بخش 03

: منجمد 2 / فصل 3

بخش 03

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 9 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

مي‏شنوم از تو صدايي

ولي نمي‏کنم اعتنايي

برخي‏ها در پي دردسر

حال ديگران نمي‏کنند اعتنايي

هزار تا دليل هست که به کارهاي روزم برسم

و پروايي نمي‏کنم به نجواهايت

اي کاش دور مي‏شد صدايت

اوه

تو صدا نيستي

فقط زنگي هستي در گوش من

و اگر صدايت رو مي‏شنيدم

که نمي‏شنوم

متاسفانه وقتم پر است

هر کسي که دوستش دارم اينجاست، درون اين ديوارها

ببخش، افسونگر پنهان

ولي نداهايت رو از ذهنم بيرون مي‏کنم

ماجراجويي خودم را داشته‏ام به ماجراجويي تازه‏اي نياز ندارم

نگرانِ چيزهايي‏ام که به خطر بندازم اگر دنبالت بيايم

به سوي ناشناخته‏ها

به سوي ناشناخته‏ها

به سوي ناشناخته‏ها

خواسته‏ات چيه؟

چون خواب از چشم‏هايم ربوده‏اي

اينجايي منو گمراه کني

تا مرتکب بشم اشتباه بزرگي؟

يا که کسي در آنسويي

که اندکي شبيه مني

که از ته دل مي‏داند

جايي نيستم که بايد باشم؟

هر روز داره ميشه اندکي سخت‏تر

چون حس مي‏کنم قدرتم داره ميشه فزون‏تر

نمي‏داني پاره‏اي از وجودم هست …که مشتاق رفتنه

رفتن به سوي ناشناخته‏ها؟

!به سوي ناشناخته‏ها

!به سوي ناشناخته‏ها

تو آنجايي؟ من را مي‏شناسي؟

احساسم مي‏کني؟ نشانم مي‏دهي؟

به کجا رواني؟ تنهايم نگذار

چگونه به دنبالت روان شم

به سوي ناشناخته‏ها؟

.هوا، آتش، آب، خاک

!آب

،هوا خشمگينه .نه آتشي، نه آبي

.بعدي خاکه

.بايد خارج بشيم

.اوضاع درست ميشه .اينجا رو به سمت پرتگاه‏ها تخليه کنيد

!واي، نه !الان که باد منو ببره

!گرفتمت

.بله. همه بيرون اند و در امان

.بيا. يکي از اينا رو بگير

حالت خوبه، اولاف؟

.اوه، آره …نام اينو گذاشتيم

کنترل چيزهايي که ميتوني، وقتي .اوضاع از کنترل خارج شده

.خيلي خب، من که نمي‏فهمَم

صدايي مي‏شنيدي و فکر نکردي که به من بگي؟

.نخواستم نگرات کنم

ما به هم قول داديم که از هم .حرفي پنهون نکنيم

.فقط بهم بگو چه خبره

ارواح جادوييِ جنگل افسون‏شده رو .بيدار کردم

خيلي خب، قطعا فکر نمي‏کردم .که اينو بگي

صبر کن. جنگل افسون‏شده؟

هموني که پدر درباره‏ش بهمون هشدار داد؟

.بله

چرا حاضر شدي اين کار رو بکني؟

.به خاطر اون صدا

،مي‏دونم عجيبه

ولي باور دارم کسي که منو .صدا ميزنه، خوبه

چطور مي‏توني اينو بگي؟ .به سرزمين‏مون نگاه کن

مي‏دونم. به اين خاطره که جادوم .مي‏تونه حسش کنه

.مي‏تونم حسش کنم

.خيلي خب

اوه، نه. ديگه چي شده؟

ترول‏ها؟

!کريستاف! دل‏تنگت بوديم !اوه

.پابي

خب، هيچ لحظه‏اي در کنار شما دو تا .کسل کننده نيست

اميدوارم براي کاري که کردي .آماده باشي، اِلسا

ارواح جادويي خشمگين براي .غشي‏ها نيستن

تو چرا هنوز عصبي هستي؟

اين جريان‏ها چه ربطي به آرِندِل داره؟

.بذار ببينم چي مي‏تونم ببينم

.گذشته، چيزي نيست که به نظر مياد

.يه اشتباه مي‏طلبه که درست بشه

.آرِندِل در امن نيست

.حقيقت بايد پيدا بشه

…بدون حقيقت

.هيچ آينده‏اي نمي‏بينم

