بخش 02

: باشگاه مشت زنی / فصل 2

باشگاه مشت زنی

10 فصل

بخش 02

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

هر عصر مي‌مردم… و هر عصر دوباره متولد مي‌شدم. رستاخيز. باب به اين خاطر دوستم داشت که فکر مي‌کرد بيضه‌هاي من رو هم برداشته‌اند. آنجا بودن… زير فشار پستون‌هاش، آماده‌ي گريه کردن، اينجا تعطيلات من بود.

و اون همه چيز رو نابود کرد. اينجا سرطانه، آره؟ اين جوجه مارلا سينگر سرطان بيضه نداشت.

اون يک دروغگو بود. اصلا هيچ مرضي نداشت. تو “پاک و رها” ديده بودمش، انجمن بيماري‌هاي خوني‌ام، پنج‌شنبه‌ها. و بعد در “اميد” انجمن دوماه‌يکبار کم‌خونيِ داسي شکل. و دوباره در “دَم را درياب” انجمن بيماري سل، جمعه شب. مارلا، يک توريست واقعي. دروغ او انعکاس دروغ من بود. و ناگهان هيچ‌چيزي حس نمي‌کردم. نمي‌تونستم گريه کنم. پس دوباره نمي‌تونستم بخوابم. انجمن بعدي بعد از مديتيشن، بعد از اينکه چاکراهاي‌ قلبمون رو باز کرديم، درست زمان در آغوش گرفتن يقه‌ي اين جنده کوچولو مارلا سينگر رو مي‌گيرم و فرياد مي‌زنم: مارلا، تو يه دروغگويي، يک توريست واقعي‌اي. من به اينجا احتياج دارم، حالا برو بيرون.

چهار شبانه‌روز خوابم نبرد. وقتي بي‌خوابي سراغت مي‌آد، نه واقعا خوابي… و نه واقعا بيدار. براي شروع مراسم ِ امشب کلويي مي‌خواد که براي ما چند کلمه صحبت کنه. اوه، آره… کلويي. کلويي شبيه اين بود که اسکلت مريل استريپ رو مجبور کني لبخند بزنه و وسط يک مهماني راه برود و با همه زيادي مودب باشه خب، من هنوز اينجام. ولي نمي‌دونم تا کي. همون قدر اطمينان دارم که يه نفر ديگه مي‌تونه به من اطمينان داشته باشه اما چند تا خبر خوب دارم.

ديگه از مرگ هيچ ترسي ندارم. اما من توي يک جاي زيبا تنها هستم. هيچ‌کسي با من سکس نداره. من خيلي به پايان زندگيم نزديکم، و تنها چيزي که مي‌خوام اينه که براي آخرين بار با کسي بخوابم. توي آپارتمانم فيلماي پورن دارم

و لوبريکنتس و اميل‌نيترات. ممنون کلويي…

همگي از کلويي تشکر مي‌کنيم. حالا، خودتون رو آماده کنيد براي مديتيشن. شما مقابل ورودي غارتون ايستاده‌ايد. قدم به درون غار مي‌گذاريد و راه مي‌رويد… اگه من يه تومور داشتم، اسمش رو مي‌ذاشتم مارلا.

مارلا… زخمي کوچک روي سقف دهان که تنها وقتي خوب مي‌شه که بهش زبون نزني، ولي نمي‌تونيد.

…اعماق غارتون راه مي‌رويد. شما انرژي شفابخش اين مکان رو حس مي‌کنيد، دورتادور شما. حالا حيوان انرژي‌تون رو پيدا کنيد.

سر بخور. حالا يک يار انتخاب کنيد. امشب کسي رو که براتون خاصه انتخاب کنيد. سلام.

بايد با هم حرف بزنيم. حتما. دستت برا من رو شده. چي؟

آره، تو يه متقلبي. تو در حال مرگ نيستي.

ببخشيد؟

سيلويا پلات دنيا رو با فلسفه‌ي تبتي‌ها فهميد، مي‌دونم که همه‌ي ما… همه‌ي ما مي‌ميريم، درست؟

ولي تو اون‌جوري که کلويي داره مي‌ميره، نمي‌ميري. خب؟

خب تو يه توريستي.

من تو رو قبلا ديدم، ديدمت… تو ملانومايي‌ها ديدمت، تو مسلول‌ها ديدمت، تو سرطان بيضه‌اي‌ها ديدمت. ديدم که داري اينو تمرين مي‌کني.

چيو تمرين مي‌کنم؟ سرزنش کردن منو.

