4بخش

: تلقین / بخش 4

4بخش

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 0 دقیقه
  • سطح ساده

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این بخش را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی بخش

دانشمندا ميگن كه ما فقط از قابليت واقعي يه نيمه‌ي مغزمون .استفاده ميكنيم. که اون مربوط به زمانيه که بيداريم

،وقتي كه خوابيم .ذهنمون تقريباً قادره هر كاري انجام بده

مثل چي؟ ،خب تصور کن كه داري يه ساختمون طراحي ميكني -

.تو آگاهانه هر وجه و ظاهر اونو خلق مي کني

ولي بعضي وقتها مثل اين مي مونه كه تقريباً خودش .داره خودش رو ميسازه، مي فهمي منظورم چيه

آره، مثل ِ… كشف كردن الهام واقعي، درسته؟ -

…در خواب هم، ذهن ما دائماً اينكارو انجام ميده

ما بطور همزمان در حال .خلق و مشاهده دنيامون هستيم

…ذهن ما بقدري خوب اين كار رو انجام ميده

.كه ما اصلاً نمي دونيم چه اتفاقي داره ميفته

اين بهمون اجازه ميده كه .درست وارد وسط اين فرآيند بشيم

چطوري؟ .بوسيله بعهده گرفتن بخش خلاقانه کار -

اينجا جاييه كه بهت احتياج دارم ،تو دنياي خواب رو خلق مي کني

.ما هم سوژه هامون رو وارد اون خواب مي کنيم

و اونا هم با ضمير ناخودآگاهشون .اونجا رو پُر مي کنن

اصلاً چطور ميتونم جزئيات کافي تعيين کنم تا کاري کنم که اونا احساس کنن اين واقعيته؟

،خب، مادامي که در خواب هستيم برامون احساس واقعي بودن دارن، درسته؟

فقط وقتيکه از خواب بيدار ميشيم، تشخيص ميديم .كه درواقع چقدر اون عجيب بوده

بذار يه سوالي بپرسم، تو واقعاً هيچوقت اولِ يه خواب رو بخاطر نمياري، درسته؟

تو هميشه چشماتو باز کردي و خودت رو درست .وسط چيزي که داره اتفاق ميوفته مي بيني

.گمون کنم، آره خب ما چطوري به اينجا اومديم؟ -

… خب ما الان از “بهش فكر كن “آريادني -

چطور به اينجا اومدي؟ الان تو كجا هستي؟

ما داريم خواب ميبينيم؟ “تو در واقع الان وسط کلاس آموزشيت هستي. “خواب ديدن -

،و اين اولين درست در خواب ديدن مشترکه .پس آروم باش

… اگر اين فقط يه خوابه پس چرا داري جلوي صورتت

اون هيچوقت فقط يه خواب نبود، درسته؟ …وقتي صورتت پر از خرده شيشه بشه

.مثل جهنم برات درد داره .وقتي بهش وارد بشي، احساس واقعي برات داره

.که باعث توسعه و پيشرفت ارتش شد …در طي اون زمان، اون يه برنامه تمريني

براي سربازان بود تا با يکديگر تمرين تيراندازي و مبارزه .بکنن و بعدش از خواب بيدار ميشدن