هيچ آينده‏اي؟

…وقتي کسي نتونه آينده‏اي ببينه

تنها کاري که مي‏تونه بکنه .انجام کار درست بعديه

…کار درست بعدي

…اينه که به جنگل افسون شده برم

.و اون صدا رو پيدا کنم

کريستاف، ميشه اِسوِن و گاريت رو قرض بگيرم؟

.با اين ايده خيلي راحت نيستم

.تو تنها نميري .آنا، نه

،براي محافظت از خودم .قدرت‏هام رو دارم. تو نيا

ببخشيد هااا، من از کوهستان شمالي ،بالا رفتم

،از قلب يخ‏زده زنده موندم

و از دست دوست پسر سابقم …نجاتت دادم

،و همه‏ي اينا رو بدون قدرت انجام دادم

.پس، مي‏دوني، من ميام

.من هم ميام. من مي‏رونم

!من تنقلات رو ميارم

.من مراقب مردمت خواهم بود

خواهشن مطمئن بشيد که تا وقتي که .برمي‏کرديم، بيرونِ قلمرو بمونن

.البته

.بيا بهشون بگيم

.آنا، من نگران اِلسام

هميشه از قدرت‏هاي اِلسا ترسيديم .که براي اين جهان زيادي باشه

.حالا، بايد دعا کنيم که کافي باشن

.نمي‏ذارم براش اتفاقي بيفته

!هيه

کي دانستني بلده؟

.من .خيلي خب

مي‏دونستيد که آب حافظه داره؟ .حقيقت داره

.بين علما اختلافه، ولي حقيقت داره

مي‏دونستيد که احتمال برخورد آذرخش به مردها 6 برابر بيشتره؟

مي‏دونستيد که گوريل‏ها وقتي خوشحالن آروغ ميزنن؟

مي‏دونستيد که روزي 4 ميليون بار پلک مي‏زنيم؟

مي‏دونستيد که عنِ وامبت‏ها مکعبيه؟ (از پستان‏دارها =)

مي‏دونستيد که آروم خوابيدن در يه سفر طولاني، مانع از ديوانگي ميشه؟

.آره، حقيقت نداره .داره

.حقيقت داره .قطعا حقيقته

.نه، خود حقيقته

.خب، به اتفاق راي‏ها تاييد شد

وقتي رسيدم خونه، درباره‏ي .درستيش پژوهش مي‏کنم

.هر دو خوابيدن

خب، مي‏خواي چي‏کار کني؟

اِسوِن، ميشه ما رو ثابت نگه داري؟

.هوومم .آنا. اوهوم

آنا؟ هوومم؟

اولين مسافرت‏مون يادته ،که مثل امشب بود

…وقتي بود که گفتم بايد ديوونه باشي

که بخواي با مردي ازدواج کني که تازه ديديش؟

صبر کن، چي؟ ديوونه؟

.نگفتي که ديوونه ام به نظرت من ديوونه ام؟

.نه. فکر مي‏کردم

…تو ها؟

.ديوونه نبودي…

.معلومه

.فقط ساده دل بودي

ساده دل نه. فقط، آ… با .عشق ناآشنا بودي. مثل خودم

و وقتي ناآشنا باشي، قطعا .برداشتِت اشتباهه

پس داري ميگي برات .گزينه‏ي اشتباهي ام

.چي؟ نه، نه .من نميگم گزينه اشتباه يا ديوونه هستي

.کريستاف، وايسا. لطفا .فکر خوبيه

.مي‏شنوم .صدا رو مي‏شنوم

جدي؟

.اولاف، بيدار شو

.واي .واو

متن انگلیسی فصل

I can hear you

But I wont

Some look for trouble

While others dont

Theres a thousand reasons I should go about my day

And ignore your whispers which I wish would go away, oh

Oh

Youre not a voice

Youre just a ringing in my ear

And if I heard you

Which I dont

Im spoken for, I fear

Everyone Ive ever loved is here within these walls

Im sorry, Secret Siren

But Im blocking out your calls

Ive had my adventure I dont need something new

Im afraid of what Im risking if I follow you

Into the unknown

Into the unknown

Into the unknown

What do you want?

