Optional Interview with "Benny the Irish Polyglot" about Learning Languages

توضیح مختصر: I passed this cut-off age 14, and the thing is, it's a self fulfilling prophecy because I believed this was true, so I thought, okay, well there's no point in doing any work now, so I only put like minimal effort in and because of that I don't make any progress. There are actually great ways to get immersion virtually, you can get Skype based conversation practice, you can listen to streamed radio 24 hours a day if you wanted to. I spent six months trying to learn Spanish, and I got nowhere in that time, one of the things I did was I, I bought El SeAaor de los Anillos, which is The Lord of the Rings.

زمان مطالعه: 38 دقیقه

سطح: خیلی سخت

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

وقتی بنی لوییس ۲۱ ساله شد تنها زبانی که صحبت می‌کرد انگلیسی بود. در واقع، زبانش در مدرسه اصلا خوب نبود. باید گفت که در ابتدا حتی در انگلیسی هم مشکلاتی داشت، و مجبور شد در کودکی به گفتار درمانی برود. بنابراین استعداد طبیعی در یادگیری زبان ندارد. او در دانشگاه مهندسی برق خوانده است. پس، در حالی که من از زبان به مهندسی آمدم بنی مسیر مخالف را در پیش گرفت. عشق بنی به دیگر فرهنگ‌ها و صحبت به زبان‌های خارجی، در سال ۲۰۰۳ بعد از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه آغاز شد. زمانی که به اسپانیا رفت، متوجه شد که یادگیری زبان چندان سخت نیست، اگر از روش درست استفاده شود. در حرفه‌ی فعلی‌اش به عنوان خوره‌ی زبان (مترجم: خوره‌ی زبان یا شیفته‌ی زبان) در طول ۱۰، ۱۲ سال اخیر، با افرادی از سراسر دنیا آشنا شده که یاد گرفته‌اند بهانه‌گیری برای یادگیری زبان جدید را کنار بگذارند. و به جای آن یاد گرفته‌اند که چطور زبانی جدید بیاموزند. کتاب بنی را خوانده‌ام و به نظرم بهترین کتابی است که در حوزه‌ی آموزش زبان خوانده‌ام. راهنمایی‌هایش بسیار عالی هستند. اگر فکر می‌کنید ژن یادگیری زبان رو ندارید یا سنتان بالا رفته یا سرتان شلوغ است یا خجالت می‌کشید، کتاب بنی کمک می‌کند تا این موانع را کنار بزنید. باعث افتخار است که در اینجا خوش‌آمد بگم به بنی لوییس. بنی، زندگی تو پر از ماجراجوییه. خب بهم بگو آخرین ماجراجوییت چیه؟ » آخرین ماجراجویی من اینه که امسال می‌خوام سعی کنم آمریکا و دیگر کشورها که معمولا فقط انگلیسی صحبت می‌کنن رو چندزبانه کنم. و الان حدودا ۲۰۰۰ مایل از سفر ۷۰۰۰ مایلیم دور آمریکا رو رفتم. (مترجم: هر مایل برابر ۱۶۰۰ متر) از سواحل غربی تا شمال شرقی اومدم و می‌خوام به همه‌ی ایالت‌ها برم و سعی کنم مردم رو به یاد گرفتن زبان تشویق کنم. » واو،‌ چه تلاشی و چه تلاش مهمی. بعضی وقت‌ها می‌گی که مردم به خاطر دلایلی اشتباه می‌خوان زبان یاد بگیرن. این دلایل اشتباه چیا هستن، و به نظرت چه دلایل دیگه‌ای انگیزه‌ی بهتری برای یادگیری زبان هستن؟ » درسته، خب دلایل اشتباه زیادی وجود دارن. بدتر از همه برای شوآف هست. اگر به خودتون بگین این زبان رو یاد می‌گیرم تا مردم فکر کنن باهوشم یا بیشتر دوستم داشته باشن یا دخترای بیشتری جذب من بشن یا چیزی مثل این، به جایی نمی‌رسین. به نظر من چیزی که واقعا نیاز دارین اشتیاق برای اون زبان هست. برای فرهنگش. باید واقعا بخواین اون زبان رو یاد بگیرین چون مجذوب اون زبان شدین. و این به شما انگیزه می‌ده، تا صحبت کنین. اگر دلایل دیگه‌ای باشه، مثل اینکه بخواین توی امتحان ۲۰ یا ۱۹ بشین، تا وارد دانشگاه بشین، این انگیزه‌ی خوبی نیست، چون واقعا به استفاده از اون زبان تمایلی ندارین. پس به همه اکیدا توصیه می‌کنم که با فرهنگ زبان آشنا بشن، سعی کنن با افراد مختلف صحبت کنن، و اون وقت هست که انگیزه‌ی کافی برای پیشرفت سریعتون به وجود میاد. » این رویکرد رو دوست دارم. تو در مورد این صحبت کردی که بچه‌ها یک مزیت بزرگ دارن، می‌تونی بهمون بگی که این مزیت چیه؟ » حتما. خب فکر می‌کنم این هست که بچه‌ها خیلی کمال‌گرا نیستن، اونجور که بزرگترا هستن. بچه‌ها با اشتباه کردن مشکلی ندارن. سکندری می‌خورن و میفتن و ما بهشون کمک می‌کنیم و اون‌ها با زبان بازی می‌کنن، زبان رو زندگی می‌کنن، در حالی که بزرگترها برای یادگیری زبان کتاب‌های قدیمی گرامر می‌خونن، و اینقدر از اشتباه کردن می‌ترسن که اصلا صحبت نمی‌کنن. و این یه اشتباه بزرگه، چون در یادگیری زبان اینجوری نیست که مثل دانشگاه باشه، که هر اشتباه یک غلط حساب بشه، و چندین غلط باعث مردودی بشه. دنیای واقعی اینجوری نیست. در دنیای واقعی می‌تونین زیاد اشتباه کنین و باز هم مردم حرفتون رو متوجه می‌شن. مثلا اگر تازه یادگیری زبان رو آغاز کرده باشین شاید با خودتون بگین باید صبر کنم تا بگم معذرت می‌خوام آقای محترم، می‌شه لطفا بگین نزدیک‌ترین توالت کجاست؟ اما می‌تونم فقط بگم دستشویی، کجاست؟ و مردم متوجه منظورم می‌شن. این جمله شکل کاملی نداره، اما باید آموزنده‌ی مبتدی خوبی باشین. و آموزنده‌ی مبتندی خوب می‌دونه که اشتباه کردن، کم یا زیادش، لازمه تا منظورش رو برسونه. و می‌بینم که بچه‌ها، مهم‌ترین مزیتشون اینه که مشکلی ندارن که فقط چیزی گفته باشن. و هرچی می‌خوان بگن رو مدام تحلیل نمی‌کنن. خبر خوب این هست که این مزیت فقط مختص اون‌ها نیست، که ما نتونیم بهش دست پیدا کنیم. بچه‌ها اینجوری عمل می‌کنن و می‌تونیم ازشون یاد بگیریم. می‌تونیم یاد بگیریم که با زبان خوش بگذرونیم. به این حقیقت که اشتباه می‌کنیم بخندیم و بدونیم که مردم مهربون‌تر و صبورتر از اونچه فکر می‌کنیم هستن. » فکر می‌کنم به نکته‌ی خوبی اشاره کردی، و البته همین که بخوایم اشتباه کنیم و اون اشتباهات رو انجام بدیم، متوجه می‌شیم که بیشترمردم در زمان یادگیری شما کاملا دوستانه رفتار می‌کنن و با شما سازگار می‌شن. یکی از چیزهایی که در موردش صحبت کردی و فکر می‌کنم واقعا مهمه، پیشگویی‌های خودانجام هست. می‌تونی کمی در این خصوص صحبت کنی؟ » خب مثلا خود من، وقتی سنم زیاد بود خواستم زبان یاد بگیرم. اما قبلش پنج سال درس آلمانی رو افتاده بودم. بعد از ۱۰ یا ۱۱ سال یادگیری ایرلندی به زور تونستم امتحان‌هاش رو پاس کنم و شش ماه اسپانیا زندگی کردم و اصلا اسپانیایی یاد نگرفتم. و واقعا فکر می‌کنم دلیل این اتفاقات مجموعه‌ای از پیشگویی‌های خودانجام بوده. زمانی که اسپانیا بودم و ۲۱ سالم بود، به خودم گفتم که سنم برای یادگیری زبان خیلی زیاده. دوران ۱۴ سالگی رو رد کرده بودم، و این یه پیشگویی خودانجامه چون فکر می‌کردم ۱۴ ساله بودن مهمه. پس فکر کردم که الان دیگه فایده‌ای نداره که کاری انجام بدم پس خیلی کم تلاش می‌کردم و به خاطر تلاش نکردن پیشرفت نمی‌کردم. و بعد پیشرفت نکردن رو می‌دیدم و می‌گفتم می‌بینی، این نشون می‌ده بزرگترها زبان‌آموز خوبی نیستن، و این حرف خیلی اشتباهه. اگه خوب بهش فکر کنین، و در مدرسه هم همین بود. در مدرسه من از ابتدا نمره‌ی خوبی نمی‌گرفتم و با خودم می‌گفتم نمی‌تونم نمره‌ی خوبی بگیرم پس خوندن درس فایده‌ای نداره. و بعد البته که امتحان بعدی بدتر می‌شد، و این یه حلقه‌ی بازخوردی پیوسته بود. هنری فورد جمله‌ی خوبی داره که به این بحث مرتبطه. می‌گه: اگه بگین می‌تونم یا بگین نمی‌تونم، در هر حال حق با شماست. و فکر می‌کنم پیشگویی‌های خودانجام هم یعنی همین. باید بهانه‌ها رو کنار گذاشت، مثل اینکه می‌گن وقت ندارم، دارین، شما وقت رو ایجاد می‌کنین. اینکه می‌گن سنم زیاد شده. نه نشده. به روش‌های متفاوت می‌تونین متوجه بشین که این‌ها مسائل واقعی نیستن، و مهم‌ترین دلیل اینکه زبانی یاد نگرفتین اعتقادتون به این بهانه‌ها بوده. » از نظر تو زبان‌آموزان موفق با وجود مشکلاتشون یاد می‌گیرن. منظورت از این حرف چیه؟ » مردم معمولا ایده‌آل فکر می‌کنن. می‌دونی، مرغ همسایه همیشه غازه. وقتی کسی رو می‌بینن که در زبان‌آموزی موفقه با خودشون می‌گن که برای اون طرف آسون بوده. [مثلا،] حتما پدر پولداری داشته که همیشه پول شهریه‌هاش رو داده. [مثلا] حتما اینقدر خوش‌شانس بوده که ژن زبان‌آموزی رو داشته. حتما براش خیلی آسون بوده و می‌تونسته با مردم فرهنگ‌های مختلف حرف بزنه، موقعیتش عالی بوده و…، اما این حرف‌ها درست نیست. این چیزهایی که ما به خودمون می‌گیم، و پیشگویی خودانجام درست می‌کنیم. [و با خودمون می‌گیم] موقعیت من ایده‌آل نیست، و توی زندگی شانسی ندارم، و دیگران دارن. اما در صحبت با زبان‌آموزان زیادی، متوجه شدم که همه با مشکلات خودشون درگیر هستن. در یوتیوب زبان‌آموزان معروفی هستن که مهارت‌های زبانیشون خیلی خوبه، اما خانواده‌دوست هم هستن. باید به خانواده‌شون برسن، یکجا یا دوجا کار می‌کنن، و اینطور نیست که روی چند ملیون دلار خوابیده باشن و فقط به آموختن زبان مشغول باشن. اونها هم مشکلات خودشون رو دارن. و حتی به داستان زندگی جالب خانمی برخوردم که تاحدودی ناشنوا و از نظر بالینی نابینا است، اما تونسته پنج زبان رو یاد بگیره. و این به من نشون می‌ده که هرچقدر هم مشکلات زیاد باشن می‌شه راهی پیدا کرد. و می‌تونین بگین خب برای فلانی آسونه چون می‌تونه سفر کنه، ولی من نمی‌تونم، اما شما می‌تونین روشی پیدا کنین که بدون مسافرت زبان یاد بگیرین. اتفاقا روش‌های خوبی برای این کار وجود داره. می‌تونین با اسکایپ با دیگران صحبت کنین، می‌تونین اگر بخواین ۲۴ ساعته به رادیو گوش بدین. می‌تونین محیط زبانی رو ایجاد کنین. اما هرکدوم از این مشکلات رو آدم‌های دیگه‌ای