بخش 04

: ظاهر باطن / فصل 4

ظاهر باطن

7 فصل

بخش 04

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

ببخشيد.

من داشتم دنبال …..

حواس پرتي ميگشتم!

چي؟

تا بعد، بي عرضه!

همه جام درد ميکنه.

وايسا ببينم. تو رو ميشناسم

نه، نميشناسي. اينو زياد بهم ميگن.

من شبيه خيلي از آدما هستم.

نه، نه، نه. ميشناسمت.

“بينگ بانگ”!

دوست خيالي رايلي!

تو واقعا منو ميشناسي؟

خب، البته!

رايلي عاشق بازي کردن با تو بود!

شما دوتا بهترين دوست هم بودين!

تو که نميدوني. ما سعي داريم به مقر فرماندهي برگرديم.

فرماندهي؟ شما ها از فرماندهي مياين؟

راستش آره. من شادي هستم. اينم غم ـه.

تو شادي هستي؟ همون شادي معروف؟

پس اين بيرون داري چيکار ميکني؟

سوال خوبيه. ميخواي تو جواب بدي، غم؟

بدون تو، اون نميتونه ديگه خوشحال باشه.

نمتونيم بذاريم اينطوري بشه. بايد تو رو برگردونيم.

الان بهت ميگم. دنبال من بيا!

ممنونم!

خيلي از ديدن دوباره‌ات خوشحالم.

بايد بهت بگم که من، طرفدار دو آتيشه کارهاي تو هستم.

يادتونه وقتي تو و رايلي گروه موسيقي تشکيل داده بودين؟

من به همه کنسرت هاتون رفته بودم.

آره، خوب خرطوم ميزدم.

گرگم به هوا بازي کردنتون عالي بود. دوبار قهرمان اتاق شده بودم.

و موشکتون رو يادته؟ البته! با قدرت آهنگ کار ميکنه!

درسته! آهنگه اصليتون!

دوستي که دلش ميخواد باهات بازي کنه، کيه؟ بينگ بانگ بينگ بانگ

که موشکش باعث ميشه بگي هورا! بينگ بانگ، بينگ بانگ

تو مثلا قراره چي باشي؟

ميدوني، مشخص نيست. من جنسم اکثرا آبنباته.

ولي از لحاظ ظاهري من يک سوم گربه، يک سوم فيل و يک سوم دلفين هستم.

دلفين؟

بايد يادت باشه، وقتي رايلي سه سالش بود، حيوونا محبوب بودن.

گاو ميگفت مااا. اسب شيهه ميکشید.

اون موقع همه اينطوري حرف ميزدن.

آره. آره. فکر کنم درست ميگي. اينجا چيکار ميکني؟

خب، اخيرا خيلي سراغي از دوست خيالي گرفته نميشه.

پس من، ميدوني …

هي، هي. ناراحت نباش.

ببين چي ميگم. وقتي برگشتم به مقر فرماندهي، مطمئن ميشم که رايلي تو رو به ياد بياره.

واقعا؟ البته! خوشحال ميشه.

اين بهترين روز زندگيمه!

حالت خوبه؟ هی، چه خبره؟

من آبنبات گريه ميکنم.

کاراملشو بخور. خوشمزست.

بيا از اين استفاده کن. مرسي!

اوه، يه دقيقه صبرکن.

هميشه تهش گير ميکنه.

بيا. چيه؟ خياليه ديگه.

مرسي. کار رو واسه برگشت به مقر فرماندهي خيلي راحتتر ميکنه.

راه؟ ما که راه نميريم.

ما با قطار افکار ميريم!

قطار، البته!

اينطوري خيلي سريعتره! ولي چطوري سوارش بشيم؟

خب، اون از همه جا رد ميشه ولي توي سرزمين تصورات يک ايستگاه داره.

يه ميانبر بلدم. يالا، اين طرف!

خيلي خوشحالم که تو رو ديديم!

ايستگاهش درست اينجاست. اول شما.

شادي. چيه؟

درباره اينجا توي دفترچه راهنما خونده بودم. نبايد وارد اينجا بشيم.

بينگ بانگ ميگه اين سريعترين راه به مقر فرماندهيه.

نه، ولي شادي اينا فکرهاي انتزاعي هستن.

درباره چي حرف ميزني؟ من هميشه ميرم اينجا.

