بخش 11

: ارباب حلقه ها 2 / فصل 11

بخش 11

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

نگاه کن. طرف جنوب دود می‌بینم

این روزها مدام دود بلند میشه…

از سمت آیزنگارد

آیزنگارد؟

روزگاری…

سارومان در جنگل های ‌من قدم میزد

اما حالا ذهنش فقط درگیر فلز…

و چرخه

دیگه به چیزهایی ‌که رشد می‌کنند اهمیت نمیده

اون چیه ؟

ارتش سارومانه

جنگ شروع شده

باشد که قدرت خالق از تو حفاظت کند

بریگو

آروین

وقتشه

کشتی‌ها دارند به “والینور” حرکت می‌کنند همین حالا برو قبل از اینکه دیر بشه

من اتنخاب خودم رو انجام دادم

اون بر نمی‌گرده

چرا اینجا می‌مونی وقتی‌که‌هیچ امیدی نیست ؟

هنوز هم امید هست

حتی اگر آراگورن از جنگ جون سالم به در ببره باز هم جدا خواهید شد

اگر سایرون شکست بخوره و آراگورن پادشاه بشه

و آرزوهات به واقعیت بپیونده…

باز هم باید طعم تلخ فانی بودن رو بچشی

چه در اثر ضربه شمشیر چه در اثر زوال تدریجی…

آراگورن خواهد مرد

هیچ تسلایی وجود نخواهد داشت…

که بتونه در غم فقدانش تو رو آرامش بده

مرگ سراغش خواهد آمد…

فقط تندیس مرمرین از پادشاه باقی ‌خواهد ماند…

و شکوه پادشاهی اون

ولی ‌تو٬ دخترم…

در تاریکی و تردید…

درست مانند شب‌های ‌تاریک بی‌ستاره‌ی زمستان٬ به زندگی ادامه خواهی داد

اسیر در چنگال غم…

کنار درختان پیر و فرتوت…

تا زمانی ‌که روزگار تغییر کند…

و سال‌های طولانی عمرت به کلی به‌ هدر برن

آروین

در اینجا هیچ چیز برای ‌تو نیست…

جز مرگ

آیا من رو هم دوست داری ؟

من شما رو هم دوست دارم پدر

دنیا در حال تغییره

می‌تونم از داخل آب احساسش کنم

می‌تونم از روی زمین احساسش کنم

می‌تونم از هوا بوش رو حس کنم

قدرت دشمن بیشتر شده

سایرون از دست نشانده‌ش سارومان…

برای نابودی ‌مردم روحان استفاده خواهد کرد

آیزنگارد رها شده

چشم سایرون حالا به گاندور…

آخرین پادشاهی آزاد انسان‌ها دوخته شده

جنگ علیه گاندور برق‌آسا خواهد بود

اون احساس می‌کنه که حلقه به اون نزدیک شده

نیروی حمل‌کننده‌ی حلقه رو به زوال گذاشته

و در قلبش فرودو به تدریج درک می‌کنه…

که این تلاش به قیمت جانش تمام میشه

تو می‌دونی

این رو پیش‌بینی ‌کردی

این خطری بود که ما همه پذیرفتیم

در ظلمت فراگیر٬ اراده‌ی حلقه قوی‌تر میشه

حالا سخت در تکاپو است تا به دست انسان‌ها برگرده

انسان‌هایی ‌که به راحتی‌ تحت کنترل قدرتش قرار می‌گیرن

کافیست فرمانده‌ی جوان گاندور دستش رو دراز کنه

و حلقه رو برای خودش برداره تا دنیا سقوط کنه

زمانش نزدیکه

چیزی نمونده که سایرون به‌ هدفش برسه

و سایرون بر تمامی حیات روی زمین حکومت خواهد کرد…

قدرت مطلق زمین

دوران اِلف‌ها…

به پایان رسیده

آیا انسان‌ها رو رها می‌کنیم تا تسلیم سرنوشتشون بشن ؟

آیا اون‌ها رو تنها می‌ذاریم ؟

خبر جدید چیه ؟

خبر رسیده که سایرون به روحان حمله کرده

تئودن هم اون‌ها رو به استحکامات هلمز دیپ فرستاده

ما باید از مرزهای‌خودمون حفاظت کنیم فارومیر٬ اُرک‌ها حرکت کردند

ارتش سایرون حرکت کرده

نیروهاش از دروازه‌ی سیاه عبور کردن

چند نفرن ؟ چندین هزار. هر روز بیشتر میشن

کی ‌مسئول رودخانهِ شماله ؟ پانصد نفر در “اوزگیلیاس” مستقر شدند

اگر به شهرشون حمله کنند نمی‌تونیم ازش دفاع کنیم

سارومان از آیزنگارد حمله می‌کنه

سایرون از موردور

از هر دو طرف به انسان‌ها حمله خواهد شد

گاندور ضعیفه

سایرون به زودی حمله خواهد کرد

حمله‌ای سخت

چون می‌دونه قدرت دفع کردنش رو نداریم

افراد من میگن شما جاسوس اُرک‌ها هستید

جاسوس ؟ این وصله‌ها به ما نمی‌چسبه

خوب٬ اگر جاسوس نیستید٬ کی‌هستید ؟

حرف بزنید

ما هابیت‌های شایر هستیم

اسم من فرودو بگینزه و این هم سم وایز گمجیه

محافظته؟

باغبونشم

و اون دوست خزندتون کجاست ؟

همون موجود لاغر

ظاهر مطلوبی نداشت

کسی ‌همراهمون نیست

ما با هفت یار از “ریوندل” راه افتادیم

یکیمون در “موریا” جدا شد…

دو تا از فامیلام

یک دُورف هم بود و یک اِلف و دو انسان

آراگورن٬ پسر آراتورن و بارومیر از گاندور

متن انگلیسی فصل

Look. There’s smoke to the south.

There is always smoke rising…

from Isengard these days.

Isengard?

There was a time…

when Saruman would walk in my woods.

But now he has a mind of metal…

and wheels.

He no longer cares for growing things.

What is it?

It’s Saruman’s army.

