هیولایی فرا می خواند

12 فصل

بخش 06

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

چطوری ؟ خسته بنظر میای

من خوبم

مامان یه داروی جدید رو شروع کرده و این حالش رو بهتر میکنه

اون هر دو هفته به بیمارستان میره

و دکترها دارو رو به جریان خونش تزریق میکنن

اون تا چند روز دیگه مریضه اما دوباره حالش خوب میشه

خواهرت اوضاعش بهتره

خواهر ناتنی

آره

هنوز دوست دارم ببینیش

با مادربزرگت صحبت کردم که تو رو به لس آنجلس ببرم

ازم میخوای بیام لس آنجلس؟

آره، حتما

دوست داری، نه؟ آره

ما داشتیم به کریسمس فکر میکردیم اینطوری میتونی زمان مدرسه برگردی اینجا

پس منظورت اینه که فقط یه سری بیام اونجا؟

آره، اما عالی میشه

دوست ندارم با مامان بزرگ زندگی کنم

خونه‌ش مال پیرزن‌هاست با کلی وسایل پیرزن‌ها

نه میتونم به چیزی دست بزنم نه جایی بنشینم

حتی نمیتونم برای دو ثانیه خرت و پرت‌هام رو روی زمین بذارم

…کانر،

میخوام اتاق خودم رو داشته باشم توی خونه‌ی خودم با وسایل خودم

خب، این چیزا رو که در امریکا نخواهی داشت اونجا به سختی جا برای همه‌مون هست

برام مهم نیست کانر، گوش کن اون خیلی سخت گیره …خانواده‌ت، زندگیت، دوستانت خونه‌ش مثل موزه است مدرسه‌ت، همش اینجاست. درست نیست که تو رو از اینجا ببرم برای کی درست نیست؟

