Using the Focused and Diffuse Modes--Or, a Little Dali will do You

توضیح مختصر: So let's take a look at some famous people from history who used their different thinking modes to help them with their problem solving. He'd relax in a chair and let his mind go free, often still vaguely thinking about what he had been previously focusing on. To gain muscular structure, you need to do a little work every day, gradually allowing your muscles to grow.

زمان مطالعه: 6 دقیقه

سطح: سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدئویی

ترجمه‌ی درس

[بی‌صدا] خب بیایید نگاهی بیندازیم به برخی افراد مشهور تاریخ، که از حالت‌های مختلف تفکر در حل مشکلات کمک استفاده می‌کردند. به این آقا نگاه کنید. او سالوادور دالی است، نقاش بسیار مشهور سورئالیست قرن 20‌ام. او تعریف دقیق یک مرد وحشی و بی کله بود. او را به همراه پلنگ دست‌آموزش «بابو» می‌بینید. دالی یک تکنیک جالب داشت که در رسیدن به ایده‌های نقاشی‌های سورئالیستی فوق العاده خلاقانه‌اش به او کمک می‌‌‌‌‌‌‌کرد. روی صندلی استراحت می‌کرد و ذهنش را رها می‌کرد، و همچنان به صورت مبهم درباره چیزی که قبلا رویش تمرکز کرده بود فکر می‌‌‌‌‌‌‌کرد. او یک کلید در دستش داشت که آن را بالای سطح زمین آویزان نگه می‌‌‌‌‌‌‌داشت. و در حالی که در رویاهایش فرو می‌‌‌‌‌‌‌رفت و خوابش می‌‌‌‌‌‌‌برد، کلید از دستش می‌‌‌‌‌‌‌افتاد [صدا] و صدای افتادن کلید او را، دقیقا به موقع، بیدار می‌‌‌‌‌‌‌کرد تا بتواند ارتباطات و ایده‌های پراکنده در ذهنش را جمع‌آوری کند. سپس با ارتباطاتی که در حالت پراکنده ساخته بود به حالت متمرکز باز می‌‌‌‌‌‌‌گشت. حالا ممکن است بگویید، خب، این روش برای هنرمندان خوب است اما چه ربطی به روش‌های تفکر علمی یا ریاضیاتی دارد؟ خب اگه به این پایین نگاه کنید، این آقا توماس ادیسون، یکی از درخشان‌ترین مخترعین تاریخ است. بر اساس افسانه‌ها، ادیسون بر روی صندلی‌اش می‌نشست و با یک بلبرینگ در دست استراحت می کرد. و اجازه می‌‌‌‌‌‌‌داد که ذهنش آزادانه پرواز کند. اگر چه ذهنش اغلب با آرامش بیشتری به همان چیزی که پیش از این رویش تمرکز کرده بود باز می‌‌‌‌‌‌‌گشت. وقتی ادیسون خوابش می‌برد، بلبرینگ می‌افتاد [صدا] و با زمین برخورد می‌کرد؛ دقیقا مثل شرایط دالی. و این ادیسون را بیدار می‌کرد و او آماده بود که ایده‌های حالت پراکنده را به حالت متمرکز ببرد و روی آن‌ها کار کند. بنابراین خلاصه این است که وقتی شما در حال یاد‌گیری چیز جدیدی هستید، به ویژه چیزی که کمی سخت‌تر است، ذهنتان نیاز دارد که بتواند بین دو حالت یادگیری متفاوت در نوسان باشد. اینگونه می‌توانید یادگیری مؤثری داشته باشید. می‌توانید آن را شبیه به عضله‌سازی از طریق بلند کردن وزنه بدانید. نمی‌توانید برای رقابت در مسابقه وزنه برداری تا روز قبل از مسابقه صبر کنید و سپس سراسر آن روز به شدت تمرین کنید. منظورم این است که این روش شدنی نیست. برای به‌دست آوردن ساختار عضلانی لازم است که هر روز کمی تمرین کنید، و اجازه بدهید که عضلاتتان به تدریج رشد کنند. به همین ترتیب، برای ساختن ساختار عصبی، لازم است که هر روز کمی تمرین کنید، و اجازه بدهید که به تدریج داربستی عصبی ایجاد شود تا کم کم بر روی آن افکارتان را بسازید و نکته در همینجاست. بنابراین به طور خلاصه آموختیم که مقایسه، تکنیک‌های قدرتمندی برای یادگیری فراهم می‌کند. یاد گرفتیم که چطور دو حالت فکری متفاوت مغز، حالت متمرکز و حالت پراکنده،‌ با روش‌های متفاوت به ما کمک می‌کنند که بیاموزیم. و درپایان یاد گرفتیم که فراگرفتن یک چیز سخت زمان می‌برد. مغز شما نیاز دارد که هنگام فهمیدن و جذب مطالب جدید روش‌های یادگیری خودش را مرتب عوض کند. با تشکر از آموختن یادگیری. من باربارا اوکلی هستم.

متن انگلیسی درس

مشارکت‌کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.