انجمن شاعران مرده

14 بخش

5بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 9 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

من يه شاعر مرده ام

بچه ها بياين اينجا

اينجا خيلي مرطوبه

خداي من ! چارلي ! تو مي خواي ما سيگاري کني ؟

سيگار کشيدن درست از همين جا شروع مي شه

تو خوبي ؟

خيلي خوب ، آتيشو فراموش کنيد

شروع مي کنيم آقايون

ما اينجا گرد هم آمده ايم تا گروه ولتون از انجمن شاعران مرده رو

بازگشايي کنيم

اين جلسات رو من به همراه

ساير اعضاي جديد گروه که حضور دارند برگزار خواهيم کرد

تاد اندرسون ، چون ترجيح مي ده که شعر نخونه

صورت جلسه رو تنظيم مي کنه

حالا مي خوام پيام مرسوم افتتاحيه رو

از زبان يکي از اعضاي انجمن: هنري ديويد ثارو بخونم

من به ميان جنگل رفتم ، چون سر آن داشتم که آگاهانه زندگي کنم

من بر آن شدم که ژرف بزيم و تمامي جوهر حيات را بمکم

من دوميش خوام بود

هر آنچه را که زندگي نبود ، ريشه کن کنم

تا آن دم که مرگ به سراغم مي آيد

چنين نپندارم که نزيسته ام

کيتينگ ، يه چند صفحه ديگر رو علامت گذاري کرده خيلي خوب ، زنگ تفريح

يه حفره عميق اينجاست ، همينجا دراز بکش

رو گل و لاي؟ ما پاهامونو رو گل و لاي دراز کنيم ؟

ميکس ، کتتو بنداز زمين ، مثل پتوي پيک نيک

از کت ميکس استفاده کن

هيچي رو پشتت قايم نکن

هي! شما بچه ها هميشه با سيگار من مفتخوري مي کنين ؟

يه دقيقه صبر کن

کي نصف کيک رو برداشته من دارم نصف ديگشو مي خورم

هوا تاريک و باراني بود ، و آن بانوي پير

که اشتياقي وافر در حل پازلهاي پيچيده داشت

در خانه خويش ، پشت ميزش نشست ، تا يک پازل جديد ديگر را کامل کند

ولي هنگامي که قطعات را کنار هم قرار مي داد

با حيرت متوجه شد

که تصوير پازل ، تصويري از اتاق شخصي خودش است

و تصوير مرکز پازل

تصوير خودش

وقتي با دستهاي لرزان 4 قطعه آخر را کامل کرد

ديوانه اي با صورتي وحشتناک از آن سوي پنچره به او خيره نگاه مي کرد

و آخرين صدايي که بانوي پير شنيد

صداي شکستن ليوان بود

چرا ، واقعيه ، حقيقت داره

من يکي بهتر از اين داستان بلدم

يه روز دو جوان عاشق بودند که تازه با هم ازدواج کرده بودند

و شبي در حال رانندگي در جاده اي طولاني ، در جنگل بودند

که بنزينشون تموم مي شه ، و يه مرد ديوونه

من اين داستانو خيلي دوست دارم

من اينو قبلا گفته بودم نه تو نگفته بودي

من اينو تو کلاس ششم وقتي رفته بوديم کمپ شنيدم پارسال

در يک منزل بين راه ، در جاده اي پرخطر

مردي به نام ويليام بلوت زندگي مي کرد

او زني داشت که زندگيش را تباه کرده بود

زني که دائما او را فاسق مي کرد

و يک شب با يک نقشه خائنانه

گلويش را بريد

اه ، ديگه داره بدتر مي شه

مي خواين يه شعر واقعي بشنويد ؟

دوست دارين ؟ نه ، من که احتياجي ندارم

چي ؟ تو هم يه شعر آوردي ؟ تو شعر حفظ کردي ؟

تو شعر حفظ کردي ؟

يه قطعه شعر اصل از چارلي دالتون

مي دوني تاريخي مي شه

اونو از کجا آوردي ؟

مرا عشق ورزيدن مي آموزي ؟

تو خود فراگير

چرا که من در اين وادي استادم

و خداي عشق ، اگر هم که باشد

من خود به او عشق ورزيدن خواهم آموخت

خودت اونو نوشتي ؟

آبراهام کاولي

خوب ، بعدي کيه ؟

آلفرد لرد تنيسون

بياييد ياران من

هنوز براي جستجوي دنياي تازه دير نشده است

برآنم تا در وراي غروب بادبان برافرازم

و گرچه ، ديگر آن قدرتي نيستيم که پيشتر

زمين و آسمان را برهم مي زديم

اکنون ديگر همين گونه ايم که هستيم

همسان خمير مايه اي از قلبهاي بي باکيم

که ما را در پي زمان و سرنوشت رنجور ساخته ، ولي همچنان راسخيم در اراده مان

براي تلاش ، جستن ، يافتن

و تسليم نشدن

من آييني داشتم ، ديدگاهي داشتم

من نتوانستم از تمسخر و استهزاي آنها روي برگردانم

بعد ، من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

بعد ، من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي وارد شدم

