9بخش

: لبه‌ی فردا / بخش 9

لبه‌ی فردا

12 بخش

9بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

بريم اين نمايش رو برپا . کنيم .

بايد آماده بشم

کلاه ـت کجاست ؟

يدونه هم سرم نزاشتم ! يجور .

حواس پرتيه

مست کردي ؟

… من به سه تا خشاب 5.66 ديگه احتياج دارم

. هشت نارنجک و يه باتري اضافه

. بيارـش

! رفيق

. لباسات مشکل دارند

! توش يه مرده هست

! موفق شديم

! خدا رو شکر . موفق شديم

! تمومش کن

. اونجا نيست -

منظورت چيه ؟ -

. به نظرم که هيچوقت اونجا نبوده

. اونا ها ميدونستند که داريم ميايم برامون کمين کرده بودن

. اون تصورات يه تله بودند

مثل تصوراتي که “ ريتا “ ديد .

توي وردان که يه تله بودند

نزديک بود منو بکشه . اما نکشت ! دنبال خون من بود

… پس اونا ميدونن که تو کي هستي . اونا

. اونا ميخواند که قدرتشون برگرده

بالاخره از يه راهي بهش دست پيدا ميکنند

. مگر اينکه ما امگا رو پيدا کنيم

راه ديگه اي نيست . کارمون تمومه - . نه -

. کارمون تموم نيست

نمي تونم راش بندازم

توي “ تالار سفيد “ از اين يه

. نمونه ي اوليه ساخته بودي

. آره ، و بخاطر اخراج شدم . خيلي متشکرم

اين چيه ؟ - . دستگاه گيرنده -

هنگام متصل کردنش به آلفا موجي

. رو بوجو مياره که ما رو به امگا وصل ميکنه

. در هر حال اين ايده ي اصليه

. من نمي تونم راهش بندازم نه با اين تجهيزاتي که دارم

وسايلي که نياز داري رو از کجا گيربياريم ؟

موضوع همينه . وقتي که توي تالار سفيد “ بودم ، يدونه ساختم “

حتي آماده ي امتحان کردنش بودم

وقتي که ماجرا رو به رئيسم

! گفتم ، شغلم رو از دست دادم

فکر ميکردند که اون ديونست

. پس ما بايد بريم تالار سفيد

اون وقتي که 10 متر مونده

. باشه به در دستگيرش ميکنند

زندان ديوانه ها . کالبد شکافي .

يادت مياد ؟ هي ، هي ، هي

چيزي رو يادتون نرفته ؟

دستگاه براي اينکه بکار بيفته به آلفاي زنده احتياج داره

. ما بهش احتياجي نداريم ! بهترشو داريم

وقتي که نماينده ي چيني بيرون اومد ، سرعت رو زياد ميکنيم

اين آقايي که بازو بند زرد داره … هميشه تو رو به ياد داره

پس سرت رو فقط بگير . پائين و کنارم بمون

. عالي بود

سه ،دو ، يک . بريم

… يک

… شيش ، هفت

… هشت

… دوازده

. پونزده ، حالا

. و ، بچرخ

خيلي خب ، به راه رفتنت ادامه بده .

مستقيم برو

. “ رابينسون “

گفتم که کسي مزاحمت ايجاد نکنه .

بهتره که کارتون مهم باشه

! سرنوشت بشريت

به اندازه ي کافي مهمه ؟

. چيزي رو که ميبينم باور نمي کنم

. من بيشتر

. بشين ، ژنرال . از ميز کارت دور شو

حرفش رو جدي مي گرفتم . اگه که جاي تو بودم

بايد اعتراف کنم ، سروان

وقتي که امروز از اين اداره رفتي … فکرشو نمي کردم که دوباره برگردي

. اونم با بهترين سرباز ـم

. برات يه داستان ميگم که به نظر مضخک آميز مياد

هر چقدر بيشتر پيش برم ، داستان . برات عقلاني تر ميشه

. بهش بگو بعدا زنگ ميزني

به کي ؟

” ژنرال دوم “ بومنت “ . از “ هالفيکس . زنگ ميزنه . هواپيماش بخاطر هواي بد تاخير خورده