همون‌جوري که اميدوار بودي پيش مي‌ره؟ روپرت؟ تو رو لو مي‌دم. بفرما، من هم تو رو لو مي‌دم. بسيار خوب. نزديک هم بشيد. بذاريد اشک از چشمتون جاري بشه. آه، خدايا، چرا اين کارو مي‌کني؟ از سينما که ارزون‌تره، قهوه‌ي مجاني هم داره. نه، ببين… اين خيلي مهمه، خب؟ اينا انجمناي من‌اند، بيشتر از يه ساله که دارم مي‌آم اينجا.

تو چرا اين کارو مي‌کني؟ نمي‌دونم.

وقتي مردم فکر مي‌کنن مردني هستي، پسر، اونا واقعا واقعا به حرفات گوش مي‌کنن. به جاي اينکه فقط… به جاي اينکه فقط منتظر باشن نوبت حرف زدن خودشون برسه

آره. آره. کاملا با هم شريک بشيد. تو نمي‌خواد که بيايي به اين انجمنا

بهشون اعتياد پيدا مي‌کني. واقعا؟

شوخي نمي‌کنم. وقتي يه متقلب ديگه‌اي هم حضور داشته باشه نمي‌تونم گريه کنم و به اين گريه‌ها احتياج دارم. پس برو يه جاي ديگه واسه خودت پيدا کن. کندي يه بخش سرطان راه اندخته. اين مشکل من نيست. وايسا، صبر کن، مي‌گم… هفته رو با هم قسمت کنيم، باشه؟

لنفاوي و سل واسه تو…

سل واسه خودت، سيگار کشيدنم اصلا تمومي نداره. باشه، خوبه. فکر کنم سر سرطان بيضه نبايد بحثي داشته باشيم خب، از لحاظ فني من بيشتر از تو حق دارم که اونجا باشم، تو هنوز بیضه هاتو داري.

شوخي مي‌کني. نمي‌دونم، شوخي مي‌کنم؟

نه. نه.

تو کدومو مي‌خواي؟ مرضاي انگلي واسه من.

نمي‌توني هر جفتشو داشته باشي، اما چرا بيمارياي خوني رو برنمي‌داري…

من بيمارياي مغزي رو مي‌خوام. بيمارياي خوني واسه من، ولي جنون مغزي رو هم من مي‌خوام بردارم. من اونو مي‌خوام. تو نمي‌توني تمام بيمارياي مغزي رو برداري…

تا اينجا تو چهارتا داري، من فقط دوتا. باشه. جفتشونو بردار، اونا واسه تو. حالا هر کدوم سه تا داريم… هي، تو که نصف لباساتو جا گذاشتي.

چي، داري اونا رو مي‌فروشي؟

آره! دارم چندتا لباس مي‌فروشم. خب. هر کدوم سه تا داريم، که مي‌شه شيش تا، روز هفتم چي مي‌شه؟ سرطان روده رو من مي‌خوام. اين دختر درسش رو خوب بلده. نه. نه. من… سرطان روده رو من مي‌خوام. پس تو هم اونو دوست داري.

سعي کن اينو با من نصف کني، هان؟ ببين، با هم تقسيمش مي‌کنيم، باشه؟

اولين و سومين يکشنبه‌ي هر ماه واسه تو. قبوله. انگار که اين يه خداحافظيه. خب، نبايد زياد بزرگش کنيم، باشه؟

اين‌طوري چطوره براي اينکه زياد بزرگ نشه؟ هي، مارلا… مارلا. شايد بايد شماره‌هامون رو به هم بديم. بايد؟

شايد بخواهيم شبا رو با هم عوض کنيم. باشه.

اين‌جوري با مارلا سينگر آشنا شدم. فلسفه‌ي زندگي مارلا اين بود که هر لحظه ممکن است بميرد. مي‌گفت اين يک تراژدي‌ست که هنوز نمرده. اسمتو ننوشتي. تو کي هستي؟ کورنيلويس، روپرت، تراويس. يکي از اين اسماي احمقانه که هر شب به همه مي‌گي. در سي تک از خواب بيدار مي‌شي. اس اف او… ال.اي.اکس… در اوهر از خواب بيدار مي‌شي.