طراح خواب چطور مي تونه درگير خواب بشه؟

خب، يه نفر بايد خواب رو طراحي كنه، درسته؟

چرا يه 5 دقيقه ديگه به ما وقت نميدي؟ پنج دقيقه؟ -

.ما حداقل يه ساعت داشتيم باهم حرف ميزديم

…در خواب عملكرد مغزت سريعتر ميشه، بنابراين

پس بنظر ميرسه احساس مي کنيم .زمان آرومتر سپري ميشه

پنج دقيقه در دنياي واقعي تقريباً .برابر يك ساعت در خواب هستش

چرا نميريم ببينيم توي 5 دقيقه چه كارهايي ميتوني انجام بدي؟

.ما يه طرح اوليه داريم …كتابفروشي، کافه

.و تقريباً هرچيز ديگه اي اينجا وجود داره

اون آدمها كي هستن؟ .تصويري از ضمير ناخودآگاهم هستن -

ضمير ناخودآگاه تو؟ آره، يادت باشه تو كسي هستي .که بايد خواب رو طراحي کني

،تو اين دنيا رو مي سازي، سوژه منم .و ذهن منه که اينجا ساکن ميشه

تو در واقع ميتوني .با ضمير ناخودآگاه من صحبت كني

اين يكي از راه‌هاييه كه اطلاعات رو .از يه سوژه استخراج مي كنيم

ديگه چطور ميتوني اين كار رو بكني؟ … با خلق يه محل امن، مثل يه -

.مثل يه شعبه بانك يا يه زندان

ذهن بطور خودكار اون رو با اطلاعاتي كه .سعي داره ازش محافظت كنه، پُر ميكنه

مي فهمي؟ بعد وارد ميشي و اونو ميدزدي؟ -

… خب

من فكر ميكردم كه فضاي خواب بايد همش درباره .ديدن باشه ولي ميبينم كه بيشتر در مورد احساس کردنه

سؤال من اينه كه وقتي با قوانين فيزيكي در بيوفتي، چه اتفاقي ميوفته؟

اينجوري ميشه، درسته؟ .آره -

چرا همه اونا بهم نگاه مي کنن؟

چون ضمير ناخودآگاهم احساس ميكنه .كه يه نفر ديگه اين دنيا رو خلق كرده

،هر چه تغيير بيشتري ايجاد کني …تصورات ذهني با سرعت بيشتري

.شروع به همگرا شدن و توجه مي کنن

توجه؟ .طبيعتِ وجود خارجيِ بيننده خواب رو احساس ميكنن -

اونا مثل گلبول‌هاي سفيد خون هستن .که با عفونت مبارزه مي کنن

اونا بهمون حمله هم ميكنن؟ .نه، فقط به تو حمله ميكنن -

اين عاليه، ولي دارم بهت ميگم اگه … همينطوري به ايجاد تغييرات ادامه بدي

خداي من. ميشه به ضمير ناخودآگاهت بگي !زياد سخت نگيره

اين ضمير ناخودآگاه منه .يادته که من نميتونم كنترلش كنم

.تحت تأثير قرار گرفتم

،من اين پل رو ميشناسم اينجا يه مکان ِواقعيه، درسته؟

.آره، هر روز براي رفتن به دانشگاه از اينجا رد ميشم

هرگز از خاطراتت يک مکان رو بازسازي نکن

.هميشه مکان هاي جديد رو در تصورت بيار

خب، بايد طرح اوليت رو از جاهايي که ميشناسي ايجاد کني، مگه نه؟

،فقط از جزئياتش استفاده كن …مثل تير چراغ برق يا باجه تلفن

.نه كل يه منطقه رو چرا اينکارو نکنم؟ -

چون ساختن يه رؤيا براساس خاطراتت …ساده ترين راه براي

از دست دادن قدرت تشخيص .حقيقت از خوابه

اين همون اتفاقيه که برات افتاده؟

گوش کن، اين قضيه هيچ ربطي به من نداره، فهميدي؟

بخاطر همين به من براي طراحي خوابت احتياج داري؟

!ولش کن !برو عقب

!برو عقب !”کاب” -

!ولم كن !بذار برم

!”نه “مال !”کاب” -

!”مال” !بيدارم كن -

!”مال” !بيدارم كن -

نه، نه !بيدارم كن -

!مال”، نه”

