14بخش

: تلقین / بخش 14

14بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح خیلی ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

“و مرگ تنها راه فرار بوده”

… تو منتظر يه قطاري

… قطاري كه تو رو به دوردست ها ميبره

… خودت ميدوني كه اميدواري اين قطار تو رو به كجا ببره

… ولي مطمئن نيستي که بدوني

…!ولي مهم نيست

حالا بهم بگو چرا؟ !چون ما باهم خواهيم بود -

و هيچوقت نمي دونستم که … اون ايده … مثل يه سرطان در ذهنش رشد مي کنه

.حتي بعد از اينکه اون از خواب بيدار ميشد

،حتي بعد از اينكه تو به واقعيت برميگشتي

.تو بازهم باور داشتي که دنيات واقعي نبوده

.و مرگ تنها راه فرار بوده

!مـــال”، نــــــه” !خــــداي مـــن

تو ذهن منو مسموم كرده بودي؟ .من سعي داشتم نجاتت بدم -

!تو بهم خيانت کردي .ولي هنوزم مي توني جبران کني

.هنوزم مي توني به قولت وفادار باشي

،هنوزم مي تونيم باهم باشيم، همين جا .توي دنيايي كه با هم ساختيم

.کاب”، ما بايد خودمون رو به “فيشر” برسونيم”

.تو نمي توني اونو داشته باشي

اگر من اينجا بمونم، اجازه ميدي اون بره؟

درباره چي حرف مي زني؟

.فيشر” توي بالکونه”

“برو مطمئن شو اون زندست، “آريادني .كاب”، نميتوني اينكارو بكني” -

!برو چک کن اون زندست، همين حالا !اينکارو بکن

!اون اينجاست و الانم وقتشه !ولي تو هم الان بايد بياي

فيشر” رو با خودت ببر، باشه؟” !تو نمي توني براي اينکه باهاش باشي اينجا بموني -

.من پيش اون نمي مونم …سايتو” تا الان بايد مرده باشه، و به اين معنيه”

.اون هم بايد يه جايي اين پايين باشه .و به اين معنيه که من بايد اونو پيدا کنم

،من ديگه نمي تونم با “مال” باشم .چون اون ديگه وجود نداره

.من تنها چيزي هستم كه هنوز بهش اعتقاد داري

…اي كاش

…بيشتر از هرچيزي اين آرزو رو داشتم، ولي

ديگه نميتونم تو رو …با تمام اون پيچيدگي هات

،با تمام اون کامل بودنت .و با تمام اون عيب هات، تصور كنم

حالت خوبه؟

…به خودت نگاه کن

…تو فقط يه سايه هستي .تو فقط يه سايه از همسر واقعيم هستي

،تو بهترين چيزي بودي که مي تونستم درست کنم …ولي

!متأسفم، تو به اندازه کافي خوب نيستي

!اين برات احساس واقعي داره؟

چيكار داري ميكني؟ !في البداهه بود -

!نه! نه! نه

!برو داخل، زودباش !برو، برو، برو

…نااميد شدم

…نااميد شدم

!مي دونم، پدر

.مي دونم که ازم نااميد شدي .من نمي تونستم مثل تو باشم

…!نه، نه، نه

…من نااميد شدم !از اينکه سعي کردي مثل من باشي

!زودباش، زودباش، زودباش

«آخرين وصيت نامه»

پدر؟

“اين “ضربه” بود “آريادني !تو بايد همين الان بري

!خودت رو گم نکن !سايتو” رو پيدا كن و برش گردون”

!قول ميدم

متن انگلیسی بخش

That death was the only escape.

You’re waiting for a train.

A train that’ll take you far away.

You know where you hope this train will take you…

…but you can’t know for sure.

Yet it doesn’t matter.

Now, tell me why! Because you’ll be together!

But I never knew that that idea would grow in her mind like a cancer…

…that even after she woke…

That even after you came back to reality…

…that you’d continue to believe your world wasn’t real.

That death was the only escape.

Mal, no! Jesus!

You infected my mind. I was trying to save you.

You betrayed me.

But you can make amends. You can still keep your promise.

We can still be together, right here…

…in the world we built together.

Cobb, we need to get Fischer.

You can’t have him.

Lf I stay here, will you let him go? What are you talking about?

Fischer is on the porch.

Go check he’s alive, Ariadne. Cobb, you can’t do this.

Go check he’s alive right now. Do it.

He’s here! And it’s time, but you have to come now!

You take Fischer with you, all right? You can’t stay here to be with her.

I’m not. Saito’s dead by now.

That means he’s down here somewhere. That means I have to find him.

I can’t stay with her anymore, because she doesn’t exist.

I’m the only thing you do believe in anymore.

No.

I wish.

I wish more than anything, but…

…I can’t imagine you with all your complexity…

…all your perfection, all your imperfection.

You all right? Yeah.

Look at you.

You’re just a shade. You’re just a shade of my real wife.

And you were the best that I could do, but…

…l’m sorry, you’re just not good enough.

Does this feel real?

What are you doing? Improvising.

No, no, no!

In there, now. Go, go, go.

I was dis…

I was dis… Disa…

I know, Dad. Dis…

I know you were disappointed…

…I couldn’t be you.

No.

No, no, no.

I was disappointed…

…that you tried.

What?

Come on, come on.

Dad?

That’s the kick, Ariadne! You have to go now!

Don’t lose yourself! Find Saito and bring him back!

I will!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.