دالاس فورت ورث…

بي دبليو آي…

اقيانوس آرام، کوهستان، مرکز. يک ساعت از دست مي‌دي، يک ساعت به دست مي‌آري. پذيرش اين پرواز دو ساعت ديگه شروع مي‌شه، قربان. اين زندگي توست، و هر دقيقه يک‌بار تمام مي‌شود در فرودگاه بين‌المللي ار هاربر از خواب بيدار مي‌شي

اگر در زمان‌هاي متفاوت در جاهاي متفاوت از خواب بيدار مي‌شدي، مي‌تونستي وقت بيدار شدن يک آدم متفاوت باشي؟ هر جا سفر مي‌کنم، زندگي کوچولو… شکر يک‌نفره… خامه‌ي يک‌نفره… کره‌ي يک‌نفره… يک پازل ميکرو-ويو مرغ کوردون بلو.

دسته‌ي شامپوهاي يک‌نفره. بسته‌ي خميردندان يک‌نفره. صابون‌هاي لوله‌اي کوچک. آدم‌هايي که در هر پرواز باهاشون آشنا مي‌شم، دوستان يک‌نفره هستند. ،بين بلند‌شدن و فرود‌آمدن وقتمون رو با هم مي‌گذرونيم اما فقط همين‌.

در يک دوره‌ي زماني طولاني نرخ زنده‌ماندن تمام موجودات به صفر سقوط مي‌کند من ارزياب فراخوان بودم. شغل من اين بود که از يک فرمول استفاده کنم. اينجا جاييه که اين بچه شيشه جلو رو بررسي کرده. اين سه نقطه. ماشين صفر کيلومتري که شرکت من توليد کرده يه‌ جايي رو با سرعت شصت مايل بر ساعت ترک مي‌کند. ديفرانسيل عقب قفل مي‌کند. کمربند ايمني صندلي عقب مي‌پيچد دور زيرسيگاري.

شايد يه برچسب سيگار نکشيد بايد درست کنيم. ماشين تصادف مي‌کند و به همراه تمام سرنشينانش مي‌سوزد. حالا، بايد ما فراخوان اعلام کنيم؟ پدره حتما خيلي چاق بوده. چربياي سوخته شده روي صندلي رو مي‌بيني، اون پيرهن پولي استر؟ هنر خيلي مدرنه. مي‌گيريم A تعداد سرنشيان ماشين رو ضرب مي‌کنيم B و اون رو در نرخ خطاي احتمالي. بعد نتيجه رو در هزينه توافق خارج از دادگاه ضرب مي‌کنيم C که ميشه همون.

C ضرب در B ضرب در A

X برابر است با.

کمتر از هزينه‌ي فراخوان باشد X اگر، يک ماشين هم برنمي‌گردانيم. اين‌جور تصادفا زياد اتفاق مي‌افته؟ باورتون نمي‌شه. شما براي چه شرکت خودروسازي کار مي‌کنيد؟ يکي از اون بزرگاش.

در هر صعود و فرود، هر وقت که هواپيما زيادي کج مي‌شد آرزوي سقوط مي‌کردم، يا يک تصادف هوايي.

هر چيزي. اگر در سفر کاري بميري حق بيمه‌ي عمرت سه برابر مي‌شه. “اگر صندلي شما در رديف درب خروج اضطراري قرار دارد” آره… “و شما احساس مي‌کنيد که توانايي اين را نداريد يا مايل نيستيد که بر طبق دستورات کارت ايمني رفتار کنيد لطفا از يکي از مهمانداران هواپيما بخواهيد که صندلي شما را عوض کند.”

مسئوليت خيلي زياديه.

مي‌خواي صندليتو عوض کني؟ نه، مطمئن نيستم آدم اين کار خاص باشم. دستورالعمل در خروج در ارتفاع سي هزار پايي.

توهم امنيت. آره. فکر کنم. مي‌دوني چرا تو هواپيما ماسک اکسيژن مي‌ذارن؟

براي اينکه نفس بکشيم. اکسيژن تو رو نشئه مي‌کنه.

تو يه موقيعت فاجعه‌بار شروع مي‌کني به نفساي وحشت‌زده کشيدن يه‌دفه سرخوش و مطيع مي‌شي، تقديرتو قبول مي‌کني. همه‌چي اينجا رديفه. فرود اضطراري در آب با سرعت، ششصد مايل بر ساعت، صورتاي سفيد، به آرامي گاواي هندي.

اين…

نظريه‌ي جالبيه.

چي کار مي‌کني؟ منظورت چيه؟

برا گذران زندگي، چي کار مي‌کني؟ چرا؟ يه جور وانمود مي‌کني که انگار برات جالبه؟

باشه.

يه جور نوميدي بيمار تو خندته. کيفامون دقيقا شبيه همديگست.

صابون.