بله

. ممنون “ بومنت . بعد بهت زنگ ميزنم

. نبرد فردا طلفات سنگيني به همراه داره

من نيز با سربازهايي که مي فرستي در مدت کوتاهي مي ميرم

و اين بخاطر اينه که دشمن ! از اين حمله آگاهه

… من چطور اين رو ميدونم ؟ قبل اينکه بميرم

من يه مقلد رو از بين بردم . تنها اينکه اين يکي فرق داشت

! يچيزي روم پاشيد . توي خونم

حالا من مانند اونها اين روز رو بارها و بارها زندگي ميکنم

درست همانند سرگرد . ورتاسکي “ توي وردان “

. به منشيت بگو مشکلي نيست

بهت معذرت خواهي بدهکارم ؟

. متاسفم ، ژنرال . فکر ميکردم تنهاييد

مشکلي نيست

اون دستورات رو براي امضا . کردن تو تايپ کرده

اما بخش مربوط به سوخت در . گرينويچ رو فراموش کرده

اسم تو “ آيريس “ ـه

تولدت 17 ـدهم سپتامبر ـه

… ژنرال کمکت کرده تا

. پسرت به استراليا بره تا جايي که ميتونه از جنگ دور باشه

به ژنرال بگو که قرار شامشون کنسل شده . که همين الان ميخواستي بگي

قرار شماتون کسنل شده

. مخزن سوخت رو فراموش کردي

. مشتکرم آيريس

. همش همينه

کيج “ ، بزن بريم . يالا “ . “ ريتا “ -

. بزار من … بهش دوباره شليک نکن داري چيکار ميکني ؟ -

… خيلي خب ؟ فقط

ژنرال ، اين اولين باري نيست که ما اين مکالمه رو کرديم

. چونکه شما يه دنده ايد

باور نمي کنيد وقتي بگم که . دکتر “ کارتر “ درست ميگفت

اينکه دشمن ميتونه زمان رو . کنترل کنه

حمله شکست ميخوره . مهم هم نيست چند تا سرباز کشته بشند

… تنها راه پيروزي در اين جنگ

اينه که منبع انرژي مقلد رو . پيدا و نابودش کنيم

و تنها راه پيدا کردنش اون . صندوقي که اونجاست

مهم نيست که چند بار اين … مکالمه رو باهم کرديم

شما اينکه دشمن فردا به لندن … تجاوز ميکنه رو قبول نمي کنيد

و ما شکست ميخوريم ، همه چيزمون . رو از دست ميديم

… براي يک لحظه هم شده بگيم که

… که من نميتونم تردستي هاي تو رو

. توضيح بدم

… دکتر “کارتر” بهم گفت

اين دستگاه براي کار کردن به يه مقلد زنده احتياج داره . اين به چه کار شما مياد ؟

. اين ديگه به من مربوطه - به کشور مربوطه -

طبق گفته ي تو به تمام . جهان مربوط ميشه

خب ، اگه حرفهايي که زدم رو باور داشتي ، چه کار ميکردي ؟

… من جاي اون رو پيدا ميکردم - ! امگا -

. و به کل نابودش ميکردم

شما از لحاظ ذهني آماده ي اين نبرد نيستيد ، و هرگز هم نمي شيد

متن انگلیسی بخش

Let’s get this show on the road. I gotta suit up.

Where’s your helmet?

Never wear one. It’s a distraction.

Have you been drinking?

I need three more clips of 5.56…

…eight grenades and an extra battery.

Get it.

Oi!

Oi, mate!

There’s something wrong with your suit.

There’s a dead guy in it.

Whoo-hoo!

We made it!

Thank God, we made it!

Finish it!

  • It isn’t there. - What do you mean?

My guess is it never was.

They knew we were coming. They ambushed us.

The visions were a trap.

Just like Rita’s visions were a trap at Verdun.

