بخش 01

: غارنشینان / فصل 1

بخش 01

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

ترجمه‌ی فصل

به اين اميد که امروز

چيزها بهتر از ديروز خواهند بود.

اما نه براي من.

اسم من “ايپ” ـه.

و اينا خانواده‌ي منن، “کرود”ها

و اگه هنوز از روي پوست حيوون و پيشوني کج‌مون نفهميدين ما غارنشين هستيم

بيشتر روزها رو در غارمون در تاريکي سپري ميکنيم

شبي بعد از شب ديگر روزي بعد از روز ديگر

آره. هيچ جا خونه‌ي آدم نميشه

وقتي که از غارمون بيرون ميريم به دنبال پيدا کردن غذا در دنياي وحشي و بيرحم تلاش ميکنيم

و من براي نجات خانواده‌ام تلاش ميکنم

ما آخرين خانواده‌ي اين اطراف هستيم قبلا همسايه‌هايي داشتيم

خانواده “گرت” رو يه ماموت له کرد

خانواده “هورک” رو يه مار زنگي قورت داد

خانواده “ارف” رو پشه نيش زد

خانواده “تورگ” دراثر يه سرماخوردگي معمولي مُردن

و خانواده “کرود” که ما هستيم

ما جون سالم به در برديم بخاطر وجود پدرم

اون قوي بود و از قوانين پيروي ميکرد

قوانيني که روي ديوارهاي غارمون نقاشي شده بودن

هر چيز تازه‌اي بده هر کنجکاوي‌اي بده

بيرون رفتن در شب بده در واقع، هر چيز خوشايندي بده

به دنياي من خوش آمدين

اما اين قصه اينه که چطور همه چي يکدفعه عوض شد

چون چيزي که نميدونستيم اين بود که

دنيامون داره به انتها ميرسه

و روي ديوارهاي غار هيچ قانوني براي آماده شدن ما براي اين اتفاق وجود نداشت

بايد تا زمان علامت من صبر ميکردي، ايپ

بووو

نه

ما براي هميشه داخل اون غار بوديم

سه روز که براي هميشه نيست

با اين خانواده که هست

ايپ، ميشه بياي پايين؟ تو خيلي… احساساتي شدي

“نه، نه، نه “سندي !برگرد اينجا

علامت رو يادت باشه “دخترهاي خوب منتظر علامت ميمونن. “آگا

به محض اينکه سندي رو گرفتم برميگردم تو،

بعدش ميتوني علامت بدي

نه. تو الان هم اومدي بيرون

!من منتظر علامت توام، بابايي

مهم نيست “تانک” بيا بيرون

اما اگه تو علامت ندي، من چطور بفهمم که تو باباي من هستي؟

اون علامت رو که براي شناختن من نذاشتم

علامت براي اينه که نشون بده من رو حيووني نخورده

پس چرا علامت، صداي حيوونه؟ منظورم اينه که اينطوري گيج کننده نيست؟

او! نمیدونم

من هنوز منتظر علامت هستم

هو هو هو هو

!مامان، ما آماده‌ي رفتنيم

مامان؟

!هنوز زندم

هنوز خيلي زوده

تو هم هنوز خيلي چاقي

!فرم‌دهي صبحانه

ميخوام چند تا حرکت غارنشيني درست …و حسابي ازتون ببينم. ما اين کار رو سريع

.و با صداي بلند انجام ميديم اين کار رو خانوادگي انجام ميديم

!و هيچوقت نترس نباشين

خانواده کرود

آره… صبحونه

خب، نوبت کيه؟

خب، قرعه ميندازيم توي هوا بگين

!سر

دم اومد. تانک نوبت توئه !موقعيت بگير

!بسيار خب، تانک

!برو

يالا تانک

!برو که رفتيم! ببرش سمت غار

!بچه رو رها کن !بگيرش سندي! برو

!بگيرشون مامان

!دخل پيرزن اومد ايپ، انتقامم رو بگير

چاکر شما

ايپ

!حواسا جمع

بابايي، ميشه الان بخوريم؟

صبر کن برسيم خونه

!ايپ، نگهش دار

!ايپ

کي گرسنه‌ست؟ - کارت عالي بود بابايي -

بفرما. تانک

بخور

ببخشيد بابا

  • !انگار امشب غذامون عجله‌ايه

عيبي نداره.