ببخشيد؟ تو کار صابونم، از توليد به مصرف.

نشانه‌ي تمدن. و اين‌جوري آشنا شدم با… تايلر دردن. مي‌دونستي اگه به اندازه‌ي برابر بنزين و کنسانتره‌ي يخ‌زده‌ي آب‌پرتغالو با هم مخلوط کني مي‌توني ناپالم درست کني؟

نه، نمي‌دونستم. درست گفتي؟ آره، درسته.

هر کسي مي‌تونه با مواد ساده‌ي توي خونه هر جور مواد منفجره‌اي درست کنه.

واقعا؟ اگه کسي خيلي مايل باشه.

تايلر، تو با اختلاف خيلي زيادي جالب‌ترين دوست يک‌نفره‌اي هستي که تا حالا داشتم

ببين، تو هواپيما همه‌چي يک‌نفر ست، حتي… گرفتم. خيلي باهوشي.

ممنون. چقدر تا حالا به دردت خورده؟

چي؟ باهوش بودن.

زياد.

پس خوب نگهش دار. حالا يه مسئله‌ي نزاکت، وقتي رد مي‌شم پشتمو به طرفت بگيرم يا جلومو؟

متن انگلیسی فصل

Every evening I died. And every evening I was born again. Resurrected. Bob loved me because he thought my testicles were removed too. Being there, pressed against his tits, ready to cry. This was my vacation.

And she ruined everything. This is cancer, right? This chick, Marla Singer, did not have testicular cancer.

She was a liar. She had no diseases at all. I had seen her at Free And Clear, my blood parasites group, Thursdays. Then at Hope, my bimonthly sickle-cell circle. And again, at Seize The Day, my tuberculosis, Friday night. Marla, the big tourist. Her lie reflected my lie. And suddenly, I felt nothing. I couldn’t cry. So once again, I couldn’t sleep. Next group, after guided meditation, after we open our heart chakras, when it’s time to hug, I’m gonna grab that bitch, Marla Singer, and scream. Marla, you liar! You big tourist, I need this! Now, get out!

I hadn’t slept in four days. We’ll just let that dry… When you have insomnia, you’re never really asleep. And you’re never really awake. To begin tonight’s communion, Chloe would like to say a few words. Oh, yeah. Chloe. Chloe looked the way Meryl Streep’s skeleton would look if you made it walk around being extra nice to everybody. Well, I’m still here. But I don’t know for how long. That’s as much certainty as anyone can give me. But I’ve got some good news.

I no longer have any fear of death. But… I am in a pretty lonely place. No-one will have sex with me. I’m so close to the end, and all I want is to get laid for the last time. I have pornographic movies in my apartment,

  • and lubricants and amyl nitrite.
  • Thank you, Chloe.

Everyone, let’s thank Chloe. Thank you, Chloe. Now, let’s ready ourselves for guided meditation. You’re standing at the entrance of your cave. You step inside your cave and you walk… If I did have a tumor, I’d name it Marla.

Marla. The scratch on the roof of your mouth that would heal if you could stop tonguing it. But you can’t.

..deeper into your cave as you walk. You feel a healing energy all around you. Now find your power animal.

Slide. OK. Let’s partner up. Pick someone special to you tonight.Hey.

  • We need to talk.
  • Sure.

  • I’m onto you.
  • What?

Yeah. You’re a faker. You’re not dying.

Sorry?

In the Tibetan-philosophy, Sylvia-Plath sense of the word, I know we’re all dying.

  • But you’re not dying the way Chloe is.
  • So?

So you’re a tourist.

I’ve seen you. I saw you at melanoma, I saw you at tuberculosis. I saw you at testicular cancer! I saw you practising this.

  • Practising what?
  • Telling me off.

Is it going as well as you hoped,… Rupert? I’ll expose you. Go ahead. I’ll expose you. Come together. Let yourselves cry. Oh, God. Why are you doing this? It’s cheaper than a movie and there’s free coffee. Look, this is important. These are my groups. I’ve been coming for over a year.

  • Why do you do it?
  • I don’t know.

When people think you’re dying, they listen to you instead of… Instead of waiting for their turn to speak.

Yeah. Yeah. Share yourself… completely. Look, you don’t want to get into this.

  • It becomes an addiction.
  • Really?

I’m not kidding. I can’t cry if another faker is present, and I need this. You gotta find somewhere else to go. Candystripe a cancer ward.It’s not my problem. No, wait a second. Hold on. We’ll split up the week, OK?

You take lymphoma and tuberculosis.

