3بخش

: تلقین / بخش 3

3بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

هليکوپتر روي سقفه. خيلي خب.

حالت خوبه؟ آره. آره، من خوبم.

چرا؟ توي يه خواب گير کردي، مال سر و کله اش پيدا شد

بخاطرِ پات متاسفم، ديگه تکرار نميشه.

داره بدتر ميشه، نه؟

فقط يه عذرخواهي گيرت مياد، آرتور.

نش کجاست؟ هنوز نيومده. ميخواي صبر کني؟

نه، قرار بود طرح هاي توسعه ايِ سايتو رو دو ساعتِ پيش، توي شرکتِ «کوبول» مرور کنيم. ولي حالا اونا ميدونن شکست خورديم. وقتشه که ناپديد بشيم.

اصلاً کجا ميخواي بري؟ «بوينس آيريس».

ممکنه يه مدت کار نکنم تا اوضاع يکم آروم بشه.

تو چي؟ آمريکا، قربان.

سلام برسون.

اون همه چيز رو لو داد. اومد به شرکت و براي زندگيش معامله کرد.

پس بهت پيشنهاد صلح ميدم.

من اينجوري کار نميکنم.

باهاش چکار ميکني؟ هيچي.

ولي از طرفِ شرکتِ «کوبول» نميتونم حرف بزنم.

از ما چي ميخواي؟ الهام.

امکان داره؟ البته که نه.

اگه ميتوني يه فکر رو از توي ذهنِ کسي بدزدي، چطور نميتوني بجاش يه فکر رو بذاري؟

خيلي خب، بذار من يه فکر رو توي ذهنت بذارم. من بهت ميگم “به فيل ها فکر نکن”.

حالا به چي داري فکر ميکني؟ فيل ها.

درسته. ولي اين فکرِ تو نيست چون ميدوني که من بهت دادمش.

ذهنِ فرد، هميشه ميتونه منشأ يک فکر رو دنبال کنه.

ولي جعلِ الهامِ واقعي، غير ممکنه. اين درست نيست.

ميتوني اينکارو بکني؟ داري يه انتخاب بهم پيشنهاد ميکني؟

چون من خودم ميتونم يه جوري با شرکتِ «کوبول» کنار بيام.

پس نيازي به انتخاب نداري. و من رفتن رو انتخاب ميکنم، آقا.

به خدمه بگو که کجا ميخواي بري.

هي، آقاي کاب!

چطوري دوست داري بري خونه؟ به «آمريکا»؟

پيشِ بچه هات؟ نميتونم کاريش کنم!

هيچکس نميتونه! درست مثلِ الهام.

کاب، بيا.

اين فکر تا چه حد پيچيده ست؟

به اندازه ي کافي ساده ست. هيچ فکري ساده نيست وقتيکه ميخواي بذاريش توي ذهنِ يه نفر ديگه.

رقيبِ اصليِ من، يه پيرمرده که مريضه.

پسرش به زودي کنترل شرکت رو به ارث ميبره.

من ميخوام که اون تصميم بگيره امپراتوريِ پدرش رو نقض کنه.

کاب، بايد بيخيالِ اين قضيه بشيم. صبر کن.

اگه اينکارو بکنم اگه حتي بتونم اينکارو بکنم. يه تضمين ميخوام.

از کجا بدونم ميتوني اينکارو بکني؟

نميدوني.

ولي من ميتونم. پس، ميخواي کمي ايمان داشته باشي؟

يا تبديل به يه پيرمردِ پشيموني بشي که منتظره تا توي تنهايي بميره؟

تيمت رو جمع کن، آقاي کاب. و افرادت رو معقولانه تر انتخاب کن.

ببين، ميدونم چقدر دوست داري بري خونه.

ولي اينکار شدني نيست. چرا، هست.

فقط بايد عمقي تر بهش نگاه کني. تو که نميدوني.

من قبلاً هم اينکارو کردم.

با کي؟

چرا ميريم پاريس؟

يه معمارِ جديد لازم داريم.

