شغل خوب

دوره: The Science of Well-Being / فصل: Stuff that Really Makes Us Happy / درس 2

شغل خوب

توضیح مختصر

  • زمان مطالعه 21 دقیقه
  • سطح متوسط

دانلود اپلیکیشن «زوم»

این درس را می‌توانید به بهترین شکل و با امکانات عالی در اپلیکیشن «زوم» بخوانید

دانلود اپلیکیشن «زوم»

فایل ویدیویی

ترجمه‌ی درس

فقط به عنوان یک یادآوری که چه چیزایی گفتیم و چه چیزایی میخوایم بگیم، با صحبت در مورد تصورات غلطمون از شادی شروع کردیم و اینکه چرا انتظارات و توقعات ما اونقدرها خوب نیستن و بعد به این موضوع پرداختیم که چطور میتونیم به تعصباتمون غلبه کنیم.

و حالا، در نهایت به مواردی میپردازیم که واقعا ما رو خوشحال می کنن، مواردی که تمام هفته رو منتظرشون بودین. بسیار خوب، پس شروع می کنیم.

یک دقیقه مرور سریع داشته باشیم.

کمی قبل‌تر اینو دیدیم. اما تمام این چیزایی رو که فکر میکنیم میخوایم، داریم . دیدیم اونقدرها که فکر میکنیم، اونا رو نمیخوایم. یا اگه بخوایم اونا رو بهبود ببخشیم، باید این تمرینات سخت رو انجام بدیم تا بیشتر اونچه رو که میخوایم بدست بیاریم. درسته؟

و بنابراین چه اتفاقی می افته؟

خب، دیدیم که این پیشبینی غلط از خواسته هامون هست که باعث میشه گرایش به چیزای نادرست پیدا کنیم.

ما میگیم: چرا این اتفاق افتاد؟

خب، بخاطر این تعصبات احمقانه بود که اتفاق افتاد. این ویژگیهای آزاردهنده از ذهنمون هست که بهمون آسیب میزنه. و هفته گذشته ما در این مورد صحبت کردیم که : “بسیار خب ، عالیه، اما چطور به این ویژگیهای آزار دهنده‌ی ذهنمون غلبه کنیم؟ چطور میتونیم قربانی این مدل چیزها نشیم ؟ “

و هفته گذشته چندین کار خوب رو بررسی کردیم که میتونیم انجامشون بدیم.

میتونیم استراتژی هایی داشته باشیم که با استفاده از اونا تعصباتمون رو از روی قصد و بطور عمدی تغییر بدیم. و در مورد چند تا از اون استراتژی ها صحبت کردیم. یک دسته از استراتژی ها اونایی هستن که ما میخوایم راهی رو پیدا کنیم که پدیده انطباق با لذتمون رو خنثی کنیم. (انطباق با لذت به این معنی هست که خوشی ها و شادی ها برامون عادی میشن) ما میخوایم خوشی ها رو بچشیم، میخوایم سپاسگزار باشیم، ما میخوایم این فرایند طبیعی رو قطع کنیم. فرایندی که موجب میشه دیگه عاشق چیزایی که بهشون عشق می ورزیم ، نباشیم.

استراتژی های خوبی رو برای اینکار دیدیم. ما همچنین استراتژی هایی رو دیدیم که میتونیم ازشون برای بازنشانی نقاط عطف زندگیمون استفاده بکنیم. وقایع و رویدادها رو دوباره چارچوب بندی و تنظیم کنیم. بگونه ای که بهتر بنظر برسن. بسیاری از استراتژی ها اینکار رو انجام میدن.

اما انتهای جلسه آخر، به این ویژگی دیگه ی آزار دهنده رسیدیم. پاسخ فوری هم براش نداشتیم. این واقعیت که ذهن ما این درک رو به ما میرسونه که خواسته هامون نادرست هستن.

و این مسأله سوالی بود که در پایان بهش رسیدیم:

این چیزهایی که باید بخواهیمشون، چطور وجود دارند که ما بهشون پی نمی بریم. اگر اون چیزها وجود دارند، چی هستن؟

چطور میتونیم چیزهایی رو بخوایم که واقعا ما رو خوشحال میکنن؟

و این موضوعیه که امروز میخوایم باهاش گلاویز بشیم. ( یا بهش بپردازیم)

چیزهایی که شما باید بخواین، اما در حال حاضر اونا رو نمیخواین. و بنوعی دو ویژگی از اینها وجود داره که امروز در موردشون صحبت خواهیم کرد.

اولین ویژگی، میخوام اسمش رو “راه های بهتری برای خواستن” بگذارم.

اما یک دسته از راه های بهتر برای خواستن، این هستن که ما بخش درستی از خواسته های موجود و حال حاضرمون رو بخوایم. به دلایلی یه سری از خواسته های موجودمون جزو اونا هستن. مثل اینکه همه ما به یه شغل احتیاج داریم. احتمالا میخوایم توی یه رابطه ای باشیم. شما توی این کلاسها شرکت می کنین و نیاز دارین در مورد کسب نمرات یه کاری انجام بدین و از این قبیل خواسته ها.

خب، بیاین بخش درستی از این چیزها رو پیدا کنیم. این بخش اول صحبت های امروزمون رو شامل میشه.

اما بعد، میریم سراغ بخش دوم که کاملا یه سری چیزای جدیدن و خیلی از شماها تابحال نگفتین که میخواینشون یا فکر نکردین که اونا رو میخواین و درواقع نتایج بسیار بهتری رو عایدتون می کنن.

چیزهایی که شما به این نکته که خیلی خیلی خوب هستن، پی نمی برین. اما مواردی هستن که تأثیر بسیار بزرگی بر روی میزان شادی شما دارن.

پس بیاین از مواردی شروع کنیم که میدونیم شکلهایی از اونا رو میخوایم ، اما بنوعی متوجه میشیم بخش نادرستی از اونا رو میخوایم. و برمیگردیم به اونچه که خیلی در موردش صحبت کردیم. این مسأله که چطور درباره یک شغل خوب فکر کنیم. منظورم اینه که همه ما احتمالا نیاز داریم یه شغلی داشته باشیم. مگر اینکه شما بطور مستقل، آدم ثروتمندی باشین. پس همه‌ی ما احتمالا کاری رو به عنوان حرفه یا شغلمون انجام میدیم.

اما اونچه در موردش صحبت کردیم اینه که چیزایی که فکر می کنیم نیاز داریم، و اونا رو بهانه ای برای ترک کردن کارمون میکنیم، مثل حقوق بالاتر. اون چیزا تسریع و پیشرفتی که میخوایم در شادیمون ایجاد بشه رو برامون به ارمغان نمیارن.

بنابراین، این موضوع یک سوال بوجود میاره. هممون میزنیم بیرون تا یه شغلی پیدا کنیم. چه فاکتورهایی باید برای یک شغل خوب دنبال بشه؟ وقتی در جستجوی یک شغل هستیم، چه چیزهایی رو باید بخوایم ؟

و امروز میخوایم در مورد دو مسأله متفاوت صحبت کنیم.

اولی پدیده ایه که شما بچه ها قبل ترها توی آزمونهاتون کمی تجربه ش کردین و اون اینه که باید بدنبال شغلی باشین که شما رو به فعالیت وا میداره و اجازه میده که از قدرتهای منحصر بفردتون استفاده کنین.

و اما دومی؛ این یکی بر اساس گفته های پژوهشگری بنام مارتین سلیگمن از دانشگاه پنسیلوانیا هست. او یکی از ابداع کننده های این زمینه از روانشناسی مثبت هست. اولین کسی بود که بنوعی از اهمیت این توانایی های منحصربفرد شما صحبت کرد. و اینها در کتابش بنام شادی معتبر (یا شادی درونی) اومده، اگر دوست دارین این کتاب رو یک چکی بکنین.

او در کتابش این قدرتها و توانایی هایی رو که وجود دارند، لیست کرده و از اونها بعنوان توانایی های شخصیتی یاد کرده و بطور کلی توضیح داده که اینها فقط نوعی از خواسته ها و تمایل به رفتار کردن و احساساتی هستن که به نظر میرسه منجر به این برتری قابل تشخیص یا این نمونه از شکوفایی میشن. اونها اینگونه فضایل هستن که ما بر مبناشون رفتار می کنیم. حالا وقتی در موردشون فکر می کنیم، اینجوری میگیم که : “ اوه، اونا بطور کل چیزای خوبی ان، توانایی های خوبی که میتونیم وقتمون رو صرفشون کنیم.”

و وقتی سلیگمن برای اولین بار بهشون توجه کرد، ضمن اینکه این توانایی ها رو مورد سنجش قرار میداد که چی میتونن باشن، خاطر نشان کرد که بنظر میرسه همه ی ما این ویژگیهای جالب رو داریم.

ویژگی هایی هستن که میخوان همه جا حضور داشته باشن، بنابراین در همه ی فرهنگ های مختلف، قابل تشخیص هستن. اونا تمایل دارن که باعث رضایت و خرسندی شما بشن، بنابراین باید توانایی هایی باشن متفاوت از ویژگیهایی که ناخودآگاه بوجود میان. اونا به نوعی شما رو به سمت خشنودی پایدار هدایت می کنن.

اونا در اکثر نظامهای اخلاقی جهان، بعنوان یک ارزش اخلاقی شناخته میشن. اونا گونه ای از فضیلت ها هستن که باعث نمیشن دیگران احساس بدی پیدا کنن. بنابراین اونا ویژگی‌هایی نیستن که شما داشته باشین و باعث بشه که دیگران بهتون حسادت کنن یا همچین چیزی. بلکه توانایی هستن که شما میتونین داشته باشین و باعث رشد دیگران بشه.

به نظر میرسه اونا همیشه یه معنای متضاد هم دارن. بنابراین اگه برین و توی دیکشنری دنبالشون بگردین، ممکنه با تعابیر بدی برخورد کنین که با اونا مرتبط هستن و درواقع بخش منفی معنای اونا رو شامل میشن.

و اینها ویژگی هایی بودن که بشکلی در تحقیق اون وجود داشتن.

ویژگیهایی که در افراد مختلف در طول زمان بطور پایدار وجود دارن. اونا برای روانشناسان ویژگی های خوبی هستن چون قابل اندازه گیری ان. میتونیم به نوعی اینا رو شناسایی کنیم. اونا مشخص و ممتاز هستن.

بنابراین اونا توانایی های شخصی هستن که از نظر دیگران هم زائد و بی فایده بنظر نمی رسن. و دیگه اینکه خصوصیت هایی دارن که بین مردم متنوع هستن.

برای هر توانایی و قدرت شخصیتی، آدمایی هستن که میتونیم اونا رو معیاری از این توانایی ها بدونیم. آدمایی که واقعا بطور تخصصی اون ویژگی رو دارن.

بچه هایی هستن که از نظر داشتن این ویژگیها، اونا رو بعنوان یک شگفتی می شناسیم. بنابراین بچه هایی هستن که این توانایی ها رو در سنین پایین زندگیشون و بطور زودرسی نشون میدن. و همینطور آدمایی وجود دارن که انگار بطور انتخابی فاقد برخی از این ویژگیها هستن. ما میتونیم به مردمی اشاره کنیم که در یکی از این تونایی های شخصیتی، به میزان قابل توجهی دارای نقص هستن. در نهایت افرادی وجود دارن که بنظر میرسه در مدارس و نهادهای مذهبی آدمای خودمختاری نیستن و همیشه فقط تحت قوانین عمل میکنن. به نظر میرسه این چیزها رو تا حدودی ارزش گذاری می کنیم.

بنابراین هدف سلیگمن اینه که بگه: “بسیار خوب، بیاین تمام فضیلت هایی رو که در این تعاریف می گنجن، پیدا کنیم. سعی کنیم شناسایی شون کنیم و میزان شون رو در مردم اندازه گیری کنیم و اونا رو بر اساس اون فضیلت ها رتبه بندی کنیم، تا ببینیم عملکرد این فضیلت ها چطوریه”

و وقتی او اینکار رو به انجام رسوند، به مجموعه ی کاملی از این فضیلتها رسید. درواقع، بطور کامل، او به 24 توانایی شخصیتی متفاوت پی برد که به هر شکلی با اون معیارهای سختگیرانه، تناسب و همخوانی دارن.

بنابراین اینجا یه لیست بزرگی از این ویژگیها و فضیلت ها رو می بینین که توی چارت ها و دیاگرام ها نیومدن.

انشالله بعضی از شما همه ی این ویژگیها رو دیدین. چون یکی از تکالیفی که ما توی جلسات انجام دادیم این بود که رتبه بندی خودتون رو در این توانایی های شخصیتی بسنجین. و انشالله که شما اینکارو در قالب آزمون عملی تونایی شخصیتی این فضلیتها انجام دادین. جایی که شما این بررسی بزرگ رو انجام میدین که ازتون در مورد این فضیلتهای متفاوت سوال میکنه. و این بنوعی بروز دادن پروفایل کوچکی از خودتونه که رتبه بندی شما از نظر این توانایی های شخصیتی بحساب میاد. و بر اساس گفته های سلیگمن، معلوم میشه که اهمیت زیادی داره.

فقط این نیست که ما این ویژگی ها و فضایل رو داریم و در اونها متفاوت هستیم. ما ویژگی هایی داریم که اونا رو جزو مهمترین ها در نظر می گیریم و بیشترین اهمیت رو بهشون میدیم. ویژگی هایی هستن که اونا رو خیلی قوی از خودمون نشون می دیم و سلیگمن از اونها بعنوان توانایی های منحصر بفرد شما یاد کرده و بگونه ای تعریفشون کرده که نه تنها این توانایی های شخصیتی، اونایی هستن که شما بطور قدرتمندی واجدشون هستین، بلکه بگونه ایه که انگار جزو لاینفکی از وجود شما هستن. وقتی بهشون فکر می کنین، حس می کنین که مهم و پرمعنا هستن.

ایده سلیگمن اینه که اگر ما بتونیم توانایی های منحصر بفرد افراد مختلف رو شناسایی کنیم و اگه شما بتونین اونا رو بکار ببندین، جاهایی خواهد بود که شما به بهترین شکل عمل کنین و بنوعی بهترین فضیلت ها رو از خودتون نشون بدین و جاهایی هستن که شما حس می کنین به بهترین شکل ممکن در حال شکوفایی و پیشرفت هستین.

فعالیت هایی وجود دارن و یا حتی مشاغل و حرفه هایی که شما در اونها بیشترین معنا و مقصود رو تجربه خواهید کرد.

و بنابراین، برای آزمودن این مسأله کاری که او انجام داد، این بود که بعنوان چند نمونه آزمایش، تعدادی تکلیف و وظیفه ی یک هفته ای رو به افرادی محول کرد تا اولا کشف کنه که چه توانایی های منحصر بفردی دارن و بعد اینکه برای مدت یک هفته اون توانایی ها رو بکار بگیرن. کارهای متفاوتی انجام بدن که اونا رو به شیوه ی جدید و متفاوتی به فعالیت وا میداره.

و بنابراین، فرمان فوق العاده ساده اینه : “ یکی از توانایی ها و قدرتهای برجسته تون رو به روشی جدید و متفاوت بکار ببرین” و در پایان هفته، افراد باید بیان و لیستی از تونایی هایی رو که بکار بستن ارائه بدن و بگن که چطور در هر روز اونها رو بشکلی جدید و متفاوت استفاده کردن.