و درختان جنگل را با يک شيار طلايي بريدم

من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

و درختان را با يک شيار طلايي بريدم

من يک کنگويي را ديدم و به تاريکي جنگل وارد شدم

انسان خسته نيست ، او به ستوه آمده است

نگوييد غمگين ، بگوييد

تو بگو آقاي اوراستريت ، تو که اون گوشه کز کردي

دلتنگ دقيقا ، دلتنگ

زبان به يک دليل اختراع شده ، اون دليل چيه آقاي اندرسون ؟

يالا بگو ديگه تو يه انساني يا يه آميب ؟

آقاي پري ؟

براي برقراري ارتباط

نه براي اظهار عشق به زنها

امروز قراره درباره

ويليام شکسپير صحبت کنيم واي خداي من

مي دونم ، خيلي از شما به حد کافي

در جستجوي اين هستيد که اصولي و ريشه اي کار کنيد

ما مي خوايم در مورد شکسپير صحبت کنيم

به عنوان کسي که شعر مي نويسه و به عنوان چيزي که تاثير برانگيزه

حالا بعضي از شما آثار شکسپير رو ديديد : مثل اين

اي امپراتور عشق! دوستت را به اين سو فراخوان

اما محاله يکي از شما از آقاي مارلون براندو چيزي ديده باشيد

مي دوني اون يکي شکسپير مي تونه متفاوت باشه

از دوستان ،عشق ، از اطرفيان گوشتونو به من قرض بديد

شما حتي مي تونيد جان وين رو به خوبي مک بث تصور کنيد

خوب ، اين شمشيري نيست که قبلا ديدمش ؟

سگها قربان؟ اوه ، نه فقط حالا

بلکه من مدتهاست که از داشتن يه سگ خوب لذت مي برم ، قربان

شما خودتون به تنهايي مي تونيد سه برابر يه وعده غذاي سگ رو بخوريد

از کوفته برنجي سگي شروع کنيد

بعد براي ميان وعده هم بريد سراغ غذاي بريانتون

و براي دسر هم دسر يخ زده مخصوص سگهاي چيني رو بخوريد

بعد مي تونيد دندونهاتو نو با پنجه کوچيکتون پاک کنيد

چرا من اينجا ايستادم ؟

کسي مي دونه ؟ تا خودتونو بلندتر احساس کنيد

نه ، ولي از مشارکتتون ممنونم آقاي دالتون

من بالاي ميز ايستادم

تا به خودم يادآوري کنم که ما بايد به چيزها با ديدي متفاوت بنگريم

ببينيد ، جهان از اين بالا متفاوت به نظر مي رسه

حرف من رو باور نمي کنيد ؟

بياين ، خودتون ببينيد ، بياين

يالا بياين ، فقط زماني مي تونيد چيزي رو واقعا بشناسيد که

بتونيد با ديدگاهي متفاوت بهش نگاه کنيد

حتي اگه نادرست يا احمقانه به نظر بياد

مي تونيد امتحان کنيد

حالا وقتي که مطلبي رو مي خونيد ، تنها فکر نويسنده رو مد نظر قرار نديد

ببينيد نظر خودتون درباره اون چيه

بچه ها ، بايد تلاش کنيد تا صداي خودتونو پيدا کنيد

چون هر قدر ديرتر شروع کنيد

امکان دستيابي به اين هدف رو کمتر مي کنيد

ثارو گفته : عمر بيشتر انسانها در ياسي خاموش سپري مي شود

اجازه نديد اين اتفاق بيافته ،خطر کنيد

مثل موشها فقط از لبه ميز رد نشيد ، به اطرافتون هم توجه کنيد

حالا بفرماييد جلو ، آقاي پيکس ، متشکرم

بله

شهامتتونو نشون بديد و دنياي جديد رو پيدا کنيد

علاوه بر انشاء

ازتون مي خوام که هر کدومتون يه شعر بنويسيد ، يه کار بکر از خودتون

بله ، درسته

و بعد اونو در کلاس روز دوشنبه با صداي بلند بخونيد

فرصت خوبيه آقايون

آقاي اندرسون

فکر نکن نمي دونم اين تکليف تا چه حد تو رو وحشت زده کرده ، موش زير زميني

متن انگلیسی بخش

Yarr! I’m a dead poet. Jesus, Charlie.

Guys, over here. Ha, ha, ha. You’re funny. You’re real funny.

It’s too wet.

God, you trying to smoke us out of here?

No, the smoke’s going right up this opening.

You okay? Arghh.

Oh, God. Clod.

All right, all right, forget the fire. Forget it, forget it.

Let’s go, gentlemen. It’s like trying to light a swamp.

I hereby reconvene the Dead Poets Society.

Yay.

Welton Chapter.

The meetings will be conducted by myself

and the other new initiates now present.

Todd Anderson, because he prefers not to read,

will keep minutes of the meetings.

I’ll now read the traditional opening message

by society member Henry David Thoreau.