ميانبره، ميبني؟

(خطرناک - وارد نشويد) نوشته خ-ط-ر-ن-ا-ک. يعني ميانبر.

بهتون ثابت ميکنم.

منو ببينين. دارم ميرم به ايستگاه چون از ميانبر دارم ميرم.

بيا دورش بزنيم. از اينطرف.

تقريبا رسيدم!

اگه از راه طولاني تر بري، پس برو.

ولي رايلي بايد شاد باشه. من اون قطار رو از دست نميدم.

بينگ بانگ ميدونه داره چيکار ميکنه. يک سومش دلفينه. اونا خيلي باهوشن.

خب، فکر کنم درست ميگي.

چی بدست آوردی؟ نمی دونم.

خيلي خب، امروز قراره چه فکر انتزاعي رو درک کنيم؟

تنها بودن.

فکر کنم يه چيزي اون تو باشه.

من میخوام يه دقيقه روشنش کنم تا آت آشغالا بسوزن.

بهتون چي گفتم؟ زودي ميرسين به فرماندهي.

هي، اينارو ببينين؟

چه اتفاقي افتاده؟ اي واي، نه، اونا روشنش کردن.

اينو تا حالا نديده بودم.

صورتم! صورت زيبام!

چه خبره؟ داريم منتزع ميشيم!

چهارتا مرحله وجود داره. اين اوليشه: تکه تکه شدن غير عادي!

خيلي خب. هول نکنين. مهم اينه که همه کنار هم بمونيم.

ما توي مرحله دوم هستيم. داريم تجزيه ميشيم!

فرار کنين!

نميتونم پاهامو حس کنم!

آه، ايناهاشن. بيا اينجا، خودم!

بايد از اينجا بريم بيرون قبل از اينکه به شکل و رنگ تبديل بشيم!

تا ابد اينجا گير ميوفتيم!

گير کنيم؟ واسه چي اومديم اين تو؟

بهتون که گفتم، يک ميانبره!

قطار!

اوه نه. ما دوبعدي شديم! اين مرحله سومه!

تکون نميتونيم بخوريم! عمق! عمق ندارم!

بیخیال.

جا نميشيم.

اوه نه، ما ديگه تصوير نداريم. اين آخرين مرحله هست!

نيمتونيم موفق بشيم!

صبر کنين! ما دو بعدي هستيم. روي صورتتون بيوفتين!

صبرکن! وايسا!

نه! تو گفتي اين يک ميانبره.

گفتم، ولي واي، اصلا نبايد اون تو ميرفتيم.

خيلي خطرناک بود! اونا بايد يه تابلو اونجا بزنن.

قطار بعدي کي مياد؟ معلوم نيست؟ ولي نگران نباشين. يک ايستگاه ديگه هم هست. اونطرف.

قطار هميشه اونجا وايميسه. درست قبل اينکه بره به فرماندهي.

اگه عجله کنيم، ميتونيم بهش برسيم.

اين که يکي ديگه از ميانبرهات نيست، هست؟

همينطوره!

واقعا اونجا يه ايستگاه ديگه هست؟ اونجاست.

به سرزمين تصورات خوش اومدين! سرزمين تصورات؟

بله! من هميشه ميام اينجا. ميشه گفت شهردار اينجام.

هي، شما گشنه نيستين؟ اينجا جنگل سيب زميني سرخ کرده هست!

خوشمزه. نه بابا!

نگا کنين! شهر جايزه‌ها!

مدال‌ها! ربان‌ها! همه برنده هستن!

من جايزه نفر اول رو بردم.

منم همينطور! جايزه مشارکت بردم.

صبرکن، اون …. ببين غم، اون شهر ابري ـه!

عاشق اينم!

خيلي نرمه. بذار من امتحان کنم.

هي! چي فکر کردي با خودت؟

به نفعته که اون ديوار رو درست کني، وگرنه تو بد دردسري ميوفتي …

اوه نه! مذاب!

سرزمين تصورات بهترينه!

همش بايد فعاليت داشته باشيم؟

هي ببينين! خونه کارتي!

صبرکنين. يه لحظه وايسين

موشک ـت! آره.

واسه اينکه سالم بمونه اونجا قايمش کرده بودم و حالا آماده‌ام تا رايلي رو تا ماه ببرم!