نکته ی خوبی که در مورد انجام اونها بشکلی متفاوت در هر روز وجود داره ، اینه که میشه بر انطباق لذت فائق شد. اینجوری نیست که شما در هر روز قدردانی و عشق به یادگیری تون رو بطور یکسانی به نمایش بگذارین، شما باید اونا رو با هم مخلوط کنین و بنابراین بنوعی بیشترین قدرت رو دریافت می کنین.

بعد مورد بررسی قرار داد که چطور اینها شادی رو تحت تأثیر قرار میدن. شادی یی که مرتبط با برخی کنترل کردنها، جایی که شما تجربیات روزتون رو یادداشت می کنین. و لذا این چیزیه که بهش میرسیم:

ما میخوایم اینجا ( توی این نمودار) امتیازات شادی رو رسم کنیم. یک پیش آزمون بعمل بیاریم و ببینیم که چطور این توانایی های منحصربفرد، با دخالتشون در طول ماه های مختلف می تونن تأثیر گذار باشن.

و اونچه شما در ارتباط با این پیش آزمون متوجه خواهید شد اینه که در یک ماه گذشته، سه ماه گذشته، و حتی شش ماه گذشته، شاهد تأثیرات شادی مربوط به بکار بردن توانایی های منحصر بفردتون در طول زمان هستین. شما دارین امتیازات شادی تون رو افزایش می دین. صرفا به این وسیله که بطور آگاهانه مطمئن میشین که دارین از این تونایی هاتون استفاده می کنین.

وقتی شما فقط به امتیازات شادی و سلامت ذهنی نگاه نکنین، بلکه به مواردی از نشانه های افسرده کننده هم نظر بندازین، تأثیرات قدرتمند بیشتری ظاهر میشن.

پس حالا میله های بزرگتر ( درون نمودار)، نشانه های افسرده کننده بیشتری دارن. وقتی بهش نگاه کنین، میتونین اثراتی رو که این توانایی های منحصر بفرد، حتی بعد از شش ماه ایجاد می کنن رو ببینین. و حس می کنین اینگونه اثرات نسبتا بزرگ، حین اینکه دارین از این تونایی های منحصر بفرد در عمل استفاده می کنین، در طول زمان احساس افسردگی رو کاهش میدن.

و لذا از اینکه بنظر میرسه اینگونه موارد شادی ما رو در فعالیت هامون تسریع می کنند، این ایده دریافت میشه که :

آیا اینا می تونن همون نوع مواردی باشن که ما باید در حرفه مون بخوایم شون و دنبالشون باشیم؟ مثلا آیا باید در جستجوی مشاغلی باشیم که هم به ما اجازه بدن از توانایی های منحصر بفردمون به شیوه ای خاص استفاده کنیم و هم جایی باشن که ما بتونیم عملا این توانایی ها ی منحصر بفردمون رو بکار بگیریم، حتی اگر خود اون شغل به اونها احتیاجی نداشته باشه.

و این چیزیه که این محققان بهش توجه کردن.

اونا مجموعه بزرگی از کارگران رو مورد بررسی قرار دادن و چند چیز ازشون خواستن. اول اینکه این آزمونهای توانایی رو ازشون گرفتن و بنوعی اونا رو مورد سنجش قرار دادن و ازشون پرسیدن که آیا از توانایی های شخصیتی تون در کارتون استفاده میکنین؟ اگر بله، از کدومشون استفاده می کنین؟ چقدر استفاده میکنین ؟ و از این قبیل سوالات.

بعد اونا ازشون در مورد ویژگی های دیگه ای پرسیدن، مثل اینکه : چقدر شغل یا حرفه تون رو دوست دارین ؟ آیا در شغلتون احساس خشنودی و رضایت می کنین؟ آیا در شغلتون فعال و ثمربخش هستین؟ آیا وقتی مشغول کار هستین تأثیرات مثبتی رو تجربه می کنین ؟ و همه ی اینجور سوالات رو …

و اونچه اونا دریافتن اینه که هر چقدر از توانایی های منحصربفردتون بیشتر استفاده کنین، سودمندی شما و احساس خشنودی در کارتون هم بیشتر میشه.

و خوبیش اینجاست که اونا چیزی که واسطه و میانجی این تأثیر هست رو کشف کردن. بعبارت دیگه، اون چیه که موجب این اثر و نتیجه میشه ؟

و بنظر میرسه اونچه که بوجود آورنده این نتیجه هست، این واقعیته که اگر شما به این شکل رفتار کنین (یعنی بیشتر از توانایی های شخصیتی تون استفاده کنین) به این گرایش پیدا میکنین که توی کارتون احساسات و هیجانات مثبت رو تجربه کنین. که این باعث میشه بیشتر مثمر ثمر باشین و بیشتر شغلتون رو دوست داشته باشین و غیره …

بنابراین صرف اینکه اطمینان حاصل کنین، بطور ارادی و از روی قصد، از این توانایی هاتون استفاده میکنین، بنظر باعث میشه شلغتون در جایگاه و موقعیت بهتری، مفرح تر و سرگرم کننده تر بشه.

این تحقیقات با روشی که من فکر میکنم خیلی باحاله، دنبال شده بود. که عده ای از پژوهشگران این سوال رو مطرح کردن:

چه چیزی یک شغل خاص رو تبدیل به یک کار و پیشه ی دلخواه میکنه؟

بنابراین ما میتونیم برخی شغلهایی رو که داریم، فقط بعنوان شغلی بدونیم که داریم انجامشون میدیم تا پول در بیاریم.

میتونیم بعنوان یک حرفه بهش فکر کنیم که بنوعی یه چیز طولانی مدت تره.

یا اینکه میتونیم به کاری که انجام میدیم به این چشم نگاه کنیم که واقعا شغل دلخواهمون هست، طوری که انگار بخشی از هویتمون هست و به ما معنا میده. چه چیزی یک شغل رو تبدیل یه همچین چیزی میکنه؟

و فرضیه اونا، همینطور که ممکنه حدس بزنین، اینه که اون شغل باید با استفاده از توانایی های منحصربفردتون انجام بشه، و بنابراین برای آزمودن این فرضیه، اونا تعدادی از این توانایی های منحصر به فرد که افراد در طول روز در شغلشون بکار می برن رو مورد آزمایش قرار دادن. ایده اینه که شما میتونین یکی از این توانایی ها رو مورد استفاده قرار بدین، مثل اینکه بگین عاشق یادگیری هستین، خلاقیت دارین، میتونین خصوصیات دیگه ای داشته باشین.

و بنابراین اونچه اونا بهش رسیدن اینه که تعداد توانایی هایی رو که افراد بکار می گیرن در محور x ها پیگیری میکنن، و در محور Y ها همه ی انواع امتیازاتی رو میارن که درباره اثرات مثبت و خلاقیت در کار وجود داره.

و اونچه اونا ازش دریافت کردن یه همچین چیزی دیده میشه ( اشاره به نمودار ). بنابراین هرچه تعداد توانایی هایی که بکار می بندین بیشتر بشه، گزارشات مبنی بر اثرات مثبت اونا هم بیشتر میشه.

و اونا همچنین کشف کردن که بنظر میرسه یه نقطه ی دلچسب وجود داره. جایی که شما به هر دلیلی چهار تا از هفت توانایی برترتون رو بکار میگیرین. بنظر میرسه که اگر شما بتونین بنوعی این بخش خوب از توانایی هاتون رو به یکباره کنار هم قرار بدین، این ترقی و پیشرفت بزرگ رو به شما اعطا می کنه. و خوبیش اینجاست که با انجام این کار نه تنها تجربیات مثبت تون رو در کار افزایش می دین، بلکه اگر از این تکنیک های پیچیده ی آماری که بعنوان مدل واسط و میانجی شناخته میشن، استفاده کنین، متوجه میشین علاوه بر اینکه توانایی هاتون، موجب افزایش تجربیات مثبت در کارتون میشه، همچنین استفاده همزمان از این توانایی ها و تجربیات مثبت، باعث میشه با هم مشارکت کنن و موجب بشن که شما فکر کنین این کار، همون شغل دلخواه تون هست که نسبت بهش اشتیاق دارین.

