري کن که رايلي تمام مدت خوشحال باشه.

و بايد بگم که لباست خيلي نازه. اون ستودنیه.

اين لباس قديميه. خيلي ممنون. از شکل چرخيدنش خوشم مياد.

قطار فکر! درست سر وقت

عصبانيت. خيالبافي رو خالي کن.

من يکي اضافه سفارش دادم محض اينکه کلاس کسل کننده باشه.

ممکنه که بدرد بخوره. اگه مدرسه جديد پر از کلاسهاي خسته کننده و بدرد نخور باشه.

که احتمالا اينطور ميشه.

غم. من يه کار خيلي مهم مخصوص تو دارم.

جدا؟ دنبالم بيا.

داري چيکار ميکني؟ و تمام. عاليه!

اين دايره‌ي غمه.

کار تو اينه که مطمئن بشي تمام غم توي اون دايره بمونه.

پس، تو ازم ميخواي که فقط اينجا بايستم؟

هي، من چيکاره‌ام که بهت بگم کارت رو چطور انجام بدي.

فقط کاري کن که تمام غم توي دايره باقي بمونه!

ديدي؟ تو توي اينکار حرفه‌اي هستي! باحال نيست؟

نه. باريکلا دختر.

خيلي خب همگي، يه شروع تازه.

ما قراره که يه روز خوب داشته باشيم، که بعد تبديل به يه هفته‌ي خوب ميشه،

که تبديل به يه سال خوب ميشه، که تبديل به يه زندگي خوب ميشه!

خب، روز بزرگيه! مدرسه‌ي جديد، دوستان جديد، ها؟

ميدونم! يه جورايي مضطربم، ولي بيشتر از همه هيجانزده‌ام.

قيافه‌ام چطوره؟ لباسم را دوست داری؟ خيلي قشنگي!

مشکلي واست پيش نمياد؟ ميخواي که همراهت بيايم؟

مامان و بابا؟ با ما جلوي مردم؟ نه، ممنون.

آره، من ميرم رو کارش!

نه! من مشکلي ندارم. خداحافظ مامان. خداحافظ بابا.

روز خوبي توي مدرسه داشته باشي، ميمونک.

روز معرکه‌اي داشته باشي، عزيزم.

این دیوونگیه.

آن خیلی…

خیلی خنده دار بود.

می دونید چه بازی بکستبالی پیش رو است؟

مطمئني که ميخوايم اينکار رو بکنيم؟ برو که رفتيم!

خيلي خب! ميريم داخل! آره!

اونو دیدین؟

سلام! خيلي خب، يه گروه از دختراي باحال سمت راست هستن.

از کجا ميدوني؟ گوشهاشون دو تا سوراخ گوشواره داره، شال اينفينيتي دارن.

اون سايه چشم زده؟ آره، ما ميخوايم که با اونا دوست بشيم.

بريم باهاشون حرف بزنيم! شوخيت گرفته؟

ما باهاشون حرف نميزنيم. ميخوايم که اونا ازمون خوششون بياد.

آره. صبر کن، چي شد؟

تقريبا کار حادثه‌هاي احتمالي رو تموم کردم.

بدترين اتفاقات ممکن ميشه يا شن روانه، يا احتراق فوري يا اينکه معلم صدامون کنه. پس تا وقتي که هيچکدوم از اونا اتفاق نيافته.

خيلي خب، بچه‌ها. ما امروز يه دانش آموز جديد داريم.

شوخيت گرفته؟ همين اول کاري؟ دارم خواب ميبينم(امکان نداره)!

رايلي، ميشه به ما يه چيزي در مورد خودت بگي؟

نـــه! تظاهر کن که ما انگليسي بلد نيستيم.

نگران نباش. اين با من.

خيلي خب.

اسم من رايلي اندرسونه.

اهل مينسوتا هستم و حالا اينجا زندگي ميکنم.

و مينسوتا چطوريه؟

ميشه يه چيزي در موردش به ما بگي؟

خب مطمئنا بيشتر شما میدونید که اونجا خیلی برف ميباره.

چقدر بامزه‌ست!

آره، هواي اونجا خيلي سرده.

درياچه‌ها الان يخ زدن، و همين موقعه که ما هاکي بازي ميکنيم.

من توي يه تيم عالي هستم. اسمش رو گذاشتيم سگهاي چمنزار.

دوستم مگ خط حمله بازي ميکنه. و بابام مربي تيمه.

تقريبا تمام خونواده‌ام اسکيت بلدن.

يه جورايي سنت خانوادگي ماست.

ما تقريبا تمام آخر هفته‌ها به درياچه ميريم

درواقع ميرفتيم تا اينکه من نقل مکان کردم.

هي، چي شده؟ صبر کن، چي؟

هي، غم. تو به حافظه دست زدي؟

در اين مورد حرف زديم. آره، ميدونم. ببخشيد.

برگرد توي دايره‌ات.

چي شده؟ چرا خارج نمیشه؟

از اونجا برش دار، شادي.

ما قبلا گرگم به هوا و اين چيزا بازي ميکرديم.