It could have killed me, but it didn’t. It was after my blood.

So they know who you are. They…

They want their power back.

They’re gonna get it one way or another. Unless we find the Omega.

  • There isn’t any other way. We’re finished. - No.

We’re not finished.

I can’t get it to work.

You built a prototype at Whitehall.

Yes, and I got fired for it, thank you very much.

  • What is this thing? - It’s a transponder.

Stick it into the Alpha and it taps into the wavelength connecting it to the Omega.

That’s the idea, anyway.

I can’t get it to work. Not with the equipment I have.

How do we get what you need?

That’s the thing. When I was at Whitehall, I built one.

I was even ready to test it.

When I told my superiors about it, I lost my job.

They thought he was crazy.

So we need to go to Whitehall.

She’d be arrested…

…10 feet from the door. Psych ward, dissection, remember?

Hey, hey, hey.

Aren’t you forgetting something?

The transponder requires a live Alpha to make it work.

We don’t need one.

We got the next best thing.

When the Chinese delegation comes out…

…we pick up the pace.

This guy with the yellow armband always recognizes you…

…so just keep your head down and stay to my right.

Nicely done.

Three, two, one. Go.

One…

Six, seven…

…eight…

Twelve…

Fifteen. Now.

And, turn.

Okay. Keep walking. Just stare straight ahead.

Robinson.

I’ve asked not to be disturbed. This had better be critical.

The fate of mankind.

Critical enough?

I don’t believe what I’m seeing.

I’ve had more than my share of that.

Sit down, general. Stay away from the desk.

I’d take her…

…very seriously if I were you.

Have to hand it to you, major.

When you left this office today, I never imagined you’d be back…

…let alone with my most decorated soldier.

I’m gonna tell you a story. It’s gonna sound ridiculous.

The longer I talk, the more rational it’s going to appear.

Tell him you’ll call back.

Tell who?

Major General Beaumont, calling from Halifax. His plane’s just been delayed. Bad weather.

Yes.

Thank you, Beaumont. I’ll call you back.

Tomorrow’s invasion…

…is a slaughter. I’m dead within minutes of landing…

…along with every other soldier you are sending.

And that’s because the enemy knows we’re coming.

How do I know this? Before I died…

…I killed a mimic, only this one was different.

It passed something on to me. In my blood.

Now I live the same day over and over again.

Just like they do.

Just like Sergeant Vrataski…

…at Verdun.

Tell your secretary everything’s fine.

Beg your pardon?

Sorry, general. I thought you were alone.

It’s fine.

She typed up those orders for you to authorize.

But she left out the ones referring to the fuel dump…

…at Greenwich.

Your name is Iris.

Your birthday is September 17th.

The general pulled some strings…

…stationed your son in Australia, as far from the war as possible.

Tell the general…

…his dinner’s been canceled. Call just came in.

Your dinner was canceled.

You forgot the fuel dump.

Thank you, Iris.

That’ll be all.

  • Cage, let’s go. Come on. - Rita.

  • Let me… Don’t shoot him again. - What are we doing?

Okay? Just…

General, this isn’t the first time we’ve had this conversation.

That’s because you’re stubborn.

You won’t believe me when I tell you…

…that Dr. Carter was right.

That the enemy can manipulate time.

The invasion will fail. No matter how many bodies you throw at it.

The only way to win this war is…

…by finding this power source of the mimic horde and killing it.

And the only means of finding it is in that safe right there.

No matter how many times we have this conversation…

…you refuse to accept that the enemy breaks through to London tomorrow…

…and we lose. We lose everything.

Let’s say for one moment…

…that I can’t rationally explain…

…your impressive parlor tricks.

Dr. Carter told me…

…this device requires a live mimic to work. What use is it to you?

  • That’s my concern. - On the contrary.

According to you, this concerns the whole world.

Well, what would you do if you believed everything I just told you?

I would locate this…

Omega.

Bomb it out of existence.

You’re not mentally equipped to fight this thing. And you never will be.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.