اساسا ایده این هست که هر چقدر از این توانایی های منحصر به فردتون بیشتر و بیشتر استفاده کنین، بطور نمونه این نقاط فوق العاده حول اون چهار توانایی رو، احتمال بیشتری داره که شما شغلتون رو فقط بعنوان یک شغل نبینین و اونو پیشه و حرفه ی دلخواهتون بنامین.

و بنابراین اگر شما میخواین شغلی پیدا کنین که دلخواهتون باشه، ممکنه یک شغل خاص نباشه، ممکنه فقط پیدا کردن راه‌هایی باشه برای اینکه شما بتونین تعدادی از توانایی‌های منحصربفردتون رو با هم بکار بگیرین، که یه جورایی باحاله.

صرفا استفاده از این توانایی ها، بنوعی این حس رو به شما میده که همین شغل رویایی شماست، که خیلی باحاله.

و بنابراین، فکر میکنم این چیزیه که وقتی ما داریم به یه شغل نگاه می کنیم، اغلب بهش فکر نمی کنیم.

اونچه که ما باید برای گرفتن یک شغل انجام بدیم، اونی که شغل رویایی مون باشه، که نتایج مثبت، رضایت شغلی و غیره رو برامون بهمراه داشته باشه، این هست که شغلی رو انتخاب کنیم که بتونیم در اون از توانایی های منحصربفردمون استفاده کنیم. و نکته جالبی که شما بچه ها از بکاربردن توانایی های منحصربفردتون و فکر کردن در مورد اونا دریافت کردین، اینه که راههای متفاوت بسیار زیادی وجود داره که بتونیم ازشون استفاده کنیم و شغل های بسیاری وجود داره که ما میتونیم در اونها این توانایی ها رو بکار بگیریم.

این براستی انعطاف پذیری خاصی به ما میده که فکر کنیم چطور ازشون استفاده کنیم. پس بنظر میرسه اولین فاکتوریه که باعث میشه شغلتون براتون معنا پیدا کنه.

دومین فاکتور که ظاهرا رضایت شما رو از شغلتون افزایش میده، اینه که کاری پیدا کنیم که به ما چیزی رو میده که میخوام اسمشو “جاری شدن” بذارم.

و این واژه “جاری شدن” از مفهومی میاد که بوسیله یک روانشناس مثبت گرا بنام “چک زن می های” ابداع شد. (فکر کنم اسمش همینجوری تلفظ میشه) ، لیکن اون یک کتاب خارق العاده در مورد “جاری بودن” داره که در اون کتاب بعنوان “تجربه ی بهینه” بهش اشاره میکنه.

پس “جاری بون “ چیه؟ بعضی از شما ممکنه از روی خود واژه بتونین یه حدسایی بزنین. اما تصور بر اینه و ما این ذهنیت رو داریم که مشغول انجام فعالیتی هستیم که کاملا در اون غوطه ور شدیم، جایی که احساس انرژی و تمرکز می کنیم، کاملا درگیرش شدیم و همینطور که پیش میریم داریم ازش لذت میبریم.

مثل اینه که در اوج هستین. مثل اینه که وقتی مشغول کار هستین اونقدر عمیقا لذت میبرین که زمان از دستتون در میره و متوجه گذشت زمان نمی شین. و بنابراین بعضی از شما که در فعالیت های ورزشی شرکت می کنین، ممکنه یک چنین حس جاری شدنی رو اونجا تجربه کنین، مخصوصا اگر در برخی از این زمینه ها متخصص هستین.

بعضی از شما دانش آموزان، دیروز به گردش اسکی رفتین، بنابراین امیداورم اگه همه چی خوب پیش رفته باشه بعضی هاتون این حس جاری شدن رو وقتی مشغول اسکی کردن بودین، تجربه کرده باشین، یا ممکنه اگه همه چی خوب پیش نرفته باشه، این اتفاق براتون نیافتاده باشه.

این چیزیه که قهرمانان ورزشی وقتی در اوج کارایی شون هستن و بسیار خوب عمل می کنن، از تجربیاتشون گزارش میدن.

نوازندگان هم میتونن در این مورد صحبت کنن، اما همچنین این چیزیه که ما گاهی اوقات وقتی مشغول کار کردن هستیم، تجربه می کنیم. و کاری که مشغول انجام دادنش هستیم طوریه که حس میشه انگار متوجه گذشت زمان نیستیم. که خیلی حس خوبیه.

و بنابراین، پژوهشگران تلاش کردن به اثبات برسونن که برخی از اشکال این جاری شدن چی هست. و این کار سختیه، چون اینا چیزای رمزآلودی هستن که شما زمانی به وجودشون پی میبرین که اونا رو احساس کنین.

با توجه به این تعریف، چند نفر حس می کنن در زندگیشون، توی کارهایی که انجام دادن، همچین تجربه ای رو احساس کردن؟ بسیارخوب، پس خیلی هاتون تجربه کردین. بنابراین برخی از ویژگی های اون رو اینجا داریم. مثل اینه که دارین یه کار چالش برانگیز انجام میدین، بنابراین توجه تون درگیرش شده، اما بنظر میرسه که قابل کنترله.

اون شما رو دچار تنش نمی کنه، شما فقط دارین در سطح اعلایی انجامش می دین. همچنین اینطور به نظر میاد که واقعا تمام توجه تون رو روی اون فعالیت متمرکز کردین. شما به طرز غیر قابل باوری، در اون لحظه قرار دارین. همچنین خود اون فعالیت هم در اون لحظه همراه شماست. این ذاتا ارزشمنده.

شما اونو برای دستیابی به یک نمره یا دستیابی به یک عملکرد انجام نمی دین. وقتی دارین انجامش میدین، فقط عاشق اون فعالیت هستین. وقتی در اون لحظه قرار دارین، یه همچین حس آرامشی دارین. حتی میتونین حس خودآگاهی تون رو از دست بدین. اغلب گذشت زمان از دستتون در میره. بنابراین، سرگرم انجام این فعالیت میشین و بعد از مدتی متوجه میشین که، “اوووپس، چه خبره؟ دو ساعت گذشت.”

و به این معنیه که گاهی اوقات، وقتی مشغول همچین فعالیتی هستین، ممکنه آگاهی تون رو نسبت به نیازهای فیزیکی تون از دست بدین. بنابراین یه لحظه کارو ول میکنین که نفسی بکشین و می بینین که : “خدایا، انگار مدت طولانی یه که چیزی نخوردم یا دستشویی نرفتم. باید به این مسئله توجه کنم.” اما مهمترین نکته اینه که شما این تمرکز کامل رو معطوف به خود اون فعالیت کردین. مثل اینکه کاملا در لحظه قرار دارین. و بنابراین، این همون جریان پیدا کردنه. و سوال اینه که ، واقعا؟ بسیار خوب. خیلی باحال بنظر میرسه. چطور فعالیت هایی رو انتخاب کنم که به اون جاری شدن دست پیدا کنم؟ وقتی احساس میکنیم در حال جریان یافتن هستیم، چی هستن اون نقاط شیرین که در اونا حس میکنیم بسیار در لحظه حضور داریم ؟

و اونچه که “چکزن میهای” بهش توجه کرد، اینه که “جاری بودن” به نوعی ارتباط داره با کاری که مشغول انجام دادنش هستین، چالش برانگیز بودن اون کار و مقدار مهارتی که در اون کار صرف کردین.

