بخش 05

: منجمد 2 / فصل 5

بخش 05

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 8 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این فصل را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی فصل

.جادو بود

ديدي؟

.معلومه که ديدم

.استقبال قشنگ و سردي انتخاب کردي

اين همه مدت، اينجا گير افتادن؟

.آره الان چي‏کار کنيم؟

.اين با من

.سلام، من اولاف ام

اوه، ببخشيد. آره، متوجه‏ام که .لباس‏ها محدود‏کننده است

مطمئنم براتون سوال شده ما کي هستيم .و اينجا چي‏کار مي‏کنيم

.واقعا خيلي ساده است

.ماجرا با 2 تا خواهر آغاز شد

.يکي‏شون با قدرت‏هاي جادويي متولد شد

.يکي‏شون بدون قدرت

.بي‏نهايت آدم برفي دوست دارن

!آنا، نه! خيلي بلنده

!شترق

!مامان! بابا! کمک

!شَتَلَق .درهاي همه جا بسته شد

.خواهرها از هم جدا شدن

.خب، دست‏کم پدر و مادرشون رو دارن

.پدر و مادرشون از دنيا رفتن

.اوه .اوه، سلام. من آنا هستم

،با مردي که تازه ديدمش .ازدواج مي‏کنم

!اِلسا الان منفجر ميشه

!برف! برف! آه، فرار کنيد

.توي دانه‏هاي برفم جادو موج ميزنه

.من زنده ام

.کاخ يخي براي يه نفر .کاخ يخي براي يه نفر

.برو بيرون، آنا !بنگ! بنگ

.آخ قلبم .واي، خداي من

.فقط عشق واقعي مي‏تونه نجاتت بده

.اينم از بوسِ عشق واقعي

.تو لياقتش رو نداري

حدس بزنيد چه خبره؟ .من آدم بَده ام

چي؟

.و آنا يخ ميزنه تا زماني که بميره

.واي، آنا

!بعدش آب ميشه

اوه، و بعد اِلسا ارواح جادويي رو …بيدار کرد

و مجبورمون کردن از قلمرومون .بزنيم بيرون

حالا تنها اميدمون پيدا کردن ،حقيقتِ گذشته‏ست

ولي براي انجام اين کار …هيچ سرنخي نداريم

،جز اين که اِلسا صداهايي مي‏شنوه

.فعلا سرنخ‏مون همينه

سوالي داريد؟

.فکر کنم متوجه شدن

تو واقعا ملکه‏ي آرِندِلي؟

.بله

چرا طبيعت بايد به فردي از آرِندِل جادو ارزاني کنه؟

.شايد براي جبران کارهاي مردم شما

.مردم من بي‏گناهند

.هيچ‏گاه حمله از سوي ما نبوده

.باشد که حقيقت پيدا بشه

…هوومم .سلام. ببخشيد

آ… چي شده؟ .هوومم

.همينه !ستوان مَتياس

.تک‏چهره‏ي سمت راستِ کتابخونه

.تو نگهبان رسميِ پدرمون بودي

.آگنار

چه اتفاقي براي پدر و مادرتون افتاد؟

شش سال پيش، کشتي پدر و مادرمون .در درياي جنوبي غرق شد

.مي‏بينمش .توي چهره‏تون مي‏بينمش

واقعا؟

.سربازها

شايد سن‏مون بالا رفته باشه، ولي .هنوز قوي هستيم

.و سربلنديم که به آرِندِل خدمت مي‏کنيم

.صبر کنيد. خواهش مي‏کنم

.يکي منو به اينجا خوانده

،اگه بتونم پيداش کنم

باور دارم پاسخ‏هايي دارن که شايد بتونه .کمک‏مون کنه از اين جنگل آزاد بشم

،بهم اعتماد کنيد .فقط مي‏خوام کمک کنم

.ما فقط به طبيعت اعتماد داريم

…وقتي طبيعت حرف ميزنه

.ما گوش ميديم

وقتي بزرگ‏تر بشم، همه‏ي .اينا ميشه منطقي

!روح آتش

!همگي برگرديد

!به سمت دريا بريد

!نه! نه! نه! گوزن‏ها !اونجا بن بسته

!زودباش، اِسوِن

.مياريم‏شون

!اِلسا! از اونجا بيا بيرون

.نه، نه، نه

.اِلسا

،زودباش، رفيق !از پسش برميايم. هيه

!آنا

!اوه

.از اونجا خارجش کن

!نه! اِلسا

دارن بهمون نگاه مي‏کنن، مگه نه؟

پند و اندرزي داري؟

هيچي؟

هوومم. بايد بدونم معنيش چيه؟

.تو هم مي‏شنويي

.يکي داره صدامون مي‏کنه

اون کيه؟ چي‏کار کنيم؟

.خيلي خب، به سمت شمال ادامه بده

!اِلسا

!اوه، خدا رو شکر .آنا

حالت خوبه؟ داشتي چي‏کار مي‏کردي؟

.ممکن بود بميري

.نمي‏شه که توي آتش دنبالم بياي

،نمي‏خواي توي آتيش دنبالت بيام

.پس توي آتيش ندو

.مراقب نيستي، اِلسا

.ببخش حالت خوبه؟

.بدک نيستم

.هوومم. مي‏دونم چيز نياز داري

اون شال رو از کجا آورديد؟

.از شال‏هاي مردم نورتالدرا است

چي؟

.مال يکي از قديمي‏ترين خانواده‏هامونه

.شالِ مادرم بود

.اِلسا

.مي‏بينمش

.مادره

.اون روز مادر جونِ پدر رو نجات داد

.مادرمون از مردم نورتالدرا بوده

.به ميگن نورتالدرايي

.ما مردمانِ خورشيد هستيم

بهتون قول ميدم که اين جنگل رو .آزاد کنم و آرِندِل رو پس بگيرم

.اين قول خيلي بزرگيه، اِلسا

جنگل رو آزاد کني؟ .واو

.ببخشيد

فقط… آ… يه سري‏هامون ،اينجا به دنيا اومديم

.هرگز آسمان صاف نديديم

.متوجهم

.نامَم رايدرـه .کريستاف

.دوباره صدا رو شنيدم

.بايد به شمال بريم

ولي الان ديگه غول‏هاي خاکي .شبانه در شمال پرسه مي‏زنند

.مي‏توني صبح بري

.هاني‏مارِن هستم

هاني‏مارِن، هر کاري از دست‏مون .بربياد، انجام ميديم

.هي، بذاريد ازتون يه سوال بپرسم

متن انگلیسی فصل

