Optional Interview with Writing Coach Daphne Gray-Grant

توضیح مختصر: Interestingly Daphne says that she struggled with writers block during all of her years of newspapering and didn't address the problem until she started her own business. That's the part of the brain that's good at spelling and grammar and alphabetical order and sort of very specific tasks and when you're writing, you want to create. >> Well, this is very interesting because it's related to the techniques that brilliant Nobel Prize winning neuroscientist Santiago Ramr,Lr,n y Cajal used when he was trying to really understand what was going on at an anatomical level.

زمان مطالعه: 34 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

دافنه گری گرانت در کسب و کار روزنامه بزرگ شد. پدرش مالک هفته‌نامه‌ای در ونکوور کانادا بود. در حین تحصیل در دبیرستان و کالج و چندسال پس از آن در آنجا کار کرد. بعد از آن ویراستار ارشد در روزنامه‌ای بزرگ شد و هشت سال آنجا کار کرد. بعد از آن سه قلو حامله شد و با خود گفت که هنوز هیچ کاری نکرده است. دلش می‌خواست که کارفرمای خودش باشد و این چنین «پابلیکیشن کوچ» متولد شد. جالب است که دفنی می‌گوید با مشکل بن‌بست نویسندگی در تمامی سال‌های کار در روزنامه روبه‌رو بوده و زمانی متوجه این مشکل شده که کسب‌وکار خودش را راه انداخته است. او همچنین نویسنده‌ی کتاب محبوب هشت و نیم گام برای بهتر و سریع‌تر نوشتن است. در وب‌سایتش به آدرس www.publicationcoach.com هر هفته مجله‌ای به نام «پاور رایتینگ» منتشر می‌کند. هفتگی، کوتاه، و بهتر از همه رایگان است. من چندین سال است که مشترکش هستم و شما را هم به عضویتش تشویق می‌کنم. ضمنا، باعث افتخار من است که به خاطر حضور دفنی در اینجا بهش خوش‌آمد بگم. دفنی تو مربی حرفه‌ای نویسندگی هستی. در خصوص مشکلات بن‌بست نویسندگی خودت در گذشته بهم بگو. خب، می‌دونی، مسأله‌ی جالب برای من اینه که مشکل زیادی با نویسندگی داشتم، حتی زمانی که گزارشگری حرفه‌ای در روزنامه بودم. شاید با خودت بگی چطور کسی که توی روزنامه کار می‌کنه دچار بن‌بست نویسندگی می‌شه؟ مگه نباید هر روز بنویسی؟ اما مسأله اینه که من ذاتا ویراستار بودم و زمانی که در روزنامه کار می‌کردم، خیلی کم می‌نوشتم و خیلی زیاد ویرایش می‌کردم. و عاشق ویراستاری بودم. همیشه عاشق ویراستاری بودم و معدود دفعاتی که مجبور بودم برای روزنامه بنویسم برام خیلی استرس‌آور و بی‌نهایت دشوار بود. فکر می‌کنم بخشیش به خاطر این بود که ویراستار بودم و تاحدودی شرمنده شده بودم که چه نویسنده‌ی کندی هستم. اما به این خاطر هم بود که اون زمان ترفندها و تکنیک‌هایی که برای نویسندگی سریع‌تر، آسان‌تر، و بهتر لازم هست رو یاد نگرفته بودم. » خب، فکر می‌کنم در مورد بعضی از اون ترفندها با هم صحبت خواهیم کرد. و فکر می‌کنم یکی از روش‌هایی که می‌تونیم در موردشون صحبت کنیم اینه که چطوری نویسندگی رو به سه قلوها یاد دادی؟ از بعضی از اون ترفندها استفاده کردی؟ » [خنده] خب می‌دونی، من خیلی کارها به سه قلوها یاد دادم، الان ۲۰ سالشونه و همگی در دانشگاه هستن که عالیه. خیلی با هم تفاوت دارن، متوجه نمی‌شی که خواهر و برادرن، سه قلو بودن که بماند. نمی‌دونم درسته اینجوری بگیم که من نوشتن رو بهشون یاد دادم یا نه، اما مطمئنا بعضی از ترفندها و تکنیک‌هایی که به مراجعینم یاد می‌دم به اونها هم یاد دادم و به نظرشون خیلی مفید بوده. » خب، بیا در مورد یکی از اون ترفندها صحبت کنیم. تو چطوری تفاوت میان روش پراکنده و روش متمرکز رو در هنگام نویسندگی توصیف می‌کنی؟ » آره، این خیلی خیلی نکته‌ی مهمیه، چون برای من روش پراکنده روش خلاقانه یا نویسندگی هست. و روش متمرکز در واقع ذهن ویراستاری هست. و یکی از بزرگترین اشتباهات که افراد زیادی هنگام نویسندگی انجام می‌دن این هست که سعی می‌کنن با ذهن ویراستاری‌شون بنویسن. و مثالی که می‌زنم این هست که تصور کنین این دو بخش ِ متفاوت ذهنتون دو آدم متفاوت هستن، و بعد این‌ها رو سوار یک ماشین کنین. به نظرتون چی می‌شه؟ فقط یک نفر می‌تونه رانندگی کنه. پس اگر ذهن انتقادی یا متمرکزتون رانندگی کنه ذهن پراکنده‌تون اون عقب خوابش می‌بره. و این برای کسی که می‌خواد بنویسه مطلوب نیست. باید ذهن پراکنده‌تون فعال و بیدار باشه، و زمان نویسندگی رانندگی با اون باشه. و یکی از تکنیک‌هایی که ازش استفاده می‌کنم تا به دیگران کمک کنم که از ذهن پراکنده‌شون استفاده کنن، نقشه‌برداری ذهنی هست. نکته‌ی مهم در مورد نقشه‌برداری ذهنی اینه که با نقشه‌برداری واقعی کمی متفاوته و من چیز زیادی در مورد نقشه‌برداری ذهنی نمی‌دونم چون تحصیلات آکادمیک نداشتم. اما نقشه‌برداری ذهنی که بهش خوشه‌بندی هم می‌گن و بعضی‌ها ممکنه با اون اسم بشناسنش، اینه که یک تکه کاغذ برمی‌دارین و به صورت افقی نگهش می‌دارین، و این خیلی خیلی مهمه. افقی نگهداشتن کاغذ ضروریه چون یک جورهایی باعث می‌شه ذهنتون رو آزاد کنه. و [ذهن] با خودش می‌گه، اوه، می‌تونم در هر جهتی پیش برم. اگر این کاغذ رو به صورت عمودی نگهدارین ذهنتون فکر می‌کنه که باید یه لیست یا بدتر از اون طرح کلی بنویسین و من به خصوص به دانشجوها توصیه می‌کنم که قبل از نوشتن طرح کلی رو مشخص نکنین. و می‌دونم این خلاف چیزیه که معلم‌های انگلیسی سال دهم بهتون می‌گن انجام بدین، اما اگر بهش فکر کنین متوجه می‌شین که ایجاد طرح کلی ذهن متمرکزتون رو درگیر می‌کنه. این بخشی از ذهنه که در املا و گرامر و ترتیب الفبایی و انجام وظایف بسیار مشخص خوبه، اما زمانی که می‌خواین بنویسین، باید خلق کنین. باید به چیزهای زیادی فکر کنین. باید ارتباطات جدیدی بسازین. و اینجاست که نیاز دارین از ذهن پراکنده استفاده کنین. خب برای نقشه‌برداری ذهنی یک کاغذ برمی‌دارین، و به صورت افقی موضوع رو در مرکز صفحه می‌نویسین. بعد دورش دایره می‌کشین. و زمانی که اون دایره رو کشیدین، هر چیزی که به ذهنتون رسید رو می‌نویسین. چیزی که می‌خوام بگم و بعضی‌ها فکر می‌کنن حال به هم زنه، اینه که این کار شبیه استفراغ کردن روی کاغذه. [خنده]، پس خودتون رو نقد نکنین. روی هیچ کدوم از این ایده‌ها فکر نکنین و فقط بنویسیدشون. من چند سال پیش از نقشه‌برداری ذهنی استفاده کردم و زمانی که نقشه‌برداری ذهنی رو درس می‌دم ازش استفاده می‌کنم. و برای روز اول مدرسه‌ی خودم انجامش دادم. منظورم این نیست که روز اول مدرسه نقشه‌برداری ذهنی انجام دادم. در مورد روز اول مدرسه نقشه‌برداری ذهنی رو انجام دادم. پس روی مرکز کاغذ نوشتم روز اول مدرسه. و یکی از دلایلی که این موضوع رو انتخاب کردم این بود که این روز مشخصا یکی از نقاط مهم [زندگی] هست. یکیش کلاس اول دبستانه، یکیش اول دبیرستان و یکیش دانشگاه. و در هر کدوم از این مقاطع یه روزی هست که روز اوله. خب این‌ها رو نوشتم و می‌بینین که دور دایره خط‌های کوتاهی کشیدم، به این خاطر این کارو کردم که وقتی به نقشه‌ی ذهنی نگاه می‌کنین بتونین به راحتی ببینیدش. و بعد اگر نگاه کنین می‌بینین که کنار دایره‌‌ی بالا سمت راست که توش نوشتم «کلاس اول» نوشتم نیش زنبور. خب نیش زنبور چه ربطی به روز اول مدرسه داره؟ خب، زمانی که به کلاس اول رفتم، روز اول مدرسه توی حیاط کنار مادرم ایستاده بودم که یه زنبور اومد و لبم رو نیش زد. هیچ‌وقت هیچ‌وقت اون لحظه رو فراموش نمی‌کنم. برای من اولین روز مدرسه همیشه با خاطره‌ی نیش زنبور گره خورده اون هم درست روی لبم. تنها چیزی که باید بنویسم دو کلمه است: نیش زنبور. و بعد همه‌چیز به یادم میاد. می‌تونم دقیقا محلی که اون لحظه توی حیاط ایستاده بودم رو تصور کنم. می‌تونم اون راهبه رو به یاد بیارم که اومد کنار من و برای چی این همه شلوغش کردی، چون داشتم گریه می‌کردم. خب می‌دونین، تقریبا شبیه یه فیلمه که می‌تونم توی ذهنم پخشش کنم، و همش با دو کلمه. اکثرا وقتی از این موضوع حرف می‌زنم از من سؤال می‌شه که خب نقشه‌برداری ذهنی می‌تونه برای داستان‌نویسی و همین‌طور خاطرات مفید باشه. اما برای نوشتن مطالب غیرداستانی چه فایده‌ای داره؟ و باید بگم که از نقشه‌برداری ذهنی هر روز در نوشتن مطالب استفاده می‌کنم و تا به حال داستان ننوشتم. هیچ‌وقت. یعنی کاملا برای نوشتن مطالب غیرداستانی ازش استفاده می‌کنم. و کاری که می‌تونین انجام بدین اینه که هنگام مصاحبه با کسی اول یادداشت‌نویسی کنین، و بعد یادداشت‌ها رو بذارین کنار و و باتوجه به حافظه‌تون از اون مصاحبه نقشه‌برداری ذهنی رو انجام بدین. و چیزی که از همه جالب‌تره اینه که تضمین می‌کنم ذهنتون به خاطر میاره. خب، برای دانشجویان دانشگاه، مسأله کمی متفاوت‌تره. چون کمتر پیش میاد برین با مردم مصاحبه کنین بیشتر اینجوریه که باید چندتا کتاب بخونین اما اینجا