Practice Makes Permanent

توضیح مختصر: In the greater scheme of all the different careers and disciplines that people can pursue, why are those involving math and science, sometimes, a bit more challenging? No multiplication, division, or other kinds of things that can directly equate to mini mathematical or scientific terms. During this time of seeming relaxation, your brain's diffuse mode has a chance to work away in the background and help you out with your conceptual understanding.

زمان مطالعه: 9 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

[بی‌صدا] بله، این من هستم وقتی که ۱۰ ساله بودم. عاشق حیوانات، کاردستی، و رویاپردازی بودم. در آن زمان، به شدت با ریاضی مخالف بودم. ریاضیات و علوم را سرسری و نادیده می گرفتم و عمقیا از آنها در تمام طول دبستان، راهنمایی و دبیرستان متنفر بودم. شاید جالب باشد بدانید که الان استاد مهندسی هستم. تا از دبیرستان در آمدم در ارتش ثبت نام کردم تا در موسسه‌ی زبان سازمان دفاع زبان بخوانم. در این عکس ۱۸ ساله‌ام، خیلی عصبی و متمرکز و در حال پرتاب نارنجک. تازه زمانی خواندن ریاضی و علوم را شروع کردم که ۲۶ سالم بود و از ارتش درآمده بودم. در ابتدا برایم بسیار سخت بود. افراد باهوشی در کلاس بودند که به نظر مي رسيد همه چيز را آسانتر و سريعتر از من می‌فهمند. گاهي اوقات من توقفي چند ماهه داشتم كه می‌رفتم و به عنوان مترجم روسی در كشتيهاي شوروي كار مي كردم. این عکس من است در دریای برینگ. و بعد برمي گشتم به مدرسه و تلاش مي كردم بيشتر ياد بگيرم. همچنانكه روشهاي يادگيري را فرامي گرفتم، درهاي جديدي به روي من باز شد. در نهایت اپراتور راديو در ايستگاه قطب جنوب شدم. و آنجا بود كه همسرم را ملاقات كردم. هميشه به خودم می‌گویم كه بايد تا آخر زمين براي پيدا كردن آن مرد می‌رفتم. و این عکسش هست بعد از 10 دقيقه بيرون بودن در منفي 70 درجه فارنهايت و بادي با سرعت 60 مايل در ساعت. این باد سرد فراتر از حد تصور بود. من در رياضي به صورت ذاتی خوب نبودم. اصلا نبودم. رمز موفقیتم این بود که گام به گام پیش رفتم تا فوت و فن کار را یاد بگیرم. اما بیاید کمی عقب برویم. از میان تمام شغل‌ها و حرفه‌های مختلفی که می‌شود دنبال کرد چرا کارهایی که درگیر ریاضیات و علوم هستند، بعضی وقتها چالش برانگیزتر می شوند؟ فکر می کنیم حداقل بخشی از این سختی به خاطر ایده‌های انتزاعی این علوم است. برای مثال گاوی را در نظر بگیرید که یکجا ایستاده است. اگر کلمه گاو را داشته باشید، می‌توانید خیلی راحت به یک گاو اشاره کنید تا معنایش را بیاموزید. حتی حروف کلمه گاو C O W تقریبا شبیه صدایی است که گاوها ایجاد می‌کنند. اما برای ایده‌های ریاضیات، هیچ چیز شبیهی وجود ندارد که بتوانید به آن اشاره کنید. هیچ علامت به اضافه‌ای در روی زمین نایستاده. هیچ علامت ضرب یا تقسیم یا چیزهای مرتبط وجود نداره که معادل عبارت های ریاضی یا محاسباتی باشند. به بیان دیگر، این عبارات عمدتا انتزاعی هستند. خب، ممکنه بگویید کلماتی مثل عشق و اشتیاق و آرزو هم انتزاعی هستند. بله هستند اما این موارد انتزاعی با احساسات ما گره خورده‌اند. حتی اگر احساستمان را نبینیم، می‌توانیم حسشان کنیم. و می‌توانیم به مثال‌های عینی اشاره کنیم. مثل مورد گاو. این به معنای اهمیت تمرین ایده‌ها و مفاهیمی است که در رياضيات و علوم مي آموزيد، درست همانند ساير چيزهايي كه مي آموزيد. براي افزايش و تقويت ارتباطات عصبي كه در طول فرآيند يادگيري ايجاد ميكنيد. شما ميتوانيد اينجا در سمت چپ حالت نمادین الگوي تفکر را ببینید. سلولهاي عصبي از طريق استفاده مكرر به يكديگر پيوند ميخورند. هر چه مفهوم انتزاعی‌تر باشد، اهمیت تمرین کردن برای واقعی‌تر کردن آن ایده‌ها بیشتر می‌شود. حتی اگر ایده‌هایی که با آنها سروکار دارید انتزاعی باشند، الگوهای افکار عصبی که ایجاد می‌کنید واقعی و عینی هستند. یا لااقل زمانی که آن‌ها را با تمرین تقویت می‌کنید، عینی می‌شوند. این یک روش برای تصور چیزی است که اتفاق می‌افتد. وقتی اولین بار شروع به فهمیدن چیزی می‌کنید، مثلاً، اینکه چگونه یک مسأله را حل کنید، آن الگوی عصبی وجود دارد، اما بسیار ضعیف است. تقریباً شبیه این الگوی ضعف در بالای همین ماشین پین‌بال ما. وقتیکه دوباره مسأله را حل می‌کنید، از اول و بدون نگاه کردن به راه‌حل، مثل این است که آن الگوی عصبی را عمیق می‌کنید. مشابه این الگوی تیره‌تر که در وسط تصویر می‌بینید. و وقتی این الگو را عمیق کرده‌اید، و می‌توانید هر مرحله را کامل و دقیق انجام دهید بدون اینکه حتی به راه‌حل نگاهی بیندازید، و حتی بر روی مسائل مشابه هم کار می‌کنید، این الگو مشابه آن الگوی پررنگ می‌شود که در قسمت پایینی پین‌بال می‌بینید. تمرین ماندگار می‌کند. در حین آموزش، آنچه باید انجام دهید اینست که چیزی را مطالعه کنید. آن را بدقت و با‌تمرکز مطالعه کنید. بعد استراحت کوتاهی بکنید یا حداقل برای مدتی بر روی چیز دیگری تمرکز کنید. در طول این زمان استراحت، حالت تفکر پراکنده‌تان این فرصت را پیدا می‌کند که در پس‌زمینه به کار خود ادامه دهد و برای درک مفهومی به شما کمک کند. در واقع ملات الگوی عصبی‌تان فرصت آن را دارد که خشک شود. اگر اینکار را نکنید، اگر در عوض با روش روی هم انباشتن یاد بگیرید، پایه‌ی علمی‌تان بیشتر شبیه این خواهد شد، همه چیز درهم و همه چیز سردرگم و با شالوده ضعیف. اگر با به تعویق انداختن مشکل دارید، آن موقع است که باید از روش پومودورو استفاده کنید، آن زمانگیر کوچک. این به شما کمک می‌کند که پیش بروید، و هر روز از دوره‌های زمانی کوتاه برای توجه متمرکز استفاده کنید که به شما کمک می‌کند به ساختن الگوهای عصبی که به آن‌ها نیاز دارید بپردازید تا در یادگیری موارد چالش‌برانگیزتر موفق‌تر باشید. ایستگاه بعدی جاییست که میخواهیم در مورد چانکینگ صحبت کنیم، که مهم‌ترین بخش برای فهمیدن و تسلط بر ایده‌های کلیدی و مهم است. من باربارا اوکلی هستم. [بی‌صدا]

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.