ببخشيد. عالي شد.

واي، عاشق سرزمين تصوراتم. عالي نيست؟ و هميشه يه چيزه جديدي هست مثل …

اون ديگه کيه؟ دوست پسر خيالي.

من براي رايلي ميميرم.

قبلا نديده بودمش. من توي کانادا زندگي ميکنم.

بگذريم، این راه. از توي دنياي پيش دبستاني ميريم!

ما به قطار خيلي نزديکيم! رايلي، داريم ميايم!

حتما خوش ميگذره. تيم تازه، دوستاي جديد.

اين بچه ها انگار کاربلدن، با توجه به اينکه اهل سانفرانسيسکو هستن.

بسیار خب، اندرسون، شما بلند شدین!

بايد برم. باشه. شانس يارت باشه عزيزم!

شانس الان بهمون کمکي نميکنه.

اگه بخواد از جزيره هاکي استفاده کنه، اونم از بين ميره.

واسه همين، من همه خاطره هاي هاکي رو که به ذهنم رسيد جمع کردم.

يکي از اينا بايد به جاي خاطره اصلي کار کنه.

الان شروع ميکنه! زودباش!

تونستيم رفقا. داره کار ميکنه!

تغیر خط! تغییر خط! عوضش کن!

نه! نه!

انگار ما درس عبرت نميگيريم.

ديگه بسه! بیایید آنجا را برداریم!

عبور کن! شلیک کن! شلیک کن!

همینه!

نه، نه، نه! نفس عميق بکش.

فکرهاي خوب بکن.

اون چشه؟

رايلي. چي شده؟ بريم.

نميخواي دور آزمايشي رو تموم کني؟ که چي بشه؟

هي. درست ميشه.

بيا برگرديم … اينقدر نگو همه چي درست ميشه!

شتاب خوب، خانم ها!

هاکي؟

نه، نه، اون عاشق هاکيه. اون نميتونه بيخيال هاکي بشه.

هی! اونو ببین! چه پرتاب خوبی! هی!

بينگ بانگ، بايد به اون ايستگاه برسيم.

حتما. اين طرف، درست بعد از قلعه بزرگ بيسکوييت ها.

هی. عجيبه. قلعه بزرگ بيسکوييت ها قبلا هميجا بود.

موندم کجا ميتونه رفته باشه؟ آن نیست …

حاضرم قسم بخورم قله نوک تيز درخشان همينجا بود.

هی، چه خبر شده؟ آره، آره … نميدونم …

ما بايد برگرديم. دنياي رويايي شاهزاده!

اوه، نه! تالار افتخارات حيوانات عروسکي!

موشک من!

صبرکن! من و رايلي ميخوايم از اون موشک استفاده کنيم!

هنوز کمي قدرت آهنگي توش داره!

دوست تو که دلش ميخواد باهات بازي کنه، کيه؟

نه! نه، نه، نه. نه، شما نميتونين موشک منو به قبرستون ببرين!

من و رايلي ميخوايم باهاش به ماه بريم!

ممکن نيست که رايلي بيخيال من شده باشه.

هي، همه چي روبه راه ميشه! ما درستش ميکنيم!

فقط بايد برگرديم به فرماندهي. از کدوم طرف بريم به ايستگاه قطار؟

برنامه يه سفر باحال واسه خودمون چيده بودم.

هي، کي قلقلکيه، ها؟ هيولاي قلقلکي داره مياد!

هي، بينگ يانگ! اينو ببين!

بيا يه بازي باحال بکنيم!

تو مسير ايستگاه قطار رو نشون بده و همه ميريم اونجا!

باحال نيست؟ يالا، بيا بريم به ايستگاه قطار!

متاسفم که موشکت رو بردن.

اونا چيزي رو که دوست داشتي گرفتن. اون رفته. براي هميشه.

غم. حالشو بدتر نکن.

متاسفم. تنها چيزي بود که از رايلي برام مونده بود.

مطمئنم که تو و رايلي ماجراجويي هاي خفني داشتينِ.

فوق العاده بودن.

يکبار، تو زمان برگشتيم عقب. اون روز دوبار صبحونه خورديم.

غم… حتما عالي بوده. مطمئنم رايلي خوشش اومده.

