Optional Interview with Dr. Robert Bilder on Creativity and Problem Solving

توضیح مختصر: Dr. Robert Bilder directs the consortium for Neuropsychiatric Phenomics, which is a team of more than 50 investigators most centered at the University of California in Los Angeles. And the way that I find easiest to remember those five factors is to use the acronym OCEAN, which stands for openness, conscientiousness, extraversion, agreeableness, and neuroticisim. And it probably permits different neural networks to assemble themselves in ways that may make sense spontaneously, but are free from the guided process of our top down mind.

زمان مطالعه: 26 دقیقه

سطح: خیلی سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

دکتر رابرت بیلدر هدایت کنسرسیوم فنومیک‌های عصبی-روانی را بر عهده دارد، که تیمی است متشکل از بیش از ۵۰ محقق که مرکز اصلی‌شان در دانشگاه کالیفرنیای لس‌آنجلس است. هدف این کنسرسیوم شناختن فنوتیپ‌های عصبی-روانی در سطح ژنوم، با استفاده از ترکیبی از پژوهش‌های انسانی و بنیادی، و استراتژی‌های انفورماتیک است. می‌توان گفت هدف دکتر بیلدر ایجاد درک بنیادی تازه‌ای از چگونگی برخورد با اختلالات شخصیتی و بیماری‌هایی است که بر روی شخصیت تأثیر می‌گذارند. در این رابطه، دکتر بیلدر به هدایت و همکاری با چندین مرکز مهم دیگر نیز اشتغال دارد. اما از همه جالب‌تر برای ما این است که دکتر بیلدر مدیر مرکز تنن‌بام در حوزه‌ی بیولوژی خلاقیت است. یکی از مهم‌ترین برنامه‌هایی که در آمریکا در زمینه‌ی مطالعه‌ی خلاقیت وجود دارد. با این معرفی، باعث افتخار است که با دکتر بیلدر گفتگو می‌کنم. خیلی از شما ممنونم که امروز به ما پیوستید، دکتر بیلدر. شما یکی از بهترین متخصصین دنیا در حوزه‌ی خلاقیت هستید. پرسشی رو از شما می‌پرسم که گاهی‌اوقات دانشجویانم ازم می‌پرسند. [می‌گن]: یه لحظه صبر کنید. دیگرانی این مسأله را قبلا حل کرده‌اند. پس اگر من بهش فکر کنم و راه‌حلش را پیدا کنم، نمی‌شه گفت که برای حلش کار خلاقانه‌ای کردم. چون دیگران قبلا حلش کرده‌اند. نظر شما در رابطه با این موقعیت چیه؟ » خب فکر می‌کنم تا زمانی که مسأله را خودتان حل نکنید ذهنتان ورزیده نمی‌شود و ارتباط منحصربه‌فردی که در ذهن برای حل مسأله لازم است، ایجاد نمی‌شود. پس می‌توانیم تمایز قائل شویم میان چیزهایی که در جهان خلق شده‌اند، [و خلق مجدد این چیزها] با توجه به اینکه قبلا خلق شده‌اند، خلاقانه نیست. اما اگر به چیزی که قبلا خلق شده فکر کنید، چیزی منحصربه‌فرد و جدید برای شما ایجاد می‌شود که برایتان ارزش دارد و با معیارهای خلاقیت مطابقت دارد. و این برای ذهنتان اهمیت دارد که این کار را انجام دهد تا بتواند دیگر مسأله‌های خلاقیت را حل کند. » کاملا موافقم. خوشحالم که به این نکته اشاره کردید. زمانی که می‌خواهیم چیز جدیدی یاد بگیریم و نظرمان را به صورت عمومی بیان می‌کنیم، مانند هرکس دیگر، با انتقاداتی روبه‌رو می‌شویم. برای چنین انتقاداتی چه توصیه‌ای دارید؟ » یک نفر چیزی به من گفت، که جالبه برام که زودتر نشنیده بودم. گفت که رهبری یعنی توانایی پوشاندن ترس. و فکر می‌کنم که اگر می‌خواستم به همه‌ی موقعیت‌هایی فکر کنم که در خصوص پیشامدها یا انتقادها نگران بودم [به این نتیجه می‌رسیدم] و فکر می‌کنم، که تنها از طریق تجربه‌ی مکرر هست که اشخاص می‌توانند بیاموزند چگونه کمی بهتر با مسائل روبه‌رو شوند. همیشه سخته،‌ اما فکر می‌کنم تنها توصیه‌ای که می‌توانم به دیگران بکنم اینه که همیشه همان دقتی را در کمبودها و مشکل در دیدن تصویر کلی و [مشکل در] درک کلیت مشکل داشته باشید، که برای دیگر مسائل دارید. » این ایده را هم دوست دارم، اینکه گاهی اوقات مشتاق به پذیرش ناراحتی باشیم، چون این کار ضروریه. »‌ بعضی افراد می‌گویند که فقط در زمان‌هایی که نوعی ناراحتی را تجربه می‌کنید می‌توانید نوعی تغییر ایجاد کنید. پس اگر کسی بخواهد پیشرفت کند، لازم است که تا حدی با ناراحتی مواجه شود. این ماهیت تغییر است. تغییر فیزیکی در ذهن باید همراه با کار باشد و آن کار باید همراه با کمی ناراحتی باشد. » کاملا موافقم. » به یاد مربی سابقم افتادم که می‌گفت نباشد در جهان بی‌رنج گنج. » [خنده] بله، درسته. » و این مثل برای ذهن هم کاربرد داره. » گاهی این مثل‌های قدیمی واقعا درست هستند. اصلا به خاطر همین مثل شده‌اند. شما نظریات خیلی جالبی در خصوص ارتباط خلاقیت و موافق نبودن دارید. می‌شه بخشی از این نظرات را با بینندگان ما در میان بگذارید. » حتما. نکته‌ی جالب این است که زمانی که شخصیت را مطالعه می‌کردیم، مشخص شد که مدل‌های متعددی برای شخصیت، یا خلق‌وخو یا کاراکتر داریم. اما تقریبا همه‌ی اونها رو می‌شه خلاصه کرد در پنج ویژگی، و با گذشت زمان درستی این‌ها ثابت شده. و من روشی رو پیدا کردم که بشه راحت حفظشون کرد و اون استفاده از واژه‌ی مخفف OCEAN هست، که تشکیل شده از openness (گشودگی)، conscientiousness (وجدان گرایی)، extraversion (برون‌گرایی) agreeableness (توافق) و neuroticisim (روان‌رنجورخویی). و بعد از آنکه که ویژگی‌های شخصیتی را بررسی کردیم و سعی کردیم تا این ویژگی‌های شخصیتی را با میزان خلاقیتشان ارتباط دهیم، متوجه شدیم که دو ارتباط وجود دارد که یکی از آن‌ها اصلا جای تعجب ندارد. گشودگی (تمایل) در برابر تجربه‌های جدید با دستاوردهای بزرگ ارتباط دارد. اما در ادامه با چیزی روبه‌رو شدیم که شاید چندان واضح نبود، و آن اینکه ارتباطی هم میان توافق وجود دارد، اما این ارتباط منفی است. یعنی افرادی که توافق کمتری دارند یا ناموافق‌تر هستند دستاوردهای خلاقانه‌ی بیشتری دارند. و می‌توانیم این را به عنوان یکی از جنبه‌های سنت‌گریزی در