و بنابراین، او این نمودار جالب رو کشف کرد که در اون میزان سختی فعالیت رو، بر روی محور Y ها رسم میکنیم، از سطح بسیار پایین، که فوق العاده ساده ست، تا بسیار بسیار چالش برانگیز. و همچنین میزان مهارتی که برای انجام اون فعالیتها بکار میبرین، صرف نظر از اینکه کلی مهارت سطح بالا در اون زمینه دارین، یا مهارت پایینی دارین.

و ایده اینه که ما باید روی این نمودار، درنقطه معینی باشیم تا بتونیم “جاری بودن” رو تجربه کنیم. او در مورد یه سری چیزایی صحبت میکنه که جایگاه بدی هستن، و اون وقتیه که شما مهارت پایینی دارین یا کمتر دست به کارهای چالش برانگیز می زنین، و این شما رو به سمت بی علاقگی و کسالت رهنمون میکنه. اونا بیانگر این نیستن که وقتی داریم تجربه شون میکنیم، حس خوبی در موردشون داریم، یه جوریایی میشه گفت که چندان علاقه ای به اون فعالیتها نداریم.

اینجا یه نمودار هست مربوط به دانش آموزان Yale که فکر کنم به دفعات، بالای این خونه از نمودار رسیدن، که نشانگر اینه که شما موارد چالش برانگیز زیادی دارین. اما حس می کنین مهارت چندانی برای انجام اونها ندارین که این مسأله تشویش و اضطراب زیادی ایجاد می کنه.

فقط این نیست که جایگاه بالایی از نظر موارد چالش برانگیز داشته باشین، باید اینطور حس کنین که مهارت لازم برای انجام اون کارها رو هم دارین.

و اونطوریه که حس می کنین و خیلی هاتون می گین که اون جایگاه رو دارین. این یک نکته ی جانبی هست، اما شما نباید توی اون خونه از نمودار باشین. (اشاره به قسمتی که چالش هست اما مهارت نیست)

همچنین اغلب نباید توی این خونه از نمودار هم باشین که نشون میده حتی با وجود اینکه یه جورایی راحته و کمی مثبت تر از کسالت و بی علاقه گی هست، اینطور حس نمی شه که زیاد درگیرش هستین. وقتیه که شما مقدار زیادی مهارت سطح بالا دارین، اما چالش زیادی در کارتون وجود نداره.

اونچه شما نیاز دارین اینه که روی اون نقطه ی دلچسبی که بالای نمودار وجود داره، متمرکز بشین.

حتی بهتر از اینکه برانگیخته بشین، اما مهارتی نداشته باشین و حس کنین که تحت کنترل نیست، این نقطه هست که در اون مهارتهای شما با حداکثر چالش ها محک زده میشه. و این همون “جاری بودن” هست.

و تصور بر این هست که باید در جستجوی حرفه، فعالیت یا سایر چیزهایی باشیم که ما رو توی اون موقعیت میندازن. که میتونه مهارت های ما رو در سطح مناسبی از چالشها، به حداکثر میزان ممکن برسونه.

و از اینرو، او یک نقل قول شگفت انگیز در این مورد داره، که میگه:

“بهترین لحظات زندگی ما، اون لحظاتی نیستن که منفعل و قابل پذیرش و راحت باشن. بهترین لحظات، مواقعی رخ میدن که بدن و ذهن یک شخص در یک تلاش ارادی برای انجام دادن کارهای سخت و ارزشمند، به محدودیت های خودشون برسن”

شما مجبور به انجام دادن اون کارها نشدین. مهارت های شما در حداکثر فشار خودشون هستن تا اونچه رو که شما سخت مشغول فعالیت بر روی اون هستین و ذاتاً اون رو ارزشمند میدونین، به انجام برسونین.

و بنابراین، آیا حقیقتا می تونیم اینو در موقعیت شغلی آدما مشاهده کنیم؟ فکر کنم این نقطه ی دیگه ای هست که پیش بینی ها و پیشگویی های ما در مورد چیزایی که دوست داریم، بنظر غلط از آب درمیان.

مطالعات دلپذیری وجود داره که این نمونه تجربیات رو آزمایش می کنه که مردم اغلب در چه زمانی در حالت “جاری بودن” قرار دارن. بیشتر در چه زمانی توی موقعیتی هستن که می تونن منفعتی از اونها بدست بیارن. و لذا در این بررسی، تعدادی کارگر، حین کار روزانه شون مورد بررسی قرار گرفتن. اینا نمونه های آزمایشی بودن که اساساً در دهه 80، یعنی زمانی که این مطالعه انجام میشد، بکار گرفته شدن. در اون زمان شما پیجر داشتین. اینروزا بجاش اپلیکیشن هایی روی گوشیتون دارین که شما رو صدا می زنه و ازتون میپرسه: چه حسی دارین؟ و سوالات مشخصی ازتون میپرسه. اما معلوم میشه که این یک راه واقعا خوب برای باخبر شدن از احساسات و شادی مردم بصورت لحظه به لحظه ست.

و بنابراین اونا این عمل رو حین روز و زمانیکه مردم مشغول کار کردن هستن، انجام میدن. حتی وقتی که توی خونه هستن، وقتی مشغول تماشای فیلم و سریال هستن، یا هر کار دیگه ای که مشغول انجامش هستن. و کلی اطلاعات بدست میارن.

لذا سوالاتی که در اینگونه موارد میپرسن، اینا هستن:

چه حسی دارین؟ چقدر روی کارتون متمرکز هستین؟ و اینکه ترجیح میدین چه کاری انجام بدین؟ آیا ترجیح میدین کار دیگه ای بجز این انجام بدین؟ و بنابراین اونا درحال سنجش میزان شادی مردم هستن. درحال سنجش میزان چالشهاشون هستن. اما همچنین ازشون در مورد پیشگویی اینکه چه کاری رو ترجیح میدن، سوال میکنن. و اینا چیزای جالبی هستن که کشف میکنن:

در مورد اغلب مردمی که شغل جذابی دارن، اون حالت، زمانی هست که مشغول کارشون هستن. اینطور توصیف میکنن که شاد هستن. اونا توی شرایط فوق العاده چالش برانگیزی هستن. واقعا دچار چالش شدن، اما احتمالا چون مشغول اون کار خاص هستن، مهارتهاشون بصورت درستی منطبق شده که اون کار رو انجام بدن. و اونا در حقیقت گزارشاتی میدن مبنی بر اینکه احساس سودمندی می کنن، احساس اعتماد به نفس می کنن. اونا در مورد “جاری بودن” چیزی ازشون نمی پرسن، اما اونچه که اون افراد گزارش میدن، نشون دهنده ی یه همچین موقعیتی هست.

بطور اساسی، شما به احتمال زیاد وقتی که مشغول کارتون هستین، حس “جاری بودن” دارین. چون در اون زمان هست که شما با این چالش ها و موارد مشابه دیگه مواجه میشین.

در مورد شما بچه ها، احتمالا زمانی حس “جاری شدن” بهتون دست میده که مشغول فعالیت های چالش برانگیز آکادمیک هستین. چون اونه که مهارتهای شما رو به چالش میکشه. اگرچه نکته ی جالب اینجاست که وقتی مردم حین اوقات فراغت و استراحتشون مورد بررسی قرار میگیرن، مثل زمانی که مشغول دیدن فیلم و سریال هستن، یا مشغول شوخی کرن با همدیگه هستن، هر چی، از این دست کارهایی که مردم اینطور گزارش میدن که چالش کمتری رو تجربه میکنن، و اغلب از مهارتهاشون در انجام اونجور کارها استفاده نمی کنن، و وقتی شما در این مواقع، ازشون می پرسین که چه حسی دارن؟ بهشون اینطور اشاره نمی کنین که : “ سلام، شما در حال استراحت هستین، این عالیه، چه حسی دارین؟” شما فقط اینطوری میپرسین که: “چه حسی دارین؟”

مردم گزارش میکنن که اونا دچار کمی بی علاقگی و کسالت هستن. وقتی نشستین و مدام با کنترل، برنامه های تلویزیونی رو مرور میکنین، بدون اینکه تصمیم گرفته باشین دقیقا چی میخواین ببینین، شما اغلب واقعا در حالت خوبی نیستین.

