15بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 8 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

.گاز بده بريم

!همين حالا

!يالا !زودباش، تندتر برو

!زودباش! برو

.پرواز کن

!دنده‌ي پرواز گير کرده

!زودباش! بکِشش !دارم سعيمو مي‌کنم -

.عنکبوت‌ها رو دنبال کنين !عنکبوت‌ها رو دنبال کنين

،اگه هاگريد از آزکابان بياد بيرون !خودم مي‌کشمش

،مي‌خوام بدونم فرستادن ما به اونجا چه فايده‌اي داشت؟

چي رو فهميديم؟ .يه چيزي رو فهميديم -

.هاگريد هيچ‌وقت تالار اسرار رو باز نکرده

.بي‌گناه بوده

.کاش اينجا بودي، هرمايني

.بهت احتياج داريم

.حالا بيش از هر وقت ديگه

اين چيه؟ …رون -

براي همين هرمايني روزي که .بهش حمله شد، رفته بود کتابخونه

.بيا

از ميان تمام جانواران هولناکي که” ،در سرزمين ما يافت مي‌شود

.هيچ‌کدام کشنده‌تر از باسيليسک نيست …اين مار عظيم‌الجثه مي‌تواند صدها سال عمر کند

و هرکس مستقيم در چشمان آن نگاه کند .با مرگ آني مواجه خواهد شد

“.عنکبوت‌ها از آن مي‌گريزند .رون، همينه

.هيولاي تالار اسرار يه باسيليسکه

براي همين بود که اون صدا رو فقط .من مي‌تونستم بشنوم. يه ماره

،ولي اگه با نگاهش آدم‌ها رو مي‌کشه پس چرا هيچ‌کس نمرده؟

.براي اينکه هيچ‌کس توي چشمش نگاه نکرده

.حداقل مستقيم نگاه نکرده

.کالين از توي لنز دوربينش اونو ديده

جاستين… جاستين حتماً از .توي شبح نيک سر بريده اونو ديده

.نيک مستقيماً به چشم باسيليسک نگاه کرده .ولي اون شبحه، نمي‌تونسته دوباره بميره

.و هرمايني يه آينه داشته

باهات شرط مي‌بندم داشته باهاش .پيچ راهروها رو مي‌ديده تا باهاش مواجه نشه

و خانم نوريس؟

.مطمئنم اون دوربين يا آينه‌اي نداشته، هري

…آب

.اون شب، روي زمين پر از آب بود .اون فقط تصوير باسيليسک رو توي آب ديده

“.عنکبوت‌ها از آن مي‌گريزند”

.همه‌ش جور در مياد ولي باسيليسک چطوري توي قلعه پرسه مي‌زنه؟ -

.مار کثيفي به اين بزرگي .يکي بايد مي‌ديدش

.هرمايني جواب اين سؤالو هم داده .مجراي فاضلاب؟ از مجراهاي فاضلاب استفاده مي‌کنه -

يادته آراگوگ در مورد اون دختر که 50 سال پيش مُرد چي گفت؟

اون توي يه دستشويي مُرد؟ اگه اون هنوز اونجا باشه چي؟

.ميرتل گريان

همه‌ي دانش‌آموزان فوراً .به خوابگاه گروهشان برگردند

همه‌ي اساتيد فوراً .به راهروي طبقه‌ي دوم مراجعه کنند

،همون‌طور که مي‌بينين .نواده‌ي اسليترين يه پيغام ديگه گذاشته

.اتفاقي که ازش مي‌ترسيديم، افتاده

هيولا يکي از دانش‌آموزها رو .با خودش برده توي تالار اسرار

.بايد دانش‌آموزها رو بفرستيم خونه‌هاشون .متأسفانه کار هاگوارتز ديگه تمومه

.خيلي ببخشيد. خواب مونده بودم چي شده؟

.هيولا يکي از دخترها رو با خودش برده، لاکهارت .بالاخره لحظه‌اي که منتظرش بودي رسيد

لحظه‌اي که منتظرش بودم؟ …مگه همين ديشب نمي‌گفتي -

که از همون اول مي‌دونستي راه ورود به تالار اسرار کجاست؟

بسيار خب. پس ميذاريم خودت تنهايي .با هيولا دست و پنجه نرم کني، گيلدروي

.هر چي باشه، مهارت‌هاي تو افسانه‌ايه .خيلي خب -

…من ميرم دفترم تا

.تا آماده بشم

هيولا کي رو برده، مينروا؟

.جيني ويزلي

“.استخوان‌هايش تا ابد در تالار مي‌ماند”