The war has started.

May the grace of the Valar protect you.

Brego.

Arwen.

Tollen i lû (It is time.)

I chair gwannar na Valannor; Si bado, no círar (The ships are leaving for Valinor. Go now before it is too late.)

I have made my choice.

He is not coming back.

Why do you linger here when there is no hope?

There is still hope.

If Aragorn survives this war, you will still be parted.

If Sauron is defeated and Aragorn made king…

and all that you hope for comes true…

you will still have to taste the bitterness of mortality.

Whether by the sword or the slow decay of time…

Aragorn will die.

And there will be no comfort for you…

no comfort to ease the pain of his passing.

He will come to death…

an image of the splendor of the kings of Men…

in glory undimmed before the breaking of the world.

But you, my daughter…

you will linger on in darkness and in doubt…

as nightfall in winter that comes without a star.

Here you will dwell…

bound to your grief under the fading trees…

until all the world is changed…

and the long years of your life are utterly spent.

Arwen.

There is nothing for you here…

only death.

A im ú’erin veleth lîn (And I, do I not have your love?)

Gerich meleth nîn, ada (You have my love, father.)

I amar prestar aen (The world is changed.)

Han mathon ne nen (I feel it in the water.)

Han mathon ne chae, (I feel it in the earth,)

a han noston ned ‘wilith (and I smell it in the air.)

The power of the enemy is growing.

Sauron will use his puppet, Saruman…

to destroy the people of Rohan.

Isengard has been unleashed.

The Eye of Sauron now turns to Gondor…

the last free kingdom of Men.

His war on this country will come swiftly.

He senses the Ring is close.

The strength of the Ringbearer is failing.

In his heart, Frodo begins to understand…

the quest will claim his life.

You know this.

You have foreseen it.

It is the risk we all took.

In the gathering dark, the will of the Ring grows strong.

It works hard now to find its way back into the hands of Men.

Men, who are so easily seduced by its power.

The young captain of Gondor has but to extend his hand…

take the Ring for his own, and the world will fall.

It is close now.

So close to achieving its goal.

For Sauron will have dominion over all life on this Earth…

even unto to the ending of the world.

The time of the Elves…

is over.

Do we leave Middleearth to its fate?

Do we let them stand alone?

What news?

Our scouts report Saruman has attacked Rohan.

Theoden’s people have fled to Helm’s Deep.

But we must look to our own borders. Faramir, Orcs are on the move.

Sauron is marshaling an army.

Easterlings and Southrons are at the Black Gate.

How many? Some thousands. More come every day.

Who’s covering the river to the north? We pulled 500 men at Osgiliath.

If their city is attacked, we won’t hold it.

Saruman attacks from Isengard.

Sauron from Mordor.

The fight will come to Men on both fronts.

Gondor is weak.

Sauron will strike us soon.

And he will strike hard.

He knows now we do not have the strength to repel him.

My men tell me that you are Orc spies.

Spies? Now wait just a minute.

Well, if you’re not spies, then who are you?

Speak.

We are Hobbits of the Shire.

Frodo Baggins is my name, and this is Samwise Gamgee.

Your bodyguard?

His gardener.

And where is your skulking friend?

That gangrel creature.

He had an illfavored look.

There was no other.

We set out from Rivendell with seven companions.

One we lost in Moria…

two were my kin…

a Dwarf there was also. And an Elf and two Men.

Aragorn, son of Arathorn, and Boromir of Gondor.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.