اگرچه نکتهی جالب اینجاست که ما غالباً تصمیم میگیریم که خودمون رو در یه همچین شرایطی قرار بدیم. زمانی که وقت آزاد داریم، اغلب دست به انجام این کارهای کسالت بار میزنین که از نظر چالش و میزان مهارت، در سطح پایین قرار دارن و چیزهایی هستن که درحقیقت ما رو بسیار شاد و خرسند نمی کنن.

و ما اون رو می تونیم حتی در این مجموعه داده ای که اینجا داریم هم ببینیم. چون همونطور که اشاره کردم، اونا همچین موضوعاتی رو سوال می کنن از قبیل اینکه:

چه کاری رو ترجیح میدین انجام بدین؟

و اونچه که تعداد بسیاری از مردم میگن اینه که اگر سر کار باشن، اونا ترجیح میدن مشغول استراحت باشن. اونا ترجیح میدن یه جور کارهایی رو انتخاب کنن که قادر به انجامش هستن. اما در عمل، بنظر میرسه که استراحت و تن آسایی، مردم رو خیلی هم شاد و خرسند نمیکنه.

طبق یک نشونه ی مشابه دیگه، اگر بپرسین: “آیا ترجیح میدین، همین کاری رو که مشغولش هستین، ادامه بدین؟”

اگر اونا مشغول استراحت باشن، پاسخ میدن: “بله، ترجیح میدم به تماشای فیلم و سریال ادامه بدم، نمیخوام برم سرکار”

اما اگر مشغول کار کردن باشین، میگین : “ نه، میخوام هر چه سریعتر از اینجا بزنم بیرون”

و این یک گسست جالب توجه هست. جایی که بنظر میرسه ما اونقدرا هم در پیشگویی اینکه چه جور چیزایی خوشحالمون میکنه، خوب نیستیم.

مثل وقتی که سر کار هستین، و با مشکلات دست و پنجه نرم می کنین و مشغول انجام کارهایی هستین که ازش شکایت میکنین. که درواقع، درهمون لحظه که مشغول انجام اونا هستین، نسبت به بسیاری از اوقات فراغت شما، بیشتر احساس جاری شدن بهتون میدن و این حس رو دارین که اون چالش ها رو پذیرفتین و احساس میکنین براتون معنا دارن.

بنابراین پیامی که ازین دریافت میکنین اینه که تکالیفتون اونقدرها هم بد نیستن، یا شغل و کاری که بهش مشغولین، احتمالا خیلی هم بد نیست.

مخصوصا بد نیستن اگه بتونین راه هایی پیدا کنین که توی اون نقاط دلچسب مجموعه مهارت هاتون، خودتون رو به چالش بکشین.

پیام دیگهش اینه که گاهی فعالیت های اوقات فراغتی که انتخاب میکنیم، بی حس و حال تر و کسالت آورتر از اونچیزی هستن که فکر میکنیم.

اگر میتونستیم فعالیتهایی برای اوقات فراغتمون داشته باشیم که به ما اجازه بدن مهارتهای بیشتری کسب کنیم، و کمی بیشتر خودمون رو به چالش بکشیم، احتمالا این اوقات رو هم، کمی بیشتر دوست میداشتیم.

و بنابراین، اینا اطلاعاتی هستن که ما برای شناخت یک شغل خوب ازشون استفاده میکنیم. اونچه که ما باید واقعا دنبالش باشیم، توانایی های منحصربفردمون هستن. و همچنین فکر کردن به فعالیتهایی که به ما حس جاری شدن میدن.

بنابراین مواقعی هست که ما اینو میخوایم، اما این خواسته مون بر اساس دلایل غلطی هست. حال اینکه دلایل خوبی برای جستجوی اون وجود داره. دلایل خوبی برای خواستن چیزها. چیزهایی که ما باید در جستجوشون باشیم.

متن انگلیسی درس

Just as a reminder of where we were before and where we’re going, we started with misconceptions about happiness and why our expectations aren’t so good. Then we went to how we could overcome our biases.

And now, we’re finally on the stuff that really makes us happy that you’ve been waiting for all week. Okay, so, starting us off.

A quick moment to review.

You’ve seen this a little bit before, but we have all these things we think we want. We’ve seen we don’t want them as much as we think, or if we want to make them good, we have to put these effortful practices in to get as much out of them as we want, right?

And so, what’s going on?

Well, we saw that this is this case of miswanting, that we tend to want the wrong things.

We say, why does this happen?

Well, it happens because of these crazy biases, these annoying features of our mind that mess us up. And last week, we talked about, “Okay, that’s great. But how can we overcome these annoying features? How can we not fall prey to these kinds of things?”

And last week, we saw a couple of good things we can do.

We can have strategies we can use to intentionally change our biases. And we talked about a couple of those strategies. One set of strategies is that we want to find ways to thwart our hedonic adaptation, we want to savor, we want to be grateful, we want to break off this natural process that makes us stop loving the things that we love.

We saw good strategies to do that. We also saw strategies that we can use to reset our reference points, reframe things so that they seem better. Lots of strategies do that.

But when we ended last time, we ended on this other annoying feature we didn’t immediately have an answer to, which is the fact that our mind is delivering to us intuitions about what we want that just seem to be wrong.

And the question we ended with was this issue.

How are there these things that we should be wanting that we don’t realize, and if there are those things, what are they?

How can we want the stuff that’s really going to make us happy?

And that’s what we’re going to tackle today,

things you should be wanting but don’t currently want. And there are going to be kind of two flavors of these things that we’ll talk about today.

One, I’m going to call these better ways of wanting.

But one set of better ways of wanting are wanting the right parts of the things that we already do want. Those things that we wanted are there for some reason, like we all need a job, and we probably want to be in a relationship, and you’re taking these classes, and you need to do something about grades, and so on.

Well, let’s find the right parts of those things. That’s going to be the first part of today’s talk.

But then, we’re also going to get to the second part which is totally new things that many of you have not said that you wanted yet or don’t think you want yet that are actually going to give you a lot of bang for your buck;

things that you don’t realize are really, really good but are the kinds of things that are going to have a much bigger impact on how happy you are.

So let’s start with the stuff that we know that we want some version of, but we kind of get what part we want wrong. And we’ll jump back to one that we talked a lot about, this issue of how to think about a good job. I mean, we all need to probably have jobs unless you guys are independently wealthy. So we’re probably all going to do something for our careers.

But what we’ve talked about is that the thing we think we want to get out of our job which is like higher and higher salaries, those things are not going to give us the happiness boost that we want.

So, this raises a question. We’re all going to go out and get a job. What factors should be looking for in a job? What should we want when we seek out a job?

And today, we’re going to talk about two different things.

One is this phenomena you guys have experienced a little bit in your testing so far, which is that you should be seeking out jobs that kind of activate and let you use your signature strengths.

And the second one, and then this one comes from a researcher, Martin Seligman. He’s one of the inventors of this field of positive psychology at the University of Pennsylvania. He was the one that kind of first came along to talk about the importance of these, your signature strengths. And it’s in his book, Authentic Happiness, if you want to check it out.

But in his book, he kind of catalogs the fact that there exist these things that he refers to as character strengths, and loosely defined, these are just kind of desires or disposition to act or feelings that seem to lead to this recognizable excellence or this instance of flourishing. They are these kind of virtues in the way that we act. Now, when we think about them, we’re like, “Oh, those are generally good things, generally good ways we could be spending our time”.