هي، هي، هي .منو نگاه کن، حالت خوبه

تو حالت خوبه چرا … چرا از خواب بيدار نشدم؟ -

،چون هنوز يکمي وقت مونده بود …و تو نميتوني وسط يه خواب بيدار بشي

!مگر اينكه بميري

.توتم” رو بهم نشون بده” چي؟ -

… توتم” اون يه چيز كوچيكه شخصيه” !”عجب ضمير ناخود آگاهي داشتي “کاب -

!اون واقعاً زن جذاب واقعي بود .اوه، فهميدم. پس تو خانم “كاب” رو ملاقات كردي -

اون زنش بود؟ …“آره. خب، ميگفتم “توتم -

…تو به يه وسيله‌ كوچيك احتياج داري .چيزي كه هميشه همراهت باشه

.و هيچكس ديگه چيزي ازش ندونه

مثل يه سكه؟ .نه بايد يه چيز منحصر بفردتري باشه -

.مثل اين طاس…

.نميتونم اجازه بدم بهش دست بزني .اگر بدم ديگه معني خودشو از دست ميده

فقط من هستم، كه تعادل و وزن .اين طاس مخصوص رو ميدونم

،اينطوري، وقتي به “توتم” خودت نگاه کني

ميفهمي كه بدون شك تو .در خواب يه نفر ديگه نيستي

نميدونم كه نمي توني ببيني چه اتفاقي ،داره ميوفته، يا اينكه فقط نميخواي ببيني

ولي “كاب” يه سري مشکلات خيلي جدي داره .كه داره سعي مي کنه درون خودش مخفي کنه

من هم كسي نيستم كه بخوام ذهنم .رو همينطوري در اختيار همچين كسي بذارم

اون برمي گرده. هيچكس مثل اونو تابحال .نديده بودم که به اين سرعت ياد بگيره

،واقعيت ديگه براي اون کافي نيستش …و وقتي که برگشت

اگر برگشتش، ازش درخواست مي کني .که پازل مارپيچ رو بسازه

تو ميخواي کجا بري؟ .بايد برم “ايمز” رو ببينم -

“ايمز”؟ نه، اون توي “مومباساست” .اونجا پر از افراد “کوبول” هستش

.اين يه ريسک ضروري که بايد بکنيم .کلي دزد خوب ديگه هم در دسترسمون هست -

،ما فقط به يه دزد احتياج نداريم .ما يه جاعل (جاعل چهره) ميخوايم

هرچقدر هم که اونا رو به هم بمالي !باز هم برات بچه نميذارن

.تو که نمي دوني .بذار يه نوشيدني برات بگيرم -

!تو مي خري

!هنوزم املات پيشرفت نکرده .امتحان كن -

دستخطت چطوره؟

!توي شهر بهترينه .خوبه -

.خيلي ممنون

“آغاز” (آغاز ايده)

حالا قبل از اينكه به خودت …زحمت بدي و بگي غيرممکنه

،نه اون کاملاً ممکنه .ولي فوق العاده مشکله

.جالبه .چون “آرتور” هميشه بهم ميگه كه غيرممکنه -

…“اوه…“آرتور تو هنوزم باهاش کار مي کني؟

.اون تو كاري كه انجام ميده خيلي خوبه .اوه، اون بهترينه، ولي تخيل نداره -

.مثل تو نيستش

گوش کن، اگر ميخواي “آغاز ايده” رو روي .کسي انجام بدي به تخيل احتياج داري

،بذار يه چيزي ازت بپرسم تو قبلاً اين كارو كردي؟

ما سعي كرديم، ايده رو هم در جاي .خودش گذاشتيم ولي نتيجه نداد

به اندازه‌ كافي ايده‌ رو در عمق ذهن قرار ندادي؟ .نه، موضوع فقط عمق ذهن نيست -

براي اينکه اون ايده به صورت طبيعي …در ذهن سوژتون رشد کنه

.تو به ساده ترين حالت اون ايده احتياج داري .ذهن انسان خيلي زيرکه

خب اين ايده اي كه ميخواي در ذهن سوژتون قرار بدي چيه؟

،ما ميخوام که وارث يه شركت بزرگ .امپراطوري پدرش رو منحل كنه

خب، ميبيني که در اينجا انگيزه هاي مختلف سياسي و اهداف ضدانحصاري وجود داره که مي توني ازشون استفاده کني