نظر بگیریم. کسانی که تمایل دارند وضعیت حال و مدل‌های فعلی را به چالش بکشند و چیزی را به صرف باورهای جمعی باور ندارند، افرادی از اجتماع هستند که به خلاقیت بیشتری دست پیدا می‌کنند. » نظر منم همینه. خیلی جالبه و برخلاف پیش‌فرض‌های قبلیه. » بله. » معمولا همه فکر می‌کنند که موافق‌بودن رفتار خوب و مثبتی هست و در واقع موافق‌بودن رفتار خوب و مثبتی هست. با اینحال، موقعیت‌هایی هستند که ناموافق‌بودن می‌تواند محدودیت‌ها را کنار بزند، و به ما کمک کند سنت‌هایی را کنار بزنیم و بتوانیم به فراتر از محدودیت‌هایمان دسترسی پیدا کنیم. » فکر می‌کنم گاهی مواقع سخته که مرز باریک میان موافق بودن رو پیدا کنیم. چون همه‌چیز درست به نظر می‌رسه. و گاهی باید کمی عقب‌تر ایستاد و اگر چیزی درست نبود باهاش موافق نبود. هرچند گاهی می‌بینیم که [چیزی که در درستیش شک داریم] در حقیقت درسته. اما گاهی حق با کسی است که موافق نیست. بنابراین پیدا کردن مرز جایی که باید موافق بود، و آمادگی برای موافق نبودن اگر چیزی درست نبود به نظرم اهمیت داره. » بله، اتخاذ رویکرد درست دشواره. و البته فکر می‌کنم این یکی از پایه‌های خلاقیت هست، که با مراجعه به تعریف‌های خلاقیت هم مشخص هست، که معمولا از یک طرف تأکید روی اینه که محصول (از هر نوع) باید جدید باشد اما همچنین باید برای دیگران هم مفید یا ارزشمند باشد. پس این امر نیازمند برقراری ارتباطی است میان آن چیزهایی که احیانا کاملا نشأت گرفته از برداشتِ شما از مسائل است، و آنچیزهایی که سرانجام باید دیگر افراد بپذیرند یا استفاده کنند. یعنی می‌توانید چیزهایی خلق کنید که جدید، شگفت‌آور و عجیب باشند. اما اگر خیلی جدید یا خیلی عجیب باشند، دیگر افراد آن‌ها را شگفت‌آور در نظر نمی‌گیرند. پس مساله یافتن نقطه‌ای مشترک است میان آنچه برای شما جدیدترین و ارزشمندترین و شورانگیز است، و آنچه در نظر دیگران این صفات را دارد، و این فرایند و ایجاد توازن یک عمر طول می‌کشد. » کاملا درسته. به خصوص نویسندگان و مخترعین که در طول کارشون باید با نظرات دیگران روبه‌رو بشوند. و گاهی براشون تعجب‌آوره که چیزی که از نظر اون‌ها بی‌نقصه و گوهر نابه، با مخالفت دیگران روبه‌رو می‌شه، و این بینشی به آدم می‌ده که متوجه بشه شاید برداشت اولیه‌اش کاملا درست نبوده است. » درسته، بله. من به طور مرتب این بازخورد را دریافت می‌کنم، و [خنده] شاید در ابتدا کمی دفاعی رفتار کنم. و بعد، سعی می‌کنم به [انتقاد] فکر کنم و سعی کنم آن را خوب درک کنم و منظور منتقد را متوجه شوم. » راهنمایی خاصی در خصوص مؤثرترین روش یادگیری دارید؟ » خب، فکر می‌کنم آدم‌ها برحسب میزانی که تحت سلطه‌ی کلمات یا تصاویر هستند تفاوت بسیاری دارند. یعنی سبک‌های یادگیری کلامی در برابر بصری قرار می‌گیره. و من متوجه شدم که بهترین شیوه استفاده از هردو است. چون عاشق کلمات و زبان هستم. در واقع زمانی از طرف دانشجویانم متهم به مغلق‌گویی شدم و حتی نشان کوچکی هم به من دادند. تا آن زمان نمی‌دانستم که مغلق‌گویی یعنی چه. و بینندگان هم می‌توانند معنایش را پیدا کنند. به هر حال، من عاشق کلماتم و یک ظرافتی در کلمات هست که واقعا دوست دارم. اما در عین حال حس می‌کنم که مطالب را خوب درک نمی‌کنم، اگر آن‌ها را نقشه‌برداری، نمودارسازی، یا تصویرسازی نکنم. و دوست دارم که میان این دو رویکرد در نوسان باشم. چیز دیگری که واقعا دوست دارم و گاهی آن را در تمرین بهبود خلاقیت توصیه می‌کنیم، انجام تمرین توان‌های ده است. و ویدئوی خوبی وجود دارد که که کسانی که تابه‌حال ندیده‌اند می‌توانند آن را به صورت آنلاین ببینند. فکر کنم کافی است ویدئوی توان‌های ده را جستجو کنید. معمولا با تصویر مردی آغاز می‌شود که جایی دراز کشیده است. و بعد دوربین ده متر بالاتر را نشان می‌دهد، بعد ۱۰۰ متر و بعد ۱۰۰۰ متر بالاتر. بزرگنمایی با توان‌های ۱۰ است. در نهایت به کیهان می‌رسد. و بعد به پایین بر می‌گردد و به آن مرد می‌رسد. بعد با توان‌های ده به داخل پوست می‌رود. به درون سلول می‌رود و به ملکول‌ها می‌رسد و سپس سرانجام، و اینجاست که بسیار جالب است، باید آنقدر کوچک‌نمایی کنید تا به فضای زیراتمی برسید. و آنجا پیرامونتان را هیچ فرامی‌گیرد. حتی از کیهان هم خالی‌تر است. فکر می‌کنم انجام چنین تمرینی، و دست‌یابی به چنین دیدگاهی، و تلاش برای دست‌یافتن به بیشترین زاویه دید، و فاصله گرفتن از مسأله و فکر کردن به این سؤال که چرا اینکار را انجام می‌دهم؟ تصویر بزرگتر چیست؟ و بعد تفکر در خصوص جنبه‌های مختلف و جزئیات مسأله با کوچک‌نمایی و بزرگ‌نمایی آن می‌تواند راهگشا باشد. خودم معمولا با این شیوه به ایده‌ی بهتری برای درک مسأله و زوایای مختلف اون می‌رسم. » واقعا ارزشش رو داره. من هیچ‌وقت از این زاویه برای حل مسأله نگاه نکرده بودم. فکر می‌کنم این کاریه که ما تا حدودی به صورت ناخودآگاه یا طبیعی زمانی که از مسأله فاصله می‌گیریم انجام می‌دیم. یعنی به دیدگاه جدیدی دست پیدا می‌کنیم، زمانی که قدم می‌زنیم یا چیزی شبیه آن. اما دیدگاه بسیار جالبیه. کوچک‌نمایی و بزرگ‌نمایی. » احتمالا مغز این کار رو تا حدودی به صورت بداهه و به خصوص موقع خواب انجام می‌ده. چون اگر به اتفاقی که زمان خواب رخ می‌ده فکر کنین، که خلاص می‌شین از دست کنترل شناختیِ بالا به پایینِ هشیارانه بر روی تفکراتتون، و این احتمالا به شبکه‌های عصبی مختلف اجازه می‌ده تا خودشون رو به شیوه‌هایی بسازند که بداهه به نظر برسه، و آزاد از فرایند هدایت‌شده‌ی ذهن بالا به پایین باشه. و فکر می‌کنم این یکی از دلایل این مسأله باشه که زمانی که از خواب، رؤیا، یا دیگر حالت‌های آرامش‌دهنده بیرون می‌آییم، که در آن مدت به مشکلات فکر نکرده‌ایم، ناگهان به راه‌حل می‌رسیم. همه‌ی اجزا در ذهنمان هستند اما باید لااقل به صورت موقت