5بخش

: تلقین / بخش 5

5بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح سخت

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

برو کنار!

یه قهوه. يه قهوه.

قهوه.

سوار ميشيد، آقاي «کاب»؟

توي «مومباسا» چکار ميکني؟ بايد از سرمايه گذاريم محافظت کنم.

آه، پس فکرت براي دَک کردنِ اونها، اين بود، ها؟

حالا يکي ديگه دنبالمه.

کاب گفت که برميگردي.

سعي کردم نيام، ولي … ولي هيچي مثلِ اين وجود نداره.

اين فقط… خلقتِ نابيه.

بيا يه نگاهي به چندتا سبکِ معماريِ پارادوکسيبندازيم.

بايد توي چندتا حقه، مهارت پيدا کني

اگه ميخواي سه سطحِ خوابِ کامل رو بسازي.

ببخشيد. چه جور حقه هايي؟

در خواب، ميتوني «معمار» رو با طرحهاي غير ممکن، گول بزني.

اين باعث ميشه بتوني چند حلقه ي بسته بسازي، مثلِ پله هاي پنروس.

راه پله ي نامحدود.

ميبيني؟

پارادوکس. پس يه حلقه ي بسته مثلِ اين، کمکت ميکنه، مرزهاي خوابي رو که ساختي، پنهان کني.

بزرگيِ اين سطح ها چقدر بايد باشه؟

هر چيزي ميتونه باشه از يه طبقه ي ساختمون گرفته تا کلِ يه شهر.

ولي بايد اونقدر پيچيده باشن که بتونيم از «تجسم کردن»، مخفيشون کنيم.

يه هزار راه. درسته، يه هزار راه.

و هر چي هزار راه بهتر باشه … زمانِ بيشتري داريم قبل از اينکه «تجسم کننده»ها ما رو بگيرن. دقيقاً.

ناخودآگاهِ من به اندازه ي کافي، آروم بنظر مياد.

حالا صبر کن تا اوضاع وخيم باشه.

هيچکس دوست نداره احساس کنه يه نفر ديگه داره ذهنش رو دست کاري ميکنه.

کاب ديگه نميتونه همچين جاهايي رو بسازه، درسته؟

نميدونم ميتونه يا نه، ولي نميسازه.

فکر ميکنه اگه ندونه طرح بندي به چه شکله، امن تره.

چرا؟ بهم نميگه.

ولي فکر کنم دليلش «مال» باشه.

همسرِ سابقش؟ نه، سابق نيست.

هنوز باهم هستن؟ نه …

نه، اون مُرده.

چيزي که تو اونجا ديدي، فقط يه تجسم از اون بود.

توي زندگيِ واقعي چه شکلي بود؟ خيلي زيبا.

دنبالِ شيميدان ميگرديد؟ بله.

که ترکيبي رو براي يه کار بسازه؟

و باهامون واردِ کار بشه. نه، من خيلي کم واردِ اينکار ميشم،آقاي کاب

ما نياز داريم که اونجا ترکيبي دقيق بر اساسِ نيازمون بسازيد.

نيازتون چيه؟ عمقِ زياد.

خوابي در يه خوابِ ديگه؟ دو سطح؟

سه تا.

ممکن نيست. يه خواب در يه خوابِ ديگه، خيلي ناپايداره.

امکانش هست. فقط به داروي خواب آور نيازه. خب، بايد خيلي قوي باشه.

چند نفر عضو تيم هستن؟ پنج نفر.

شش نفر.

تنها راهي که ميتوني مطمئن بشي کار رو انجام دادي، اينه که منم باهات بيام.

توي کاري مثلِ اين، جايي براي جهانگردها نيست، آقاي سايتو.

فکر کنم اين دفعه هست.

فکر کنم اين چيزِ خوبي براي شروع باشه. من هر روز ازش استفاده ميکنم.

براي چي؟ نشونتون ميدم.

شايد دلتون نخواد اينو ببينيد. اول شما.

ده، دوازده. همه بهم متصل هستن، حيوونهاي لعنتي.

اونها هر روز ميان که خوابهاي مشترک ببينن.

ميبينيد؟ کاملاً پايدار.

چه مدت خواب ميبينن؟ سه، چهار ساعت، هر روز.

و زمانِ خواب؟ با اين ترکيب؟

حدود 40 ساعت، هر روز. چرا اينکارو ميکنن؟

بهش بگيد، آقاي کاب.

بعد از يه مدت، اين ميشه تنها راهي که ميتوني خواب ببيني.

شما هنوز خواب ميبينيد، آقاي «کاب»؟

اونها هر روز ميان اينجا که بخوابن؟ نه.

نه اونها ميان که بيدار بشن. خواب براشون تبديل به واقعيت شده.

تو کي هستي که غير از اين بگي، ها؟

بذار ببينيم چکار ميتوني بکني.

ميدوني بايد چکار کني.

خوب بود؟

حالت خوبه، آقاي «کاب»؟

آره، آره. من خوبم.

«رابرت فيشر»، وارث کمپانيِ اختلاطِ انرژيِ فيشر مارو.

مشکلت با اين آقاي «فيشر» چيه؟

اين به تو مربوط نميشه.

آقاي «سايتو»، اين يکي از نمونه هاي جاسوسيِ شرکتت نيست.

تو از من يه «الهام» خواستي. اميدوارم سنگيني و اهميتِ اين درخواست رو درک کنيد.

بذري که ما در ذهن اين مَرد ميکاريم، به صورت يه فکر رشد ميکنه.

