بخش 04

: منجمد 2 / فصل 4

بخش 04

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

واو! چي واو! بهم قول بده که اين کار رو باهم انجام ميديم، باشه؟

قول ميدم.

چيزي نيست

مي‏دونستيد که يه جنگل افسون شده محلِ دگرگونيه؟

نمي‏دونم اين يعني چي ولي بي‏صبرانه منتظرم ببينم سر هر کدوم از ما چي مياره.

هي ! اين ديگه چه جورشه؟

هُل نده . بس کن .

واي، واي، واي ! خيلي سريعه .

چي بود؟

نه. نه، نه، نه

اينجا گير افتاديم.

احتمالا بايد فکرش رو مي‏کردم.

اين جنگل خيلي قشنگه.

اوه.

سد. هنوز پابرجاست.

توي روياهاي پابي بزرگ بود.

ولي چرا؟

نمي‏دونم، ولي خوب مونده. خدا رو شکر.

منظورت چيه؟

خب، اگه اون سد بشکنه چنان موج بزرگي روانه مي‏کنه که مي‏تونه هر چيزي رو روي اين آب‏درّه بشوره ببره.

هر چيزي رو؟

ولي آرِندِل روي اين آب‏درّه است.

اتفاقي براي آرِندِل نمي‏افته، آنا.

چيزي نميشه.

بيا اينجا.

مي‏دوني، تحت شرايط متفاوتي اينجا يه جاي خيلي عاشقونه مي‏شد.

اين طور فکر نمي‏کني؟

شرايط متفاوتي؟

يعني ميگي، با يکي ديگه؟

چي؟ نه! نه.

دارم ميگم.

مبادا که نتونيم از اينجا خارج بشيم.

صبر کن، چي؟

فکر مي‏کني نمي‏تونيم از اينجا خارج بشيم؟

نه. نه!

.يعني ميگم، نه، از اينجا خارج ميشيم.

خب، از لحاظ فني، يه جورايي احتمالش پيچيده است، ولي منظورم اينه که

اگه بميريم.

فکر مي‏کني ما مي‏ميريم؟ نه! نه، نه، نه .

اِلسا کجاست؟ بالاخره يه روزي مي‏ميريم

قسم خورده بودم که از کنارش جُم نمي‏خورم.

به اين زودي‏ها که نمي‏ميريم.

اِلسا ! ولي در آينده‏اي دور مي‏ميريم.

دلداريم نده.

اِلسا!

اينجايي.

خوبي؟ خوبم .

باشه، خوبه.

اولاف کجاست؟

آم.

آنا؟

اِلسا؟

اِسوِن؟

سامانتا؟

من که اصلا سامانتا رو نمي‏شناسم.

واي!

هوومم.

عاديه.

چي بود؟

سامانتا؟

وقتي بزرگ‏تر شدم، اينا همه ميشن منطقي

يه روز مي‏بينم که اين ميشه منطقي

يه روز که بشيم بالغ و عاقل باز فکر مي‏کنم و پي مي‏برم

که همه ‏ي اين اتفاق‏ها بوده کاملا عادي!

به دست ميارم پاسخ هر پرسشي وقتي بزرگ‏ترشم

مثلا چرا تو اين بيشه افسون‏ شده ‏ي تاريکَم؟

ميدونم تا چند سال ديگه

اين به نظر مي‏رسند ترس‏ هاي بچه‏ گونه

و مي‏دونم بد نيست خوبه، مشکلي نيست

ببخشيد

بزرگ شدن يعني سازش

به دنيا و جايگاهت پي بردن

وقتي بشم بالغ‏تر دلم کاملا ميشه قرص‏تر

تماشام کنه يه چيزي با يه چهره‏ ي خيلي چندشي

مي‏بيني، وقتي بزرگ‏تر شدم اينا همه ميشن منطقي

پس هيچ نيازي نيست بشم وحشت‏ زده و عصبي

روياي روزي رو مي‏بينم من

که در اوج پيري باشم من

چون وقتي مسن‏تري

قطعا همه چيز ميشه منطقي!

چيزيم نشد.

واي ! اولا !

سلام، بچه‏ ها.

با روح باد آشنا بشيد.

دارم ميام!

اوه، فکر کنم الان حالم خراب ميشه.

دوست داشتم موهاتو از پشت نگه دارم ولي نمي‏تونم دست‏هام رو پيدا کنم.

هي! بس کن!

اِلسا!

ولش کن!

آنا، مراقب باش!

اون خواهرمه!

شاهزاده آگنار!

به خاطر آرِندِل.

مراقب باش!

پدر!

حالت خوبه؟ خوبم .

اينا چي اند؟

اوه، شبيه لحظاتي در زمان مي‏مونن.

اون چيزي که گفتي چي بود، اولاف؟

چيزه… اوه!

نظريه‏ام درباره فناوري‏هاي پيشرفته که مي‏تونه هم ناجي‏مون باشه هم نابودي‏مون؟

نه، اون رو نميگم.

هموني که درباره.