هيچوقت از دفترت خوشت نيومد، درسته؟

توي اون اتاقِ گرفته، جايي براي فکر کردن نيست.

بودنت در اينجا خطري نداره؟

استرداد مجرمين بين فرانسه و آمريکا، يه مشت کارِ دفتريِ مسخره ست، تو که اينو ميدوني.

فکر کنم بتونن کاري کنن که شاملِ حالِ تو بشه.

ببين، اينا رو آرودم که وقتي فرصتش رو پيدا کردي، بديشون به بچه هام.

خيلي بيشتر از اسباب بازيِ حيووني لازمه …

تا اون بچه ها رو قانع کنه که هنوز يه پدر دارن.

من فقط چيزي رو که ميدونم انجام ميدم.

کاري رو ميکنم که خودت بهم ياد دادي. من هيچوقت يادت ندادم که يه دزد باشي.

نه، تو يادم دادي ذهنِ آدمها رو کنترل کنم، ولي بعد از اتفاقي که افتاد …

اونها دنبال استفاده از راه هاي قانوني بودن که از اون مهارت استفاده کنن.

اينجا چيکار داري، «دام»؟

فکر کنم يه راهي براي رفتن به خونه پيدا کردم.

يه کاريه براي چندتا آدمِ خيلي خيلي قدرتمند.

آدمهايي که معتقدم ميتونن اتهام هاي من رو برطرف کنن …

ولي به کمکت احتياج دارم. اومدي اينجا که يکي از باهوشترين دانشجوهاي منو فاسد کني.

ميدوني که دارم چه پيشنهادي ميدم. بايد بذاري خودشون تصميم بگيرن.

پول. نه فقط پول. يادته.

اين يه فرصت براي ساختنِ کليساها، کلِ شهر، چيزهاييه که هيچوقت وجود نداشتن.

چيزهايي که توي دنياي واقعي نميتونستن وجود داشته باشن.

پس، ميخواي اجازه بدم که يه نفر ديگه توي خيال پردازي هات دنبالت بياد.

اونها درواقع واردِ خواب نميشن. فقط مراحل رو طراحي ميکنن به اونهايي که خواب ميبينن، آموزش ميدن.

همين.

خودت طراحيش کن.

مال نميذاره.

به واقعيت برگرد، «دام». خواهش ميکنم.

واقعيت؟

اون بچه ها، نوه هاي تو، منتظر پدرشون هستن که برگرده خونه.

اين واقعيتِ اوناست. اين کار، اين آخرين کار، چيزيه که باعث ميشه برگردم.

اگه راهِ ديگه اي بلد بودم، الان اينجا نبودم.

به يه معمار به اون خوبيي که خودم قبلاً بودم، نياز دارم.

يه نفر بهتر رو سراغ دارم.

آريادني؟

ميخوام با آقاي «کاب» آشنات کنم.

از آشناييتون خوشبختم. اگه چند دقيقه وقت داشته باشيد، آقاي «کاب» کاري براي پيشنهاد دارن، که ميخوان درموردش باهات حرف بزنن.

به همين زودي کار پيدا شد؟ نه دقيقاً.

يه امتحان برات دارم. قبلش نميخواي چيزي در موردش بهم بگي؟

قبل از اينکه اين کار رو برات شرح بدم، بايد بدونم که از عهده اش بر مياي.

چرا؟ راستش رو بخواي، اينکار قانوني نيست.

دو دقيقه وقت داري که يه هزارراه طراحي کني، که براي حل کردنش يک دقيقه طول بکِشه.

بسه.

دوباره.

بسه.

بايد بهتر از اين عمل کني.

اين شد يه چيزي.

متن انگلیسی بخش

Our ride’s on the roof. Right.

Hey, are you okay?

Yeah. Yeah, I’m fine. Why?

Well, down in the dream, Mal showing up.

Look, I’m, uh, sorry about your leg. Won’t happen again.

It’s getting worse, isn’t it? One apology’s all you’re getting, all right?