اين فکر براي اون تعريف ميشه. ممکنه باعث تغيير …

ممکنه باعث تغيير همه چيز اون بشه.

ما آخرين کمپاني هستيم که بين اونها و تماميِ منابعِ کنترلِ انرژي قرار داريم.

ديگه نميتونيم رقابت کنيم. به زودي اونها کنترلِ منبعِ انرژيِ نصفِ دنيا رو بدست ميگيرن. عملاً، اونها تبديل به يه اَبَر قدرت شدن.

دنيا نياز داره که رابرت فيشر ذهنش رو تغيير بده.

اينجاست که ما وارد کار ميشم. رابطه ي «فيشر» با پدرش چطوره؟

شايعه شده که رابطه شون خوب نيست.

ولي ما نميتونيم بر اساسِ شايعه کار کنيم،ميتونيم؟

ميتوني من رو به اين مَرد برسوني؟ «براونينگ»،. دستِ راستِ «فيشر».

پدرخوانده ي «فيشرِ» کوچک.

بايد شدني باشه اگه بتونيم به منابعِ دُرُست برسيم.

منابع چيزهايي هستن که در تخصصِ من قرار دارن، آقاي سايتو.

من اينجا چيزي از توافق نميبينم. ترتيبشون رو بده.

آقاي «براونينگ». سياستِ موريس فيشر، هميشه اجتناب از دادخواهيه.

بايد مستقيماً در مورد نگرانيِ شما با آقاي «موريس» صحبت کنيم؟

مطمئن نيستم لازم باشه. نه، نه، نه. فکر کنم لازمه.

متن انگلیسی بخش

There!

One cafe.

One cafe.

One cafe.

Care for a lift, Mr. Cobb?

What are you doing in Mombasa? I’m here to protect my investment.

Ah, So this is your idea of losing a tail, huh?

Different tail.

Cobb said you’d be back.

I tried not to come, but… But there’s nothing quite like it.

It’s just…

…pure creation.

Shall we take a look at some paradoxical architecture?

You’re gonna have to master a few tricks…

…if you’re gonna build three complete dream levels. Excuse me.

What kind of tricks?

In a dream, you can cheat architecture into impossible shapes.

That lets you create closed loops, like the Penrose Steps.

The infinite staircase.

See?

Paradox.

So a closed loop like that…

…will help you disguise the boundaries of the dream you create.

But how big do these levels have to be?

It could be anything from the floor of a building to an entire city.

They have to be complicated enough that we can hide from the projections.

A maze? Right, a maze.

And the better the maze…

Then the longer we have before the projections catch us?

Exactly.

My subconscious seems polite enough. Ha, ha You wait, they’ll turn ugly.

No one likes to feel someone else messing around in their mind.

Cobb can’t build anymore, can he?

I don’t know if he can’t, but he won’t.

He thinks it’s safer if he doesn’t know the layouts.

Why?

He won’t tell me. But I think it’s Mal.

His ex-wife? No, not his ex.

They’re still together? No.

No, she’s dead.

What you see in there is just his projection of her.

What was she like in real life?

She was lovely.

YUSUF: You are seeking a chemist? Yes.

To formulate compounds for a job?

And to go into the field with us.

No, I rarely go into the field, Mr. Cobb.

Well, we’d need you there to tailor compounds specific to our needs.

Which are? Great depth.

A dream within a dream? Two levels?

Three.

Not possible. That many dreams within dreams is too unstable.

It is possible. You just have to add a sedative.

A powerful sedative.

How many team members? Five.

Six.

The only way to know you’ve done the job is if I go in with you.

There’s no room for tourists on a job like this, Mr. Saito.

This time, it seems there is.

This, I think, is a good place to start. I use it every day.

What for? Here, I’ll show you.

Perhaps you will not want to see.

After you.

Ten Twelve. All connected Bloody hell.

They come every day to share the dream.

You see? Very stable.

How long do they dream for? Three, four hours, each day.

In dream time?

With this compound? About 40 hours, each and every day.

Why do they do it? Tell him, Mr. Cobb.

After a while, it becomes the only way you can dream.

Do you still dream, Mr. Cobb?

They come here every day to sleep? No.

They come to be woken up.

The dream has become their reality.

Who are you to say otherwise, sir?

Let’s see what you can do.

You know what you have to do.

Sharp, no?

Are you all right, Mr. Cobb?

Yeah, yeah. Everything’s just fine.

Robert Fischer, heir to the Fischer Morrow energy conglomerate.

What’s your problem with this Mr. Fischer?

That’s not your concern.

Mr. Saito, this isn’t your typical corporate espionage.

You asked me for inception.

I do hope you understand the gravity of that request.

Now, the seed that we plant in this man’s mind will grow into an idea.

This idea will define him.

It may come to change…

Well, it may come to change everything about him.

We’re the last company standing between them and total energy dominance.

And we can no longer compete.

Soon, they’ll control the energy supply of half the world.

In effect, they become a new superpower.

The world needs Robert Fischer to change his mind.

That’s where we come in.

How is Robert Fischer’s relationship with his father?

Rumor is the relationship is quite complicated.

Well, we can’t work based solely on rumor, can we?

Can you get me access to this man here? Browning.

Fischer Senior’s right-hand man. Fischer Junior’s godfather.

It should be possible, if you can get the right references.

References are something of a specialty for me, Mr. Saito.

I’m not smelling settlement here. Take them down.

Mr. Browning…

…Maurice Fischer’s policy is always one of avoiding litigation.

Well, shall we voice your concerns with Maurice directly?

Not sure that’s necessary.

No, no, no. I think we should.

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.