و تمام اين مسائل واقعاً به ميزان .احساس تعصب سوژ‌ت بستگي داره

و كاري كه بايد بكني اينه كه .با مقدماتي ترين اصول شروع بكني

و اون چي هستش؟ .ارتباطش با پدرش -

دارو ساز دارين؟ .نه، هنوز نه -

“خب، يه نفر اينجاست به اسم “يوسف .كه تركيبات داروئي مخصوص خودش رو درست ميكنه

کي ميخواي منو ببري پيشش؟ .به محض اينکه اون کساني که دنبالت هستن رو گم کردي -

.اونايي که کنار بار ايستادن .آدمهاي شرکت “کوبول” هستن -

جايزه‌اي كه براي سرم گذاشتن چقدره؟ منو زنده ميخوان يا مرده؟

يادم نمياد. بذار ببينيم خودشون !شروع به تيراندازي مي کنن يا نه

تو برو جلوشون رو بگير. منم تا نيم ساعت .ديگه دم پله هاي اينجا مي بينمت

برميگردي همينجا؟ .اينجا آخرين جاييه كه بهش مشکوک ميشن -

.بسيار خب

فردي”! “فردي سايمون”؟” خداي من! خودتي، درسته؟

كي؟ !نه اون نيستي -

تو كه ديگه الان خواب نميبيني، ميبيني؟

متن انگلیسی بخش

They say we only use a fraction of our brain’s true potential.

Now, that’s when we’re awake.

When we’re asleep, our mind can do almost anything.

Such as?

Imagine you’re designing a building. You consciously create each aspect.

But sometimes, it feels like it’s almost creating itself, if you know what I mean.

Yeah, like I’m discovering it.

Genuine inspiration, right?

Now, in a dream, our mind continuously does this.

We create and perceive our world simultaneously.

And our mind does this so well that we don’t even know it’s happening.

That allows us to get right in the middle of that process.

How? By taking over the creating part.

Now, this is where I need you.

You create the world of the dream.

We bring the subject into that dream, and they fill it with their subconscious.

How could I ever acquire enough detail to make them think that it’s reality?

Well, dreams, they feel real while we’re in them, right?

It’s only when we wake up that we realize something was actually strange.

Let me ask you a question.

You never really remember the beginning of a dream, do you?

You always wind up right in the middle of what’s going on.

I guess, yeah.

So how did we end up here?

Well, we just came from the, uh…

Think about it, Ariadne. How did you get here?

Where are you right now?

We’re dreaming?

You’re in the middle of the workshop, sleeping.

This is your first lesson in shared dreaming. Stay calm.

If it’s just a dream, then why are you…?

Because it’s never just a dream, is it?

And a face full of glass hurts like hell. When you’re in it, it feels real.

That’s why the military developed dream sharing.

It was a training program for soldiers to shoot, stab and strangle each other…

…and then wake up.

How did architects become involved?

Well, someone had to design the dreams, right?

Why don’t you give us another five minutes?

Five minutes? What…? We were talking for, like, at least an hour.

In a dream, your mind functions more quickly…

…therefore time seems to feel more slow.

Five minutes in the real world gives you an hour in the dream.

Why don’t you see what you can get up to in five minutes?

You’ve got the basic layout. Bookstore, café.

Almost everything else is here too.

Who are the people? Projections of my subconscious.

Yours? Yes.

Remember, you are the dreamer. You build this world.

I am the subject. My mind populates it.

You can literally talk to my subconscious.

That’s one of the ways we extract information from the subject.

How else do you do it?

By creating something secure, like a bank vault or a jail.

The mind automatically fills it with information it’s trying to protect.

You understand? Then you break in and steal it?

Well…

I guess I thought that the dream space would be all about the visual…

…but it’s more about the feel of it.

My question is what happens when you start messing with the physics of it all?

It’s something, isn’t it?

Yes, it is.

Why are they all looking at me?

Because my subconscious feels that someone else is creating this world.

The more you change things, the quicker the projections start to converge on you.

Converge?

They sense the foreign nature of the dreamer.

They attack, like white blood cells fighting an infection.

What, they’re gonna attack us? No, no.

Just you.

This is great, but I’m telling you, if you keep changing things like this…

Jeez, mind telling your subconscious to take it easy?

It’s my subconscious. Remember? I can’t control it.

Very impressive.

I know this bridge. This place is real, isn’t it?

