Change Your Thoughts, Change Your Life

توضیح مختصر: In Cajal's case, it seems his natural maturation processes coupled with his own efforts to develop his thinking, helped him to take control of his overall behavior. People like Charles Darwin, whose theory of evolution has made him one of the most influential figures in human history, are often thought of as these, sort of, natural geniuses. He washed out of medical school and ended up, to his father's horror, heading out on a round the world voyage as the ship's naturalist.

زمان مطالعه: 9 دقیقه

سطح: خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

من عاشق مطالعه تاریخ و الهام گرفتن از بیوگرافی اشخاص خارق العاده هستم. یکی از عجیب ترین کسانی که در باره اش مطالعه کردم از این نظر الهام بخش بود که در عین غیر عادی بودن خیلی معمولی هم بود. سانتیاگو رامون کاهال ذاتا دردسر ساز بود. در بخش های روستایی اسپانیا در سالهای 1860 نوجوانان خلافکار عوضی گزینه های زیادی نداشتند. برای همین هم کاهال در 11 سالگی به زندان افتاد. کاهال لجوج و سرکش بود. کسی چه می دانست که سانتیاگو رامونی کاهال روزی نه تنها برندۀ جایزه نوبل می شود بلکه عنوان پدر علم عصب شناسی جدید را هم کسب می کند. کاهال در عنفوان 20 سالگی بود که از یک پسر خلافکارِ بد به تحصیل در رشته پزشکی، صعود کرد. شواهدی هست که غلاف میلین یا عایق چربی ای که به حرکت سریعتر سیگنال ها در نورون کمک می کند ، در برخی افراد تا اواسط بیست سالگی تکمیل نمی شود. شاید به همین دلیل است که نوجوانان غالبا نمی توانند رفتارهای هیجانی را در خود کنترل کنند. ارتباط الکتریکی بین بخش های تصمیم گیری و نواحی کنترل در مغز هنوز به طور کامل شکل نگرفته است. به نظر می رسد که بهر حال استفاده از مدار های عصبی در ساختن غلاف چربی به دور آنها کمک می کند. علاوه بر ایجاد بسیاری تغییرات میکروسکپی دیگر به نظر می رسد که تمرین، ارتباط میان بخشهای مختلف مغز را قویتر و مستحکم تر کرده و شاهراه هایی بین مراکز کنترل در مغز و مراکزی که دانش را ذخیره می کنند می سازد. در مورد کاهال چنین به نظر می آید که فرایند طبیعی بلوغ با تلاش وی برای پرورش فکر دست به دست هم دادند تا بتواند در مجموع رفتارش را کنترل کند . به نظر می رسد که افراد می توانند با تمرینات فکری به رشد مدارهای عصبی که از همان نورونها استفاده می کنند، کمک کنند. ما هنوز در فهم رشد عصبی در آغاز راهیم. چیزی که روشنتر شده ، توان ما در ایجاد تغییرات عمده در مغزمان با تغییر چگونه فکر کردن است. کاهال در طی عمرش با دانشمندان زبدۀ بسیاری دیدار و همکاری کرد. افرادی که از خود او بسیار باهوش تر بودند. او در زندگینامه خود اشاره می کند که هر چند افراد با استعداد می توانند کارهای استثنایی بکنند اما آنهاهم می توانند مثل سایرین بی توجه و غرض ورزباشند. کاهال متوجه شد که دلیل موفقیت وی در پشت کارش بوده است. چیزی که نامش را مزیت کم استعداد تر ها در تلفیق با انعطاف پذیری در تغییر عقاید و قبول اشتباهات ، گذاشت. به قول کاهال ، هر کسی، حتی آنانی که استعداد چندانی ندارند هم می توانند در مغزشان تغییراتی ایجاد کنند طوریکه کم ستعداد ترین افراد هم بتوانند بهره خوبی ببرند. افرادی مثل چارلز داروین که تئوری تکاملش او را یکی از بانفود ترین آدمها در تاریخ بشری کرده است هم غا لبا در زمرۀ انسانهای با استعداد های نسبتا طبیعی قرار می گیرند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید داروین هم مانند کاهال در مدرسه شاگرد ضعیفی بود. او دانشکدۀ پزشکی را رها کرد و علیرغم و نگرانی پدرش ، سر از سفر دور دنیا بعنوان راهنمای طبیعت گردی یک کشتی در آورد. داروین، در خلوت خود، می توانست با دید تازه تری به اطلاعاتی که جمع آوری می کرد بنگرد. برخورد با مواد آموزشی با هدف یادگیری بدون کمک دیگران می تواند راه منحصر بفردی در تسلط بر آن ایجاد کند. غالبا هر قدر هم که استاد و مرجع خوب باشند، تنها به مراجعه به کتب و ویدیوهای اضافی است که متوجه می شویم که آنچه از یک استاد یا یک کتاب یاد می گیریم تنها وجهی از تمامی وجوه واقعی موضوع است که همواره ارتباط دارد با سایر سرفصلهای جالب دیگری که برگزیده اید. به گردن گرفتن مسئولیت فراگیری یکی از مهمترین کارهایی است که می توانید بکنید. سانتیاگو رامونی کاهال نه تنها به خوبی می دانست که چگونه علم را بکار بگیرد بلکه به چگونگی برقراری ارتباط میان افراد نیز بخوبی آگاه بود. او به همقطارانش گوشزد می کرد که همواره کسانی پیدا می شوند که از هر تلاشی که می کنید یا از هر دست آورد شما انتقاد کنند یا آن را کوچک جلوه دهند. همان اتفاقی اکه برای همه می افتد. و نه فقط برای برندگان جایزه نوبل. اگر در درسهایتان موفق باشید ، اطرافیان شما احساس خطر می کنند. هرچه موفقیت بزرگتر، حملات و خرده گیری سایرین به فعا لیتهای شما هم بیشتر. از طرف دیگر، اگر در امتحانی رفوزه شوید باز هم امکان دارد منتقدانی پیدا شوند که نیش بزنند و بگویند که به اندازه کافی تلاش نکردید. همواره می شنویم که همدلی عموما کار خوبی است. اما اینطور نیست. مهم است که یاد بگیرید گاهی اوقات حالت بی تفاوتی به خود گرفتن باعث می شود که نه تنها روی چیزی که می خواهید یاد بگیرید تمرکز کنید، بلکه به بعضی ها هم بی اعتنا شوید به آنانی که در یافته اید منافعشان در تضعیف شماست، این زیر آب زدنها خیلی هم رایج است، چون آدمها همانقدر که همکاری دارند ، رقابت هم دارند. تبحر پیدا کردن در بی تفاوتی آنهم در جوانی کار آسانی نیست طبیعی است در مورد کاری که می کنیم شور وشوق داشته باشیم و بر این باور باشیم که با هر کسی می توان منطقی برخورد کرد و بعد هم طبیعتا بیشتر آدمها نسبت به ما نیت خیر دارند. می توانید مثل سانتیاگو رامونی کاهال از اینکه قصد موفقیت دارید به خود ببالید. به خاطر همان چیزهایی که دیگران را وا می دارد بگویند که موفق نخواهید شد. به آنچه هستید افتخار کنید. به ویژه به خصوصیاتی که شما را متمایز می کند. و از انها به عنوان طلسمی اسرار آمیز برای کسب موفقیت استفاده کنید از یک دندگی ذاتی خود استفاده کنید تا با پیش داروی های همیشگی دیگران در مورد دستاوردهایتان ، بجنگید. من Barbara Oakley هستم. با سپاس از فراگیری، فراگرفتن.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.