2بخش

: عصر یخبندان / بخش 2

عصر یخبندان

10 بخش

2بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

يک قاصدک؟

ما موفق شديم

چي؟

تو چشمان زيبايي داري

از جلوي صورتم برو کنار

تو و من . تيم عالي ايي ميشيم

منظورم اينه که نظرت چيه با هم به سمت جنوب بريم؟

عاليه آره ، بشين پشتم و کل راه رو استراحت کن

جدا؟ نه

صبر کن . تو نميخواي به جنوب بري؟

فصل عوض شدن ، غريضه ي کوچ کردن؟

هر چيزي از اين زنگوله؟ گمان نميکنم . خداحافظ

باشه ، پس بابت کمک ممنونم ميتونم از اينجا برم بيرون

هي ، راسوي رسيده صبر کن تا ما برسيم اون پايين

اون چيزهاي راه جنوب که اهميت داره گرما ، شلوغي ، کسي به چيزي نياز نداره؟

عالي نيستش؟ من و تو ، دو تا مجرد وحشيانه به هم بکوبيم

نه ، تو فقط يک محافظ شخصي ميخواي پس تو نميتوني يک هم سفري بشي

تو پستاندار خيلي باهوشي هستي

ميتوني پيشقدم راه بشي آقاي گنده؟

منفرد منفرد؟

نظرت درباره ي پسر ماموت بداخلاق چيه؟ يا پسر غمگين … غمگين

دست از دنبال کردن من بردار

باشه ، پس تو نژاد داري ببين ، تو حتي نميفهمي که من اينجا هستم

فقط زيپ دهنم رو وقتي که ميخوابم بگم….

به اين بچه ي کوچيک زيبا نگاه کن ، ديئگو

زيبا نيست که اون به صبحانه ي ما ملحق بشه؟

بدون اون تمايلي به صبحانه ندارم

مخصوصا از زماني که پدرش نصف گروه ما از بين برد و براي گرم شدن پوست ما را پوشيد

يک چشم براي يک چشم ، اينطور فکر نمي کني؟

بزار به اون آدم نشون بديم ، وقتي که سر به سر يک سبرس ميزاره چه اتفاقي مي افته

افراد رو به حالت آماده باش در بيار. در طلوع آفتاب حمله مي کنيم

و ديئگو . اون بچه رو بيارش. زنده

اگر ميخوام از انتقامم لذت ببرم ، ميخوام که تازه و شيرين باشه

اوف . من خسته شدم

اون پناهگاه تو هستش؟

هي . تو گنده هستي تو کلي چوب داري من کوچولو هستم

تو يک چوب نصفه داري

آره ، اما با چوب کوچک خودم و مغز باهوشم

من بايد آتش درست کنم

فريبنده

خواهيم ديد که امشب توانايي مغزي بر توانايي بدني پيروز خواهد شد

هي ، فکر کنم جرقه ديدم

شانسي هستش که من بتونم به زور با يک پسر اونجا ، جا بشم؟ شريک قديمي؟

کس ديگه ايي هستش که بتوني اذيتش کني؟

دوستان؟ خانواده؟ جانوران زهري؟

خانواده ام من رو رها کرد . اونا بدون من کوچ کردن

بايد مي ديدي که سال گذشته چيکار کردن

ميدوني که منظورم چيه . اونا زود بيدار شدن و دست و پاهام رو بستن

و بعدش دهنم رو بستن و در خونه رو مسدود کردن و راهشون از ميان آب گرفتن رفتن ، و من جا موندم

و …. به هر حال که به اونا نياز داره؟

خب تو چي؟ خانواده داري؟

باشه ، فهميدم تو خسته ايي خب ، فردا صبح بيشتر در موردش حرف ميزنيم

منفرد؟ منفرد

آیا میتونی قطره رو جمع کنی؟

يالا ، هيچ کسي به اون زودي خوابش نميره

مندی!

ديئگو هستش ، برگرديد عقب

بجه کجاست؟

زمان سقوط از دستش دادم از دست داديش؟

من بچه رو ميخوام ، ديئگو برام بگيرش

بهتره که پيداش کني مگر اينکه بخواي به عنوان نفرات خدمت کني

ما به بالاي قله ي هف ميريم . اونجا مارو ملاقات کن

بهتره که زنده باشه

با اون ميتونيم بهت اعتماد کنيم ، ديئگو؟

بريم

متن انگلیسی بخش

A dandelion?

We did it!

What?

You have beautiful eyes.

Get off my face.

Wow you and me we make a great team.

I mean. Whatd you say we just head South together?

Great! Yeah hey jump up on my back and relax your whole way.

Wow. Really? No.

Wait arent you going to South?

The changing seasons migration instincts?

Any of this a-ringin a bell? I guess not bye.

Okay then thanks for the help. I can take it from here.

Hey you over-grown weasel. Wait till we get down there.

Ohohou. That south thing is way overrated. The heat the crowd. Who needs any?

Isnt this great? You and me two bachelors knockin about in the wild.

No you just want a bodyguard so you dont become somebodys side dish.

Youre very shrewd mammal.

Can you lead the way Mr. Big Guy? Didnt get the name.

Manfred. Manfred? Yuck.

How about Manny the Moody Mammoth? Or Manny the Melancholy… Manny the…

Stop following me.

OK so youve got issues. Look you wont even know Im here.

Ill just zip the lip when I say…

Look at the cute little baby Diego.

Isnt it nice if hell be joining us for breakfast?

It wouldnt be breakfast without him.

Especially since his daddy wiped out half our pack and wears our skin to keep warm.

An eye for an eye. Dont you think?

Lets show that human what happens when he messes with Sabers.

Alert the troops. We attack at dawn.

And Diego bring me that baby. Alive.

If Im gonna enjoy my revenge I want it to be fresh.

Phew. Im wiped out.

Thats your shelter?

Hey. Youre a big guy. You got a lot of wood. Im a little guy.

Youve got half a stick.

Yeah but with my little stick and my highly evolved brain…

I shall create fire.

Fascinating.

Well see if brains triumph over brawn tonight. Now wont we?

Hey I think I saw spark.

Any chance I can squeeze in there with you Manny? Old pal?

Isnt there someone else you can annoy?

Friends? Family? Poisonous reptiles?

My family abandoned me. They just kinda migrated without me.

You should see what they did last year.

You know I mean. They woke up early and finely tied my hands and feet.

and they gagged me with a fieldmouse barricaded the cave door and covered their tracks went through water so ld lose their scent

and… who needs em anyway?

So what about you? Youve family?

Okay youre tired I see. Well well talk more in the morning.

Manfred? Manfred.

Could you scooch over a drop?

Come on nobody falls asleep that fast.

Manny!

Theres Diego fall back!

Wheres the baby?

Ive lost it over the falls. You lost it?

I want that baby Diego. Ill get it.

Youd better. Unless you want to serve yourself as the replacement.

Well go up to Half peak. Meet us there.

Itd better be alive.

Can we trust you with that Diego?

Lets go!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.