…جيني

،شايد لاکهارت بي‌عرضه باشه .ولي مي‌خواد يه جوري وارد تالار بشه

لااقل مي‌تونيم .چيزهايي رو که مي‌دونيم بهش بگيم

.پروفسور، ما براتون اطلاعاتي آورديم

دارين جايي ميرين؟

.خب، آره. يه کار اضطراري پيش اومده .چاره‌اي ندارم. بايد برم

پس تکليف خواهر من چي ميشه؟ …خب -

.بابت اون، واقعاً متأسفم .هيچ‌کس به اندازه‌ي من ناراحت نيست

.تو استاد دفاع در برابر جادوي سياهي .نمي‌توني تو اين موقعيت بذاري بري

،بايد بگم، وقتي اين شغل رو پذيرفتم …توي شرح وظايفم ننوشته بودن که

داري فرار مي‌کني؟

بعد از اون همه کارهاي بزرگي که توي کتاب‌هات نوشتي؟ .کتاب مي‌تونه فريبنده باشه -

.خودت اونا رو نوشتي پسر جون، عقلت کجا رفته؟ -

اگه نمي‌گفتم خودم اين کارها رو کردم !حتي نصف کتاب‌هام هم فروش نمي‌رفت

.تو يه متقلبي

کارهاي بقيه‌ي جادوگرها رو به پاي خودت نوشتي .تا به شهرت برسي

اصلاً کاري هم بلدي انجام بدي؟

.آره، خوب شد گفتي .من در اجراي افسون فراموشي تبحر دارم

.وگرنه، اون جادوگرها دست منو رو مي‌کردن

.اون‌وقت هيچ‌کدوم از کتاب‌هام فروش نمي‌رفت

.در واقع، همين کار رو بايد با شما دو تا هم بکنم

.حتي فکرش هم نکن

کي اونجاست؟

.سلام، هري

چي مي‌خواي؟ .مي‌خوام ازت بپرسم چطوري مُردي -

.وحشتناک بود

.درست همين‌جا توي همين توالت اتفاق افتاد

اينجا قايم شده بودم چون .اوليور هورنبي عينک منو مسخره مي‌کرد

.داشتم گريه مي‌کردم که شنيدم يکي اومد تو

کي بود، ميرتل؟ !نمي‌دونم. تو حال خودم نبودم -

،ولي اونا حرف‌هاي عجيبي مي‌زدن .مثل يه زبون ساختگي

و فهميدم که صداي يه پسره، براي همين …قفل در رو باز کردم تا بهش بگم بره گم بشه و

.مُردم همين؟ چطوري؟ -

…فقط يادمه يه جفت چشم درشت زرد رنگ ديدم

.اونجا کنار اون دستشويي

متن انگلیسی بخش

Get us out of here.

Now!

Come on! Come on, move faster!

Come on! Go!

Get us in the air.

The flying gears jammed!

Come on! Pull! Im trying!

Follow the spiders. Follow the spiders.

If Hagrid ever gets out of Azkaban, Ill kill him.

I mean, what was the point of sending us in there?

What have we found out? We know one thing.

Hagrid never opened the Chamber of Secrets.

He was innocent.

Wish you were here, Hermione.

We need you.

Now more than ever.

Whats that? Ron…

This is why Hermione was in the library the day she was attacked.

Come on.

Of the many fearsome beasts that roam our land…

…none is more deadly than the basilisk. Capable of living for hundreds of years…

…instant death awaits any who meet this giant serpents eye.

Spiders flee before it. Ron, this is it.

The monster in the Chamber of Secrets is a basilisk.

Thats why I can hear it speak. Its a snake.

But if it kills by looking people in the eye, why is it no ones dead?

Because no one did look it in the eye.

Not directly, at least.

Colin saw it through his camera.

Justin-Justin must have seen the basilisk through Nearly Headless Nick.

Nick got the full blast of it. But hes a ghost, he couldnt die again.

And Hermione had the mirror.

I bet you she was using it to look around corners in case it came along.

And Mrs. Norris?

Im pretty sure she didnt have a camera or a mirror, Harry.

The water.

There was water on the floor that night. She only saw the basilisks reflection.

Spiders flee before it.

It all fits. Hows the basilisk been getting around?

A dirty, great snake. Someone would have seen it.

Hermiones answered that too. Pipes? Its using the plumbing.

Remember what Aragog said about that girl 50 years ago?

She died in a bathroom? What if she never left?

Moaning Myrtle.

All students are to return to their dormitories at once.

All teachers to the second-floor corridor immediately.

As you can see, the Heir of Slytherin has left another message.

Our worst fear has been realized.

A student has been taken by the monster into the Chamber itself.

The students must be sent home. Im afraid this is the end of Hogwarts.

So sorry. Dozed off. What have I missed?

A girl has been snatched by the monster, Lockhart. Your moment has come at last.

My moment? Werent you saying just last night…

…that youve known all along where the entrance to the Chamber of Secrets is?

Thats settled. Well leave you to deal with the monster, Gilderoy.

Your skills, after all, are legend. Very well.

Ill just be in my office getting…

Getting ready.

Who is it that the monsters taken, Minerva?

Ginny Weasley.

Her skeleton will lie in the Chamber forever.

Ginny.

Lockharts useless, but hes going to try and get into the Chamber.

At least we can tell him what we know.

Professor, we have some information for you.

Are you going somewhere?

Well, yes. Urgent call. Unavoidable. Got to go.

What about my sister? Well…

As to that, most unfortunate. No one regrets more than I.

Youre the Defense Against the Dark Arts teacher. You cant go now.

I must say, when I took the job, there was nothing in the description–

Youre running away?

After all you did in your books? Books can be misleading.

You wrote them. My dear boy, use your common sense.

My books wouldnt have sold as well if people didnt think Id done those things.

Youre a fraud.

Youve been taking credit for what other wizards have done.

Is there anything you can do?

Yes, now you mention it. Im rather gifted with Memory Charms.

Otherwise, all those wizards would have gone blabbing.

Id never have sold another book.

In fact, Im going to have to do the same to you.

Dont even think about it.

Whos there?

Hello, Harry.

What do you want? To ask you how you died.

It was dreadful.

It happened right here in this very cubicle.

Id hidden because Olive Hornby was teasing me about my glasses.

I was crying, and then I heard somebody come in.

Who was it, Myrtle? I dont know. I was distraught!

But they said something funny, a kind of made-up language.

And I realized it was a boy, so I unlocked the door to tell him to go away and…

…I died. Just like that? How?

I just remember seeing a pair of great, big, yellow eyes…

…over there by that sink.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.