9بخش

: مری و مکس / بخش 9

مری و مکس

10 بخش

9بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

لن بالاخره موفق شد و بعد از 45 روز

تونست بر بيماريش که ترس از بيرون اومدن بود، غلبه کنه!مُرده شور برده

مريِ عزيز

در ضميمه نامه برات کلکسيونِ کامل نوبلت ها رو فرستادم

به عنوان يه نشونه که تو رو بخشيدم

وقتي کتابت دستم رسيد … احساساتِ درونم

جوري بودن که انگار گذاشتمشون تو ماشين لباسشويي و دارن بهم مي خورن

درست احساسي رو داشتم که يه بار اتفاقي لبامو بهم منگنه کردم

تو رو به اين خاطر مي بخشم که کامل نيستي

تو هم ناکاملي، مثل من

تمام انسان ها ناکامل هستن

حتي اون گدايي که جلوي آپارتمان من که خيابون رو کثيف مي کنه

وقتي جوون بودم، دوست داشتم هر کسِ ديگه اي باشم بجز خودم

اون گفت که بايد با خودم کنار بيام با تمام عيب و نقص ها

ما خودمون نيستيم که عيب و نقص رو انتخاب مي کنيم

اونا بخشي از وجود ما هستن و بايد باهاشون کنار بيايم

اگرچه دوستامون رو مي تونيم انتخاب کنيم

و من خوشحالم که تو رو انتخاب کردم

دکتر برنارد هازلهاف يه چيزِ ديگه هم ميگه

اينکه زندگي هر کس مثل يه راهِ بي انتهاست

بعضي هاشون صاف و آسفالت شده هستن و بعضي ديگه مثل مالِ من

پر از شکاف و پوست موز و ته سيگارن

راهِ تو هم احتمالا مثلِ راه منه البته با شکاف هاي کمتر

اميدوارم يه روزي راهِ ما به هم برسه

و بتونيم با هم يه شيرِ غليظِ شيرين بخوريم

تو بهترين دوستِ مني تو تنها دوستِ مني

دوستِ نامه نويسِ تو در آمريکا مکس جري هاروويتز

در ضمن تازگي يه کار فوق العاده پيدا کردم

تنها کاري که بايد انجام بدم خوردن و تيک زدنِ گزينه هاست

مکس؟

سلام؟

!مکس، ما هستيم

!بالاخره رسيديم

اوه، مکس؟

مکس اون روز صبح با آرامش درگذشته بود

بعد از اينکه آخرين شيرِ غليظِ شيرينش رو خورده بود

تو بهترين دوستِ مني تو تنها دوستِ مني

مري پيش خودش فکر کرد که مکس بوي گياه شيرين بيان و کتاب هاي خاک خورده ميده

در حالي که اشک از چشماش سرازير شده بود

چشمايي به رنگ چاله هاي آب گرفته گِل آلود

متن انگلیسی بخش

Len had saved the day and after 45 years

he finally conquered his agoraphobia. Moron!

Dear Mary,

please find enclosed my entire Noblet collection

as a sign that I forgive you.

When I received your book, the emotions inside my brain

felt like they were in a tumble dryer, smashing into each other.

The hurt felt like when I accidentally stapled my lips together.

The reason I forgive you is because you are not perfect.

You are imperfect, and so am I.

All humans are imperfect,

even the man outside my apartment who litters.

When I was young, I wanted to be anybody but myself.

He said I would have to accept myself, my warts and all,

and that we don’t get to choose our warts.

They are a part of us and we have to live with them.

We can, however, choose our friends

and I am glad I have chosen you.

Dr Bernard Hazelhof also said

that everyone’s lives are like a very long sidewalk.

Some are well paved. Others, like mine,

have cracks, banana skins and cigarette butts.

Your sidewalk is like mine but probably not as many cracks.

Hopefully, one day our sidewalks will meet

and we can share a can of condensed milk.

You are my best friend. You are my only friend.

Your American penpal, Max Jerry Horowitz.

PS. I have recently found the perfect job with a survey company.

All I have to do is eat things and tick boxes.

Max?

Hello?

Max, it’s us!

We’re here!

Max?

Max had died peacefully that morning

after finishing his final can of condensed milk.

You are my best friend. You are my only friend.

He smelt like liquorice and old books, she thought to herself,

as tears rolled from her eyes

the colour of muddy puddles.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.