بخش 06

: هتل ترنسیلوانیا / فصل 6

هتل ترنسیلوانیا

8 فصل

بخش 06

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

ميويس”؟” چرا هنوز بيداري؟ خورشيد طلوع کرده. دختر عزيزم ممکنه تو رو بکشه.

نتونستم بخوابم. ميدوني “جاني” کجا رفت؟

نميدونم اون يه…

چرا تو ميخواي بدوني؟

ازش خوشت مياد؟ چي؟

نه. بابا اين حرفا چيه. اون خيلي عجيب غريب و ناجوره.

مثل اين ميمونه که يا احمقه يا خيلي دوست داشتنيه?

صبر کن الان ميام.

ميدوني “کازيموتو” کجاست؟ بله، قربان.

اون از توي سالن هتل داره به سمت آشپزخونه میره.

ميخوام که به سرعت جلوش رو بگيريد.

روشنه؟ بله، کافیه.

ما همه ميريم دنبالش.

خطا رفت!

اين کارها يعني چي؟ بذار رد شم!

“کازيموتو ويلسون”، تو با ما مياي.

چرا دردم اومد؟

ببين، عزيزم، توي سن تو، عاشق شدن نداريم.

مامان هم سن من بود. يونيس” ميگه مامان اول تو رو بوسيد” چون تو اونقدر ترسيده بودي که اول قدم رو پيش بذاري.

آره، آره، آره، آره، آره.

من و مامان و بوسيدن رو فراموش کن.

بابا، بالاخره من يه وقتي ازدواج ميکنم.

نميشه که تا ابد اينجا بمونم. چي؟ چرا نميتوني بموني؟

تو تازه نيش هاي تمريني ات رو در آوردی.

“کوازی” دوباره برد!

وقتي که با کول ضربه بخوري با پشت ميخوري زمين!

چرا يه هويي علاقه مند شدي؟

هر باري که درباره‌ي عشق حرف ميزديم، هميشه ميگفتي اووه، بابا، حالم بد شد و اووه، بابا نميخوام در موردش بدونم.

نميدونم.

قربان، اون تونست به آشپزخونه برسه. اون چيکار کرد؟

پس واسه چي به شماها حقوق ميدم؟

متاسفم عزيزم، من بايد برم.

اون بهم حقوق نميده.

قبل از اينکه منو بکشي ميشه يه بار ديگه با کوله پشتيم حرف بزنم؟

نميخوام که مشکل حل نشده اي باقي بذارم.

سلام، آقاي دراکولا!

خفه خون قوزي.

الان داري بهش کمک ميکني؟

جريان تو و اين انسان چيه؟

اون انسان نيست. اون يه “اشتاين”ـه!

درست مرد کوچولو. من يه “اشتاين”ام!

اگه اون يه هيولاهه، بده “آسمارلدا” رو بترسونه!

موشه؟

بدون شک ميتونه.

خيلي خب. برو که رفتيم.

يه انسان! يه انسان!

کنت “دراکولا” يه انسان به هتل آورده…

“اسمارلدا”، کمکم کن.

هي، ممنون که جونم رو نجات دادي. اون يارو ديوونه بود! ميخواست منو بخوره.

اين فقط يه بار ديگه واسم اتفاق افتاده. يه مرد عجيبي توي يه کنسرت “اسلیپنات” بود (گروه موسیقی متال).

يه چيزي هست که بايد نشونت بدم.

عجب.

هی، ما الان توی يه تشييع جنازه هستیم؟

اوه، صبر کن، نه، اين تخت خوابته.

چقدر عجيب غريب و باحاله.

واو! من اونو ميشناسم!

من اين نقاشي رو توي خرابه هاي” لو بوا” ديدم.

اون قصر مورد علاقه‌ي منه.

يه افسانه‌ي کاملي در مورد اون هست.

يه افسانه؟

“خانوم “لو بوا.

داستان در مورد اينه که کنت روم اونو اتفاقي ديد و مردم ميگن که اون دو تا براي هم ساخته شدن.

بالاخره اونا توي قصر لو بوا زندگي رو شروع کردن و بچه دار شدن.

ولي بعد، يه فاجعه‌ي ناگوار اتفاق افتاد.

يه شب قصر بطور مرموزي آتش گرفت و هردوشون رو کشت.

وقتي که توي قصر بود، هنوزم ميتونستم که عشق زيادشون رو نسبت به هم رو حس کنم.

گفتن روحشون هنوز توي زمين گير افتاده و داره نابودشون ميکنه.

افسانه حقيقت نداره.

فقط اونشب زنه مُرد.

و هيچ چيز مرموزي اونو نکشت.

اون بوسيله‌ي نژاد شما کشته شد!

خون آشام! عزيزم؟ برو قايم شو. من اينو حل و فصلش ميکنم.

خون آشام!

“مارتا”!

اونا هيولاهاي واقعي ان.