من هفته قبل غذا خورده بودم

!اخطار دو بندانگشتي

بريم. بريم. بريم

يالا. يالا.

ما که ميدونيم تاريکي همراه خودش مرگ مياره

ماه قرصه شب حمام کردنه

!براي نجات جونتون فرار کنين

  • مامان با تو هم هستم -

من نميخوام لايه‌ي محافظ بدنم رو از دست بدم

مامان، بدنت مورچه داره

ديدي؟ سندي الم شنگه راه ننداخت

هنوز اون بيرونه؟

“تو که ميدوني اون از غار بدش مياد، “گراگ

خواهش ميکنم فردا برگرد

چطور از غار خوشش نمياد؟ اينجا که خيلي گرم و نرمه

اينجا يه کمي تاريکه، نه؟

اونقدرها هم تاريک نيست

!ايپ

ايپ؟

يالا. بايد در غار رو ببندم

!ايپ

!باشه! باشه

يالا

!ايپ! بيا پايين

!خيلي نزديک بود

-داشتم ميديدم.

چيزيم نشد.

اون بالا چيکار ميکردي، ايپ؟ - نميدونم-

دنبال چي ميگشتي؟- هيچي -

خب، چرا رفتي اون بالا؟ - نميدونم -

چرا نميدوني؟

!دنبال چيزي نگرد

اين ترسه که ما رو زنده نگه ميداره، ايپ و هيچوقت نترس نباش

فايده‌ي همه اينا چيه؟

چي گفتي؟

منظورم اينه که چرا اينجاييم؟ اين کارها رو براي چي ميکنيم؟

هيچکسي نميگه نجات جونمون محض خوشيه

هيچي محض خوشي نيست

ميشه بياي پايين؟ - گراگ -

ايپ -

گراگ -

بله - !

بيا پايين -

…باشه ميدونم.

سعي ميکنم - ولش کن -

نميدونم چرا اون بايد يه جايي مخصوص خودش داشته باشه همين.

موضوع همينه - …اون داره يه کاري ميکنه- و احتياج به جا داره

چه کاري؟ چقدر قراره طول بکشه؟

واقعا؟ اون که الانم به من گوش نميده !

هي

ديدي؟ اون گوش ميده

اگه بخواد زنده بمونه، بايد از قوانين ما پيروي کنه

چطوره يه قصه بگي؟ ايپ عاشق قصه‌ست

فکر خوبيه

  • چطوره يه قصه تعريف کنم، نه؟ -

آره. يه قصه بگو

بسيار خب. ميشه اون رو قرض بگيرم؟ ممنون

!ايپ! اسباب بازي قديمي مورد علاقه‌ات

من سال‌هاست باهاش بازي نکردم

امشب قراره قصه‌ي خرس “کريسپي” رو بشنويم

در زمان‌هاي خيلي دور اين خرس کوچولو زنده بود

اون زنده بود، چون به حرف باباش گوش ميکرد و يه زندگي معمولي در تاريکي و وحشت داشت

اون خيلي خوشحال بود

متن انگلیسی فصل

A hope that things will be better

today than they were yesterday.

But not for me.

My name is Eep.

And this is my family, the Croods.

If you weren’t clued in already by the animal skins and sloping foreheads, we’re cavemen.

Most days we spend in our cave, in the dark.

Night after night, day after day.

Yep, home sweet home.

When we did go out, we struggled to find food in a harsh and hostile world.

And I struggled to survive my family.

We were the last ones around. There used to be neighbors.

Uh, the Gorts, smashed by a mammoth.

The Horks, swallowed by a sand snake.

The Erfs, mosquito bite.

Throgs, common cold.

And the Croods, that’s us.

The Croods made it, because of my dad.

He was strong, and he followed the rules.