هم دارن. شاید شما امکاناتی داشته باشین که زبان‌آموزان موفق هم اون رو ندارن. شاید می‌تونین معلم خصوصی بگیرین، شاید آخر هفته‌هاتون بیکارین، در حالی که عده‌ای دو جا کار می‌کنن، یا باید به خانواده‌شون برسن، و برنامه‌شون فشرده‌تره. پس، هر کسی توی دنیا با مشکلات خودش درگیره. و توهمه اگر کسی بگه همه‌ی بدبختیا مال منه. که فقط منم که اینقدر بدشانسم و هیچکس درک نمی‌کنه. بهتون تضمین می‌دم که هرچقدر هم مشکلاتتون بزرگ باشن زبان‌آموزان موفق با مشکلات بزرگ‌تری مواجهن و با اینحال از پسشون براومدن. » اغلب مردم در یادگیری زبان با ناکامی‌های متعددی روبه‌رو شدن. نظرت در خصوص کسی که هنگام یادگیری زبان موفق نشده چیه؟ و آیا خودت تابه‌حال شده بخوای یادگیری زبان رو رها کنی؟ » میلیون‌ها بار می‌خواستم ولش کنم. و حتی در مراحلی که تجربه‌م در یادگیری زبان زیاد بود، و مسأله اینه که همون‌طور که قبلا گفتم، برای هیچ‌کس آسون نیست. حتی برای زبان‌آموزان موفق و با تجربه. برای مثال، از همون اول که می‌خواستم اسپانیولی یاد بگیرم، روش‌های زیادی رو امتحان کردم و همه با شکست روبه‌رو شدن. شش ماه وقت گذاشتم برای یادگیری اسپانیولی، و هیچ موفقیتی به دست نیاوردم. یکی از کارهایی که کردم این بود که El SeĂąor de los Anillos که همون ارباب حلقه‌هاست رو خریدم. و با خودم گفتم اگر صفحه به صفحه‌ی کتاب رو با کمک دیکنشری بخونم، بعد از ۷۰۰ صفحه اسپانیولیم عالی می‌شه. این فکر مسخره رو داشم، و فقط یک هفته‌ی تموم وقت گرفت که برم صفحه‌ی دو. اون موقع با خودم گفت که اینجوری و با این سرعت ده سال طول می‌کشه تا کتاب رو تموم کنم. و با خودم می‌گفتم که چقدر احمقم، که به درد یادگیری اسپانیولی یا هر زبان دیگه‌ای نمی‌خورم. و حتی، همین اواخر، چند سال پیش، که می‌خواستم ماندارین یاد بگیرم، (مترجم: ماندارین زبان چینی استاندارد است.) (و به نظرم زبان ماندارین چندان پیچیده نیست.) (در واقع خیلی راحت‌تر از چیزیه که فکر می‌کنین.) اما اون زمان در کشور [چین] داشتم یاد می‌گرفتم، و اصلا این روش رو توصیه نمی‌کنم، به نظرم بهتره زبان رو از قبل با کمک اینترنت یاد بگیرین، که وقتی به کشور [زبان مورد نظر] رفتین بتونین محیطش رو تجربه کنین. فکر می‌کنم اتلاف وقته اگه زمانی که در حال یادگیری هستین به اون کشور برین. باید از بودن در اونجا لذت ببرین، اما من اون موقع لذتی نمی‌بردم، و متوجه شدم که هماهنگ شدن با جنبه‌ی فرهنگی مسائل خیلی سخته. و این مسأله باعث شد که یادگیری زبان برام خیلی کند بشه. پس، هرچقدر هم که کسی باتجربه باشه، با مشکلاتی روبه‌رو می‌شه، که اونقدر از سرعتتون کم می‌کنه که انگار اصلا پیشرفتی نداشتین. اگر از همون ابتدا موفق نشدین، بارها و بارها تلاش کنین. و خیلی از زبان‌آموزان زمانی به جایی می‌رسن که انگار دیگه پیشرفتی نمی‌کنن. و بعد با خودشون می‌گن مشکل از منه و زبان‌آموز خوبی نیستم. و متوجه شدم که، درست عکس این مسأله درسته، و فقط باید تکنیک‌های متفاوتی رو امتحان کرد. پیشنهاد من اینه که فورا مرحله‌ی صحبت رو شروع کنین. راهنمایی‌هایی دارم برای اینکه از روز اول صحبت کنین، و بعد شاید این روش