And when Seligman first started looking at these, he noted as he kind of went through what these strengths could be, that they all seem to have these interesting features.

They tended to be ubiquitous, so they’re kind of recognized across all different cultures. They tend to be fulfilling, so they need to be kind of things that aren’t just like traits that you have that are just willy nilly, they kind of lead to this lasting satisfaction.

They tend to be morally valued in most moral systems of the world. They tend to be the kind of virtues that don’t make other people feel bad. So they’re not something that like you have and it kind of makes other people jealous or something. It’s like things that you can have that actually bring other people up.

They seem to always have an opposite. So if you were to look in the dictionary, we would see one of the things that are these character strengths that would have a bad thing associated with it that was its negative.

And they tend to be kind of trait-like in his research.

They tend to be the kind of things that are stable in individuals over time. They are good for psychologists in that they’re pretty measurable. We can kind of identify these things. They tend to be distinctive,

so they’re individual strengths that aren’t redundant with the other ones. And then they have these features of how they vary across people.

There are people for each character strength that we can think of as like kind of paragons of that strength, so people who like really, really have it in some expert way.

There are kids who we think of as prodigies of having these traits, so kids who show these things really early in life and really precociously. And there are also folks who like have a kind of selective absence of these traits. We can point to people who lack one of these characters strengths to some interesting extent. Finally, there are ones that seem to be really institutionalized in our schools and our religious institutions. We seem to value these things to some real extent.

And so, Seligman’s goal is to say, “Okay, let’s find all the virtues that fit with this, try to identify them, measure them in people, and rank them to try to see how they work”.

And when he did this, he came up with a whole set of these kinds of virtues. In fact, in total, he came up with 24 different character strengths that all kind of fit the bill for those stringent criteria.

So here’s the kind of big list of them that’s not in the infographic form.

Hopefully, some of you guys have seen all of these because one of the tasks that we’ve done in class is to actually measure your ranked order of these different character strengths. And hopefully, you guys have done this as part of this Virtues in Action character strength test where you go to and take this big survey that asks you about these different virtues, and it kind of spits out your own little profile that’s your kind of ranked order of all these different character strengths. And this, it turns out, according to Seligman, is really important.

It’s not just that we have these things and we vary in them. We have some that are the ones that we consider most important, that matter most to us, and the ones that we show most strongly. And he referred to those things as your signature strengths, and just defined as these are the ones, these character strengths that are kind of not just that you have really strongly but that you feel are kind of essential to who you are. You feel as almost like meaningful when you think about them.

And Seligman’s idea is, if we can identify different people’s signature strengths, and you could put those strengths into action, those are going to be the spots where you do best, you kind of show the most virtue, and the spots where you feel yourself flourishing the most.

Those are activities and maybe even jobs and careers where you’re going to kind of experience the most meaning.

And so, to test this, what he has done is a few instances where he’s kind of given people the task of just like, for a week, figure out what your signature strengths are first, and then for a week, use those strengths. Do different things that actually activate them in a new and different way.

And so, here’s the prompt super simply: “Use one of your top strengths in a new and different way every day for one week”. And at the end of the week, subjects would have to come and give the list of which strengths they used and how they did it in a new way every single day.

The neat thing about doing it in a different way every day is it’s kind of getting over the hedonic adaptation, you’re not just like showing gratitude or showing love of learning the same way everyday, you have to mix it up. And so you kind of get the most power there.

And he then looked at how this affected happiness relative to some control where you just wrote about your experiences for the day. And so, here’s what we find.

We’re going to plot happiness scores here, pretest and how this signature strengths intervention worked across different months.

And what you find is that, relative to the pretest, at one month out, three month out, even six months out, you’re seeing happiness effects for this act of using your signature strengths over time. You’re kind of bumping up your happiness scores merely by consciously making sure you’re using your strengths.

Even more powerful effects came when you looked at not just kind of your happiness score, your subjective well-being, but really looking at cases of depressive symptoms.

So now, bigger bars has more depressed symptoms. When you look at that, you can see effects of this signature strength manipulation even six months out, and kind of relatively big effects, feeling like you’re using the signature strengths in action is going to reduce feeling depressed over time.

And so, the idea is given that this is the kind of thing that seems to boost our happiness in our activities,

could this be the kind of thing that we should be wanting in our careers? Like should we try to seek out careers that are either allowing us to use our signature strengths in a particular way or spots where we can actually employ these signature strengths even if the job itself doesn’t require them?

And that’s what these researchers looked at.

They actually had a big set of workers surveyed and they asked them about a couple of things. One is, they had them take these strength tests and they kind of measured and asked them, do you use your character strengths at work? And which ones do you use? How many do you use? And so on.

And then they asked them other traits about how much they liked their career. Do you have satisfaction in your job? Are you being productive in your job? Do you experience positive affect when you’re at work? All these things.

And what they find is that, as your use of your signature strengths go up, so, too, goes up your productivity and your job satisfaction.

And the neat thing is they found what mediates that effect. In other words, what’s the thing that’s kind of causing that effect.

And it seems like what it’s caused by is the fact that if you do this, you tend to experience positive emotions in your job, which makes you more productive, and makes you like your job more, and so on.

So just the mere act of making sure you’re intentionally using these things seems to make your job kind of more fun for you in a better place.

This was followed up on in what I think is a really cool way, which is a set of researchers who asked this question,

what makes a particular job a calling?

So we could think of some job that we have just calling it a job that we’re doing to have money.

We can think of a career which is kind of like more a long term thing.

Or we can think of what we’re doing as like a true calling, like it’s this part of our identity; it gives us meaning. What turns a job into that?

And their hypothesis, as you might guess, is that it has to do with your signature strengths. And so to test this, they tested the number of signature strengths that people used in their job throughout the day. The idea is you could use one, like say you have a love of learning, maybe you’re using that one, you have creativity, you’d have other things.

And so, what they find is that they’re tracking the number of strengths individuals are using on the X-axis, and on the Y-axis, all kinds of scores about positive affect and productivity on the job.

And what they find looked something like this. So as the number of strengths you use goes up, so, too, does all your reports of positive affect.

And they also found, there seems to be the sweet spot and using four of your highest seven strengths for whatever reason. Seems like if you can kind of put them together and this nice little note of a bunch of strengths that once, it gives you this big boost. And so, the neat thing is not only did this increase positive experiences at work, but if you use some fancy statistical techniques, known as mediation models, you can find that not only does using your strengths increase your positive experiences at work, but both using your strengths and those positive experiences tend to contribute to you thinking your job is a calling.

Basically, the idea is, the more and more signature strengths you use, typically, this awesome point around four, the more likely it is that you call your job not a job but a calling.

And so, if you want to find a job that’s a calling, it might not be a particular thing. It might just be finding ways to use multiple of your signature strengths at once, which is kind of cool.

Merely using these things is kind of making you feel like that’s your dream job, which is pretty cool.

And so, that is one thing that I think we don’t think about often when we’re looking through a job.

What we really want to do to get the job that’s our dream job that’s going to give us positive affect, job satisfaction, and so on, is just pick one in which we can use our signature strengths. And the cool thing is, you guys have seen from using your signature strengths and thinking about them is that there’s lots of different ways we can use them and lots of possible jobs in which we can do that.

So, it really buys us a certain amount of flexibility to think about how we’re using them. So that’s factor one that seems like actually is the thing that makes your job feel meaningful.

The second thing that seems to increase satisfaction on the job is finding jobs that give us what I’m going to call flow.

And flow comes from a concept invented by the positive psychologist Mihaly Csikszentmihalyi, which is how you say his name I think, but he has a fantastic book on flow, which he refers to as the optimal experience.

So what is flow? Some of you might be able to guess from the term. But it’s this idea that we have this mental state in which you’re performing an activity where you are fully immersed, where you feel energized, focused, you’re fully involved, and you’re enjoying it as you go.