بچه باحالا سمت راست دارن پچ پچ ميکنن.

اون نگاهش رو ديدي؟ نه. دارن ما رو سرزنش ميکنن!

يکي کمک کنه! اونو برداريم. همه بکشن.

ولي، الان همه چي فرق کرده.

از وقتي که ما نقل مکان کرديم.

واي نه! ما داريم گريه ميکنيم! توي مدرسه !

چي؟ غم! داري چيکار ميکني؟

اوه، نه! ببخشيد!

اين يه خاطره‌ي اصليه! ولي آبيه.

نه! صبر کن!

وايسا. نه!

نه!

شادي، نه.

اون يه خاطره‌ي اصليه! هي! شادی، صبر کن. بس کن. ولش کن!

خاطرات اصلي!

متن انگلیسی فصل

Wait. What? What happened?

She did something to the memory.

What did you do?

I just touched it.

That shouldn’t make it change. Change it back, Joy!

I’m trying. You can’t change it back?

No! I guess I can’t! Good going, Sadness.

Now when Riley thinks of that moment with Dad, she’s gonna feel sad. Bravo.

I’m sorry, Joy. I don’t really know I thought maybe if you…

Joy, we’ve got a stairway coming up.

Just don’t touch any other memories until we figure out what’s going on.

Okay. All right. Get ready.

This is a monster railing and we are riding it all the way down!

Wait, what? What happened?

A Core Memory! No!

Sadness, what are you doing?

It looked like one was crooked so I opened it and then it fell out. I…

It’s just that I wanted to maybe hold one.

Joy! Whoa, whoa.

Sadness, you nearly touched a Core Memory.

And when you touch them, we can’t change them back.

I know. I’m sorry. Something’s wrong with me.

It’s like I’m having a breakdown.

You’re not having a breakdown. It’s stress.

I keep making mistakes like that. I’m awful.

No, you’re not. And annoying.

You know what? You can’t focus on what’s going wrong.

There’s always a way to turn things around, to find the fun.

Yeah. Find the fun. I don’t know how to do that.

Okay. Well, try to think of something funny.

Remember the funny movie where the dog dies?

Yeah, that’s not…

What about that time with Meg

when Riley laughed so hard milk came out of her nose?

Yeah. That hurt. It felt like fire.

It was awful.

Okay, okay, don’t think of that. Let’s try something else.

What are your favorite things to do?

My favorite?

Well, I like it when we’re outside.

That’s good. Like there’s the beach and sunshine.

Like that time we buried Dad in the sand up to his neck.

I was thinking more like rain.

Rain? Rain is my favorite, too!

We can stomp around in puddles.

You know, there’s cool umbrellas, lightning storms.

More like when the rain runs down our back and makes our shoes soggy.

And we get all cold, shivery, and everything just starts feeling droopy.

Hey, hey. Hey, easy.

Why are you crying?

It’s just like really the opposite of what we’re going for here.

Crying helps me slow down and obsess over the weight of life’s problems.

You know what? Let’s, think about something else.

How about we read some mind manuals, huh? Sounds fun.

I’ve read most of them.

Well, have you read this one? This seems interesting.

“Long Term Memory Retrieval, Volume 47”?

No. A real pageturner!

“Long Term Memory data selection via channel subgrouping”?

See? Fun already! You lucky dog.

You’re reading these cool things. I got to go work. Life is so unfair.

What can we do? We’ve only got capital to last a month, maybe two.

If we can’t find investors by then, we’re going to have to lay people off.

Mom! Dad! Come kiss me good night!

I know. I know. Be right there!

We’ve got to land this, okay?

Did you hear Dad? He sounded really upset.

What was that? Was it a bear? It’s a bear!

There are no bears in San Francisco.

I saw a really hairy guy. He looked like a bear.

I’m so jumpy. My nerves are shot.

I don’t want to hear about your nerves.

I’ll tell you what it is.

This move has been a bust.

That’s what I’ve been telling you guys!

There are at least 37 things for Riley to be scared of right now.

The smell alone is enough to make her gag.

I can’t believe Mom and Dad moved us here!

Look, I get it. You guys have concerns.

But we’ve been through worse!

Tell you what, let’s make a list of all the things Riley should be happy about.

Fine. Let’s see, this house stinks, our room stinks.

Pizza is weird here. Our friends are back home.

And all of our stuff is in the missing van!

Come on. It could be worse.

Yeah, Joy. We could be lying on the dirty floor. In a bag.

Okay, I admit it, we had a rough start. But think of all the good things that…

No, Joy. There’s absolutely no reason for Riley to be happy right now.

Let us handle this.

I say we skip school tomorrow and lock ourselves in the bedroom.

We have no clean clothes. I mean, no one should see us.

Yeah, we could cry until we can’t breathe.

We should lock the door and scream that curse word we know.

It’s a good one! Now hold on!

Look, we all have our off days. You know…

Hi, honey.

The Mom bad news train is pulling in. Toottoot!

Still no moving van.

Now they’re saying it won’t be here till Tuesday, can you believe it?

Toottoottoot!

Where’s Dad?

On the phone. This new venture is keeping him pretty busy.