من اينجا رو بخاطر عشقم ساختم که از بچه اش محافظت کنم.

بعنوان يه پدر آدم هر کاري ميکنه که امنيت خانواده ش رو حفظ کنه حتي اگه مجبور بشه که اعتمادشون رو رو هم از خودش سلب کنه.

ولي الان، ميويس” ازت خوشش مياد”. چي؟ -

من فقط…

معرکه است. اشکال نداره. تو انسان خوبي هستي.

اگه دنيا فرق داشت، شايد رابطه تون امکان پذير بود.

دراک” الان قرن 21 امه”.

مردم ديگه مثل سابق نيستن.

ميتوني بگي که مطمئني که اگه ما بيايم به دنياي بيرون همه ما رو قبول ميکنن؟

همه؟

نه. درست ميگي.

من واسه هميشه از اينجا ميرم.

ميتوني بگي که من يه موقعيت اضطراري واسم پيش اومد، يا اون زن همه چی خور، منو خورد.

نه، نه، نه، نه، نه.

نميخوام که جشن تولدش رو خراب کنم.

تو ميتوني بعد از اينکه همه چي تموم شد يواشکي بري.

متاسفم.

آخرين چيزي که ميخوام اينه که اونو ناراحت کنم.

يا شما رو ناراحت کنم.

ميدوني، تو فرانکشتاين خوبي نميشي، ولي تو يه خون آشام معرکه اي ميشي.

جدي ميگي؟

چون فکر کنم بتونم اون هيپنوتيزم ات رو انجام بدم.

اوه، پسر، شروع شد. بذار ببينم.

مواظب باش! تو تحت قدرت مني.

به تو دستور ميدم که مرد گرگ نما بشي!

من کلي بچه دارم.

يکي منو بخارونه، من شپش دارم.

چون اون گرگه شپش ميزنه.

آره، نه، توضيح نده. وقتي که توضيح ميدي بي مزه ميشه.

من نخواستيم که بيدارم کنين.

کنت دراکولا گفته که همه‌ي اتاقها رو بيدار کنيم.

دکمه‌ي بستن زنگش کجاست؟ دکمه نداره. امروز روز مهمونيه.

اوه، آره، عاليه.

دختر ♪

باورم نميشه که امشب ♪ شب تولد 118 سالگيته

تو قورباغه ات رو ميخوري ، الان مهموني خيلي عاليه

دختر، زمان چقدر سريع گذشت؟ ♪

دختر تو قبلا پستونک ميمکيدي ♪ ببين چه قد و بالايي بهم زدي

الان داري از يه گاو خون ميخوري ♪

واو.

خيلي خوشگل شدي.

ممنون. ممنون بابت مهموني.

آره، از کارهام خوشت مياد؟

محشره.

مهمونی محشريه. دراک، خیلی کارت خوب بود.

اين بهترين مهموني توی 500 سال اخیره.

شرمنده، مرد بزرگ.

ميويس؟

من الان خيلي ترسيدم.

شايد اين نشونه ی خوبیه.

چطور تونستي؟ بعد از اينکه درد و رنجم رو باهات در ميون گذاشتم؟

صبر کن، نه … بابا، اين فقط يه بوسه بود.

نه، تو اجازه نداري که ببوسي. بابا، من اجازه دارم هر کاري بکنم.

من ديگه 83 سالم نيست.

اجازه دارم که از مردم خوشم بياد، يا برم دوباره دنيا رو ببينم.

چي؟ تو اونو دیدی! تو گفتي خوشت نمياد!

شايد بخوام به اون روستا يه فرصت ديگه بدم.

فقط بايد ياد بگيرم بايد خودم رو باهاشون جور کنم مثل کاري که “جاني” کرده.

نه، نه، تو نميتوني دوباره به روستا بري.

شايد بتوني کاري کني که بفهمن ميتونيم دوست هم باشيم.

نه امکان نداره.

خب، نميتوني مطمئن باشي. فقط بايد خودتو خوب نشون بدي.

نه، اين فايده نداره (هیچ فرقی نداره؟)! از کجا ميدوني؟

ميدونم که فايده نداره! چرا؟ چرا فايده نداره؟

چون در اصل اون روستا وجود نداره!

منظورت چيه که وجود نداره؟

متن انگلیسی فصل

Mavis? Why are you still up? The sun is out. lt could kill you, my honeyguts.

l couldn’t sleep. Do you know where Johnny went?

l don’t know. He…

Why do you want to know?

Do you like him? What?

No. Come on, Dad. He’s so weird and awkward.

lt’s like, are you an idiot or do you know you’re adorable?

Hold that.

Do you have a location on Quasimodo? Yes, sir.

They’re heading through the lobby, towards the kitchen.

l need them stopped immediately.

ls that clear? Yes, quite.

We are on it.

Missed!

What is the meaning of this? Let me pass!