It’s like being in the zone. It’s like this period where you’re so losing track of time in this deep enjoyment of something. And so, some of you who participate in sports activities might experience flow there, particularly, if you’re expert in some of these things.

Some of you students were on the ski trip yesterday, so, I hope some of you experienced flow maybe when you’re skiing if these things were going well, maybe not if things weren’t going well.

This is the thing that athletes report experiencing when they’re at peak performance and performing super well.

Musicians can talk about this, but this is also the kind of thing that we experience when we are working sometimes, and the work that we’re doing is just like feeling on. Like we’re losing track of time. It just feels really good.

And so, researchers have tried to document what are some of the features of flow. And it’s hard, because it’s this esoteric thing you kind of know it when you’re feeling it.

How many from this description feel like they’ve felt that in something that they’ve done in their life? Okay, so lots of guys. So, here’s some features of it. It feels like you’re doing something that’s challenging, so your attention is engaged, but it seems manageable.

It’s not kind of stressing you out, you’re just doing it at your peak level. It also seems like you’re just really, really focused on concentrating on the activity. You’re incredibly in the moment. The activity is also in it of itself, intrinsically rewarding.

You’re not doing it to get some grade or get some performance. You’re just loving it while you’re doing it. You have this feeling of serenity when you’re in that moment. You can even lose a sense of self-consciousness. You often lose track of time passing. So, you do this activity for a while and then you realize, “Whoops, two hours went by. What’s going on?”

And that means that sometimes, when you’re doing this, you can lose awareness of your physical needs. So, you come up for air and you’re like, “Gosh, I haven’t eaten or gone to the bathroom in like forever. I should deal with that”. But the most important thing is that you have this complete focus on the activity itself, like you’re completely in the moment. And so, this is flow. And the question is really, okay, it seems pretty awesome, how do I pick activities that achieve that? What is the sweet spot where we start to feel in the moment so much when we’re feeling in flow?

And what Csikszentmihalyi has looked at is the kind of relation that flow has to this task you’re doing, the challenging-ness of that task, and the amount of skill you bring to it.

And so, he comes up with this cool graph where it’s like we’re plotting how hard the activity is on the Y-axis, from really low, it’s super easy to super, super challenging. And also, how much skill you bring to the table, whether you don’t have that much skill in it or you have lots of high skill.

And the idea is that we want to be in certain points on this graph to experience flow. Some of the things he talks about are bad states, when you’re low in skill or low in challenge, that can lead you to apathy or boredom. Those aren’t states that when I experience, sample you, you’re feeling good about, you’re kind of not liking those activities very much.

There’s the one that I think Yale students wind up in a cell up there a lot, which is that you have high challenging things, but you don’t feel like you have the skills to do them so that produces a lot of anxiety.

It’s not just high challenge states, you have to feel you have the skills to do them,

and it’s really feeling like you have them, saying many of you have them, that’s a side point. But you don’t want to be in that cell.

You also don’t often want to be in this cell which, it turns out, even though it’s kind of relaxing, it’s slightly more positive than boredom and apathy, it doesn’t really feel that engaging, when you have super high skill but your challenge isn’t that good.

What you want to do is zoom in on that sweet spot at the top.

Even better than being aroused but not really having a skill or feeling under control, is this point where your skills are getting tested by the max challenge. And that is flow.

And the idea is that we want to do is seek out careers, activities, et cetera, that plop us in that state, that can kind of maxing out our skills at the right challenge level.

And so, he has his wonderful quote about this where he notes,

“The best moments in our lives are not the passive, receptive, relaxing ones. The best moments really occur when a person’s body and mind is stretched to its limits in a voluntary effort to accomplish something difficult and worthwhile”.

You’re not being forced to do it. Your skills are at their max pushing level to accomplish something that you really dig, that you find intrinsically rewarding.

And so, can we actually see this in the context of people’s jobs? I think this is another spot where our predictions, our forecasts about what we like, seemed to actually be wrong.

And there’s a lovely study looking at this which actually just does this experience sampling to test when are people most in flow. When are they most in this state that they really are getting something out of? And so, in this study, a bunch of workers were surveyed during their day. This experience sampling, basically, at the time in the 80s when the study was run, you have a Pager. Nowadays, you have an App on your phone. It pings you and it just says, “How are you feeling?” And it asks you certain questions. But it turns out this is a really good way to tap into people’s moment by moment feelings and happiness.

And so, they did this during people’s days when they are at work, when they are at home, when they’re watching Netflix, whatever they were doing, and they get lots of data.

And so, the questions they ask in this case are,

“How are you feeling? How much are you concentrating? And what would you rather be doing? Would you rather be doing something else?” And so, they’re measuring people’s happiness, they’re measuring people’s challenge, but they’re also asking people’s prediction of what you would rather. Here’s the interesting thing they find.

For most folks who are having interesting jobs is that when they’re at work, they describe being happy, they’re in this high challenge situation, they’re really being challenged, but probably because they’re at that job, their skills are about the right fit to handle it. And they actually report having these feelings of efficacy, feelings of self-confidence. They don’t ask them about flow but what people are reporting are those states.

Basically, you are more likely to be at flow when you’re at work, because those are the times where you face these challenges and so on.

For you guys, you’re most likely to be at flow when you’re doing some challenging academic activity because that’s what’s challenging your skills. The interesting thing, though, is that when people were surveyed when they were doing leisure, they’re watching Netflix, or they’re sitting around joking, whatever, those are things where folks are reporting that they’re experiencing low challenge, and often don’t have the skills to be doing that sort of thing. And when you ask people how they’re feeling, you haven’t pointed out to them, “Hey, you’re at leisure, this is great. How are you feeling?” You just ask, “How are you feeling?”

People report like well, they have some apathy and some boredom. When you’re really sitting around clicking through Netflix shows and you haven’t decided what you want to watch, you’re not often in a really good state.

The amazing thing though is that these often are the states that we are choosing to put ourselves in. When we have free time, we often do these boring, low skill, low challenge kinds of things that doesn’t actually make us very happy.

And we can see that even in this dataset, because as I noted, they also asked subjects,

“What would you rather be doing?”

And what folks, by and large said, if they’re at work, they would rather be at leisure. They would rather be choosing the kinds of things they could do. But in practice, it seems like the leisure is not making folks very happy.

By the same token, if you ask, “Would you prefer to keep doing what you’re doing?”

If they’re at leisure, they say, “Yes, I prefer to keep watching Netflix. I don’t want to go to work”.

But if you’re at work, you say, “No, I want to get out of here as soon as possible”.

And this is just an interesting disconnect, where it seems like we’re not very good at predicting the kinds of things that are actually making us happy.

Like being at work and doing problem sets and doing the stuff you guys complain about are probably actually, in the moment, giving you a little bit more feelings of flow and feelings of getting your challenges accepted and feeling meaning in that, than a lot of your leisure.

And so, the message from this is your homework’s not so bad or your job is probably not so bad.

It’s particularly not bad if you can find ways to challenge yourself at that sweet spot of your skill set.

The other message from this is that sometimes the leisure activities we choose are more apathetic and boring than we think.

If we could have leisure activities that allowed us to gain more skill and challenge us a bit more, we probably would like that a little bit more as well.

And so, that is the data that we’re getting on what makes a good job. What we really want to be looking for are our signature strengths, and also thinking of activities that would give us some flow.

So that’s the case where we want this thing but want it for the wrong reasons. Those are good reasons to seek out, good reasons to want stuff, stuff that we should be seeking out.

مشارکت کنندگان در این صفحه

مترجمین این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

ویرایشگران این صفحه به ترتیب درصد مشارکت:

🖊 شما نیز می‌توانید برای مشارکت در ترجمه‌ی این صفحه یا اصلاح متن انگلیسی، به این لینک مراجعه بفرمایید.