Optional- Part 2- Learning Something New, Interview with Dr. Richard Felder and Dr. Rebecca Brent

توضیح مختصر: I read a little at the end, I will pick up a piece here and there and then begin to dig in a little bit deeper, but I do better when I sort of have a general sense of what it is I'm supposed to be learning. If it's just a simple fact of definition of a term I can read it and memorize it, but if it's really conceptually difficult, whether it's a part of a problem-solving procedure, a derivation that I'm trying to work through or anything else. It's also a great way to sort of get past that illusion of competence because as you're looking at it and as you're working through the example and what you think you might be asked you'll uncover some things that maybe you don't know as well as you thought you did.

زمان مطالعه: 16 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

[BLANK_AUDIO] اجازه بدهید بپرسم، وقتی خود شما با مشکلی مواجه می‌شوید، یا تلاش می‌کنید مسئله جدیدی را درک کنید و دشوار است، چه توصیه‌ای برای دانش‌آموزان به صورت کلی دارید، تا این ایده‌های جدید را جذب کنند، یا مسئله‌ی تازه‌ای را حل کنند؟ خب، درست مثل سؤالهای امتحان که درموردشان صحبت کردیم، فکر می‌کنم راههای بسیاری برای روبروشدن با وظایف سخت داریم. ودرحقیقت، وقتی داشتیم راجع به آن فکرمی‌کردیم وصحبت می‌کردیم، من و ریچ متوجه شدیم که رویکردهای متفاوتی به مسائل داریم. من تصویر بزرگ‌تر را می‌بینم. و یادگیریِ جامع‌تری دارم. و اغلب در برخورد با مطالب دشوار وقت می‌گذارم، و اگر فصلی از کتاب باشد یا نوعی متن، یک روخوانیِ سطحی می‌کنم. کمی از آخرش را می‌خوانم و بخشهای پراکنده‌ای را انتخاب می‌کنم، و بعد، شروع می‌کنم به‌ مطالعه‌ی عمیق‌تر. ولی عملکردم بهتر است وقتی دیدی کلی نسبت به آنچه که قرار است یاد بگیرم دارم. ممکن است بپرم به آخر و ببینم چه نوع مسائلی را قرار است حل کنم. در رشته‌هایی که حل مسئله مهم است، این می‌تواند روشی برای شروع یادگیری و درک مطالب باشد. بر خلاف ربکا، من یک یادگیرنده‌ی مرحله‌ای هستم. بنابراین اول یک قدم برمیدارم، سپس قدم بعدی، وبعدی را. اما هیچ مطلبی را منفعلانه یاد نگرفته‌ام. خصوصاً مطالبِ غیر جزئی را. اگر یک نکته ساده یا تعریف یک اصطلاح باشد، میتوانم بخوانم و حفظ کنم، اما اگر مفهوم دشواری داشته باشد، مثلاً بخشی از یک فرآیند حل مسئله باشد، یا قرار باشد استنتاج کنم وغیره، تنها از طریق انجام دادن یاد میگیرم. پس مطلب را می‌خوانم و سعی میکنم برای خودم توضیح بدهم. زمانی که بهترین یادگیری را داشته‌ام، هنگام تدریس بوده است. فکر می‌کنم هر معلمی هم همین را میگوید. فکر می‌کردم این مطالب را می‌دانم. بالاترین نمره را در این درسها می‌گرفتم‌. اما زمانی که مجبور شدم به دانش‌آموزانم توضیح بدهم، فهمیدم که واقعاً درک نکرده بودم در آن سطحی که تصور می‌کردم. پس سعی کردم مثال‌هایی بیابم. سعی کردم راههای روشنی برای توضیح مفاهیم پیچیده بیابم. و در جریان این کار، به درک واقعی رسیدم. پس این دلیل دیگری است برای کار گروهی. اگر با افراد دیگر کار می‌کنید، و با هم تلاش می‌کنید راه حلی را بیابید، و شما نکته‌ای را می‌فهمید، و سعی می‌کنید توضیحش دهید، درک خودتان را تقویت می‌کنید. آن‌ها ممکن است مطلب را بفهمند یا نفهمند، بعد از اینکه توضیح دادید، اما برای شما مفید است. پس، آن دو نصیحت این است که، من از طریق انجام دادن یاد میگیرم. اگر یک روش یا فرآیندِ ریاضی باشد یا مطلبی در فیزیک و مهندسی، سعی می‌کنم بدون کمک به راه حل