هم همون اصول کاربرد دارن. اگر چیزی واقعا براتون جالب و مهم هست و برای تحقیق‌تون هم مهمه احتمالا به یادتون می‌مونه. و چیزهایی که از همه مهم‌ترن بالا میان و روی ذهن‌تون شناور می‌شن. پس به یادشون میارین و اینجوری می‌تونین نقشه‌برداری ذهنیشون رو انجام بدین. » خب، این خیلی جالبه چون شبیه تکنیک‌هایی هست که نابغه‌ی برنده‌ی نوبل، سانتیاگو رامون کاخال از اون‌ها استفاده می‌کرد، زمانی که می‌خواست بفهمه که واقعا در ابعاد اتمی چه اتفاقی میفته. خیلی به دقت با میکروسکوپ به سلول‌ها نگاه می‌کرد و بعد سعی می‌کرد روی کاغذ شکلشون رو بکشه، و این کار رو بارها تکرار می‌کرد، تا زمانی که هر چیزی که توی ذهنش مخفی شده بود، هنگام نگاه به سلول‌ها با میکروسکوپ، در مقایسه با زمانی که می‌خواست اون‌ها را روی کاغذ بکشه. پس به یک معنا، به نظر می‌رسه هدف تو این هست که به ایده‌های کلیدی‌ای که به نحوی در ذهنت منجمد شدن دست پیدا کنی، و برای این کار از تکنیک نقشه‌برداری ذهنی استفاده می‌کنی. » خیلی خیلی خوب گفتی. آره، و می‌دونی، یه نکته‌ای برام جالبه. این روزها در حوزه‌ی آموزش، فکر می‌کنم ارزش حافظه رو دست کم می‌گیریم. و می‌دونی، نظر تو رو نمی‌دونم اما من همه‌ی شماره تلفن‌هام رو وارد گوشی کردم. دیگه نباید برای نجات زندگیم شماره تلفنی رو حفظ باشم. و مردم دیگه شعر حفظ نمی‌کنن، و می‌دونی، خیلی چیزها وجود داره که زمانی بخشی از زندگی روزمره بودن، و بخشی از مدرسه بودن، ولی دیگه نیستن. و فکر می‌کنم تنبل‌تر از اون هستیم که خودمون رو مجبور کنیم تا از حافظه‌مون استفاده کنیم. اما چیزی که در نقشه‌برداری ذهنی خیلی برام جالبه، اینه که اگه چیزی براتون جالب یا مهم باشه، اون رو به یاد خواهید سپرد. حداقل تا اون اندازه به یادش میارین که نقشه‌برداری ذهنیش رو انجام بدین. و بعد، می‌دونی، البته که به جایی می‌رسی که باید نقل‌قول بیاری، و البته که باید از درستیش مطمئن بشی. باید ۱۰۰ درصد ازش مطمئن بشی، یا برای نقل‌قول از کسی دیگه باید کلمه به کلمه‌ش رو بررسی کنی. اما برای نقشه‌برداری ذهنی، برای الهام‌دادن به خودتون برای نوشتن، نیازی به درستی ۱۰۰ درصد ندارین، فقط به الهام نیاز دارین. و به این خاطره که نقشه‌برداری ذهنی اینقدر با ارزشه. » کاملا باهات موافقم. همین‌طور کاملا در مورد اهمیت حافظه باهات موافقم. فکر می‌کنم کاری که انجام دادیم اینه، که به اشتباه [گفتیم حفظ کردن همشیه بده]، خب در مواردی که فقط چیزی رو حفظ می‌کنین بدون اینکه به معناش فکر کنین بده. اما ما بچه رو با آب حموم ریختیم دور. (مترجم: برای ضرب‌المثلی که استفاده شده معادل فارسی پیدا نکردم) می‌گیم که حفظ کردن همیشه بده. و این حرف واقعا درست نیست. شاعران بزرگی گفته‌اند که شعرها رو حفظ می‌کنن چون این کار کمک می‌کنه تا معنای اصلی شعر رو عمیق‌تر درک کنن. و همین طور اینکه وقتی مثلا معادله‌ای رو حفظ می‌کنین. این کار به شما