3بخش

: کوبو و دو ریسمان / بخش 3

کوبو و دو ریسمان

9 بخش

3بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

بسيارخب!

بهرحال بهت احتياجي ندارم

کوبو

متاسفم

کوبو

کوبو

پسر کوچولو

چشمت چي شده؟

تو کي هستي؟

از کجا اسمم رو ميدوني؟

ما خويشاوندانت هستيم، کوبو

خواهران مادرت

و مدت‌ها دنبالت بوديم

عاليه که ميبينيمت، کوبو

رو در رو.

بيا کوبو.

بيا پيش خاله‌هات

دليلي نداره بترسي، کوبو

ما فقط اون يکي چشمت رو ميخوايم

پدربزرگت خيلي تحسينش ميکنه

کمک!

کمک!

يکي کمک کنه!

کمک!

مراقب باشين!

فرار کنين!

ما اينجاييم، کوبو

خويشاوندانت بخاطر تو اومده

کوبو

مادر

کوبو، تو بايد زره رو پيدا کني

اين تنها شانسته

اين رو يادت باشه.

مادر!

مادر!

نه!

مادر!

کوبو

کوبو!

صدام رو ميشنوي، کوبو؟

گفتم که مادرت مُرده

روستات نابود شده

با خاک يکسان شده

ما اينجا در سرزمين‌هاي دوردست فرود آمديم

دشمنانمون زياد دور نيستن

بايد قبل از رسيدن پدربزرگ يه پناهگاه براي خودمون پيدا کنيم

بايد همين الان بريم

يالا.

پاشو بيا بريم

وقتي که داخلش بشيم.

شايد بخواي بابت بوش شکايت کني

يادت باشه که حس بويايي من ده برابر قويتر از توئه

حس ميکنم سوالي داري

کي.

سه تا سوال

فکر کنم بيشتره

سه تا اما اولش بايد يه چيزي بخوريم

چرا فقط سه تا؟

خب، اين شد سوال چهارم

چي؟

نميفهمم چه اتفاقي داره ميفته!

تو کي هستي؟

من رو نشناختي؟

تمام اين سال‌ها بايد من رو همراه وسايلت نگه ميداشتي

خب، حالا دليلش رو ميدوني

اما تو يه طلسم چوبي بودي

قدت اينقدر بود

به اون طلسم ميگفتم

آقاي ميمون

و اگه اون موقع زنده بودم

بنظرم اين حرفت توهين آميز بود

ببين مادرت از آخرين ذره جادوش براي نجات تو و زنده کردن من استفاده کرد

بيا.

بنوش

بو ميده

اينجا همه چي بود ميده

بنوش

نميخوامش

گفتم بنوش

تو ميمون بدجنسي هستي، نه؟

آره.

آره هستم

و اين شد سه تا

حالا ديگه سوالي نداري

پس فقط گوش کن

من براي محافظت از تو اينجام، کوبو

و اين يعني بايد هر کاري که ميگم رو انجام بدي

پس، اگه چيزي نخوري، ضعيف ميشي

اگه ضعيف بشي، کند ميشي

اگه کند بشي، ميميري

خيلي داغه!

بنوش

آه ببخشيد

بسيارخب بهتره قضيه رو جدي بگيري، کوبو

اين واقعيه.

داستان نيست

اون چيزا، خاله‌هات

هيچوقت گرسنه نميشن

هيچوقت نميخوابن

اونا پيدات ميکنن!

و اگه آماده نباشيم.

من رو ميکشن

و اون يکي چشمت رو ميگيرن

قراره چيکار کنيم؟

زره رو پيدا ميکنيم

تنها چيزيه که ميتونه ازت محافظت کنه

پس واقعيه

واقعي واقعي

نگران نباش.

نميخوام نگهش دارم

اين رو از سر مادرم کندم

نميخواستم

مادرت خيلي قدرتمند بود

اون ردات رو متبرک کرد که وقتي خيلي لازم بود

بتونه تو رو با پرواز فراري بده

از آخرين قدرتش براي زنده کردن من استفاده کرد

اين دستبند، موهاش، يه خاطره ست

و خاطرات چيزهاي قدرتمندي هستن، کوبو

هيچوقت گمش نکن

يه سوال ديگه؟

آخريشه

ميدوني کجاست؟

زره؟

نه.

نه نميدونم

حالا بگير بخواب

متن انگلیسی بخش

Fine!

I don’t need you anyway.

Kubo.

I’m sorry.

Kubo.

Kubo.

Little boy.

What happened to your eye?

Who are you?

How do you know my name?

We are your family, Kubo.

Your mother’s sisters.

And we’ve been looking for you for so long.

It’s so lovely to meet you, Kubo.

Face-to-face.

Come, Kubo.

Come to your aunties.

No reason to be afraid, Kubo.

We just need your other eye.

Your grandfather admires it so.

Help!

Help!

Somebody help!

Help!

Look out!

Run!

We’re here, Kubo.

Your family has come for you.

Kubo.

Mother.

Kubo, you must find the armor.

It’s your only chance.

Remember this.

Mother!

Mother!

No!

Mother!

Kubo.

Kubo!

Can you hear me, Kubo?

I said your mother is gone.

Your village is destroyed.

Burned to the ground.

We landed here in the Far Lands.

Your enemies aren’t far behind.

We must search for shelter before your grandfather comes.

We need to go now.

Come on,

get up, let’s go.

Once we’re inside,

you might be tempted to complain about the odor.

Keep in mind my sense of smellis 10 times stronger than yours.

You have questions,

Who.

You get three.

I think I have more.

Three, but first you’re gonna eat.

Why only three?

Okay, that was your first question.

What?

I don’t understand what’s happening!

Who are you?

You don’t recognize me?

All these years, you had to keep me in your pack.

Well, now you know why.

But you were a wooden charm.

You were this big.

I called that charm

“Mr. Monkey.

And if I were alive at that point,

I might have found that insulting.

Look, your mother used the last of her magic to save you and bring me to life.

Here.

Drink.

It smells.

Everything in here smells.

Drink it.

I don’t want it.

I said drink it.

You’re a mean monkey, aren’t you?

Yes.

Yes, lam.

And that’s three.

You’re out of questions now,

so just listen.

I’m here to protect you, Kubo.

And that means you have to do as I say.

So, if you don’t eat, you’ll be weak.

If you’re weak, you’ll be slow.

If you’re slow, you’ll die.

It’s too hot!

Drink.

Oh, excuse me.

Okay, you better start taking this seriously, Kubo.

This is real.

This is not a story.

Those things, your aunts,

they never get hungry.

They never sleep.

They Will find you!

And if we’re not prepared,

they’ll kill me

and take your other eye.

What are we gonna do?

We’re going to find the armor.

It’s the only thing that can protect you.

So it’s real.

Really real.

Don’t worry.

I’m not going to keep it.

I pulled that from her head.

I didn’t mean to.

Your mother was very powerful.

She blessed your robes so that when the need was most,

they would fly you away.

She used the last of that power to bring me to life.

This bracelet, her hair, it’s a memory.

And memories are powerful things, Kubo.

Never lose it.

One more question?

Last one.

Do you know where it is?

The armor?

No.

No, I don’t.

Now, go to sleep.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.