Cause youve been keeping me awake

Are you here to distract me

So I make a big mistake?

Or are you someone out there

Whos a little bit like me

Who knows deep down

Im not where Im meant to be?

Every days a little harder

As I feel my power grow

Dont you know theres part of me that longs to go

Into the unknown?

Into the unknown!

Whoaohoh

Are you out there? Do you know me?

Can you feel me? Can you show me?

Where are you going? Dont leave me alone

How do I follow you

Into the unknown?

Air, fire, water, earth.

The water!

The air rages, no fire, no water.

The earth is next.

We have to get out.

Itll be okay. Evacuate to the cliffs.

Oh, no! Im gonna blow!

Ive got you!

Yes. Everyones out and safe.

Here. Take one of these. Huh?

You okay there, Olaf?

Oh, yeah. Were calling this…

controlling what you can when things feel out of control.

Okay, I dont understand.

Youve been hearing a voice

and you didnt think to tell me?

I didnt want to worry you.

We made a promise not to shut each other out.

Just tell me whats going on.

I woke the magical spirits at the Enchanted Forest.

Okay, thats definitely not

what I thought you were gonna say.

Wait. The Enchanted Forest?

The one Father warned us about?

Yes.

Why would you do that?

Because of the voice.

I know it sounds crazy…

but I believe whoever is calling me is good.

How can you say that? Look at our kingdom.

I know. Its just that my magic can feel it.

I can feel it.

Okay.

Oh, no. What now?

The Trolls?

Kristoff! We missed you! Oh!

Pabbie.

Well, never a dull moment with you two.

I hope youre prepared for what you have done, Elsa.

Angry magical spirits are not for the faint of heart.

Why are they still angry?

What does all of this have to do with Arendelle?

Let me see what I can see.

The past is not what it seems.

A wrong demands to be righted.

Arendelle is not safe.

The truth must be found.

Without it…

I see no future.

No future?

When one can see no future…

all one can do is the next right thing.

The next right thing

is for me to go to the Enchanted Forest…

and find that voice.

Kristoff, can I borrow your wagon

and Sven? Hmm?

Im not very comfortable with the idea of that.

You are not going alone. Anna, no.

I have my powers to protect me. You dont.

Excuse me, I climbed the North Mountain…

survived a frozen heart,

and saved you from my exboyfriend…

and I did it all without powers,

so, you know, Im coming.

Me, too. Ill drive.

Ill bring the snacks!

I will look after your people.

Please make sure they stay

out of the kingdom until we return.

Of course.

Lets let them know.

Anna, I am worried for her.

We have always feared

Elsas powers were too much for this world.

Now, we must pray they are enough.

I wont let anything happen to her.

Hyah!

Whos into trivia?

I am. Okay.

Did you know that water has memory? True fact.

Its disputed by many, but its true.

Did you know men are six times

more likely to be struck by lightning?

Did you know gorillas burp when theyre happy?

Did you know we blink four million times a day?

Did you know wombats poop squares?

Did you know sleeping quietly

on long journeys prevents insanity?

Yeah, thats not true. It is.

Its true. Definitely true.

No, its the truth.

Well, that was unanimous.

But I will look it up when we get home.

Theyre both asleep.

So, what do you wanna do?

Sven, keep us steady, will ya?

Hmm… Anna. Ahem.

Anna? Mmhmm?

Remember our first trip like this…

when I said youd have to be crazy

to want to marry a man you just met?

Wait, what? Crazy?

You didnt say I was crazy. You think Im crazy?

No. I did.

You were… Huh?

…not crazy.

Clearly.

Just naive.

Not naive. Just, uh, new to love. Like I was.

And when youre new, youre bound to get it wrong.

So youre saying Im wrong for you.

What? No, no. Im not saying

youre wrong, or crazy.

Kristoff, stop. Please. Good idea.

I hear it. I hear the voice.

You do?

Olaf, wake up.

Whoa. Wow.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.