Where’s Nash? He hasn’t shown. You wanna wait?

We were supposed to deliver Saito’s expansion plans to Cobol Engineering two hours ago.

By now, they know we failed. It’s time we disappear.

Where you gonna go? Buenos Aires.

I can lie low there, maybe sniff out a job when things quiet down. You?

Stateside.

Send my regards.

He sold you out. Thought to come to me and bargain for his life.

So I offer you the satisfaction.

It’s not the way I deal with things.

What will you do with him? Nothing.

But I can’t speak for Cobol Engineering.

What do you want from us? Inception.

Is it possible? Of course not.

If you can steal an idea from someone’s mind…

…why can’t you plant one there instead?

Okay, here’s me planting an idea in your head.

I say, “Don’t think about elephants.” What are you thinking about?

Elephants.

Right. But it’s not your idea, because you know I gave it to you.

The subject’s mind can always trace the genesis of the idea.

True inspiration’s impossible to fake. That’s not true.

Can you do it? Are you offering me a choice?

Because I can find my own way to square things with Cobol.

Then you do have a choice.

Then I choose to leave, sir.

Tell the crew where you want to go.

Hey, Mr. Cobb.

How would you like to go home?

To America. To your children.

You can’t fix that. No one can.

Just like inception. Cobb, come on.

How complex is the idea? Simple enough.

No idea is simple when you need to plant it in somebody else’s mind.

My main competitor is an old man in poor health.

His son will soon inherit control of the corporation.

I need him to decide to break up his father’s empire.

Cobb, we should walk away from this. Hold on.

If I were to do this, if I even could do it…

…l’d need a guarantee.

How do I know you can deliver? You don’t.

But I can.

So do you want to take a leap of faith…

…or become an old man, filled with regret…

…waiting to die alone?

Assemble your team, Mr. Cobb. And choose your people more wisely.

Look, I know how much you wanna go home.

This can’t be done.

Yes, it can. Just have to go deep enough.

You don’t know that.

I’ve done it before.

Who’d you do it to?

Why are we going to Paris?

We’re gonna need a new architect.

You never did like your office, did you?

No space to think in that broom cupboard.

Is it safe for you to be here?

Extradition between France and the United States is a bureaucratic nightmare, you know that.

I think they might find a way to make it work in your case.

Look, I, uh, brought these for you to give to the kids when you have a chance.

It’ll take more than the occasional stuffed animal…

…to convince those children they still have a father.

I’m just doing what I know. I’m doing what you taught me.

I never taught you to be a thief.

No, you taught me to navigate people’s minds.

But after what happened…

…there weren’t a whole lot of legitimate ways for me to use that skill.

What are you doing here, Dom?

I think I found a way home.

It’s a job for some very, very powerful people.

People who I believe can fix my charges permanently.

But I need your help.

You’re here to corrupt one of my brightest and best.

You know what I’m offering. Let them decide for themselves.

Money. Not just money.

You remember.

It’s the chance to build cathedrals, entire cities…

…things that never existed…

…things that couldn’t exist in the real world.

So you want me to let someone else follow you into your fantasy?

They don’t actually come into the dream.

They just design the levels and teach them to the dreamers. That’s all.

Design it yourself.

Mal won’t let me.

Come back to reality, Dom.

Please. Reality.

Those kids, your grandchildren…

…they’re waiting for their father to come back home. That’s their reality.

And this job, this last job, that’s how I get there.

I would not be standing here if I knew any other way.

I need an architect who’s as good as I was.

I’ve got somebody better.

Ariadne?

I’d like you to meet Mr. Cobb.

Pleased to meet you.

If you have a few moments, Mr. Cobb has a job offer he’d like to discuss with you.

A work placement?

Not exactly.

I have a test for you.

You’re not gonna tell me anything first?

Before I describe the job, I have to know you can do it.

Why? It’s not, strictly speaking, legal.

You have two minutes to design a maze that it takes one minute to solve.

Stop.

Again.

Stop.

You’re gonna have to do better than that.

That’s more like it.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.