کانر

هنوز شبیه خونه‌ی مادربزرگت نشده

بعضی وقت‌ها، بعد از اینکه میخوابم باز برمیگرده بیمارستان

پرستارها میذارن روی صندلی بخوابه

هی، اینکه مادربزرگت از من خوشش نمیاد معنیش این نیست که آدم بدیه

اون میگه تو هیچوقت یه کاری رو تا آخر نمیکنی

خب، اون میتونه هر نظری داشته باشه

چه مدت اینجایی؟

تا زمانی که بتونم

یعنی چی؟

ما خیلی پول نداریم امریکا هم تعطیلات طولانی‌ای نداره

تو که امریکایی نیستی نه، اما الان اونجا زندگی میکنم

هر وقت لازم باشه برمیگردم

و تو هم برای کریسمس میای لس آنجلس

خدای من نه، توی اون خونه‌ی فسقلی‌ت جایی برای من نیست

کانر

برای چی اومدی؟

کانر صبر کن

کانر، فردا میبینمت، نه؟

هنوز کلی وقت داریم

حالا که خراب کردن ادامه داره باید بگم واقعا رقت انگیز بود

حالا اومدم که داستان دوم رو بگم

به همون بدی داستان قبلیه؟

اگه منظورت اینه که آخرش با یه ویرانی تموم میشه، آره

داستان مردیه که فقط به فکر خودش بود

مردی که اونقدر که باید سخاوتمند نبود

و مردی که واقعا خیلی بد تنبیه شد

.این داستان‌ها واقعی نیستن اونا هیچ فایده‌ای ندارن

داستان‌ها موجوداتی سرکش هستن، کانر اومالی

وقتی اونا رو رها میکنی کی میدونه چه خرابی‌ای به بار میارن؟

!آره

بسیارخب

خب، شروع کن

خوبه

150سال قبل آینده فرا رسید

کارخونه‌ها مثل علف هرز روییدن

درختان سقوط کردن و رودخانه‌ها آلوده شدن

و آسمان از دود و خاکستر، خفه شد

اما اگه میدونستی کجا رو نگاه کنی .هنوز سرسبزی بود

در حاشیه‌ی این شهر مردی لجوج زندگی میکرد که قصد تغییر کردن نداشت

درآمدش از راه‌های سنتی پزشکی بود

با گیاهان و پوست درختان و معجون‌هایی که از جوشاندن برگ‌ها و میوه‌ها میساخت

روستاییان اون رو به اسم عطار میشناختن

چی؟ -

.عطار قدیم‌ها به داروساز میگفتن

خب، از اول همین رو میگفتی

ضمنا یه کشیش جوان در این روستا بود

یه مرد روشن و مهربان

که فقط بهترین‌ها را برای حضار در کلیسایش میخواست

اون علیه روش‌های قدیمی عطار خطابه کرد

و بدخلقی و حریص بودن عطار

باعث شد که این خطابه‌ها خیلی به دل مردم بنشیند

…و هرچه قدر او بیشتر تلاش کرد که به مردم کمک کند

تجارتش کسادتر شد که باعث شد که عصبانی‌تر بشه

در حیاط خانه‌ی کشیش هم یه درخت سرخدار بود

همون تپه‌ای که توش زندگی میکنی

درخت سرخدار، مهمترین درخت بین گیاهان دارویی‌ست

چرا؟ - …میوه‌ش، پوستش -

برگش، اونا میسوزن و با زندگی عجین میشن

و میتونن تقریبا هر ناخوشی رو درمان کنن

واقعا؟ هر بیماری‌ای؟

هر بیماری‌ای که قابل درمان باشه البته اگر یه عطار کاربلد، دارو رو ترکیب کنه

عطار، بدجوری دنبال درخت سرخدار بود

اما برای به دست آوردن این چیزها

متن انگلیسی فصل

How you doing? You look tired.

I’m fine.

Mum’s on this new medicine. It’ll make her better.

She goes into hospital once every two weeks

and they pump the medicine into her bloodstream.

She is sick for the next few days, but she is better again.

Your sister’s doing better.

Half-sister.

Yeah.

I’d still love you to meet her.

I’ve been talking with your grandma about bringing you out to LA.

You want me to come to LA?

Yeah, absolutely!

You would you like that, wouldn’t you? Yeah.

We were thinking over Christmas. You can be back here in time for school.

So you mean just for a visit, then?

Yeah, but it would be great.

I don’t want to live with Grandma.

It’s an old lady’s house, with old lady’s things.

You can’t touch anything or sit anywhere.

You can’t leave a mess for two seconds.

Conor…

I want to have my own room in my own house and my own things.

You wouldn’t have that in America. There’s barely enough room for us.

I don’t care! Conor, listen.

She is so strict. Your family, your life, your friends…

Her house is like a museum! All of it is here.

It’d be unfair to take you out of it. Unfair to who?

Conor.

Doesn’t look like your grandma’s home yet.

She sometimes goes back to the hospital after I go to bed.

The nurses let her sleep in a chair.

Just because she doesn’t like me, doesn’t make her a bad person.

She says you’re all start and no finish.

Well, she is entitled to her own opinion.

How long are you here for?

As long as I can be.

What does that mean?

We don’t have a lot of money. And Americans don’t get a lot of holidays.

You’re not American. But I live there now.

I’ll come back whenever I need to.

And you are gonna come to LA for Christmas.

In your cramped house, where there’s no room for me.

Conor!

Why did you come?

Conor, wait!

Conor, I’ll see you tomorrow, yeah?

There’s still loads of time!

As destruction goes, that was remarkably pitiful.

Now, I have come to tell you the second tale.

Is this as bad as the last one?

It ends with proper destruction, if that’s what you mean.

It’s about a man who thought only of himself,

who wasn’t as generous as he should have been.

A man who gets punished very badly indeed.

Stories aren’t real, though. They don’t help anything.

Stories are wild creatures, Conor O’Malley.

When you let them loose, who knows what havoc they might wreak?

Oh, yes!

Okay.

Go on, then.

Good.

150 years ago, the future came.

Factories grew in the landscape like weeds.

Trees fell, rivers blackened

and the sky choked on smoke and ash.

But there was still green if you knew where to look.

On the edge of this town lived a stubborn man who refused to change.

He dealt in the old ways of medicine,

herbs and barks and concoctions brewed from berries and leaves.

Villagers only ever called him the apothecary.

The what?

The apothecary. An old fashion name for pharmacist.

Why didn’t you just say?

There was also a young parson in this village,

an enlightened man and a kind one

who just wanted the very best for his congregation.

He preached against the apothecary’s use of the old ways,

and the apothecary’s foul temper and greed

made certain some of these sermons fell on eager ears.

Much as he tried to keep on helping the community,

his business sank, which only made him grow bitter.

On the parsonage grounds there also lived a yew tree.

That’s the hill where you live.

The yew tree is the most important of all the healing trees.

Why? Its berries, its bark,

they thrum and burn and twist with life.

It can cure almost any ailment.

Really? Anything?

Anything that can be cured, if mixed by the right apothecary.

The apothecary wanted the yew tree very badly.

But in order to harvest these things

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.