کمک می‌کنه تا معنای معادله رو درک کنین، و این چیزیه که معمولا نادیده گرفته می‌شه. اما باید چیزی رو مطرح کنم که کمی پیش بهش اشاره کردی و اون این هست که زمانی که می‌خوایم وارد حالت پراکنده بشیم، و باید بگم که این فقط یه تشبیهه، چون ما هنوز نفهمیدیم که واقعا چه اتفاقی میفته. اما، اون روشی که کمی از موضوع فاصله می‌گیری و در حالت تمرکز و دقت کامل نیستی، و سعی می‌کنی روی کاغذ چیزی بنویسی، و گاهی برای اینکه وارد حالت ویراستاری نشی بهترین کار اینه که صفحه‌نمایش رو با حوله یا یه چیز مشابه بپوشونی، و این کار مانع از این می‌شه که برگردین و سعی کنین چیزی رو که تازه نوشتین ویرایش کنین. » کاملا درست می‌گی. می‌دونی این اشتباه شماره یکه. که بیشتر دانشجوها [انجام می‌دن]، و حتی به جز دانشجوها. این اشتباه مختص دانشجوها نیست. بیشتر نویسنده‌های تازه‌کار در زمان نوشتن می‌خوان ویرایش کنن. و می‌خوام بگم که این کار مثل اینه که بخوایم وقتی هنوز در حال خوردن هستیم میز رو تمیز کنیم. [خنده] این کار جواب نمی‌ده و یکی از ترفندهایی که اگر چنین عادتی دارین پیشنهاد می‌کنم انجام بدین این هست که هنگام نوشتن مانیتور رو خاموش کنین. البته برای انجام این کار باید تایپیست خوبی باشین اما اگر تایپیست خوبی هستین، مانیتور رو خاموش کنین و اگر اینکار خیلی سخته، یا مثلا وسیله‌ای دارین که نمی‌شه مانیتور رو جداگانه خاموش کنین، فقط یه حوله بندازین روش، و بنویسین بدون اینکه نگاه کنین. خب، می‌دونی، من حدودا ۴۰ سال در حالی نوشتم، که در همون حین سعی می‌کردم ویرایش کنم. و این روش اینقدر غیرکاربردی و اینقدر بد بود، و اینقدر سرعت نوشتنم رو کند می‌کرد و نوشتن رو سخت و طاقت‌فرسا می‌کرد که در نهایت به خودم گفتم که باید این عادت رو ترک کنم. و بعد از اون از روش خاموش کردن مانیتور استفاده کردم. کارهای دیگه‌ای رو هم امتحان کردم که اونا هم واقعا کمک کردن. یه برنامه‌ی خوبی هست، که اینترنتیه و اسمش «بنویس یا بمیر» هست write or die آدرسش اینه: writeordie.com و اگر یه کم بیاین پایین قسمتی رو می‌بینین که توی اون باید تعداد کلماتی که می‌خواین تایپ کنین رو وارد کنین و همین طور محدودیت زمانی رو مشخص کنین. و بعد دکمه‌ای رو کلیک می‌کنین که روش نوشته، یادم نمیاد چی روش نوشته، یه چیزی شبیه شروع. (مترجم: دکمه‌ی Try هست به معنی امتحان کن.) و بعد یه صفحه‌ی خالی بهتون نشون می‌ده و شروع به نوشتن می‌کنین. و اتفاقی که همیشه میفته اینه که همه‌ی ما چند کلمه‌ای می‌نویسیم و متوقف می‌شیم و به فضا خیره می‌شیم و سعی می‌کنیم طرح چیزی که می‌خوایم بنویسیم رو مشخص کنیم. و نرم‌افزار متوجه می‌شه که ما تایپ نمی‌کنیم و بعد از چند ثانیه، فکر می‌کنم ۱۰ ثانیه، که تایپ نمی‌کنیم، صفحه نمایش قرمز می‌شه. و از نظر من مثل سرخ شدن صورته. چون صفحه‌نمایش به جای شما خجالت می‌کشه. و هرچه بیشتر برای نوشتن معطل کنین قرمزتر و