هموني که درباره‏ ي خياره؟

نه .

حرفي که درباره آب گفتي.

آهان! اره. آب حافظه داره.

آبي که بدن من و تو رو تشکيل ميده دستکم از بدنِ 4 انسان يا حيوان پيش از ما، رد شده

هوومم.

و همه چيز رو به ياد داره.

باد برگشته.

بامزه.

به نظرم نامت رو گِيل بذارم.

از اونجا بيا بيرون.

واي. اوه. سلام .

کنجکاو نيستي؟

حالا حال و حوصله داري؟

پدر. اون پدره.

اين دختر.

داره نجاتش ميده.

از مردم نورتالدرا است.

صداي چيه؟

اولاف، بيا پشت سرم.

مي‏خواي با اون چي‏کار کني؟

نمي‏دونم.

سلاح‏تون رو پايين بياريد.

شما هم سلاح‏تون رو پايين بياريد.

سربازهاي آرِندِلي؟

افراد منو تهديد مي‏کني، ستوان؟

به محل رقصم يورش ميارن، يِلِنا؟

چرا اون سرباز اينقدر آشنا مياد؟

نه، نه، نه.

ستوان!

اون شمشير رو بياريد!

متن انگلیسی فصل

Whoa!

What the…

Whoa.

Promise me, we do this together, okay?

I promise.

It’s okay.

Did you know that an enchanted forest is a place of transformation?

I have no idea what that means, but I cant wait to see what it’s gonna do to each one of us.

Hey!

What is this?

No pushing.

Stop it.

Whoa, whoa, whoa!

It’s too fast.

What was that?

No.

No, no, no.

And were locked in.

Probably should have seen that one coming.

This forest is beautiful.

Ooh.

The dam.

It still stands.

It was in Grand Pabbies visions.

But why?

I don’t know, but its still in good shape. Thank goodness.

What do you mean?

Well, if that dam broke, it would send a tidal wave so big it would wash away everything on this fjord.

Everything?

But Arendelles on this fjord.

Nothings gonna happen to Arendelle, Anna.

It’s gonna be fine.

Come here.

You know, under different circumstances, this would be a, uh, pretty romantic place.

Don’t you think?

Different circumstances?

You mean, like with someone else?

What?

No!

No.

I’m saying…

Just in case we don’t make it out of here…

Wait, what?

You don’t think were gonna make it out of here?

No. No!

I mean, no, we will make it out of here.

Well, technically the odds are kind of complicated, but my point is…

In case we die…

You think were gonna die?

No!

No, no, no.

Where’s Elsa?

We will die at some point.

I swore that I wouldn’t leave her side.

Not in any recent time will we die.

Elsa!

But way far in the future, we will die.

Don’t patronize me.

Elsa!

There you are.

You okay?

I’m fine.

Okay, good.

Where’s Olaf?

Um…

Anna?

Elsa?

Sven?

Samantha?

I don’t even know a Samantha.

Whoa!

Mm.

That’s normal.

What was that?

Samantha?

This will all make sense when I am older

Someday I will see that this makes sense

One day when I’m old and wise I’ll think back and realize

That these were all completely normal events!

I’ll have all the answers when I’m older

Like why were in this dark enchanted wood

I know in a couple years

These will seem like childish fears

And so I know this isn’t bad, it’s good

Excuse me

Growing up means adapting

Puzzling out your world and your place

When I’m more mature I’ll feel totally secure

Being watched by something with a creepy, creepy face

See, that will all make sense when I am older

So there’s no need to be terrified or tense

I’ll just dream about a time

When I’m in my agèd prime

Cause when you’re older

Absolutely everything makes sense!

This is fine.

Whoa!

Olaf!

Hey, guys.

Meet the Wind Spirit.

Coming through!

Ooh, I think I’m gonna be sick.

I’d hold your hair back, but I can’t find my arms.

Hey!

Stop!

Elsa!

Let her go!

Anna, be careful!

That’s my sister!

Prince Agnarr!

For Arendelle.

Look out!

Father!

Are you okay?

I’m fine.

What are these?

Oh, they look like moments in time.

What’s that thing you say, Olaf?

The thing…

Oh!

My theory about advancing technologies as both our savior and our doom?

No, not that one.

The one about…

The one about cucumbers?

No.

The thing about water.

Oh!

Yeah.

Water has memory.

The water that makes up you and me has passed through at least four humans and/or animals before us.

Hmm.

And remembers everything.

The winds back.

Delicious.

I think I’ll name you Gale.

Get out of there.

Whoa!

Oh.

Hi.

Aren’t you curious?

You in a better mood now?

Father.

That’s Father.

This girl.

She’s saving him.

She’s Northuldra.

What is that?

Olaf, get behind me.

What are you gonna do with that?

I have no idea.

Lower your weapon.

And you lower yours.

Arendellian soldiers?

Threatening my people, Lieutenant?

Invading my dance space, Yelena?

Why does that soldier look so familiar?

No, no, no.

Lieutenant!

Get the sword!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.