خوشش اومده بود. ما بهترين دوست هم بوديم

آره. اون غمناکه.

الان حالم خوبه.

بيا. ايستگاه قطار از اينطرفه.

چطوري اينکارو کردي؟

اوه نميدونم. غمگين بود.

واسه همين گوش دادم به …

هي! قطار اينجاست!

متن انگلیسی فصل

Excuse me.

I was looking for… Diversion!

What? So long, sucker!

I hurt all over.

Wait. I know you.

No, you don’t. I get that a lot. I look like a lot of people.

No, no, no. I do.

Bing Bong! Riley’s imaginary friend!

You really do know me? Well, of course!

Riley loved playing with you! You two are best friends!

You would know. We’re trying to get back to Headquarters.

Headquarters? You guys are from Headquarters?

Well, yeah. I’m Joy. This is Sadness.

You’re Joy? The Joy?

What the heck are you doing out here?

That’s a good question. You want to answer that, Sadness?

Without you, Riley won’t ever be happy.

We can’t have that. We got to get you back.

I’ll tell you what. Follow me!

Thank you!

It is so great to see you again.

I gotta tell you, I am such a huge fan of your work.

Do you remember when you and Riley were in a band?

I went to all of your concerts.

Yeah, I blow a mean nose.

Watching you play tag was such a treat.

Twotime world champ.

And remember your rockets?

Of course! It runs on song power!

That’s right! Your theme song!

Who’s your friend who likes to play?

Bing Bong Bing Bong

His rocket makes you yell “Hooray!”

Bing Bong, Bing Bong

What exactly are you supposed to be?

You know, it’s unclear. I’m mostly cotton candy.

But shapewise I’m part cat, part elephant, part dolphin.

Dolphin?

You got to remember, when Riley was three, animals were all the rage.

The cow goes moo. The horse goes neigh.

That’s all people talked about back then.

Yeah. Yeah. I guess that’s true. What are you doing out here?

Well, there’s not much call for imaginary friends lately.

So I, you know…

Hey, hey. Don’t be sad.

Tell you what. When I get back up to Headquarters, I’ll make sure Riley remembers you.

You will? Of course! She’d love that.

This is the greatest day of my life!

Are you okay?

Hey, what’s going on? I cry candy.

Try the caramel. It’s delicious.

Here, use this. Thanks!

Hold on, wait a second.

It always gets stuck at the bottom.

Here. What? It’s imaginary.

Thanks. This will make it a lot easier to walk back to Headquarters.

Walk? We’re not walking.

We’re taking the Train of Thought!

The train, of course!

That is so much faster! But how do we catch it?

Well, it kind of goes all over the place, but there is a station in Imagination Land.

I know a shortcut. Come on, this way!

I am so glad we ran into you!

The station is right through here. After you.

Joy. What?

I read about this place in the manual. We shouldn’t go in there.

Bing Bong says it’s the quickest way to Headquarters.

No, but, Joy, this is abstract thought.

What are you talking about? I go in here all the time. It’s a shortcut, you see?

DANGER. Shortcut. I’ll prove it to you.

Look at me. I’m closer to the station because I’m taking the shortcut.

Let’s go around. This way.

Almost there!

If you want to walk the long way, go for it.

But Riley needs to be happy.

I’m not missing that train. Bing Bong knows what he’s doing.

He’s part dolphin. They’re very smart.

Well, I guess.

What did you get? I don’t know.

Okay, what abstract concept are we trying to comprehend today?

Loneliness.

Looks like there’s something in there.

I’m going to turn it on for a minute and burn out the gunk.

What did I tell you? You’ll be at Headquarters in no time.

Say, would you look at that?

What’s happening? Oh, no, they turned it on.

Never seen this before.

My face! My beautiful face!

What is going on? We’re abstracting!

There are four stages. This is the first: Nonobjective Fragmentation!

All right. Do not panic.

What is important is that we all stay together.

We’re in the second stage. We’re deconstructing!

Run!

I can’t feel my legs!

There they are.

Come here, me!

We’ve got to get out of here before we’re nothing but shape and color!

We’ll get stuck here forever!

Stuck? Why did we come in here?

I told you, it’s a shortcut!

The train!

Oh, no. We’re twodimensional! That’s stage three!

We’re getting nowhere!

Depth! I’m lacking depth! Come on.

