Interview with Dr. Terrence Sejnowski

توضیح مختصر: In some sense then, this makes Dr. Terrence Sinalski a leading father figure for the modern field of neuroscience. The ultimate goal of Dr. Sejnowski's research is to build linking principles, from brain to behavior using computational models. I've already mentioned that I get lots of good ideas when I run, but I also, know, that my brain is, helping me remember things, because of the fact that I have new neurons being born, and surviving in my hippocampus.

زمان مطالعه: 24 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

این ویدیو مشخصا جالب خواهد بود چون من شانس مصاحبه با همکارم دکتر ترنس سنوسکی را دارم در تحقيقات پيشرو ترنس درباره شبكه‌های عصبی و علوم محاسبات عصبی او را به یک افسانه‌ی زنده مبدل کرده است. دکتر سنوسکی یک محقق در موسسه‌ی پزشکی هووارد هوگز است و همچنین استاد علوم زیستی در موسسه‌ی سالک است و در آنجا مدیر آزمایشگاه محاسبات عصبی است. بالاتر از همه این که دکتر سنوسکی همچنین یکی از تنها ده عضو نخبه‌ی دانشمندان زنده است که کاندید دریافت جایزه‌ی ملی در هر سه حوزه‌ی مهندسی، علوم و پزشکی شده است. اگرچه چیزی که از دید من بیشتر از همه در مورد تری قابل توجه است این است که او بیشترین تعداد دانشمندان محاسبات عصبی را در مقایسه با سایر دانشمندان تربیت کرده است. در بعضی مواقع این موضوع دکتر سینوسکی رو به عنوان پدر حوزه‌ی نوین علوم اعصاب میکند. هدف نهای پژوهش دكتر سنوسكی اين است كه با استفاده از مدل‌های محاسباتی، اصول ارتباط دهنده مغز با رفتار را بنا نهد. امروز می‌خواهم از تری راجع به اينكه او چگونه ياد می‌گيرد، سوال كنم. و اينكه درباره آموختن چگونه فکر می‌کند. به اين ترتيب ما خواهيم توانست درک بهتری راجع به اينكه چگونه يادگيريمان را بهبود ببخشيم، پيدا كنيم. خوب، برای اينكه بهتر بياموزيد، چه ميكنيد؟ بسیار ساده تر ،وقتی می خواهيد موضوع كاملا جديدی را بياموزيد؟ » خوب من دوست دارم كه درک عميقی از مطلب پيدا كنم. صرفا خواندن تعدادی زيادی كتاب من را به اين هدف نمی‌رساند. من در دوره تحصيلات تكميلی رشته‌ام را از فيزیک به زيست‌شناسی تغيير دادم. و روشم برای اين كار اين بود كه به یک آزمايشگاه زيست‌شناسی رفتم. و در انجام آزمايش‌ها مشاركت كردم. من اعتقاد راسخی به آموختن از راه عمل و همچنين به آموختن از طريق جذب دانش از افراد خبره معتقدم » شما چطور تمركزتون رو طی یک سخنرانی خسته كننده حفظ می‌كنيد؟ من دريافته ام كه روش ساده‌ای برای حفظ تمركز روي مطلبی كه زياد برای شما جالب نيست وجود ندارد. فوت و فنی كه بكار می‌برم اين است كه در كمين سخنران می‌نشينم و به موقع از او سوال می‌پرسم. اين وقفه ايجاد شده منجر به شروع بحثی می‌شود كه جالب‌تر است. در حقیقت اين روش، از قاعده‌ای عمومی نشات می‌گیرد كه می‌گويد: شما از طريق مشاركت فعال، بيش از گوش دادن غيرفعال یاد می‌گیرید. » شما چطور وارد فاز تفكر غيرمتمركز می‌شويد و چگونه از آن بهره می‌بريد؟ من دريافته‌ام كه پياده‌روی يا هرگونه فعاليت بدنی، روش فوق‌العاده‌ای است برای رهاسازی ذهن و متوقف كردن سلسله افكار معمولی است كه ذهن را مشغول كرده‌اند. و دريافته‌ام در اين حالت خيلی محتمل است كه افكار و ايده‌های جديد به ذهن خطور كنند. و اين حالت مثل اين است كه مغز وارد یک وضعيت جديد می‌شود. شما می‌دويد و چیزها از کنار شما می‌گذرند. و فکر می‌کنید گه چه اتفاقی دارد رخ می‌دهد. مثلا چيزهایی كه مغز شما مشغول كار بر روی آنها بوده افكار ضمير ناخودآگاه شما مثل حبابی روی سطح ظاهر می‌شوند. و اغلب ايده‌های جديدی كه در آينده ممكن است به كار شما بيايند. تنها مشكل من به خاطر سپردن تمام اين ايده‌ها است. چون بيشتر آنها وقتی به خانه برمی‌گردم و دوش می‌گيرم، ناپديد می‌شوند. به همين دليل هميشه یک دفترچه كوچک به همراه دارم. بنابراين می‌توانم ايده‌ها را يادداشت كنم و بعدا آن‌ها را به ياد بياورم. »پس، آيا شما چند كار را هم‌زمان انجام می‌دهيد؟ یا اگر نمی‌دهید چگونه در برابر میلتان برای انجام كارها به طور هم‌زمان مقاومت می‌كنيد؟ »خوب من اگر كارها را همزمان انجام نمی‌دادم، اصلا نمی‌توانستم دوام بياورم. بيشتر صحبت‌هايم با دانشجويان، گوش دادن به سخنرانی‌ها، تعامل با افراد مختلف، ملاقات كننده‌ها چيزهای زيادی هستند كه بر سر شما می‌ریزند پست الكترونيكی، نوشتن، هر کدام از اين‌ها بسیار مهم هستند كه شما می‌خواهيد انجام بدهيد اما اگر نتوانيد بين آن‌ها سوئيچ كنيد، گذراندن روزتان سخت می‌شود. اما من از غروب‌ها، هنگامی كه هياهوی روز فروكش می‌كند لذت می‌برم و فرصت اين را پيدا می‌كنم كه به تفكر عميق‌تری فرو روم. و در اين لحظات است كه بهترين كارهايم را انجام می‌دهم. » آيا هیچگاه دو كار را به صورت هم‌زمان انجام می‌دهید؟ » خب، می‌دانيد كه شما واقعا نمی‌توانيد دو كار را به صورت آگاهانه در یک لحظه انجام بدهيد چرا که درهم و برهم می‌شوند. البته امكان‌پذير است كه با آموزش بسيار دو كار را در یک لحظه انجام داد اما نمی‌توانيد آن كارها را با كيفيت انجام دهيد. از نظر من انجام هم‌زمان كارها به اين معنا است كه قادر باشيم از موضوعی به موضوعی ديگر رفت و برگشت داشته باشيم. و برخی افراد در انجام اين كار از بقیه تواناترند. گاهی چرخیدن بين كارهای مختلف وقتی وسط نوشتن یک مقاله هستيد، مقداری طول می‌كشد. به عنوان مثال شايد ساعت‌ها طول بکشد كه به نقطه‌ای برسيد كه واقعا بتوانيد در زمينه مشخصی پربار باشيد و قادر باشيد واقعا آن كار را به انتها برسانيد. اما وقتی در حال انجام کاری باشید و بخواهید ذهنتان را روی کار دیگری متمرکز کنید، اگر در میانه کار دیگری باشید ممکن است کارتان بسیار دشوار شود. اما من به سادگی اين كار را انجام می‌دهم. من ميتوانم بين كارها رفت و برگشت داشته باشم. و به نظر می‌رسد كه می‌توانم سر كار قبلی برگردم و از همانجایی كه كار را رها كرده‌ام، دوباره ادامه دهم. اين راهي است برای تكميل حجم زياد كاری كه انجام می‌دهم. خوشبختانه من تعداد زيادی دانشجو و کمک‌دهنده‌ی بسيار خوب دارم. و محيط بسيار پرباری كه در آن كار می‌کنم و واقعا از بودن در اينجا لذت می‌برم. » چگونه دانسته‌هايتان در زمينه علوم عصبی را در یادگیری خود به کار می‌برید؟ خب، می‌دانيد، روش‌های کوچک زيادی وجود دارند كه آنچه را که حقیقتا در آزمايشگاه آموخته‌ام به كار گيرم و اجازه دهيد برای روشن‌تر شدن موضوع مثالی بزنم. يكي از همكاران من در موسسه سالک، راستی گِیج، كشف بسیار مهمی كرد. در متون، به شما گفته می‌شود که نورون‌های مغز شما همان‌هایی هستند كه در زمان تولد داشته‌ايد. و بعد از تولد پيوندهای بين نورون‌ها و يادگيری و تغييرات در ارتباطات بين نورون‌ها رخ می‌دهد. اما خود نورون‌ها همان نورون‌های قديمی زمان تولد شما هستند. تعدادی از بين می‌روند. پس کورتکس شما تحیلی می‌رود. با این حال، “راستی” كشف كرد در بخش مهمی از مغز شما به نام هايپوكمپوس كه برای يادگيری و حافظه است كه در اين مدل از مغز، درست در وسط قرار گرفته حتي در دوران بلوغ شما، نورون‌های جديد متولد می‌شوند. و این برای يادگيری و حافظه بسیار مهم است. مشخص است که توانایی به دست آوردن نورون‌های جدید بسیار بسیار مفید است. و اكنون این چيزی كه به اتفاق هم كشف کردیم، ما كشف كردیم که اگر شما حيوانی، مثل یک موش آزمايشگاهی در مدل ما، داشته باشید و حيوان را در محيطی غنی قرار دهید كه قادر باشد حركت كند و كارهایی انجام دهد و با موش‌های ديگر در ارتباط باشد و سپس به هایپوكمپوس مغز آن نگاه کنید، خواهيد ديد كه پیوند بین نورون‌ها در آنجا بسيار قوی‌تر است. اين پيوندها می‌تواند تا دو برابر قوی‌تر از پيوند بين نورون‌های مغز موشی باشد كه در یک قفس، در محيطی خالی از امكانات، نگهداری شده باشد. و نكته در اينجاست كه داشتن محيطی پربار حتی برای افراد بالغ نيز بسيار سودمند است. درست؟ به جای حبس كردن خودتان در اتاق مانند یک راهب، بايد خودتان را با افرادی كه محرک افكار و ايده‌های شما هستند، احاطه كنيد. و در وقايعی كه رخ می‌دهند، فعالانه مشاركت نماييد. چيز ديگری كه راستی كشف كرد و به نظر من بسيار مهم است این است که در صورت وجود نداشتن یک محیط غنی، فعاليت بدنی نيز می‌تواند تعداد نورون‌های جديد و دوام آن‌ها را افزايش دهد. بنابراين من بسيار مشتاق دويدنم. من قبلا گفتم كه هنگام دويدن ايده‌های زيادی به مغزم خطور می‌كند. اما اين را نيز می‌دانم كه مغز من كمكم می‌كند كه چيزها را به ياد بياورم چون كه نورون‌های جديدی در هيپوكمپوس مغز من در حال متولد شدن و دوام در مغز من هستند. اين يكی از مثال‌های بسیاری است که می‌توانم به آن اشاره کنم که آنچه در زمينه علوم اعصاب آموخته‌ام در حقيقت روش تفكر من را تغيير داده است و اگر نگاهی به اصلاحات آموزشی و مدارس جدیدمان بياندازيد موجب تاسف است وقتی که می‌خواهند دوره جدیدی بگذارند، مثلا دوره‌ای برای آموختن چگونه گذراندن یک آزمون، زمان چه چیزی را کاهش می‌دهند؟ آزمون‌ها برای اين طراحی شده‌اند كه كمک كنند عملکرد دانش‌آموز و مدرسه را ارزيابی كنيم. خب، زنگ تفریح را کاهش می‌دهند. و در طی این زنگ چه اتفاقی می‌افتد؟ ورزش. دویدن به اطراف. اين درست همان چيزی است كه شما نياز داريد، که مغز شما نياز دارد. اندكی توقف، زمانی که از عضلات خود به جای مغزتان استفاده می‌كنيد. تا بتواند آن اطلاعات را پردازش كند و نورون‌های عصبی روی آن كار كنند. بنابراين من فكر ميكنم این امر باید به صورت یک سياست باشد كه ما نياز داريم بچه‌های ما آن بيرون به اين طرف و آن طرف بدوند » آيا هيچ تكنیک خاصی وجود داشته كه شما در طول سال‌ها به دست آورده باشید كه به شما كمک كند به طور موثرتری تمركز كنيد، ياد بگيريد يا خلق كنيد؟ من متوجه شده‌ام که حضور در یک محيط خلاق، جایی كه ساير افراد خلاق هستند، باعث افزایش خلاقیت خودتان می‌شود. من اين طور فكر می‌كنم. اگرچه تصور ما از یک متفكر خلاق، به عنوان یک نابغه منزوی ممكن است برای برخی صادق باشد، برای من اينطور نيست. من متوجه شده‌ام که ايده های بهتری دارم وقتی با ديگران صحبت می‌كنم و سعی می‌كنم ايده‌هايم را برای آن‌ها تشريح كنم. اغلب اين فرايند می‌تواند، فرآيند خلاقيت و درک حقایق را ترقی دهد، فكر می‌كنم شما می‌دانيد كه داشتن افراد دیگر برای بحث درباره ایده‌ها برای من بخش بسیار بسیار مهمی از فعالیت‌های علمی را تشکیل می‌دهد. درباره‌ی آزمون دادن چطور؟ آیا نصیحت خاصی دارید؟ آزمون‌ دادن مانند هر مهارت دیگری است. شما می‌توانید آن‌ها را یاد بگیرید. می‌توانید یاد بگیرید که چگونه آزمون‌دهنده‌ی بهتری باشید. و ایده‌های خوب بسیاری در این باره دارید. برای مثال کارهایی که نباید انجام دهید، وقتی نمی‌توانيد جواب یک سوال را بدهيد، روی آن گير نكنيد. به سراغ سوال بعدی برويد چون هر زمان می‌توانيد دوباره به آن مراجعه كنيد و در واقع جواب سوالی كه ذهن شما را درگير می‌كند ممكن است بعداً در طی آزمون به ذهنتان خطور كند. مغز ما اینگونه كار می‌كند، كارها در مسيرهای موازی پيش می‌روند. شما چگونه به کارهای خلاقتان در علم می‌پردازید؟ چگونه خودتان را خلاق نگه می‌دارید در حالیکه درگیر کارهای روزمره‌تان هم هستید؟ من خیلی خوش‌شانس بوده‌ام، چرا که یک آزمایشگاه بزرگ دارم و دانشجویان و همکارانم من را جوان نگه می‌دارند. جوان به معنای آموختن چیزهای جدید، نگاه کردن به چیزها از زوایای جدید بنابراین، من فکر می‌کنم وجود جوان‌ها در اطرافتان راه بسیار خوبی برای جوان نگه داشتن خودتان است. اگر شما بخواهيد یک دانش‌آموز دبيرستانی یا یک دانشجو را درباره نحوه يادگيری موثر راهنمایی كنيد، به او چه خواهيد گفت؟ اینکه موفقيت الزاما نتيجه باهوش بودن نيست. من افراد باهوش زيادی را می‌شناسم كه موفق نيستند. اما افرادي را می‌شناسم كه بسیار مشتاق هستند. و با پشتكار. قسمت اعظم موفقیت در زندگی، علاقه و پشتکار است این که در مسیر باقی بمانید و روی آن‌چه که علاقه دارید، به صورت مستمر کار کنید. و تسلیم نشوید. حقیقتا من فکر می‌کنم این مهم‌ترین مشخصه‌ی دانشجویان موفقی است که من با آن‌ها کار می‌کنم. تری، من نمی‌توانم به اندازه‌ی کافی تشکر کنم، برای جواب‌های عالی و فکر می‌کنم همه از آن‌ها سود ببرند. بسیار عالی، من می‌خواهم برای شما یک معارفه کوچک داشته باشم می‌خواهم مغز فرنسیس کریک را معرفی کنم من فرانسیس را 30 سال پیش ملاقات کردم و این مغز در دفتر او بود. فرانسیس همکار نزدیک من بود. من 25 سال پیش به اینجا آمدم و توانستم فرانسیس را بسیار بهتر بشناسم. یک روز، در حال گفتگو بودیم که فرانسیس به این مغز اشاره کرد که برای سال‌ها اینجا بود و گفت: تری، می‌دونی که من اخیرا فهمیدم که این مغز از مغز واقعی خیلی بزرگتر است. و در حقیقت نمی‌توانید این مغز را در جمجمه‌ی من جا کنید، اگر به اندازه‌ی نسبی آن‌ها نگاه کنید. این یک ابزار آموزشی برای دانشجویان پزشکی است. مثلا می‌توانید قسمت‌های مختلف مغز را جدا کنید. اما آیا این جالب نیست که شخصی مثل فرانسیس کریک این را پس از مدت بسیار طولانی و زمانیکه با نگاهی نو به آن نگریست، متوجه شد؟ و همان‌طور که می‌دانید این درباره‌ی آموختن با نگاهی نو است. آیا این حتی برای برنده‌ی جایزه‌ی نوبل که DNA را کشف کرد خارق العاده نیست. خب، هر روز چيزهايی برای كشف كردن در اطراف ما وجود دارد، چيزهای عادی كه بايد به آن‌ها با یک ديدگاه متفاوت و از زاويه ديگری نگاه كرد. [BLANK_AUDIO]

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.