“I went to the woods because I wanted to live deliberately.

I wanted to live deep and suck out all the marrow of life.”

I’ll second that.

“To put to rout all that was not life,

and not, when I had come to die, discover that I had not lived.”

And Keating’s marked a bunch of other pages.

All right, intermission.

Dig deep, right here. Right here, lay it down.

On the mud? We’re gonna put our food on the mud?

Meeks, put your coat down. Picnic blanket.

Use Meeks’ coat. “Use Meeks’ coat.”

Don’t keep anything back, either.

You guys are always bumming my smokes.

Raisins? Yeah.

Wait a minute.

Who gave us half a roll? I’m eating the other half.

Come on. What, you want me to put it back?

It was a dark and rainy night.

And this old lady who had a passion for jigsaw puzzles

sat by herself in her house at her table to complete a new jigsaw puzzle.

As she pieced the puzzle together, she realized to her astonishment

that the image that was formed was her very own room,

and the figure in the center of the puzzle, as she completed it,

was herself.

And with trembling hands, she placed the last four pieces

and stared in horror

at the face of a demented madman at the window.

The last thing that this old lady ever heard

was the sound of breaking glass.

No shit. Yes.

This is true. This is true.

I’ve got one that’s even better than that.

I do. There’s a young married couple,

and they’re driving through the forest at night from a long trip.

They run out of gas, and there’s a madman…

That thing with the hands? And he cuts her husband’s head off?

I love that story. I told you that one.

You did not. I got that in, uh, camp in sixth grade.

In a mean abode in the Shanking road Lived a man named William Bloat;

Now, he had a wife The plague of his life

Who continually got his goat.

And one day at dawn With her night shift on

He slit her bloody throat.

Oh, and it gets worse. You want to hear a real poem?

Want this? No, I don’t need it. Get this out of here.

Did you bring one? You memorized a poem?

I didn’t memorize a poem. Move up.

An original piece by Charlie Dalton. An original piece.

Take center stage. You know this is history, right?

This is history.

Where did you get that?

Teach me to love? Go teach thy self more wit;

I chief Professor am of it.

The God of Love If such a thing there be

May learn to love from me.

Wow. Did you write that?

Abraham Cowley.

Okay, who’s next?

Alfred Lord Tennyson.

Come, my friends

‘Tis not too late to seek a newer world.

For my purpose holds To sail beyond the sunset.

And though we are not now

That strength which in old days Moved earth and heaven;

That which we are, we are

One equal temper of heroic hearts

Made weak by time and fate But strong in will

To strive, to seek, to find

And not to yield.

Then I had religion And then I had a vision.

I could not turn From their revel in derision.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo Creeping through the black

Cutting through the forest With a golden track.

Take it, Meeks. Take it away.

Cutting through the forest With a golden track.

Then I saw the Congo creeping through the black

A man is not very tired, he is exhausted.

And don’t use “very sad,” use… Come on, Mr. Overstreet, you twerp.

Morose? Exactly, morose.

Now, language was developed for one endeavor, and that is?

Mr. Anderson? Come on, are you a man or an amoeba?

Mr. Perry?

To communicate. No. To woo women.

Today we’re gonna be talking about William Shakespeare.

Oh, God. I know.

A lot of you look forward to this

about as much as you look forward to root canal work.

We’re gonna talk about Shakespeare

as someone who writes something very interesting.

Now, many of you have seen Shakespeare done very much like this:

O, Titus, bring your friend hither.

But if any of you have seen Mr. Marlon Brando,

you know Shakespeare can be different.

Friends, Romans, countrymen, lend me your ears.

You can also imagine John Wayne as Macbeth going:

“Well, is this a dagger I see before me?”

“Dogs, sir?”

“Oh, not just now.”

“I do enjoy a good dog once in a while, sir.

You can have yourself a three-course meal from one dog.

Start with your canine crudit�s,

go to your Fido flamb� for main course, and for dessert, a Pekingese parfait.

And you can pick your teeth with a little paw.”

Why do I stand up here? Anybody?

To feel taller. No.

Thank you for playing, Mr. Dalton.

I stand upon my desk to remind myself

that we must constantly look at things in a different way.

You see, the world looks very different from up here.

You don’t believe me?

Come see for yourselves. Come on.

Come on.

Just when you think you know something,

you have to look at it in another way.

Even though it may seem silly or wrong, you must try.

I stand upon my desk to remind myself

Consider what you think.

Boys, you must strive to find your own voice.

Because the longer you wait to begin, the less likely you are to find it at all.

Thoreau said, “Most men lead lives of quiet desperation.”

Don’t be resigned to that. Break out.

Don’t just walk off the edge like lemmings, look around you.

There. There you go, Mr. Priske. Thank you, yes.

Dare to strike out and find new ground.

Now, in addition to your essays,

I would like you to compose a poem of your own. An original work.

That’s right.

You have to deliver it aloud in front of the class on Monday.

Bonne chance, gentlemen.

Mr. Anderson?

Don’t think that I don’t know

that this assignment scares the hell out of you, you mole.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.