برسم، بدونِ نگاه به کتاب یا متن یا هر چه که هست. وقتی خودم بتوانم انجامش دهم، بدونِ ارجاع به کتاب، پس قطعاً راهش را بلدم. و بعد برای تقویت درک مطلب، توضیح دادنش به دیگری. این دو در کنار هم، روش من برای یادگیری است. استفاده از منابع هم مهم است. منابع هر چه که باشند. متن دارید، مطلب آنلاین دارید، افرادی که همان مطلب دشواری را می‌فهمند که تلاش می‌کنید یاد بگیرید. پس نباید بترسید که سؤال بپرسید، منابعتان را استفاده کنید تا بفهمید کدام برایتان مناسب است، مطلب را شفاف می‌کند و اعتماد به نفس شما را بالا می‌برد. » کاملا درست می‌گی. یکی از بزرگترین مشکلاتِ یک استاد، تشویق دانش‌آموزان به پرسیدن است. » [LAUGH]. نمیخواهند بپرسند. برخی اوقات گیج هستند و نمیدانند چه بپرسند. اما اغلب مشکل ترس است. اینکه، اگر سؤالی بپرسم ممکن است همکلاسی‌ها بگویند سؤال احمقانه‌ای است. و ما مدرسین می‌توانیم سخنرانی کنیم که هیچ سؤال احمقانه‌ای نداریم.‌ همه‌ی سؤالات خوبند. فراموش کنید. (صدای خنده) درسته؟ دانش‌آموزان نمی‌پذیرند، و حقیقت این است که سؤالاتِ احمقانه وجود دارند. و ما همه شنیده‌ایم. دانش‌آموز حساب می‌کند که، اگر سؤالی بپرسم، ممکن است احمقانه تلقی شود، از طرف همکاران، همکلاسی‌ها، و استادم. اگر دهنم را باز نکنم، ریسکی نکرد‌ه‌ام. پس نمی‌پرسند. و نمیتوانم تشویقشان کنم که به دفترم بیایند. ساعاتی هست که به دانش‌آموزان می‌گویم در دفترم هستم. قول میدهم باشم. و از هر سؤالی که بپرسید استقبال می‌کنم، می‌فهمم کجا گیر کرده‌اید،‌ و تا وقتی که جوابتان را نگرفته اید، از دفترم نمیروید. شاید به خاطر همان ترس، نمی‌آیند. پس بهره نمیبرند از منابعی که ربکا به آن اشاره می‌کرد. و اگر دانش‌آموزی تشویق شود بر ترسش غلبه کند و سؤال بپرسد، در کلاس یا دفتر، ظرف پنج دقیقه مطلب روشن می‌شود، یا می‌توانند سه ساعت در خانه سرشان را بکوبند و باز هم نفهمند. برگردیم به برخی نکاتی که قبلاً گفتم. بهترین روش برای ایجادِ توهم یادگیری، زمانی که مطلب را درک نکرده‌اید، گوش کردن به سخنرانی، یا خواندن متن مثل یک رُمان، یا روخوانیِ حل تکالیف قبلی است. و تصور کنید که درکشان کرده‌اید. اما نکرده‌اید. بهترین روش غلبه بر توهم یادگیری، انجام دادن است. مسائل را دوباره حل کنید، بدون نگاه کردن به راه حل قبلی. استنتاج کنید، مرحله به مرحله بدون نگاه کردن به متن کتاب یا یادداشت های سخنرانی و غیره. اگر خودتان بدون منابع انجامش دهید، اگر خودتان به تنهایی راه حل را بازیابی کنید، پس توهم یادگیری نیست، قطعاً میتوانید انجامش دهید. اما پیش از انجام دادنش بدون کمک، نمی‌توانید مطمئن باشید که برای آزمون آماده‌اید. می‌تواند زمان خوبی برای همکاری با هم رده‌هایتان هم باشد. به نوبت توضیح دهید، یک مثالِ حل شده از کتاب را. مرحله به مرحله توضیح دهید. وقتی به زبان می‌آوریدش، با خودتان می‌گویید: فکر می‌کردم این مرحله را میدانم، اما اکنون نمی‌توانم توضیحش بدهم. چه اتفاقی افتاده؟ بگذارید ببینیم. پس فکر می‌کنم همکاری با دیگران بسیار مفید است. یکی از کارهایی که می‌توانید بکنید تا همه جوانب یک مطلب را پوشش دهید، این است که تصورش کنید. سیستم پیچیده‌ای را ببینید که در مسئله‌ای از کتاب شما به‌کار رفته است. و بعد فکر کنید به سؤالاتی که استاد ممکن است درباره آن بپرسد. و با این کار، فکر می‌کنید به تمام عناصری که باید سر جایشان باشند. این روش خوبی برای آمادگی آزمون است. و روش خوبی است برای غلبه بر توهم یادگیری. چرا که وقتی به آن نگاه می‌کنید و کار می‌کنید با مثال‌ها و سؤالات احتمالی، متوجه می‌شوید که چه مواردی را به قدر کافی نمی‌دانید.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.