بخش 04

: منجمد 2 / فصل 4

بخش 04

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 8 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

…واو! چي

بهم قول بده که اين کار رو باهم انجام ميديم، باشه؟

.قول ميدم

.چيزي نيست

مي‏دونستيد که يه جنگل افسون شده محلِ دگرگونيه؟

…نمي‏دونم اين يعني چي

ولي بي‏صبرانه منتظرم ببينم .سر هر کدوم از ما چي مياره

!هي اين ديگه چه جورشه؟

.هُل نده .بس کن

!واي، واي، واي .خيلي سريعه

چي بود؟

.نه. نه، نه، نه

.اينجا گير افتاديم

.احتمالا بايد فکرش رو مي‏کردم

.اين جنگل خيلي قشنگه

.اوه

.سد. هنوز پابرجاست

.توي روياهاي پابي بزرگ بود

ولي چرا؟

.نمي‏دونم، ولي خوب مونده .خدا رو شکر

منظورت چيه؟

…خب، اگه اون سد بشکنه

چنان موج بزرگي روانه مي‏کنه که …مي‏تونه

هر چيزي رو روي اين آب‏درّه… .بشوره ببره

هر چيزي رو؟

.ولي آرِندِل روي اين آب‏درّه است

.اتفاقي براي آرِندِل نمي‏افته، آنا

.چيزي نميشه

.بيا اينجا

،مي‏دوني، تحت شرايط متفاوتي

.اينجا يه جاي خيلي عاشقونه مي‏شد

اين طور فکر نمي‏کني؟

شرايط متفاوتي؟

يعني ميگي، با يکي ديگه؟

چي؟ .نه! نه

…دارم ميگم

…مبادا که نتونيم از اينجا خارج بشيم

صبر کن، چي؟

فکر مي‏کني نمي‏تونيم از اينجا خارج بشيم؟

!نه. نه

.يعني ميگم، نه، از اينجا خارج ميشيم

خب، از لحاظ فني، يه جورايي ،احتمالش پيچيده است

…ولي منظورم اينه که

…اگه بميريم

فکر مي‏کني ما مي‏ميريم؟ .نه! نه، نه، نه

اِلسا کجاست؟ .بالاخره يه روزي مي‏ميريم

قسم خورده بودم که .از کنارش جُم نمي‏خورم

.به اين زودي‏ها که نمي‏ميريم

!اِلسا ،ولي در آينده‏اي دور

.مي‏ميريم

.دلداريم نده

!اِلسا

.اينجايي

خوبي؟ .خوبم

.باشه، خوبه

اولاف کجاست؟

…آم

آنا؟

اِلسا؟

اِسوِن؟

سامانتا؟

.من که اصلا سامانتا رو نمي‏شناسم

!واي

.هوومم

.عاديه

چي بود؟

سامانتا؟

وقتي بزرگ‏تر شدم، اينا همه ميشن منطقي

يه روز مي‏بينم که اين ميشه منطقي

،يه روز که بشيم بالغ و عاقل باز فکر مي‏کنم و پي مي‏برم

!که همه‏ي اين اتفاق‏ها بوده کاملا عادي

به دست ميارم پاسخ هر پرسشي وقتي بزرگ‏ترشم

مثلا چرا تو اين بيشه افسون‏شده‏ي تاريکَم؟

ميدونم تا چند سال ديگه

اين به نظر مي‏رسند ترس‏هاي بچه‏گونه

و مي‏دونم بد نيست خوبه، مشکلي نيست

ببخشيد

بزرگ شدن يعني سازش

به دنيا و جايگاهت پي بردن

وقتي بشم بالغ‏تر دلم کاملا ميشه قرص‏تر

تماشام کنه يه چيزي با يه چهره‏ي خيلي چندشي

،مي‏بيني، وقتي بزرگ‏تر شدم اينا همه ميشن منطقي

پس هيچ نيازي نيست بشم وحشت‏زده و عصبي

روياي روزي رو مي‏بينم من

که در اوج پيري باشم من

چون وقتي مسن‏تري

!قطعا همه چيز ميشه منطقي

.چيزيم نشد

!واي !اولا

.سلام، بچه‏ها

.با روح باد آشنا بشيد

!دارم ميام

.اوه، فکر کنم الان حالم خراب ميشه

،دوست داشتم موهاتو از پشت نگه دارم .ولي نمي‏تونم دست‏هام رو پيدا کنم

!هي! بس کن

!اِلسا

!ولش کن

!آنا، مراقب باش

!اون خواهرمه

!شاهزاده آگنار

.به خاطر آرِندِل

!مراقب باش

!پدر

حالت خوبه؟ .خوبم

اينا چي اند؟

.اوه، شبيه لحظاتي در زمان مي‏مونن

اون چيزي که گفتي چي بود، اولاف؟

!چيزه… اوه

نظريه‏ام درباره فناوري‏هاي پيشرفته که مي‏تونه هم ناجي‏مون باشه هم نابودي‏مون؟

.نه، اون رو نميگم …هموني که درباره

هموني که درباره‏ي خياره؟ .نه

.حرفي که درباره آب گفتي

!آهان .آب حافظه داره

…آبي که بدن من و تو رو تشکيل ميده

دستکم از بدنِ 4 انسان يا حيوان .پيش از ما، رد شده

.هوومم

.و همه چيز رو به ياد داره

.باد برگشته

.بامزه

.به نظرم نامت رو گِيل بذارم

.از اونجا بيا بيرون

.واي. سلام کنجکاو نيستي؟

حالا حال و حوصله داري؟

.پدر. اون پدره

.اين دختر

.داره نجاتش ميده

.از مردم نورتالدرا است

صداي چيه؟

.اولاف، بيا پشت سرم

مي‏خواي با اون چي‏کار کني؟

.نمي‏دونم

.سلاح‏تون رو پايين بياريد

.شما هم سلاح‏تون رو پايين بياريد

سربازهاي آرِندِلي؟

افراد منو تهديد مي‏کني، ستوان؟

به محل رقصم يورش ميارن، يِلِنا؟

چرا اون سرباز اينقدر آشنا مياد؟ .نه، نه، نه

!ستوان

!اون شمشير رو بياريد

متن انگلیسی فصل

Whoa! What the…

Whoa.

Promise me, we do this together, okay?

I promise.

Its okay.

Did you know that an enchanted forest