You take tuberculosis. My smoking doesn’t go over at all. OK. Good. Fine. Testicular cancer should be no contest. Technically, I have more right to be there. You still have your balls.

  • You’re kidding.
  • I dunno. Am I?

No. No.

  • What do you want?
  • I’ll take the parasites.

You can’t have both. Take the blood parasites.

  • I want brain parasites.
  • I’ll take the blood but I want brain dementia.

  • I want that.
  • You can’t have the whole brain.

So far, you have four. I only have two. OK. Take both the parasites. They’re yours. Now we both have three… Hey! You left half your clothes.

  • What, are you selling those?
  • Yes!

I’m selling some clothes! So! We each have three. That’s six. What about the seventh day? I want bowel cancer. The girl had done her homework. No. No. I want bowel cancer. That’s your favorite too?

  • Tried to slip it by me, eh?
  • Look, we’ll split it.

Take the first and third Sunday.Deal. Looks like this is goodbye. Let’s not make a big thing out of it.

How’s this for not making a big thing? Hey, Marla! Marla! Maybe we should exchange numbers. Should we?

  • We might wanna switch nights.
  • OK.

This is how I met Marla Singer. Marla’s philosophy of life was that she might die at any moment. The tragedy, she said, was that she didn’t. It doesn’t have your name! Who are you? Cornelius? Rupert? Travis? Any of the stupid names you give each night? You wake up at SeaTac. SFO. LAX. You wake up at O’Hare.

Dallas Fort Worth.

BWI.

Pacific. Mountain. Central. Lose an hour. Gain an hour. The check-in for that flight isn’t for another two hours, sir. This is your life, and it’s ending one minute at a time. You wake up at Air Harbor International.

If you wake up at a different time, in a different place, could you wake up as a different person? Everywhere I travel, tiny life. Single-serving sugar and cream. Single pat of butter. The microwave cordon bleu hobby kit.

Shampoo-conditioner combos. Sample-package mouthwash. Tiny bars of soap. The people I meet on each flight, they’re single-serving friends. Between takeoff and landing, we have our time together. That’s all we get.

On a long enough time line, the survival rate for everyone drops to zero. I was a recall coordinator. My job was to apply the formula. The infant went through the windshield. A new car built by my company leaves somewhere traveling at 60mph. The rear differential locks up. The teenager’s braces are stuck to the ashtray.

Might make a good anti-smoking ad. The car crashes and burns with everyone trapped inside. Now, should we initiate a recall? The father must have been huge. See where the fat burned to the seat? The polyester shirt? Very modern art. Take the number of vehicles in the field, A. Multiply it by the probable rate of failure, B. Multiply the result by the average out-of-court settlement, C.

A x B x C

equals X.

If X is less than the cost of a recall, we don’t do one. Are there a lot of these kinds of accidents? You wouldn’t believe. Which car company do you work for? A major one.

Every time the plane banked too sharply on takeoff or landing, I prayed for a crash or a midair collision.

Anything. Life insurance pays off triple if you die on a business trip. “If you are seated in an emergency exit row and would be unable or unwilling to perform the duties listed on the safety card, please ask a flight attendant to reseat you.”

It’s a lot of responsibility.

Wanna switch seats? No. I’m not sure I’m the man for that particularjob. An exit-door procedure at 30,000ft.

The illusion of safety. Yeah. I guess so. You know why they put oxygen masks on planes?

  • So you can breathe.
  • Oxygen gets you high.

In a catastrophic emergency, you take giant panic breaths. Suddenly you become euphoric, docile. You accept your fate. It’s all right here. Emergency water landing, 600mph. Blank faces. Calm as Hindu cows.

That’s…

That’s an interesting theory.

  • What do you do?
  • What do you mean?

What do you do for a living? Why? So you can pretend you’re interested?

OK.

You have a kind of sick desperation in your laugh. We have the exact same briefcase.

Soap.

  • Sorry?
  • I make and I sell soap.

The yardstick of civilization. And this is how I met…Tyler Durden. Did you know if you mix gasoline and frozen orange juice, you can make napalm?

  • No, I did not. Is that true?
  • That’s right.

One can make all kinds of explosives with simple household items.

  • Really?
  • If one was so inclined.

Tyler, you are by far the most interesting single-serving friend I have ever met.

  • Everything on a plane is single-serving…
  • Oh, I get it. Very clever.

Thank you. How’s it working out for you?

  • What?
  • Being clever?

Great.

Keep it up, then. Right up. A question of etiquette. As I pass, do I give you the ass or the crotch?

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.