هیولایی فرا می خواند

12 فصل

بخش 03

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

به این حرفت احترام میزارم …اما بابات اصلا دلش نمیخواست

که اون به امریکا بره

و با یه زن غریبه و بچه‌ عجیبش زندگی کنه

باید الان راجع بهش صحبت کنیم

سلام کان

آه، آقا کوچولو آمد

گفتی اینا رو از کجا آوردی؟

از خونه‌ی یه پیرمرد و پیرزن مهربون

داشتن اونجا رو تخلیه میکردن تا آپارتمان بسازن و من هم مشاور املاک اونا میشم

مادرت یه فنجون چای میخواد

سبز، بدون شکر. برای من هم سیاه باشه

نظرت چیه کان؟

عاشقشه

برو باشه

یالا، یکی دیگه رو امتحان کن

بسیارخب

متوجهم، اما تو نمیتونی اینطوری پیش بری، لیزی تو باید یه تصمیمی بگیری

من تصمیمی که بتونم رو میگیرم

و تعیین میکنم کی با کانر صحبت میکنم

.برو به کانر کمک کن، وگرنه واقعا میزنه به سرم

تو و من باید حرف بزنیم

دارم چای درست میکنم

کانر گفتم دارم چای درست میکنم

…ما باید

من دشمن تو نیستم کانر من اینجام تا به مادرت کمک کنم

میدونم برای چی اومدی

اومدم چون یه بچه 12 ساله

نباید تا ازش نخواستن مجبور باشه اپن آشپزخونه رو تمیز کنه

یعنی تو تمیزش میکنی؟

بی ادب نباش

همیشه بعد از درمانش، مریضه

فردا حالش بهتر میشه و بعدش میتونی بری خونه

.بنظر میاد که حالش فردا بهتر میشه

باید راجع به این باهات صحبت کنه

راجع به چی صحبت کنه؟

راجع به اینکه تو میای و با من زندگی میکنی من هیچوقت نمیام با تو زندگی کنم

گوش کن کانر، اگه مادرت اگری وجود نداره

حالش بهتر میشه و تو میتونی بری

!لیزی؟

!لیزی

خدای من

.طاقت بیار، طاقت بیار

داروهات کجان؟

کانر؟

!کانر

من اینجام. نفس عمیق بکش

کانر خواهش میکنم خواهش میکنم دواهاش رو بده. عجله کن

داره میاد

داره میاد

بگیر

نفس عمیق

نفس عمیق

نفس عمیق

نفس عمیق

خوبه

فقط به هیچی دست نزن

باور کن، بیشترین سعیم رو میکنم که نزنم

صحبتمون تموم نشده، مرد جوان

آه، چرا تموم شد

مامان

چرا اینقدر طول دادی؟

وقتشه که اولین داستانم رو بهت بگم

من داستان نمیخوام

یه بلیط اتوبوس برای رفتن مامان بزرگم میخوام

…وقتشه که بهت

فکر کردی کجا داری میری؟ باید بهم گوش کنی

من به پیری این سرزمینم و…

تو اصلا چی میدونی؟

من همه چی رو راجع به تو میدونم، کانر اومالی

نه نمیدونی

…اگه میدونستی میدونستی که من وقت گوش دادن

به داستان‌ها احمقانه‌ی یه درخت احمق، که فقط یه خوابه، رو ندارم

خواب؟

خواب چیه کانر اومالی؟

و کیه که بگه بقیه‌ی چیزا، فقط یه خواب نیست؟

بی خیال

…امروز اومدم ببینمت، چون فکر کردم

فکر کردی اومدم که دشمنانت رو سرنگون کنم

و اژدهاهایت رو بکشم

یا حداقل در برابر مادربزرگم بهم کمک کنی

و تنها کاری که میخواهی بکنی، داستان گفتنه

داستان‌هایی راجع به اینکه چطور دشمنانم رو سرنگون کردم

داستان اینکه چطور اژدهاهایم رو کشتم

بذار داستان وقتی که به راه افتادم رو بگم

بذار عاقبت ملکه‌ی بدجنس رو بهت بگم

و اینکه چطور مطمئن شدم که دیگه هرگز دیده نمیشه

خب شروع کن

خوبه

متن انگلیسی فصل

I respect that but the last thing your father would want would be for him

to be taken off to America

to live with some strange woman and her strange child.

We have to discuss this now.

Hey, Con!

There’s the little man.

Where did you say you got these?

From a very nice old people’s home.

They’re clearing it out to make flats, and I’ll be the agent.

Your mother needs a cup of tea.

Green, no sugar. I take mine black.

What do you think, Con?

He loves it.

Go on. Okay.

Go on, try something else.

Alright.

You can’t just drift, Lizzy. You have to make some decisions.

I am making all the decisions I can,

and I will decide when I speak to Conor.

Go and help Conor with the tea or I’ll literally go insane.

You and I need to have a talk.

I’m making tea.

Conor! I said, I’m making…

We have to…

I’m not the enemy. I’m here to help your mother.

I know why you’re here.

I’m here because 12-year-old boys

shouldn’t be wiping down counters without being asked to first.

You wanna do it?

Less of your cheek.

She’s always sick after the treatments.

She’ll be better tomorrow. And then you can go home.

She’ll seem better tomorrow.

She needs to talk about this with you.

Talk to me about what?

About you coming to live with me. I’m never coming to live…

Listen to me If your mother… There’s no if!

She’ll be better and then you can go.

Lizzy?

Lizzy!

Oh, my God!

Hold on, hold on.

Where’s the medicine?

Conor!

Conor!

I’m here, darling. Deep breath.

Conor, please! Please give me the medicine.

Hurry, hurry.

It’s coming.

It’s coming.

Here we go.

Deep breath.

Deep breath.

Deep breath.

Deep breath.

It’s okay.

Just don’t touch anything.

Trust me, I’ll be doing my very best not to.

Our conversation isn’t over, young man.

Oh, yes, it is.

Mum!

What took you so long?

It is time for me to tell you the first tale.

I don’t need a tale.

I need a bus ticket for my grandma.

It is time for me to tell you the…

Where do you think you’re going? I will be listened to!

I am as old as this land and…

What do you know about anything?

I know everything about you, Conor O’Malley.

No, you don’t!

If you did, you’d know I don’t have time to listen

to stupid stories from a stupid tree that is just a dream.

A dream?

What is a dream, Conor O’Malley?

And who is to say that it is not everything else that is a dream?

Never mind.

I came to see you because I thought…

You thought I might have come to topple your enemies.

Slay your dragons.

Or at least help me with my grandmother.

But all you want to do is tell me stories.

Stories of how I toppled my enemies.

Stories of how I slew dragons.

Let me tell you a tale of when I came walking.

Let me tell you of the end of a wicked queen

and how I made sure she was never seen again.

Go on, then.

Good.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.