We can’t fit.

Oh, no, we’re Nonfigurative. This is the last stage!

We’re not going to make it!

Wait! We’re twodimensional. Fall on your face!

Stop! Stop!

No! I thought you said that was a shortcut.

I did, but wow, we should not have gone in there.

That was dangerous! They really should put up a sign.

How long until the next train?

Who knows. But don’t worry. There’s another station. That way.

The train always stops there. Right before it goes to Headquarters.

If we hurry, we can catch it.

This isn’t another one of your shortcuts, is it?

Yeah!

Is there really another station?

Through there.

Welcome to Imagination Land!

Imagination Land? Sure!

I come here all the time. I’m practically the mayor.

Hey, you guys hungry? There’s French Fry Forest!

Delicious. No way!

Check it out! Trophy Town!

Medals! Ribbons! Everyone’s a winner!

I won first place!

Me too! Participation award.

Wait, is that… Sadness, look, it’s Cloud Town!

That is my favorite!

It’s so soft!

Let me try.

Hey! What’s the big idea?

You better fix that wall, or else you’re in big troub…

Oh, no! Lava!

Imagination Land is the best!

Is it all going to be so interactive?

Hey, look! The House of Cards!

Wait. Hang on just a minute.

Your rocket! Yeah.

I stashed it in there for safekeeping, and now I’m all set to take Riley to the moon!

I’m sorry. Great.

I love Imagination Land.

Isn’t it great? And there’s always something new, like…

Who the heck is that?

Imaginary boyfriend.

I would die for Riley.

I’ve never seen him before. I live in Canada.

Anyway, this way. Through Preschool World!

We’re nearly to the train! Riley, here we come!

This should be fun! New team, new friends.

These kids look pretty good, considering they’re from San Francisco.

Okay, Andersen, you’re up!

Got to go. Okay. Good luck, sweetie!

Luck isn’t going to help us now.

If she tries to use Hockey Island, it’s going down.

Which is why I’ve recalled every hockey memory I can think of.

One of these has got to work in place of the Core Memory.

She’s about to play! Hurry!

We did it, gang! It’s working!

Line change! Line change! Change it up!

No! No!

It’s like we don’t learn anything.

Come on! Let’s pick it up out there!

Pass! Shoot it! Shoot it!

That’s it! No, no, no! Breathe.

Find your happy place.

What’s her problem?

Riley. What’s wrong? Let’s go.

You’re not going to finish tryouts? What’s the point?

Hey. It’ll be all right. Let’s just go back…

Stop saying everything will be all right!

Nice hustle, ladies!

Hockey?

No, no, she loves hockey. She can’t give up hockey.

Hey! Look at that! Very nice shot! Hey!

Bing Bong, we have to get to that station.

Sure thing. This way, just past Graham Cracker Castle.

Hey. That’s weird. Graham Cracker Castle used to be right here.

I wonder why they moved it? That’s not…

I would have sworn Sparkle Pony Mountain was right here.

Hey, what’s going on? Yeah, yeah… I don’t know…

We’ll have to come back. Princess Dream World!

Oh, no! The stuffed Animal Hall of Fame!

My rocket!

Wait! Riley and I, we’re still using that rocket!

It still has some song power left!

Who’s your friend who likes to play?

No! No, no, no. No, you can’t take my rocket to the dump!

Riley and I are going to the moon!

Riley can’t be done with me.

Hey, it’s going to be okay! We can fix this!

We just need to get back to Headquarters.

Which way to the train station?

I had a whole trip planned for us.

Hey, who’s ticklish, huh? Here comes the tickle monster!

Hey, Bing Bong! Look at this!

Here’s a fun game!

You point to the train station and we all go there!

Won’t that be fun? Come on, let’s go to the train station!

I’m sorry they took your rocket.

They took something that you loved. It’s gone. Forever.

Sadness. Don’t make him feel worse.

Sorry. It’s all I had left of Riley.

I bet you and Riley had great adventures.

They were wonderful.

Once we flew back in time. We had breakfast twice that day.

Sadness…

It sounds amazing. I bet Riley liked it.

She did. We were best friends.

Yeah. It’s sad.

I’m okay now.

Come on. The train station is this way.

How did you do that?

I don’t know. He was sad.

So I listened to what…

Hey! There’s the train!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.