Yeah, I cross it every day to get to the college.

Never re-create places from your memory. Always imagine new places.

You draw from stuff you know, right?

Only use details. A streetlamp or a phone booth. Never entire areas.

Why not? Building a dream from your memory…

…is the easiest way to lose your grasp on what’s real and what is a dream.

Is that what happened to you? Listen to me.

This has nothing to do with me, understand?

That why you need me to build your dreams?

Hey, get off of her. Back up. Back up.

Cobb! Cobb! Get off of her!

Let me go! Let me go! Mal!

Mal! Cobb! Wake me up!

Wake me up! Wake me up! No!

Mal, no! No! Wake me up!

Hey, hey, hey. Look at me. You’re okay. You’re okay.

Hey. Why wouldn’t I wake up?

There was still time on the clock.

You can’t wake up from within the dream unless you die.

She’ll need a totem. ARIADNE: What?

A totem, it’s a small personal…

That’s some subconscious you’ve got on you, Cobb!

She’s a real charmer. Oh.

I see you met Mrs. Cobb. She’s his wife?

Yeah. So a totem. You need a small object, potentially heavy.

Something you can have on you that no one else knows.

Like a coin? No.

It needs to be more unique than that. Like, this is a loaded die.

No, I can’t let you touch it. That would defeat the purpose.

See, only I know the balance and the weight of this particular loaded die.

That way, when you look at your totem…

…you know beyond a doubt that you’re not in someone else’s dream.

I don’t know if you can’t see what’s going on, or if you just don’t want to…

…but Cobb has some serious problems that he’s tried to bury down there.

And I’m not about to just open my mind to someone like that.

She’ll be back. I’ve never seen anyone pick it up that quickly before.

Reality’s not gonna be enough for her now, and when she comes back…

When she comes back, you’re gonna have her building mazes.

Where are you gonna be? I gotta go visit Eames.

Eames? No, he’s in Mombasa. It’s Cobol’s back yard.

It’s a necessary risk.

Well, there’s plenty of good thieves. We don’t just need a thief.

We need a forger.

Rub them together all you want, they’re not gonna breed.

You never know.

I’m gonna get you a drink.

You’re buying.

Your spelling hasn’t improved. Piss off.

How’s your handwriting?

It’s versatile. Good.

Thank you very much.

Inception.

Now, before you bother telling me it’s impossible, let me…

No, it’s perfectly possible. It’s just bloody difficult.

Interesting. Because Arthur keeps telling me it can’t be done.

Hmm. Arthur. You still working with that stick in the mud?

He is good at what he does, right?

Oh, he’s the best, but he has no imagination.

Not like you.

Listen, if you’re gonna perform inception, you need imagination.

Let me ask you something. Have you done it before?

We tried it. Uh, we got the idea in place, but it didn’t take.

You didn’t plant it deep enough? No, it’s not just about depth.

You need the simplest version of the idea…

…in order for it to grow naturally in your subject’s mind. It’s a subtle art.

So, what is this idea that you need to plant?

We need the heir of a major corporation to dissolve his father’s empire.

Right there you have various political motivations…

…and anti-monopolistic sentiments and so forth.

But all of that stuff, it’s, um…

It’s really at the mercy of your subject’s prejudice, you see?

What you have to do is start at the absolute basic.

Which is what?

The relationship with the father.

Do you have a chemist? No, not yet.

Right. Okay, well, there’s a man here, Yusuf.

He, uh, formulates his own versions of the compounds.

Why don’t you take me there?

Once you’ve lost your tail. The man at the bar.

Cobol Engineering.

That price on my head, was that dead or alive?

Don’t remember. Let’s see if he starts shooting.

Run interference. I’ll meet you downstairs in the bar in, say, uh, half an hour?

Back here? This is the last place they’d suspect.

All right.

Freddy. Freddy Simmonds.

My God, it’s you, isn’t it?

No, it isn’t you.

Not dreaming now, are you?

Get him!

مشارکت کنندگان در این صفحه

تا کنون فردی در بازسازی این صفحه مشارکت نداشته است.

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.