That was magic.

Did you see that?

Of course I saw it.

You chose a nice, cold greeting.

Theyve been trapped in here this whole time?

Yeah. What do we do now?

I got this.

Hi, Im Olaf.

Oh, sorry. Yeah, I just find clothes restricting.

Bet youre wondering who we are and why were here.

Its really quite simple.

It began with two sisters.

One born with magical powers.

One born powerless.

Their love of snowmen, infinite.

Anna, no! Too high!

Blast!

Mama! Papa! Help!

Slam! Doors shutting everywhere.

Sisters torn apart.

Well, at least they have their parents.

Their parents are dead.

Oh. Oh, hi. Im Anna.

Ill marry a man I just met.

Elsas gonna blow!

Snow! Snow! Aah, run!

Magic pulses through my snowflakes.

I live.

Ice palace for one. Ice palace for one.

Get out, Anna. Pew! Pew!

My heart.

Oh, my goodness.

Only an act of true love can save you.

Heres a true loves kiss.

Youre not worth it.

Guess what? Im the bad guy.

What?

And Anna freezes to death forever.

Oh, Anna.

Then she unfreezes!

Oh, and then Elsa woke up the magical spirits…

and we were forced out of our kingdom.

Now our only hope is to find the truth about the past…

but we dont have a clue how to do that…

except Elsas hearing voices,

so we got that going for us.

Any questions?

I think they got it.

Are you really Queen of Arendelle?

I am.

Why would nature reward

a person of Arendelle with magic?

Perhaps to make up for the actions of your people.

My people are innocent.

We would have never attacked first.

May the truth be found.

Mm… Hi. Im sorry.

Uh, whats happening? Hmm.

Thats it. Lieutenant Mattias!

Library, second portrait on the left.

You were our fathers official guard.

Agnarr.

What did happen to your parents?

Our parents ship went down in the Southern Sea…

six years ago.

I see him. I see him in your faces.

Really?

Soldiers.

We may be getting on in years, but were still strong.

And proud to serve Arendelle.

Wait. Please.

Someone has called me here.

If I can just find them…

I believe they have the answers

that may help us free this forest.

Trust me, I just want to help.

We only trust nature.

When nature speaks…

…we listen.

This will all make sense when Im older.

Fire Spirit!

Get back, everyone!

Head for the river!

No! No! No! The reindeer! Thats a dead end!

Come on, Sven!

Well get them.

Elsa! Get out of there!

No, no, no.

Elsa!

Come on, buddy, we can do this. Hyah!

Anna!

Oh!

Get her out of here.

No! Elsa!

Theyre all looking at us, arent they?

Got any advice?

Nothing?

Hmm. Should I know what that means?

You hear it, too.

Somebodys calling us.

Who is it? What do we do?

Okay, keep going north.

Elsa!

Oh, thank goodness! Anna.

Are you okay? What were you doing?

You couldve been killed.

You cant just follow me into fire.

You dont want me to follow you into fire,

then dont run into fire.

Youre not being careful, Elsa.

Im sorry. Are you okay?

Ive been better.

Hmm. I know what you need.

Where did you get that scarf?

Thats a Northuldra scarf.

What?

This is from one of our oldest families.

It was our mothers.

Elsa.

I see it.

Its Mother.

Mother saved Fathers life that day.

Our mother was Northuldra.

We are called Northuldra.

We are the people of the sun.

I promise you I will free this forest…

and restore Arendelle.

Thats a pretty big promise, Elsa.

Free the Forest? Wow.

Im sorry.

Its just, uh, some of us were born in here,

weve never even seen a clear sky.

I get it.

The names Ryder. Kristoff.

I heard the voice again.

We need to go north.

But the Earth Giants now roam the north at night.

You can leave in the morning.

Im Honeymaren.

Honeymaren, well do all we can.

Hey, let me ask you.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.