برای شما جواب بده یا نده. اما [اگر جواب نداد] باید روش دیگه‌ای رو امتحان کنین و اگر بعد از چند هفته جواب نداد و دیدین که هیچ پیشرفتی نداشتین، اون وقت به این معنا نیست که شما زبان‌آموز خوبی نیستین، بلکه یعنی از روشی استفاده می‌کنین که برای شما مناسب نیست. اگر زیاد مطالعه می‌کنین و پیشرفتی ندارین، شاید باید روش مطالعه‌محور رو رها کنین و سعی کنین بیشتر با زبان تعامل داشته باشین. این پیشنهاد منه. » از این ایده‌ها و روش‌ها خیلی خوشم میاد. می‌دونم که برای خود من در یادگیری روسی خیلی مفید بودن. در این دوره‌ی آموزشی، یکی از چیزهایی که در موردش صحبت می‌کنیم اهمیت توجه و تمرکز کامل هست. برای مثال، زمانی که از چیزی مانند تکنیک پومودورو استفاده و بعد استراحت می‌کنیم. تو هم چیزی مثل این رو می‌گی، مثل تکنیک برنامه‌ی کوتاه ذوب ذهنی. می‌تونی کمی در موردش توضیح بدی؟ » درسته، بله، در واقع من طرفدار جدی تکنیک پومودورو هستم، و ازش در روزهایی که به صورت فشرده مطالعه می‌کردم استفاده کردم. پس کاملا با این روش موافقم، و تمام روز مطالعه کردن جواب نمی‌ده و استراحت‌های کوتاه ضروری هستن. اما این مسأله برای دوره‌های طولانی‌تر هم صدق می‌کنه، و در دوره‌ی فشرده‌ی یادگیری زبان ظرف مدت چند ماه تمام تمرکزم متوجه یادگیری بود. یعنی تلویزیون دیدن و سینما رفتن رو می‌گذاشتم کنار، بیرون نمی‌رفتم، و بعد از مدتی به جایی می‌رسیدم که انگار ذهنم اشباع شده بود، و دیگه نمی‌تونستم چیز جدیدی یاد بگیرم، و این بد بود، سعی می‌کردم مطالعه کنم، اما از یه طرف وارد می‌شد و از اون طرف خارج. پس این روش رو در مقیاس میان‌مدت استفاده کردم. و کاری که کردم این بود که طوری شروع کردم که انگار در دوره‌ی آموزشی فشرده‌ای هستم، یعنی نه مثل کسایی که چند ساعت در هفته باید بخونن، بلکه مثل کسایی که سه یا چهار ساعت یا بیشتر در روز باید بخونن، و باید تمامی وقت رو برای مطالعه گذاشت. اینجوری به طور جدی پنج یا شش روز کار می‌کردم و بعد یک روز به خودم مرخصی می‌دادم. و این فرایند رو تکرار می‌کردم، چون اگه برای زمانی طولانی بخواین شدید کار کنین، خودتونو از پا در میارین. پس یک جورهایی تکنیک پومودورو رو در مجموع برای شش روز استفاده می‌کردم. و بعد، حتی طولانی‌تر از اون، این فرایند رو برای چند هفته تکرار می‌کردم، و آخر ماه یک هفته‌ی کامل به خودم مرخصی می‌دادم. شاید عجیب باشه و به خودتون بگین که باید به شدت کار کنم. و مجددا می‌گم که این چیزی نیست که الزاما برای همه جواب بده، اما متوجه شدم که محدودیت خودم شش روز مطالعه‌ی بی‌وقفه‌ست و بعد به استراحت کوتاهی نیاز دارم، و بعد از سه یا چهار هفته مطالعه‌ مداوم، به استراحت بلندتری نیاز دارم. » خب، زمانی که از جزئیات یادگیریت صحبت می‌کنی، اشاره می‌کنی که تکرار طوطی‌وار، مثلا اینکه کلمه‌ای رو بارها و بارها تکرار کنیم، روش خوبی برای حفظ کردن نیست. روش بهتر چیه؟ » روش خوبی برای حفظ کردن نیست، ولی تا حدی جواب می‌ده. در واقع تکرار بخشی از یادگیری هر زبانی هست. اما نکته اینجاست که به نظر من تکرار طوطی‌وار بسیار نامتقارنه. برای مثال، زمانی که آلمانی یاد می‌گرفتم، دیدم که معادل کلمه‌ی میز، tisch هست. پس با خودم گفتم، تیش میز، تیش میز، تیش میز، تیش میز. نمی‌دونم چندبار، صد بار یا هزار بار. و یک جورهایی جواب داد و وقتی آلمانی می‌خوندم و کلمه‌ی تیش رو می‌دیدم کلمه‌ی میز یادم میومد، چون به خاطر تکرار یادم مونده. و اگر می‌شنیدمش، یادم میومد، اما مشکل این جاست که به صورت متقارن جواب نمی‌ده. یعنی برعکسش درست نیست، و اگر بخواین کلمه‌ی میز رو به آلمانی بگین، چیزی ندارین که باهاش مرتبط باشه، و فقط ارتباطی شکل تیش دارین. پس، در این مورد، به شدت توصیه می‌کنم که از یادآورها استفاده کنین، چون یک جورهایی کلمات رو می‌چسبونن به حافظه‌تون. برای مثال، در قضیه‌ی کلمه‌ی تیش آلمانی. با خودم گفتم فرض کنیم که میزی از تیشو درست شده. (مترجم: تیشو به معنی دستمال) پس میزی دارم که از دستمال کاغذی درست شده، و یه نوشیدنی می‌ذارم روی میز، و میز میفته و نوشیدنی همه‌جا می‌ریزه، و باید همه‌ی این تیشوها (دستمال‌ها) رو جمع کنم و بندازمشون دور چون خراب‌کاری شده. پس با این کار، در ذهنم ارتباطی ایجاد می‌کنم از میزی که با تیشو (دستمال) ساخته شده و وقتی که آلمانی حرف می‌زنم و می‌خوام کلمه‌ی میز رو بگم در یک لحظه به میزی فکر می‌کنم که با تیشو (دستمال) ساخته شده و این یه ارتباطه. پس ارتباطی دارین که کلمات موردنظرتون رو به کلماتی که می‌خواین بگین یا ترجمه کنین وصل می‌کنه. و نکته اینجاست که نیازی نیست برای همیشه از این روش استفاده کنین. چون فقط چندبار به این ارتباط نیاز دارین. و بعد اون کلمه بخشی از خود شما می‌شه. وبسایت خوبی به نام M E M (O) R I S E وجود داره که اونجا هر کس به یادآورهای موردعلاقه‌ش رای می‌ده و این یه سیستم عالیه. روش دیگه‌ای به جز یادآورها که من هوادار جدیش هستم تکرار با فاصله‌ هست. برنامه‌ای به نام Anki وجود داره که می‌تونین روی گوشیتون نصب کنین. و به روشی کلمات رو بهتون نشون می‌ده که درست قبل از اینکه فراموششون کنین ببینیدشون. و یکی دیگر از مشکلات حفظ کردن لیست‌های بزرگ اینه که ممکنه یه بار کلمه‌ای رو ببینین که براتون مهمه، اما برای مدت زمان طولانی نبینیدش. و ممکنه کلمات ساده رو بارها و بارها ببینید. پس هنگام استفاده از این سیستم، کلمات سخت‌تر رو خیلی بیشتر بهتون نشون می‌ده، و کلمات آسون‌تر رو کمتر. » من از ایده‌هات خوشم میاد، و نه فقط یادآورها، که یادآورهای خلاقانه، برای مثال استفاده از زبان حرکتی. تو از ایده‌ی افتادن یا بلندشدن اشیا در ترفندهای حفظ‌کردن استفاده می‌کنی، و من قبلا به چنین چیزی فکر نکرده بودم، و فکر می‌کنم این نوع ایده‌ها بسیار مفید هستند. و در واقع در کتابت، (من کتابت رو خوندم و خیلی دوست داشتم) از این ایده‌های مفید فراوان پیدا می‌شه، و می‌تونستم سؤال‌های زیادی ازت بپرسم اما می‌خوام که دیگران کتابت رو بخونن، پس فکر می‌کنم همین مقدار کافیه. و همچنین خیلی ازت تشکر می‌کنم به خاطر اینکه فوق‌العاده و خیلی مفید پاسخ دادی. » من هم ازت تشکر می‌کنم، و ممنونم که این فرصت رو مهیا کردی تا با همه صحبت کنم و بهشون انگیزه بدم.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.