The ones painted on the cave walls.

Anything new is bad, curiosity is bad.

Going out at night is bad. Basically, anything fun is bad.

Welcome to my world.

But this is a story about how all that changed in an instant.

Because what we didn’t know

was that our world… was about to come to an end.

And there were no rules on our cave walls to prepare us for that.

GRUG You are supposed to wait for my signal. Eep?

Boo.

Ah!

Ow! No! Oh, we’ve been in that cave forever.

GRUG Three days is not forever.

It is with this family.

Eep, would you come down here? You’re being so dramatic.

GRUG No, Sandy, come back here.

Remember the signal. Good girls wait for the signal. Ugga.

As soon as I get Sandy, I’ll go back in,

and you can give the signal.

No, I mean, you’re already out now.

THUNK I’m waiting for the signal, Dad.

Never mind, Thunk. Just come out.

THUNK But if you don’t give the signal, how do I know you’re my dad?

The signal isn’t so you know it’s me.

It’s so you know I wasn’t eaten by an animal.

THUNK Then why is the signal an animal noise? Doesn’t that just confuse things?

Oh! I don’t know.

I’m still waiting for the signal.

Hoo-hoo! Hoo-hoo!

UGGA Mom, we’re ready to leave.

Mom?

Still alive.

It’s still early.

And you’re still fat.

Breakfast formation!

I want to see some real caveman action out there. We do this fast.

We do this loud. We do this as a family.

And never not be afraid!

Yay, breakfast.

Who’s up?

We’ll flip for it.

Call her in the air.

Heads!

Tails. Thunk is in. Positions.

Okay. Thunk…

Go.

Come on, Thunk.

Ha! Way to go. Take it to the cave.

Release the baby! Get them, Sandy! Go!

Get them, Mom!

Old lady down! Eep, avenge me!

Thanks.

GRUG Eep!

Heads up!

Oh, hey Dad, can we eat now?

Just wait till we get home.

Eep, put on the brakes.

Eep!

ALL Whoa! Who is hungry? ALL Yay! All right! Good one, Dad.

Here you go, Thunk.

Drink up. Oh!

Sorry, Dad.

Looks like fast food tonight.

That’s all right.

I ate last week.

Two knuckle warning!

Come on, Croods.

Go, go. Come on, come on.

Darkness brings death. We know this.

The moon is full. Bath night.

Run for your life!

You too, Mom.

I don’t want to lose my protective layer.

Mom, you’ve got ants.

See? Sandy doesn’t fuss.

Is she still out there?

You know she hates the cave, Grug.

Please come back tomorrow.

How could she not like the cave? It’s so cozy.

It is a little dark, Grug.

It’s not that dark.

Eep!

Eep?

Come on, I have to close the cave.

Eep!

Okay, okay.

Come on.

Eep! Come down!

That was too close.

I was watching.

I was fine.

What were you doing up there, Eep? I don’t know.

What were you looking for? Nothing.

Then why did you go up there? I don’t know.

Why don’t you know?

Stop looking for things.

Fear keeps us alive, Eep. Never not be afraid.

What is the point of all this?

Hmm? What was that?

Why are we here? What are we doing this for?

No one said survival was fun.

Nothing is fun.

Huh? Would you come down here? Grug.

Eep.

Grug.

Yes.

Off!

Yes, I know.

Okay, I’m trying to… Off.

I just don’t see why she needs her own ledge, that’s all.

That’s what this is about. She’s working through some things…and she needs her own space.

What things? How long is this going to take?

Really? She already doesn’t listen to me.

Hey!

See? She’s listening.

If she wants to survive, she has to follow our rules.

How about a story? Eep loves those.

That’s a good ide…

How about a story, huh?

Oh, yeah, tell us a story.

Okay. Can I borrow that? Thank you.

Eep, your old favorite. (SIGHS)

I haven’t played with that thing in years.

Tonight we’ll hear the story of Krispy Bear.

A long time ago, this little bear was alive.

She was alive because she listened to her father…and lived her life in routine and darkness and terror.

So she was happy

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.