is a place of transformation?

I have no idea what that means…

but I cant wait to see

what its gonna do to each one of us.

Hey! What is this?

No pushing. Stop it.

Whoa, whoa, whoa! Its too fast.

What was that?

No. No, no, no.

And were locked in.

Probably should have seen that one coming.

This forest is beautiful.

Ooh.

The dam. It still stands.

It was in Grand Pabbies visions.

But why?

I dont know, but its still in good shape. Thank goodness.

What do you mean?

Well, if that dam broke…

it would send a tidal wave so big

it would wash away everything on this fjord.

Everything?

But Arendelles on this fjord.

Nothings gonna happen to Arendelle, Anna.

Its gonna be fine.

Come here.

You know, under different circumstances,

this would be a, uh, pretty romantic place.

Dont you think?

Different circumstances?

You mean, like with someone else?

What? No! No.

Im saying…

Just in case we dont make it out of here…

Wait, what?

You dont think were gonna make it out of here?

No. No!

I mean, no, we will make it out of here.

Well, technically the odds are kind of complicated,

but my point is…

In case we die…

You think were gonna die? No! No, no, no.

Wheres Elsa? We will die at some point.

I swore that I wouldnt leave her side.

Not in any recent time will we die.

Elsa! But way far in the future,

we will die.

Dont patronize me.

Elsa!

There you are.

You okay? Im fine.

Okay, good.

Wheres Olaf?

Um…

Anna?

Elsa?

Sven?

Samantha?

I dont even know a Samantha.

Whoa!

Mm.

Thats normal.

What was that?

Samantha?

This will all make sense when I am older

Someday I will see that this makes sense

One day when Im old and wise Ill think back and realize

That these were all completely normal events!

Ill have all the answers when Im older

Like why were in this dark enchanted wood

I know in a couple years

These will seem like childish fears

And so I know this isnt bad, its good

Excuse me

Growing up means adapting

Puzzling out your world and your place

When Im more mature Ill feel totally secure

Being watched by something with a creepy, creepy face

See, that will all make sense when I am older

So theres no need to be terrified or tense

Ill just dream about a time

When Im in my agèd prime

Cause when youre older

Absolutely everything makes sense!

This is fine.

Whoa! Olaf!

Hey, guys.

Meet the Wind Spirit.

Coming through!

Ooh, I think Im gonna be sick.

Id hold your hair back, but I cant find my arms.

Hey! Stop!

Elsa!

Let her go!

Anna, be careful!

Thats my sister!

Prince Agnarr!

For Arendelle.

Look out!

Father!

Are you okay? Im fine.

What are these?

Oh, they look like moments in time.

Whats that thing you say, Olaf?

The thing… Oh!

My theory about advancing technologies

as both our savior and our doom?

No, not that one. The one about…

The one about cucumbers? No.

The thing about water.

Oh! Yeah. Water has memory.

The water that makes up you and me

has passed through at least four humans…

and/or animals before us.

Hmm.

And remembers everything.

The winds back.

Delicious.

I think Ill name you Gale.

Get out of there. Whoa!

Oh. Hi. Arent you curious?

You in a better mood now?

Father. Thats Father.

This girl.

Shes saving him.

Shes Northuldra.

What is that?

Olaf, get behind me.

What are you gonna do with that?

I have no idea.

Lower your weapon.

And you lower yours.

Arendellian soldiers?

Threatening my people, Lieutenant?

Invading my dance space, Yelena?

Why does that soldier look so familiar?

No, no, no.

Lieutenant!

Get the sword!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.