I rest my case!

Your dad’s a little stressed,

you know, about getting his new company up and running.

Now for a few wellplaced withering scowls.

I guess all I really want to say is, thank you.

You know, through all this confusion you’ve stayed…

Well, you’ve stayed our happy girl.

Your dad’s under a lot of pressure,

but if you and I can keep smiling, it would be a big help.

We can do that for him. Right?

Well.

Yeah, sure.

What did we do to deserve you?

Sweet dreams. Good night.

Well, you can’t argue with Mom. Happy it is.

Team Happy! Sounds great!

Totally behind you, Joy.

Looks like we’re going into REM.

I got Dream Duty, so I’ll take care of sending these to Long Term.

Great day today, guys! Sleep well, Team Happy!

All right, what’s on tonight, Dream Production?

Well, this is it. The new place.

Come live with me, Riley.

Somebody order a broccoli pizza?

Eat me! I’m organic!

No! Who is in charge of programing down there?

I know I’m not supposed to do this, but…

We are not going to end the day like this.

Don’t you worry.

I’m gonna make sure that tomorrow is another great day.

I promise.

Hello! Did I wake you?

Do you have to play that?

Well, I have to practice.

And I don’t think of it as playing so much as hugging.

Okay, first day of school! Very, very exciting.

I was up late last night figuring out a new plan.

Here it is! Fear.

I need a list of all the possible negative outcomes on the first day at a new school.

Way ahead of you there. Does anyone know how to spell “meteor”?

Disgust. Make sure Riley stands out today. But also blends in.

When I’m through, Riley will look so good,

the other kids will look at their own outfits and barf.

“Joy.” “Yes, Joy?”

“You’ll be in charge of the console, keeping Riley happy all day long.

“And may I add I love your dress? It’s adorable.”

“This old thing? Thank you so much. I love the way it twirls.”

Train of Thought! Right on schedule.

Anger. Unload the daydreams.

I ordered extra in case things get slow in class.

It might come in handy.

If this new school is full of boring, useless classes.

Which it probably will be.

Sadness. I have a super important job just for you.

Really? Follow me.

What are you doing? And there. Perfect!

This is the circle of Sadness.

Your job is to make sure that all the Sadness stays inside of it.

So you want me to just stand here?

Hey, it’s not my place to tell you how to do your job.

Just make sure that all the Sadness stays in the circle!

See? You’re a pro at this! Isn’t this fun?

No. Atta girl.

All right, everyone, fresh start.

We are gonna have a good day, which will turn into a good week,

which will turn into a good year, which turns into a good life!

So, the big day! New school, new friends, huh?

I know! I’m kind of nervous, but I’m mostly excited.

How do I look? Do you like my shirt?

Very cute!

Are you gonna be okay? You want us to walk with you?

Mom and Dad? With us in public?

No thank you. I’m on it!

Nope! I’m fine. Bye, Mom. Bye, Dad.

Have a good day at school, monkey.

Have a great day, sweetheart!

That’s crazy. It really is. That was so funny.

Do you know what basketball game is coming up?

Are you sure we want to do this?

In we go! Okay! Going in! Yes!

Did you see her? Hello!

Okay, we’ve got a group of cool girls at two o’clock.

How do you know? Double ears pierced, infinity scarf.

Is she wearing eye shadow?

Yeah, we want to be friends with them. Let’s go talk to them!

Are you kidding? We’re not talking to them.

We want them to like us.

Yeah. Wait, what?

Almost finished with the potential disasters.

Worst scenario is either quicksand, spontaneous combustion, or getting called on by the teacher. So as long as none of those happen…

Okay, everybody. We have a new student in class today.

Are you kidding me? Out of the gate? This is not happening!

Riley, would you like to tell us something about yourself?

No! Pretend we can’t speak English.

Don’t worry. I got this.

Okay.

My name is Riley Andersen.

I’m from Minnesota and now I live here.

And how about Minnesota?

Can you tell us something about it?

Well, you certainly get a lot more snow than we do.

She’s hilarious!

Yeah, it gets pretty cold.

The lake freezes over, and that’s when we play hockey.

I’m on a great team. We’re called the Prairie Dogs.

My friend Meg plays forward. And my dad’s the coach.

Pretty much everyone in my family skates.

It’s kind of a family tradition.

We go out on the lake almost every weekend.

Or we did, till I moved away.

Hey, what gives? Wait, what?

Hey, Sadness! You touched a memory? We talked about this.

Yeah, I know. I’m sorry.

Get back in your circle.

What’s going on? Why won’t it eject? Get it out of there, Joy.

We used to play tag and stuff.

Cool kids whispering at three o’clock!

Did you see that look? No.

They’re judging us!

Somebody help me! Grab that… Everybody put…

But everything’s different now. Since we moved.

No! We’re crying! At school!

What? Sadness! What are you doing?

Oh, no! I’m sorry!

It’s a Core Memory!

But it’s blue.

No! Wait! Stop it! No! No!

Joy, no.

That’s a Core Memory! Hey!

Joy, wait! Stop it! Let go!

The Core Memories!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.