قرمزتر می‌شه. من چند وقتی می‌شه که ازش استفاده نکردم و یادم نمیاد دقیقا چند ثانیه طول می‌کشه، فرض کنیم ۲۰ ثانیه، ۲۰ ثانیه به شما وقت می‌ده که اصلا چیزی ننویسین، و بعد یه صدای آزاردهنده‌ پخش می‌شه. گاهی وقتا گریه‌ی بچه‌ست، یا آژیر ماشین، یا موزیک دیسکوی دهه هفتادی. به خودتون بستگی داره که کدومش از همه بدتره. [خنده] ولی این یه تکنیک بسیار هوشمندانه‌ست برای اینکه بهتون یاد بده عادت نوشتن و ویرایش همزمان رو ترک کنین. » من خودم از «بمیر یا بنویس» استفاده کرده‌م و فکر می‌کنم خیلی خیلی خوبه. از این رویکرد که باید ویراستاری رو از نویسندگی جدا کرد خیلی خوشم میاد. برای من پیش اومده که گاهی ایده‌ای به ذهنم رسیده و و می‌خواستم که بنویسمش اما فکر کردم که خیلی بده، و نمی‌تونم همچین چیزی رو بنویسم، و قبل از نوشتن توی ذهنم ویراستاری کردم، و وقتی دیگه این کارو نکردم، و گفتم باید این رو بنویسم، و [با خودم گفتم] می‌دونم که خیلی بده، ولی همینه که هست، و قراره روی کاغذ هم خیلی بد بشه… خیلی متعجب می‌شم که بعدا که بهش نگاه می‌کنم، با خودم می‌گم خودمونیم، اونقدرا که فکر می‌کردم بد نشده. در حقیقت، باعث شده شروع کنم و این خیلی خوبه. » بله. بله. این مسأله برای خیلی‌ها رخ می‌ده. و باید بهت بگم که من مدرس نویسندگی هستم، الان چندین سال می‌شه، و می‌تونم بهت بگم که وقتی با دیگران در مورد اون صدای آزاردهنده‌ی ویراستاری که توی ذهنمونه صحبت می‌کنم، همه می‌گن این صدا رو می‌شنون. به همه‌ی ما یه چیز رو می‌گه. می‌گه چنین چیزی خوب نیست. رئیسم، معلمم و… خوششون نمیاد. خسته‌کننده‌ست. خیلی خیلی بده. این صدا چیزهای منفی بی‌فایده‌ای به همه‌ی ما می‌گه. ما همه همین مشکل رو داریم. و کاری که من انجام می‌دم، این هست که با این صدا صحبت می‌کنم. و بهش می‌گم که می‌تونی چند دقیقه خفه شی؟ الان وقت ندارم که باهات حرف بزنم. زمانی که دارم ویراستاری می‌کنم باهات حرف می‌زنم. اما الان دارم می‌نویسم، و اصلا وقت ندارم. و اگر شما نسبت به این صدا آگاه باشین و باهاش حرف بزنین به جای اینکه بذارین توی سرتون ور ور کنه، شرایطتون خیلی بهتر می‌شه. فکر می‌کنم تکنیک شماره یک برای مواجهه با این مشکل آگاهی از این اتفاق هست، و آگاهی از اینکه برای همه رخ می‌ده و بعد انجام چند کار برای برطرف کردنش. » خب ازت خیلی تشکر می‌کنم دفنی، حرفات خیلی مفید بوده، و یادآور خیلی خوبی بود، حتی برای من. می‌خوام همه رو تشویق کنم که در مجله‌ی رایگان دفنی به این آدرس عضو بشن: www.publicationcoach.com من خودم هم مشترکش هستم. و شاید حتی نگاهی به کتاب هشت و نیم گام برای بهتر و سریع‌تر نوشتن داشته باشین، یا در دوره‌ی ایمیلی دفنی به نام Extreme Writing Makeover عضو بشین. خب دوباره ازت تشکر می‌کنم دفنی و تا دیدار بعد خدانگهدار. » ممنونم بارب. از صحبت باهات خوشحال شدم.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.