از محدودیت‌ها رها شوند تا به راه‌حلی جدید برای مشکل موردنظر برسیم. شاید آگوست ککوله هم به همین روش حلقه‌ی بنزین را کشف کرده است. با دیدن ماری که به دمش نیش می‌زند. » بله من هم گاهی فکر می‌کنم که هوشیاری مانند هشت‌پا است که هنگام خواب خاموش می‌شه. و پاهایش می‌توانند به صورت تصادفی حرکت کنند و این چیزی است که به خلق نوآوری‌ها و ایده‌های جدید کمک می‌کند. » خب، خیلی جاله. فکر می‌کنم ذهن من رو خوندی چون وقتی به آگوست ککوله که رؤیای ماری رو دید که دمش رو نیش می‌زنه فکر می‌کردم، با خودم گفتم خب اگر به جای این مار عنکبوت یا هشت‌پا تصور کرده بود چه اتفاقی می‌افتاد. اون موقع ما ساختار کاملا متفاوتی از شیمی آلی پیش روی خودمون داشتیم. و هیچ‌وقت حلقه‌ی بنزین رو کشف نمی‌کردیم. » خب معروفه که می‌گن چنین بینش‌هایی که از ناخودآگاه ناشی می‌شه می‌تونن خیلی ارزشمند باشند، اما همیشه باید اون‌ها رو بررسی کرد چون گاهی وقت‌ها ممکنه درست به نظر برسن اما واقعا درست نیستند. » درسته، بله. و می‌خوام بازم از عنکبوت‌ها صحبت کنم. آزمایش‌های جالبی که در اوایل تحقیق در خصوص ال‌اس‌دی و مواد توهم‌زا انجام شد، و در اون مواد مختلفی به عنکبوت‌ها داده شد تا تأثیرش بر روی مهارت‌های تورسازی بررسی بشه. و در حالی که افراد زیادی حس می‌کنند که تحت تأثیر ال‌اس‌دی بی‌نهایت خلاق می‌شن، و عده‌ی زیادی فکر می‌کنن به بینش‌های فوق‌العاده‌ای تحت تأثیر ال‌اس‌دی دست پیدا می‌کنند، مشخص شد که عنکبوت‌ها تحت تأثیر ال‌اس‌دی تورهای بسیار بدی می‌سازند. و فکر می‌کنم عده‌ی زیادی که در زمان استفاده از ال‌اس‌دی فکرهاشون رو نوشتن یا کاری انجام دادن، در زمان هوشیاری متوجه شده‌اند که محصولی که خلق کرده‌اند به آن خوبی که فکر می‌کرده‌اند نیست. » فکر می‌کنم درسته. دیدگاه‌های جالبی از بینش افراد مختلفی که تحت تأثیر مواد بودن و بعد هوشیار شدن وجود داره و گاهی به نظرم به شکلی عجیبه این تأثیر خوبه. اما اکثر وقت‌ها فوق‌العاده بده. پس می‌شه گفت هر دو مورد درسته. » درسته. زمانی داشتم دسته‌های مختلف نمادهای بصری دوگانگی، یا تعادل‌های میان نیروهای متضاد رو بررسی می‌کردم. مانند نماد یین و یانگ، گره بی‌پایان تبتی. اما یکی از نمادها که نماد مورد علاقه‌ی منه، شاید چون کمتر از بقیه می‌فهممش، مارپیچ‌های متقاطع یا مخروط‌های متقاطع هست، که ییتس و همسرش جورج توصیف کرده بودند. و آن تصاویر احتمالا زمانی خلق شدند که این زوج تحت تأثیر تریاک بودند. » حتما باید بروم و ببینم. [خنده] » خب دکتر بیلدر شما حقیقتا علامه‌ی جامع‌الاطرافی هستید. » این هم یک کلمه‌ی جدید که باید نگاه کنم. » از شما خیلی متشکرم بابت نظراتتون، و از طرف همه‌ی فراگیران این دوره از شما سپاسگزاری می‌کنم. ازتون ممنونم. » ممنونم بارب. همیشه صحبت با تو عالیه. [بی‌صدا]

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.