Quasimodo Wilson, you are coming with us.

Why did that hurt me?

Look, honey, there’s no falling in love at your age.

Mom was my age. Eunice says Mom kissed you first ‘cause you were too scared to make the first move.

Yeah, yeah, yeah, yeah, yeah.

Forget about me and Mom and kissing.

Dad, at some point, l’m going to get married.

l can’t be here forever. What? Why not?

You’re barely out of your training fangs.

Quasi wins again!

When you bump with the hump, you land on your rump!

But why all the sudden interest?

Every time we used to talk about love, it was always, “Dad, that’s gross,”and “Dad, l don’t want to know about that.”

l don’t know.

Sir, he made it into the kitchen. He what?

What do l pay you for?

l’m sorry, honey. l have to go.

He doesn’t pay me.

Before you kill me, can l please talk to my backpack one more time?

l don’t want to leave anything unresolved.

Bonjour, Monsieur Dracula!

Shut your hump hole.

Now you are helping him?

What is it with you and this human?

He is not human. He’s a Stein!

That’s right, little man, l’m a Stein!

lf he is a monster, let him scare Esmeralda!

The mouse?

Without a doubt.

Okay. Here we go.

A human! A human!

Monsieur Dracula has brought a human into the…

Esmeralda, help me.

Hey, thanks for saving me back there. That guy’s crazy! Trying to eat me.

That’s only happened to me one other time. This weird dude at a Slipknot concert.

There’s something l need to show you.

Wow.

Hey, are we at a funeral right now?

Oh, wait, no, it’s your bed.

So creepy and cool.

Wow! l know her!

l’ve seen that picture at the ruins of Lubov. That’s my favorite castle.

There’s a whole legend around that lady. A legend?

The Lady Lubov.

The story is that a lonely count met her by chance, and they say that no two souls were ever more meant for each other.

Eventually, they settled down at Castle Lubov and had a child.

But then, a horrible tragedy happened.

A fire started mysteriously one night, and it killed both of them.

When l was at the castle, l could still feel their powerful love.

They say it’s as if a soul is still trapped in the ruins themselves.

The legend is wrong.

lt was only the wife that died.

And it was no mystery who killed her.

She was killed by your kind!

Vampire!

Honey? Go hide. l’ll take care of this.

Vampire!

Martha!

They are the real monsters.

l built this place for my love, to protect her child.

As a father, you do everything to keep your family safe, even if you have to break their trust.

But now, Mavis has feelings for you.

What?

l just…

Awesome. lt’s all right.

You are a good one.

lf the world was different, maybe it would be possible.

Drac, this is the 21 st century.

People aren’t the same as they were back then.

Can you tell me for certain that if we came out in the open, everyone would accept us?

Everyone?

No. You’re right.

l’ll go for good this time.

You can just say l had some emergency, or the gremlin lady ate me or something.

No, no, no, no, no.

l don’t want to ruin her birthday party.

You can sneak out after it’s all done.

l’m sorry.

The last thing l wanted was to hurt her.

Or you.

You know, you’re not the smoothest Frankenstein, but you’d make a great vampire.

For real?

‘Cause l think l kind of got your hypno-eyes down.

Oh, boy, here we go. Let me see it.

Beware! For you are in my power.

l command you to be the werewolf man!

l have too many kids.

Someone scratch me, l have fleas.

‘Cause he’s a wolf, he’d get those.

Yeah, no, don’t explain it.

lt’s not funny when you do that.

l didn’t order a wake-up call.

Count Dracula arranged it for all the rooms.

Where’s the snooze button?

There will be no snoozing. The party’s today.

Yeah, perfecto.

Girl

l can’t believe it’s your big night

You ate your frogs, now the party’s so right

Where did the time go, girl?

And, girl, you used to suck a binky

Look at you now

You’re sucking blood right out of the cow

Wow.

You look beautiful.

Thanks. Thanks for the party.

Yeah, you like my little touches?

lt’s amazing.

Terrific party. You really outdid yourself, Drac.

Got to be the best one l’ve been to in 500 years.

Sorry, big man.

Mavis?

l’m crazily scared right now.

Maybe that’s a good thing.

How could you? After l shared my pain with you?

But, no… Dad, it was just a kiss.

No, you’re not allowed to kiss.

Dad, l’m allowed to do things. l’m not 83 anymore.

l’m allowed to like people, or go see the world again.

What? You saw it! You said you didn’t like it!

Maybe l want to give the village another chance.

l just need to learn, you know, just how to roll with it, like Johnny does.

No, no, you can’t go to the village again.

Maybe you can make them see that we could be friends.

No, that isn’t possible.

Well, you can’t be sure. lt’s all in how you present yourself.

No, that won’t make a difference! How do you know?

Because it just won’t! Why? Why won’t it?

Because that village doesn’t really exist!

What do you mean “doesn’t exist”?

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.